پست های مشابه
madaran_sharif
. . #قسمت_هفتم . #امالبنین (مامان سه پسر ۹ساله، ۷ساله و ۵ساله) . کوچولوی سوم ما، خیلی آرومتر از قبلی بود.😃 میذاشتمش یه کنار و کارهای خودم و دو تای اولی رو میکردم؛ وقتی هم که بزرگتر شد، خیلییی خوب با پسر دومم همبازی شد. برای همین، از وقتی که دوساله شد و شروع کرد به صحبت کردن و بازی کردن با داداشش، یهو کلی از وقتم، خالی شد. . الانم الحمدالله روابطشون با همدیگه، خیلی خوبه! طوری که هرکی میبینه باورش نمیشه دو تا پسر اینقد خوب باشن!!😄 . اون دو تا که بازی میکردن. فقط گلپسر میموند که من باید سرگرمش میکردم و بهش میرسیدم. . گاهی اونم باهاشون، مشغول میشد و این خیلی براش خوب بود. مثلاً قبلا اگه میخواست بگه یه چیزی رو بده به من، با چند کلمهی نامفهوم، من منظورشو میفهمیدم؛ ولی از وقتی سعی کرد با داداشهاش ارتباط بگیره، تلاش میکرد واضحتر بگه تا اونا هم بفهمن.👌🏻 . یه مدت، وقتی سومی تازه شروع کرد به صحبت کردن، گلپسر هم گفتاردرمانی میرفت و صحبت کردنش داشت بهتر میشد. و تو یه بازهای، قشنگ تلاششون برای حرف زدن، با هم موازی شده بود...😍 . . یکی از مسائل خانوادههایی که فرزند اولشون مشکل داره، اینه که آیا بازم بچهدار بشن یا نه؟ . خیلیها میترسن که بچهی بعدی هم مشکلدار باشه. برای همین، مشکلات این بچهها بررسی میشه که معلوم بشه به چه علت اینطوری شده. اگه تو آزمایشهای ژنتیک، چیزی معلوم نشه، احتمالش خیلی کم میشه و باید به خدا توکل کرد.😌 . بچهی دیگه داشتن، برای روحیهی خود پدر و مادر خیلی خوبه.☺️ . تو کاردرمانی، معمولا همه میگفتن مادرهایی که بچهی دیگهای ندارن، خیلی افسردهترن. چون فکر میکنن دارن انرژی میذارن و بازدهی خیلی کمی میگیرن و این، به مرور آدم رو اذیت میکنه...😣 . داشتن بچهی دیگه، برای رشد خود بچهی معلول هم خیلی خوبه.👌🏻 . چون یکی رو میبینه که داره مراحل رشد رو طی میکنه و تلاش میکنه با رشد اون، خودش هم پیشرفت کنه. . مثلاً وقتی اونا حرف میزنن، بچهی معلول هم دوست داره حرف بزنه و باعث میشه توان کلامیش بهتر بشه. . یا مثلا نوزادی رو میبینه که اول راه نمیرفته ولی کمکم راه میره. این باعث میشه بچهی معلول هم تلاش کنه که راه بره و این تلاشی که میکنه، خیلی خوبه😃 . . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین
04 اردیبهشت 1400 14:32:52
0 بازدید
madaran_sharif
. دو سه روز هفته با بچههای همکارا و خالهها #همبازی بود، (بیرون خونه) #ف_جباری یکی دو روزم خونه مامان باباها و اینور اونور... دیگه چیز زیادی از روزای هفته نمیموند که فکرم با چه جوری پر کردن وقتم با بچه⏳ درگیر بشه. . اما این روزهای #قرنطینگی...😖 منو با واقعیتهای تازهای از بچهداری مواجه کرد😑 هر روز هفته از صبح تا شب با بچه توی خونه، و همسری که مثل قبل تا ۸ و ۹ شب بیرونه!😥 . قبل از به دنیا اومدن زهرا وقتی بازی کردن یه دختر بچه رو #تصور میکردم یه دختر مو فرفری و پیراهن تور توری میاومد توی ذهنم که خیلی ناز داره با عروسکهاش ساعتها خالهبازی میکنه🧸 . اما چیزی که تو این یک سال و نیم دیدم؛ یه بچه با لباسهای همیشه کثیف😅 و یه مامان که بعد کلی تلاش برای مهیا کردن سرگرمی و نشوندن بچه پای بازی... 🎮 تا میرسه پای گاز و سینک ظرفشویی، پشتش رو نگاه میکنه، و میبینه بچه زودتر از اون رسیده توی آشپزخونه، و بله! از پاهای مامان آویزون شده و داره نق میزنه🤦🏻♀️😮 (فقط موهای فرفریش با تصوراتم همخوانی داره😂) . در واقع از وقتی دخترم یه کم از نوزادی درومد و همهی کشوها و کابینتها رو #کشف کرد و دیگه چیز جدیدی برای کشف پیدا نکرد، ورق برگشت و اوضاع سخت شد😁🥴 . یه بچهی #تنها، بدون داداش و خواهر، تو یه سنی که شدیدا نیاز به همبازی داره👩🏻🧕🏻 معمولا زمان کوتاهی پای یه بازی میمونن و اکثر #اسباب_بازیها هم براشون جذابیتی ندارن😏😒 مامانایی که بچهی بزرگتر دارین تا کی این وضعیت ادامه داره؟😁 . خلاصه همهی شرایط پیش اومده کافی بود تا من از همون روزای اول از پا در بیام🤦🏻♀️🤷🏻♀️ طفلکم حوصلهش سر میرفت، و منم شب کردن صبح برام خیلی سخت شده بود، همهش چشمم به ساعت بود که باباش کی میاد بچه رو بندازم گردنش؟!😜 . کلافگی زهرا در حدی بود که بابای بچه هم به زبون اومدن، که این بچه همبازی میخواد، بیا یه اسباب بازی جدید براش بخریم😂 اما میدونستم اسباب بازی جدید درمون این درد نیست😐 . خلاصه بلدم بلدمها رو کنار زدم و از یه مجموعهای که از همه نظر بهشون اعتماد داشتم وقت مشاوره گرفتم⌚📞 گفتم اگه فایده هم نداشته باشه حداقلش با یکی حرف میزنم، یه کم درد دل میکنم سبک میشم دیگه😃 اولین بار بود سر یه موضوعی با مشاور حرف میزدم، سر انتخاب رشتهی کنکورمم با مشاور صحبت نکرده بودم😄 راهکارهای خانم مشاور و جمعبندی نکات و تجربیات خودم رو ان شاءالله توی پست فردا شب میگم!😊 . #ف_جباری #روزنوشتهای_مادری #بازی #قرنطینه #مادران_شریف_ایران_زمین
19 فروردین 1399 16:22:57
0 بازدید
madaran_sharif
. #قسمت_هفتم . #ز_فرقانی (مامان چهار فرزند ۱۲ساله، ۷.۵ ساله، ۵ساله و ۳ساله) . تغییر کرده بودم و احساس میکردم میتونم برای خودم هم وقت بذارم.💪🏻 دوست نداشتم اینجور به نظر برسه که بچهها مانع ادامه تحصیلم شدن و تصمیم گرفتم کنار اونها، حتما درسم رو هم ادامه بدم.😊 عمران رو دوست داشتم و توی بارداری کتابهای کنکور ارشد رو گرفتم و ۳-۴ ماه خوندم و آزمون دادم. . همیشه نیاز بچههام به من، برام اولویت بود و به همین خاطر، تحصیل مجازی رو انتخاب کردم. . دخترم تازه به دنیا اومده بود که سال ۹۲ فوق لیسانس عمران رو، در دانشگاه مجازی مهر البرز که زیرمجموعه دانشگاه تهران بود، شروع کردم.👩🏻🏫 . دانشگاه خوبی بود. برخی اساتید، اساتید دانشگاه تهران بودن. اکثر کلاسها آنلاین بود و ماهی یکی دو جلسه از هر درس به صورت حضوری در دانشکده مدیریت دانشگاه تهران برگزار میشد. آزمونها هم حضوری بود. . برای كلاسای حضوری و امتحانا بچهها رو پیش یکی از اقوام مورد اعتماد میذاشتم که اونها هم بچه کوچیک داشتن و بچهها با هم همبازی میشدن.👧🏻👦🏻🧒🏻 هیچوقت بچهها رو مهد نذاشتم، چون راجع به مهدها چیزهایی شنیده بودم که با توجه به حساسیتهام اصلا نمیتونستم اعتماد کنم. . درسم خوب بود و درسها نیاز به جزوه نوشتن هم نداشت. برای همین واسه کلاسای آنلاینم، بچهها رو کنار خودم مشغول خوراکی و بازی و گاهی تلویزیون میکردم. ولی برای انجام تمرین و پروژه باید از استراحتم میزدم. حدودا روزی دو ساعت برا کارهای درسیم وقت میذاشتم.📚📖 . البته دو تا ویژگی هم کمکم میکرد: یکی اینکه راحت میتونستم ساعت خوابم رو مدیریت کنم و شبها که بچهها خوابن درس بخونم.👩🏻💻 دوم اینکه از بچگی عادت کرده بودم و میتونستم توی شلوغی تمرکز کنم. همیشه وسط هیاهوی خونه جلوی تلویزیون مینشستم و مشقامو مینوشتم. یادمه مامانم همیشه میگفتن وسط این سروصدا چی میفهمی آخه؟!😅 . ترم آخر ارشد با کمک چند تا از اساتید و دانشجوها درحالیکه فرزند سومم رو باردار بودم، یه کلینیک مدیریت پروژه عمران راه انداختیم. کار تازهای بود و با آموزش نرمافزار و مباحث علمی، سعی میکردیم درباره موضوعات روز عمران مقاله بنویسیم. هر دو هفته جلسه حضوری داشتیم که همسرم میومدن بچهها رو نگه میداشتن. اواخرش دیگه اکثر کارام رو مجازی کردم به خاطر شرایطم. نهایتا بعد از دو سال تلاش علمی توی یک کنفرانس بینالمللی پذیرفته و دعوت شدیم. 💪🏻 . . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین
29 آذر 1399 15:59:57
0 بازدید
madaran_sharif
. . #قسمت_چهارم . #امالبنین (مامان سه پسر ۹ساله، ۷ساله و ۵ساله) . اون موقع، خونهی یکی از دوستان صمیمیم نزدیک ما بود. بچهی اون هم، دوماه از بچهی من کوچکتر بود و ما زیاد خونه هم میرفتیم؛ هم درسای حوزه رو مباحثه میکردیم هم بچههامون با هم بازی میکردن.😃 . همون روزها یه سری تفاوتها بین بچهها توجهم رو جلب کرد. مثلاً بچهی دوستم معنای دستورات سادهای مثل برو، بیا و بده، رو میفهمید، ولی پسر من اصلا متوجه نبود.🤔 تو جمعهای دیگهای هم به رفتارهای بچههای همسنش دقت میکردم و اونا رو با پسر خودم مقایسه میکردم یا توی اینترنت جستجو میکردم.👩🏻💻 . ولی هر وقت با کسی این دغدغه رو مطرح میکردم، میگفتند نه طوریش نیست. چون گلپسر، بچهی سفید و تپل و خوش خندهای بود، همه دوستش داشتند.🥰 از لحاظ جسمی، هیچ مشکلی نداشت. رشد و حرکاتش خوب بود. . اردیبهشت۹۳ ، هنوز گلپسر دو سالش تمام نشده بود که پسر دوممون به دنیا اومد. . نوزاد جدید ما اون اوایل خیلی گریه میکرد. از طرفی گلپسر هم کوچیک بود و من باید به هردوشونو میرسیدم. هر کاری که میخواستم بکنم، دومی یا تو بغلم بود، یا مجبور میشدم بذارم گریه کنه تا به اون یکی برسم. . از طرفی پسر اولمم، خیلی بغلی بود و خیلی وقتا، این دو تا با هم تو بغل من بودن. البته خودمم تواناییهام بیشتر شده بود و همزمان کارهام رو هم میکردم. مثلاً یکی رو میذاشتم رو زمین، غذا رو هم میزدم و دوباره بغلش میکردم.🥴 . گلپسر همچنان نسبت به همسالانش تفاوتهای کمی از نظر انجام دادن دستورات بقیه نشون میداد؛ اما بقیه این رو به پای داداشدار شدنش میذاشتن و میگفتن طبیعیه. . برای همین تا وقتی به سن حرف زدن برسه و به حرف نیفته، کسی تفاوتش با بقیه رو باور نکرد. حتی اون موقع هم باور نکردن. . . ما تو فامیل کسانی رو داشتیم که دیر حرف زدن، حتی در حد ۵ سال، و امیدوار بودیم بچهی ما هم به اونا رفته باشه. . حتی دکترم که میبردیم، میگفتن: چیزی نیست. تاخیر رشد کلامی داره. خوب میشه. . به توصیهی پزشکان و اطرافیان، بردیمش گفتار درمانی. جلسات گفتار درمانی طولانی مدت بود و ما مجبور بودیم ماهها، هفتهای سه روز بریم کلینیک و با کوچولوی نوپا منتظر بشینیم که کارمون انجام بشه. . خیلی روزهای سختی بود. مخصوصا که دوباره ضربانی در وجودم شکل گرفته بود...💕 . . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین
31 فروردین 1400 14:46:35
0 بازدید
madaran_sharif
. #ر_ن (مامان سه فرزند ۷ساله،۴ساله و ۶ماهه) . با یکی از مربیهای مهد حوزه قرار گذاشتم که دو روز تو هفته بیان خونهی ما و بچه رو نگه دارن که من برم کلاس و سریع بر گردم.🏃🏻♀️ ترم اول رو اینجوری گذروندم. . دو تا از استادام هم قبول کردن که فقط ۶۰ درصد کلاسها رو شرکت کنم. به شرطی که نمرهم بالاتر از یه حدی (مثلا ۱۸) بشه. برای من که از یه رشتهی فنی میرفتم اقتصاد، آوردن این نمره، حتی با بچه، کار سنگینی نبود.😉 . تو این مدت با بچههای خوابگاهی دوست شدم و هیئتهای اونجا رو میرفتم. همونجا یه دوست خیلی صمیمی پیدا کردم که از ترم بعد، کاملا رفاقتی بچه رو تو ساعتای کلاسم نگه میداشت.😍 . محیط خوابگاه هم خیلی خوب بود و واقعا جزء برکات زندگیمون بود. با اینکه خونههاش خیلی کوچیک بودن، ولی یه حیاط امن داشت با کلی بچه، که میشد هر روز بدون نگرانی بچه رو برد بیرون بازی کنه... پارک هم سرکوچه بود. . . درسای ارشدم خیلی سنگین نبود و ما تصمیم گرفتیم یه کلاس قرآنی توی خوابگاه راه بندازیم.👌🏻 من و یکی از دوستان، تفسیر قرآن میخوندیم و برای خانومای خوابگاه نوبتی درمورد اون چیزایی که تو کتابا میخوندیم، از تربیت بچه و... صحبت میکردیم. . یه دورهای هم سعی کردیم هیئت و نمازخونهی اونجا رو یه کم پرشورتر کنیم. به خاطر کارایی که توی دبیرستان میکردیم، کار فرهنگی رو یاد گرفته بودیم و حالا تو دانشگاه و جاهایی که فضا مناسب بود استفاده میکردیم.🌹 . در کنار دانشگاه، کماکان حوزه دانشجویی رو هم میرفتم. یه مدت هم یکی از اساتید حوزه شریف، رو آوردیم خوابگاه که اونجا جلسات تربیت فرزند برگزار کنن. . در کنار اینها همسرم خیلی جدی کار خیریه رو دنبال میکردن و من هم تا جایی که فرصت بود باهاشون همراه میشدم. مثلا با فرزندم اردوی جهادی میرفتم و اونجا با سایر مامانها شیفتی کلاس برگزار میکردیم.😅 . دو سال گذشت و ما باید از اون خوابگاه میرفتیم. با پس انداز و سرمایهای که خودمون داشتیم و کمک خانوادههامون، تونستیم یه خونه اجاره کنیم که واقعا رزق الهی بود...🤲🏻 . به لطف خدا، خونهای جور شد با متراژ بزرگ و نزدیک به پارک و مسجد و محل کار همسر، و طبقهی همکف، تقریبا همون چیزی که میخواستیم، و الان ۵ ساله که همون جاییم. . واقعا معتقدم یه علت این رزقها و برکات، به خاطر شغل همسرمه که مشغول کارهای فرهنگی و خیریهای و جهادین و دعای ولی نعمتان پشت سرشون، و البته وجود فرزندانم، که این برکت رو مضاعف کرده. . . #قسمت_پنجم #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین
10 مهر 1399 17:06:00
0 بازدید
madaran_sharif
. #پ_بهروزی . شاید شما هم مثل ما فکر کنید مهمترین چالش بعد از حذف تلویزیون📺، پر کردن جای خاليشه!😬 . در واقع اینطور نبود!😯 مهمترین چالش، طبق معمول #حرف_مردم بود! از فامیل تا دوست و همسایه! . همه مدل حرفی😏 البته خوب بود... باعث میشد دقیقتر به تلویزیون و معایب و محاسنش(؟) فکر کنیم. - شما که از دنیا عقبید!😴 خبر ندارید ملت چه استعدادهایی دارن جدیدا!😒 - اخبار نمیبینید؟؟مثل اصحاب کهف ميشيدا! - حوصلهتون سر نمیره؟! - اینجوری بچه حریص میشه! خونه بقیه مثل عقدهای ها رفتار میکنه!😮 - شما صورت مسئله رو پاک کردید! مدیریت کنید براش!😎 . حتی بچهها:😕 . - خاله! چرا نمیذاری محمد کارتون ببینه؟😒 گناه داره خب!😢 بچهها خیلی کارتون دوست دارن😍 . ما قصد نداشتیم دیگران رو متقاعد کنیم! در واقع اگر میخواستیم باید 👈🏻۳۷۰ صفحه جلد پنجم "من دیگر ما" رو میخونديم براشون😄 👈🏻حداقل جلسه اول مبحث کنترل ذهن حاجآقا پناهیان رو میدادیم گوش کنن!😁 👈🏻بهعلاوه سه ساعت صوت دکتر اسماعیلی درباره جایگاه رسانه در تربیت اسلامی! و چندین سخنرانی و تحلیل دیگه در مورد رسانه (خصوصا 📺)😅 . پس برای اینکه بندگان خدا رو از نگرانی در بیاریم با لبخند😊 و جملات کوتاهی مکالمه رو تموم میکردیم. . - چیزایی که دونستنش به درد دنیا و آخرتمون میخوره، از راههای دیگه هم بدست میاد😊 - والا حوصلهمون که سر نمیره! وقت کم میاریم حتی! - یکی از بخشهای خبری رو دانلود میکنیم و میبینیم که فقط همون ده دقیقه یک ربع زمان میبره... بدون مقدمه و موخره😁 -فعلا جمع کردیم تا این نیاز کاذب برای محمد ایجاد نشه! . درواقع هنوز تلویزیون مسئله نشده! هر وقت به هر دلیلی خواست براش میاریم دوباره و اونوقت سعی میکنیم مدیریت کنیم. میتونم بگم "حذف تلویزیون از ابتدا برای کودک" بخشی از مسير "مدیریت تلویزیون" بود برامون. . - خاله جون محمد هنوز نمیدونه کارتون چیه! هروقت شناخت و خواست براش میذاریم. پ.ن۱:حذف تلویزیون از جهتی کار رو برام راحت کرد! چون اصلا نبود که بخوام زحمت مدیریتشو بکشم! و از طرفی گذاشتن محمد جلوی تلویزیون، تنبلانهترین گزینه ممکن برای ساکت کردنش بود! متناقضترین جملهای که تو عمرم گفتم همین بود😅 . پ.ن۲: تنها کسی که با ما هم نظر بود😍 یکی از اقواممون بودن که از سوئیس اومدن ایران چند روزی!😯 خیلی تعجب کردم که نمیذاره پسر ۵ سالهش تلویزیون ببینه! دليلشو پرسیدم، گفت خیلی بده بچه عادت کنه بشینه یه جا و سرگرم بشه! . پ.ن۳:باز هم ادامه دارد..این تازه چالش اول بود😵 . . #تلویزیونی_شدن #مادران_شریف_ایران_زمين
01 مرداد 1399 16:40:08
0 بازدید
مادران شريف
0
0
. #پ_شکوری (مامان #عباس 2.9 و #فاطمه 1.3 ساله ) . آخه چرا این بچهها اینقدر نادون و زبون نفهم هستن؟؟!!😑 . اصلا شاید مهمترین چالش مامانا که باعث میشه خیلی سختی بکشن و حرص بخورن از دست بچهها همین باشه! خدایا چی میشد این بچهها عاقل بودن و اینقدر کارهای غیرعاقلانه انجام نمیدادن که هم خودشونو به خطر بندازن و هم ماها رو اذیت کنن؟!😣 . چی میشد میفهمیدن که نباید غذاشون رو بمالن به سر و کله و لباساشون و پخش کنن تو کل خونه؟😮 . . حالا جوابشو بشنویم از استادی که از حکمت کارای خدا خبر دارند و میتونن برای ما دریچهای باز کنن به سمت علم بینهایت خدا و حکمتهاش در آفرینش... . . ۱. اگه نوزاد با فهم و شعور کامل به دنیا میاومد ، از اینکه یهویی با یه دنیای جدید و کاملا پیچیده مواجه شده، به وحشت میافتاد و گیج میشد. فرض کنید ما رو یهو ببرن توی یه دنیای جدید خیالی که همه چیش برامون جدیده. چه حسی بهمون دست میده؟ مثل کسی که اسیر میشه و میره به یه سرزمین جدید و چیزی از زبون و آداب مردم اونجا نمیدونه.😮😦 . ۲. از طرفی نوزاد چون جسمش هنوز خیلی ضعیفه، خودش نمیتونه از پس هیچ کاری بر بیاد. لازمه بقیه بغلش کنن، عوضش کنن، بهش غذا بدن و توی گهواره بخوابوننش. اگر عاقل بود حتما خیلی احساس خفت و خواری میکرد.😢 . ۳. اگه بچهها کاملا عاقل بودن، شیرینی و جذابیت خاصی هم نداشتن احتمالا! خیلی از شیرینکاریهای بچهها، حاصل همین نادونیه!😍 و اگه بچهها شیرین و جذاب نبودن، چقدر زندگی باهاشون سخت میشد! . ۴. اگه بچهها عقلشون کامل بود، دیگه خودشونو مستقل و بینیاز از پدر و مادر میدیدن. شیرینیهای فرزندپروری از بین میرفت و مصلحتی که توی سرگرمی والدین با بچهها هست، محقق نمیشد. بچهها با مامان و باباشون انس نمیگرفتن ومیرفتن دنبال کار و زندگی خودشون و حتی ممکن بود بعد از چند سال دیگه والدین و خواهر و برادراشون رو نشناسن! . و اگه بچهها بینیاز بودن از کمکهای والدین، به تبع قدر زحماتشون رو نمیدونستن و توی دوران پیری و نیازمندی، تنهاشون میذاشتن.😢 . . پ.ن: خیلی حس خوبی داشتم بعد از خوندن این مطالب جالب توی کتاب توحید مفضل. امام صادق علیه السلام برای شاگردشون( مفضل بن عمر) توی ۴ جلسه حکمت خلقت انسان، حیوانات، طبیعت و علت بلاها و آفتها رو توضیح دادند و مفضل کلمه به کلمه نوشته و برای ما به یادگار گذاشته. فایل کتاب توحید مفضل با ترجمه علامه مجلسی رو توی گوگل سرچ و دانلود کنید. بخونید و لذتش رو ببرید.👌🏻 . . #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین