پست های مشابه
madaran_sharif
. #قسمت_هفتم . #بنتالهدی (مامان سه دختر) . . دختر سومم هم به دنیا اومد.😊 متأسفانه فردای تولد دخترم، خواهر همسرم به رحمت خدا رفتند.😭 فشار روحی سختی بود برام، اون هم بعد از زایمان و در شرایطی که همسرم و خانوادهشون رفتند شهرستان و من موندم با دوقلوهای یک سال و نیمه و یه نوزاد و یه داغ سنگین.😩 خانواده خودم هم رفته بودند سفر همگی! همه برنامهریزیهام به هم ریخت ولی باید با شرایط جدید کنار میومدم.💪🏻 . یک ماه اول کلا همه چی رو تعطیل کردم. اساساً همین که خودم و دوقلوها یه چیزی میخوردیم و کارهای نوزاد رو انجام میدادم یه پروژه سنگین به حساب میومد.🤯 . تا ۹ ماه بعد از تولد دختر کوچولو، برنامه همین بود. نهایتاً تفکر میکردم!🤔 . برام خیلی مهم و اثرگذاره که تو شرایط سخت و پرمشغله، حداقل به دغدغههای زندگی و اهدافم فکر کنم و از امام عصر یاری بخوام. بارها تجربه کردم که با همین تفکر، برکات به ذهن و جسمم جاری شده.😊 . بعدش هم دوباره پرستار مناسبی پیدا کردیم و به دانشگاه برگشتم. . در حال حاضر، وقتی که شرایط خونه و خانواده مناسبه، من دانشجوی پزشکی هستم، مطالعات و پژوهشهای معرفتی دارم، کلاس میرم و خودم هم تدریس میکنم و خانوم خونه و مامان سه تا دخترام هستم.😍 . اما بزنگاههایی تو زندگی پیش میاد که لازمه برنامهها تغییر بکنه. مثلا دختر سومم یک سال و نیمه بود که دچار اضطراب جدایی شد. سه ماه مرخصی گرفتم و همه چی تعطیل بود تا مشکلش حل شد و من دوباره کمکم کارهام رو از سر گرفتم. . . رسیدگی به نیازهای هر سن بچهها رو تو دفترچه کارهام حتما مینویسم که فراموش نکنم. اگه حواسم نباشه میبینم بچههام مثلا سه ساله شدن و من هنوز تو عالم دو سالگیشون موندم. نه نیازهای جدیدشون رو میشناسم و نه میتونم حالات روحیشون رو درک کنم.🧐 . یکی از برنامههایی که سعی میکنیم بهش مقید باشیم، گفتوگو با همسره، یک ساعت در هفته. موضوع صحبتمون هم از دغدغههای دینی و اجتماعی و فرهنگیمون تا مسائل خانوادگی و تربیتی و مربوط به بچههاست. اینجوری فضای ذهنی من و همسرم به هم نزدیک میشه، از دغدغههای هم مطلع میشیم. این توجه ویژه به همسر و خانواده برای حفظ اصالت خانواده یه ضرورته، کانون خانواده رو باید گرم نگه داریم و این کار خیلی مؤثره. نباید اجازه بدیم مشغلههامون خونه رو تبدیل به خوابگاه بکنه!😊 . . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین
25 اسفند 1399 16:42:25
1 بازدید
madaran_sharif
. سلام مامانهای مهربون.💛 امروز میخوایم با یه مامان فعال پنج فرزندی آشنا بشیم. نرجس خانوم حسن پور، متولد سال ۶۶ اند که پنج فرزند دارن. فارغالتحصیل کارشناسی علوم سیاسی از دانشگاه تهران ،طلبهی سطح ۲ جامعةالزهرا و فعال اجتماعی.✌🏻 دوست دارید ببینید تو خونهی یه مامان بابای فعال پنج فرزندی چی میگذره؟! بچهها چطور تو کارهای خونه مشارکت میکنن؟! رابطهشون باهم چطوره؟!🤔 مسائل تربیتی و اقتصادی رو چطور مدیریت میکنن؟ پاسخ همهی این سوالات، توی کلیپ بالاست.👆🏻 از دستش ندید.😉 اینم صفحه اینستاگرامشون: @n_h_pur #مامان_پنج_فرزند #نرجس_حسنپور #مادران_شریف_ایران_زمین
11 خرداد 1401 17:47:21
2 بازدید
madaran_sharif
. #پ_بهروزی #قسمت_پایانی . یه کم خونه سر و سامون گرفت. انگار این امتحان زندگی هم به پایان رسید و حالا خدا برای فرجه بین امتحانات یه پیشنهاد هیجان انگیز داشت.😁 . استخر🌊 مردد بودم که علیِ شش ماهه رو میشه تنها بذارم و برم؟! محمد رو زیر یک سال اصلا تنها نمیذاشتم، ولی حالا حساسیتم کمتر شده😁 چون هم دیگه مامان اولی نیستم، و هم اینکه انگار حضور محمد باعث میشه علی کمتر یاد من بیفته. پس میریم که بعد دوسال و نیم از شروع مادری لحظاتی رو بدون حضور بچهها داشته باشیم.💪🏻😀 روزهای زوج همسر و روزهای فرد من.😍 . فرجهی خیلی خوبی بود واقعا و من برای بار چندم تصمیم گرفتم ورزش رو وارد برنامه ثابت زندگیم کنم.😁 (ولی انگار ورزش هنوز نمیخواد وارد برنامهی ثابت زندگیم بشه😒😕) . قبل بچهدار شدن نهایت فعالیت روزانم، ناهار و شامِ دست و پاشکسته و نهایتا مطالعهی کتاب بود... و تازه آخر شب خونه مرتب نبود.😯 (واقعا خونه بدون بچه نامرتب میشه؟!) حالا چطور میرسم این همه کار انجام بدم؟! رسیدگی به این دو تا فرشته کللللیییی زمان میبره، غذا و نظافت و کارهای معمول خونه که هست، رسیدگی به خودم، وقت گذاشتن برای همسر، مطالعه و گاها ورزش و دوره های مجازی و دورهمی دوستانه و... عمیقأ احساس میکنم با هر بچه «من» بزرگتر میشم... همهی «من»، حتی وقتِ من کش میاد انگار... و انگار وقتی «مادریِ من» با کارهای دیگه ترکیب میشه، اون کارها هم بزرگ میشن، عمیق میشن و پربرکت... . مادرِ خانهدار، مادرِ دانشجو، مادرِ پزشک، مادرِ معلم، مادرِ ورزشکار... . این روزهای من ترافیکش سنگینه، درست مثل ترافیک ماشینهای محمد.😅 . سومین دورهی تربیت مربی مجازی به نیمه رسیده، ترم چهار دوره مطالعاتی شروع شده، چند تا کتاب هم خودم گذاشتم تو برنامه و دارم میخونم. محمد به سن لجبازی رسیده و داره برای صبور شدن من تلاش میکنه.😅 علی راه افتاده و هی زمین میخوره و داره برای بالا رفتن سرعت عمل من تلاش میکنه.😂 آقای همسر سه هفته است مریضه و بنده خدا خودش داره برای بهبودی خودش تلاش میکنه😆 و من این روزها بیشتر از هروقت دیگهای از همهی کائنات سپاسگزارم که در راه رشد و تعالی من تمام تلاششون رو میکنن.😍😅 و الحمدلله رب العالمین... و العاقبه للمتقین😍 . #پ_بهروزی #ریاضی۹۱ #قسمت_پایانی #مادری #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف
16 بهمن 1398 16:57:23
0 بازدید
madaran_sharif
. #ط_اکبری (مامان #رضا ۷ساله، #طاها ۵.۵ساله، #محمد ۳ساله، #زهرا ۲ماهه) همین دیروز بود. نه ببخشید ۷ سال پیش، دیروزش بود. 😅 پسرکم، که تا روز قبلش میثم صداش میکردم و براش از میثم تمار میگفتم، روز تولد امام رضا (ع)، خیلی پیش از موعد به دنیا اومد و اسمش رو هم با خودش آورد! رضا😍 ۷ سال با هزاران بالا پایینی گذشت و سعی کردیم امیر بودنش رو تو این ۷ سال مراعات کنیم؛ تا خوب رشد کنه و احساس قدرت و امنیت کنه، شن بازی تو راه پله، داشتن مرغ و خروس، ریختن و پاشیدن و نصفه نیمه جمع کردن یا حتی جمع نکردن! انجام تکالیف مدرسه بعضا تا۱۱ شب به خاطر بازی، و... البته از اونجایی که بچهی اول بود، ناخودآگاه کمی بهش سخت گرفتیم: رضاجان پوشک نینی رو میاری؟ رضاجان به مرغا غذا دادی؟ رضاجان بچهها رو سرگرم کن مامان نینی رو بخوابونه، رضا جان... مسئولیت تمیز کردن سفره رو هم داشت.😚 دیگه امیر بود بازم، ولی امیر مظلوم.😂 هرچی بود این ۷ سال طلایی گذشت! انشاءالله خدای جبار کم و کاستیهایی که تو رفتار باهاش داشتیم، ببخشه و با لطف و کرم خودش به حق امام رضا (ع) براش جبران کنه و عاقبت بخیر بشه.🤲🏻 دیگه پسرکم وارد ۷ سال دوم شده.😍 دیشب براش #جشن_ادب گرفتیم. دوران #راحت_طلبی و زندگی طبق #دلم_میخواد تموم شد.🤨 و رسما وارد دنیای سراسر #آداب و دستور شد.😃 البته از قبل، کمی آمادهش کردم. مثلاً وقتایی که کاراشو انجام نمیداد، من انجام میدادم و میگفتم حالا اینبار من جمع میکنم ولی وقتی ۷ ساله شدی...😁 یا در مورد تکالیف مدرسه هم همینطور. این رو خدای حکیم تو فطرت بچهها گذاشته که از ۷ سالگی میل و رغبتشون به نظم زیاد میشه و من اینو در مورد رضا واقعا حس کردم.😍 باید فرصت رو دو دستی بچسبم و نظم و ادبِ خواب و غذا و مهمانی و... رو بهش یاد بدم و سر رعایت آداب محکم و مهربانانه بایستم.☺️ نباید از سر دلسوزی یا بازکردن از سر خودم، از آداب چشم پوشی کنم. تا راحتطلب بار نیاد و انشاءالله برای پذیرش سختیهای زندگی و تکالیفی که در آینده باهاش مواجه میشه آماده بشه. ممکنه ماهیت ادب تلخ باشه ولی من باید سعی کنم با شیرینی و لطافت بهش یاد بدم.👌🏻 برای درست عمل کردن تو این ۷ سالها، از همگی التماس دعا دارم.🌷 پ.ن: در روایتی از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) نقل شده است: «فرزند شما تا هفت سال آقای شماست و باید آقایی کند و هفت سال عبد است؛ الْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ سِنِینَ وَ عَبْدٌ سَبْعَ سِنِینَ» (وسائلالشیعه/1/476) #جشن_ادب #مادران_شریف_ایران_زمین #روزنوشت_مادری
02 تیر 1400 18:30:06
0 بازدید
madaran_sharif
سلام!🖐🏻 یه خانوادهی عجیب هستن تو آمریکا که یه مشکل جدی دارن.😄 مشکلشون اینه که بعد از هجده تا بارداری و زایمان دیگه بچهدار نمیشن!😐🤔 حالا این مشکلشون انشاالله به خوبی و خوشی حل بشه😃 به هر حال هر کسی حق داره برای خودش تصمیم بگیره که چند تا بچه داشتهباشه. نکتهی جالبش اینه که کلا معتقدن تعداد فرزندان دست خداست و هرچی بیشتر، بهتر.😉 شاید این اعتقادشون ناشی از این باشه که اکثر گروههای مسیحیت ممانعت از فرزندآوری رو شدیدا تقبیح میکنن.👌🏻 اینکه این خانوم توی بیست و دو سال گذشته، هرسال باردار بوده و همچنان دوست داره که دوباره باردار بشه، واقعا عجیبه.😳 به نطرتون چی میتونه عامل این انگیزه باشه؟🤔 کلیپ رو ببینید و نظرتونو بگید.👇🏻 پ ن: این بار برخلاف قبل، کلیپ رو خودمون آماده نکردیم. از اینجا برداشتیم @usfacts.ir دوستان خوبمون که زحمت انتخاب و ترجمه و زیرنویس کلیپها رو میکشیدن، مشغول امتحانات پایان ترمشون هستن.😁 برای موفقیتشون دعا میکنیم و انشاالله به زودی کلیپهای دست اول براتون آماده میکنیم.🌷 #کلیپ #خانواده_چندفرزندی #مادران_شریف_ایران_زمین
09 تیر 1400 17:14:48
1 بازدید
madaran_sharif
. بیماری بر من غلبه کرده بود... صبح، با نگاه خستهام جناب همسر رو تا دم در بدرقه کردم. تا دقایقی بعد همچنان نگاهم به در، فکرم تو آشپزخانه و بدنم بند زمین بود. بالاخره با توکل بر خدا و توسل به ائمه بر جاذبه زمین غالب شدم!💪 . به زحمت، قبل بیدار شدن بچه ها👶👦👦، یه آش مریض سرهم کردم، صبحانه رو آماده کردم و باز ضعف و کسالتم برگشت... خدا رو شکر زمانیکه ناهار و صبحانه رو آماده میکردم، محمد👶 بیدار نشد شیر بخواد! . رفتم سراغ بچهها...آخ که چقدر دلم میخواست منم به جمع خوابان بپیوندم😴! اما گرسنه بودن طفلیا. حال فانتزیهای صبح بخیرِ ویژهی بچهها رو نداشتم🤕😅 صدا زدم: «زود پاشید! اگه امروز به کارامون نرسیم فردا نمیتونیم بریم زیارت امام رضا جونمون هااا!»😍😃 . رضا و طاها سیخ پا شدند! محمد کوچولو هم با سر و صداشون بلند شد و همگی دست و صورت شسته مهیای صبحانه شدند😋... الحمدلله که رضا و طاها ۴و ۵ ساله هستن و خودشون به خودشون میرسن... ولی محمد کوچولو همچنان فنر در کمر داره😄 سرسفره نمیشینه! منم بی رمق🤒...چهاردست و پا دنبالش تا غذا بخوره🙄...بچه ها مشغول ترکوندن خونه و یادگیری مهارتهای حل مسئله و تعامل اجتماعی شدن!🤪 . حال بازیهای هیجانی با بچهها رو نداشتم گفتم طاها چندتا کتاب داستان بیاره تا بخونم📚، لای کتابهاش صحیفه سجادیه بود! از جلدش خوشش اومده بود آوردش😊 . فرصت رو مغتنم شمردم "دعا به هنگام بیماری" رو بازکردم: "پروردگارا! حمد مخصوص توست به خاطر نعمت سلامتی که همواره از آن بهرهمند بودم و نیز حمد و ستایش مخصوص توست برای بیماری که در جسمم پدید آوردی. ای خدای من! نمیدانم کدام یک از این دو حالت (تندرستی و بیماری) برای شکر و سپاسگزاری به درگاهت شایسته تر است؟ کدامیک از این دو وقت برای ستایش تو بهتر است؟..." چقدر نگاه امام قشنگه! چه خوب شد آشنایی من با این نگاه لطیف و دقیق تو این موقعیت!🤩 . زیر آش رو کم کردم برم بخوابم... یادم میاد وقتی فقط رضا رو داشتم، وقت بیداریش اصلا نمیتونستم استراحت کنم ولی خداروشکر محمد با داداشاش سرگرمه...رضا مراقب داداشی باش! . میدونستم وقتی بیدار شم با یه آشپزخونه استخری و یه عالمه ظرف کثیف و خردههای کاغذ و کاموا(دستپخت بچهها) مواجه میشم ولی سعی کردم بهشون فکر نکنم😆! خودشون میدونن باید تو پاکسازی حضور فعال داشته باشن.🙃 . پ.ن: محمد شعله آش رو زیاد کرده بود و رضا نگران، شعله رو کامل خاموش کرده بود. در نتیجه ناهار رو با یه ساعت تاخیر خوردیم😊 خداروشکر مشکل به همینجا منتهی شد😱 . #ط_اکبری #روزنوشتهای_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین
27 فروردین 1399 15:51:21
0 بازدید
مادران شريف
0
0
. #پ_بهروزی . هارد رو وصل میکنم به لپتاپ و میرم سراغ فایل عکسها... از سال ۹۵ با فولدر تولد محمد شروع میکنم... 😍💕👼🏻👶🏻👦🏻😭😂😅😘😘😍😰😧😲😳😠😇😎 . با دیدن عکسها یاد خاطرات سه سال گذشته و حرفهایی میفتم که قبل مادر شدنم میشنیدم: . سلام عروس خانوم، خوبی؟! خوش میگذره که انشاءالله؟! ببین یه وقت زود بچه دار نشی ها😏 چند سالی عشق و حال کنید، سفر برید، بعد بچه بیارید. وقت زیاده حالا، چه عجله ایه؟!🤦🏻♀ دو سال از درست مونده دیگه؟ بذار کارشناسیت تموم شه بعد. . شما هم اگه این جمله ها رو نشنیدید، یعنی هنوز ازدواج نکردید!😀😅 انشاءالله به زودی🙏 . این توصیه ها رو من اینجوری میشنیدم: با بچه دیگه نمیشه سفر برید و خوش باشید،پس چند سالی بچهدار نشید وخوش باشید، بعد دیگه بدبخت میشید!😟 در ضمن با بچه دیگه نمیشه درس بخونید و پیشرفت کنید، پس چند سالی پیشرفت کنید، بعد دیگه متوقف بشید. 😕 . پس یا باید به همین دو سال و سه سال و اصلا ده سال خوشی و پیشرفت راضی و قانع بشم، یا بیخیال مادری بشم.😒 . یا؟! . . ✅ میشه مادر بود و رشد کرد و از زندگی لذت برد و به #هدف رسید.💪🏻✌️🏻 . من این گزینه رو انتخاب کردم.😍 و حالا... #مادری طبیعی ترین جز زندگیم شده انگار... . . با بچه با اتوبوس🚍 با بچه با قطار🚂 با بچه کتاب📚📖 با بچه تفکر با بچه برنامه ریزی📝 با بچه پیشرفت💪🏻✌️🏻 با بچه زندگی💕😍 . نظر شما چیه؟! اصلا از کی بچه انقدر موجود مزاحمی شده؟! . . #پ_بهروزی #ریاضی۹۱ #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف