پست های مشابه
madaran_sharif
. سلام بر همهی دوستان و همراهان عزیز مادران شریف ایران زمین😄 . تو این پست، میخوایم یه مقدار درباره صفحه و کانال مادران شریف باهاتون صحبت کنیم. . صفحه ی ما، چند ماهی هست که کارش رو شروع کرده... . در اینستاگرام، و پیامرسانهای بله، ایتا و سروش، خاطرات و تجربیاتمون رو از مادری در کنار سایر فعالیت هامون مینویسیم و تجربیات دیگر مادرهای شریف از همه جای ایران زمین😇 . . پستهامون در حال حاضر، دو مدل هستن. پستهایی با هشتگ #روزنوشت_های_مادری ، که توسط تیم اصلی مادران شریف نوشته میشه. و خاطرات و تجربیات روزانه ماست. . آخر پستها، اسم نویسنده به علاوه رشتهی تحصیلی فرد در دانشگاه شریف و سال ورود با هشتگ مشخص میشه. مثلا #هوافضا۹۰ یعنی ورودی سال ۹۰ رشته هوافضا . یک سری پستهای دیگه هم، با هشتگ #تجربیات_تخصصی مشخص میشه. این پستها، دنبالهدار وچندقسمتی هستن و به صورت روز در میون منتشر میشه و هربار، به تجربیات زندگی یک مادر اختصاص داره. . هدف این پست ها نشون دادن راهکارهایی برای فعالیت های دیگه در کنار نقش مادری هست. آخر این پستها هم اسم نویسنده، رشته و سال ورود و اسم دانشگاه نوشته میشه. . . از شما همراهان عزیز مادران شریف ایران زمین، درخواست میکنیم، برای بهتر شدن گروهمون، پیشنهادات و انتقادات و نظرات ارزشمندتون رو در اختیار ما قرار بدید.🙏 . صفحه ی ما در اینستاگرام و کانالهای ما در پیامرسانهای بله و سروش و ایتا، رو هم لطفا به دوستاتون معرفی کنید.😅 آیدی ما در پیام رسان ها: . @madaran_sharif . . #مادران_شریف #معرفی #انتشار
27 دی 1398 18:15:20
0 بازدید
madaran_sharif
. سال ۷۳ توی شیراز تو یه خانواده معمولی و پرجمعیت به دنیا اومدم. بچه سوم خانواده بودم و تقریبا مستقل. دو تا خواهر👧👧 و دو تا برادر👦👦 داشتم. دوران مدرسه به شدت شیطون😈 و عاشق بچه👶 بودم طوریکه هر جا مهمونی میرفتیم موقع خداحافظی بچهها گریه😭 میکردن و میخواستن با من بیان.🏃 . موقع انتخاب رشته دبیرستان، برای آینده #هدف خاصی نداشتم و فقط به خاطر علاقه زیاد به رشتههای #مهندسی🔧 و #دانشگاه_شریف، رشته ریاضی رو انتخاب کردم. . سال کنکور شد و وقت انتخاب رشته، که با وجود خوب بودن رتبهم همون موقع پدرم🧔 با رفتن به شهر دیگه موافقت نکردن. . از طرفی دانشگاه🏫 فرهنگیان شیراز هم تازه تاسیس شده بود و مادرم خیلی دوست داشتن من برم تربیت معلم👩🏫 اما اون موقع با خودم میگفتم من باید خانوم مهندس بشم.👩🔧 و مهندسی نفت شد انتخاب اولم. شهریور سال ۹۱ مهندسی نفت دانشگاه شیراز قبول شدم. . روزهای اول خیلی خوشحال بودم😃 ولی این خوشحالی خیلی طول نکشید.😕 خیلی زود فهمیدم راه رو اشتباه رفتم🚶♀️ اما نمیدونستم چی کار کنم. حس میکردم این رشته راضیم نمیکنه😶 فضای غالب دانشکده رو هم دوست نداشتم😒 و اذیتم میکرد😥... . مشاورهای مختلفی که رفتم نظرشون این بود که بعد از اتمام کارشناسی، #تغییر_رشته بدم، تا اینکه برای آخرین بار رفتم مشاوره؛ آخرین مشاور، راهنماییهاش فرق داشت و گفت؛ - وقتی فهمیدی راه رو اشتباه رفتی چرا دو سال دیگه هم اشتباه ادامه بدی؟! همین امروز تغییر رشته بده. و این شد نقطه شروع تغییر رشته من.🔀 از #مهندسی_نفت به #فقه_و_مبانی_حقوق_اسلامی. . سال ۹۳ دانشگاه شیراز ورودی دختر فقه و مبانی نداشت. پیشنهاد دانشگاه هم انتقالی یا دو ترم تعلیق بود. بین دانشگاههایی که این رشته رو داشتن، دانشگاه قم بهترین گزینه بود. این بار هم پدرم خیلی راضی نبود😔 ولی مادرم موافق بود😌 و به دلیل تفاوت هایی که تهران و قم داشتن در نهایت با رفتنم موافقت شد.😊 خداروشکر نیاز به #کنکور دوباره هم نبود و انتقالی گرفتم دانشگاه قم.🏫 . تا حالا دوبار بیشتر قم نرفته بودم🕌 به جز #حضرت_معصومه😍 و یکی از فامیلهای پدرم که طلبه بودن، هیچ کسی رو تو قم نداشتم. . کلاس ها و دوران خوابگاه شروع شد. رشته جدید رو دوست داشتم 😍و تلاش میکردم.💪 تو نهاد های فرهنگی دانشگاه هم فعالیت میکردم گاهی هم به سبک دانشجویی👩🎓 خوابگاه، رو برای مراسمات تزئین میکردیم😅 مثلا یه بار مشک مراسم محرم رو با گلای💐 باغچه و یه سری وسایل دور ریختنی درست کردیم و انصافا هم خیلی خوب شد👌 . #تجربیات_تخصصی #قسمت_اول #ز_م_پ #مادران_شریف_ایران_زمین
24 خرداد 1399 17:00:18
0 بازدید
madaran_sharif
. ازون روزایی بود که مغزم فرمان نمیداد. دست و دلم به هیچ کاری نمیرفت.😑😥 . یادم نیست چی شده بود ولی احتمالا مثل همیشهی این جور وقتها چند تا اتفاق با هم باعث این حالم شده بود. . یکیش این بود که باید تا غروب 🌄 متنی که میخواستم بذارم تو صفحه مادران شریف رو آماده میکردم، که همون #قسمت_آخر #تجربیات_تخصصی من بود. یه پیشنویس داشتم ولی به دلم نمیچسبید و حرف دلم نبود!😪 نمیتونستم روش فکر و تمرکز کنم و ساعت خواب زهرا هم نبود! . از اینکه فقط چند ساعت وقت مونده بود تا موعد انتشار مطلب، گروه منتظر بودن و روی متن من برای اون روز حساب کرده بودن، #استرس 😱 گرفتم و #مستاصل شدم.😟 . تو یه لحظه تصمیمم این شد که #تلوزیون روشن کنم📺 و طفلکم رو میخکوب کنم جلوش که زمان بخرم برای خودم ⏳ و بتونم روی متنم فکر کنم. اما یهو شیطون درون 😈 با فرشتهی درونم 😇 دعواشون شد: - میخوای بچهی یک سالهت رو رها کنی جلوی تلویزیون که بتونی برای #مادران_شریف مطلب مادرانه بنویسی؟!😔😒 -- به حرفش گوش نکن! تو قول دادی به دوستات، میخوای آبروی مادران شریف بره و امروز مطلب نداشته باشه؟!👿 - منم میدونم قول داده!😒 ولی خب الان کار و بچهت برای هم #مزاحمت ایجاد کردن! کدوم اولویته؟! اصلا با نیم ساعتِ بدون تمرکز میشه کار درست و درمونی کرد؟ خیر سرت میخوای بگی کار با بچه و اولویت با #خانواده! #زنبور_بی_عمل!🐝 (شیطون در حالی که داشت محو میشد و صداش کم و کمتر میشد: ) -- نه نه تلوزیون روشن کن به کارت برس.😜😈 . توکل به خدا، گوشی رو برداشتم و زنگ زدم به یکی از مامانها، گفتم اوضاع رو... و خدا از زبونِ اون دوست راهگشایی کرد برام.💡 گفت حالا که تصمیم خوبی گرفتی خودم برات مسیرو باز میکنم.😊 . تلفن رو که قطع کردم تصمیم جدیدم این شد که لباس بپوشیم بریم پیاده روی.🚶♀️ زهرا تازه راه افتاده بود و عاشق راه رفتن با کفشاش.👟❤ . از تصمیمم و لطف خدا و اینکه طفلکم هم به عشقش رسید حال خودمم خوب شد و ساعتی بعد یه مادر پر انرژی و یک دختر خسته به خونه برگشتن.💪👼💤 . پ ن: پیش میاد با هدف پخش صدای اذان توی خونه و یا پیگیری اخبار تلویزیون روشن بشه ولی بیهدف یا با هدفِ آسایش خودم، روشن بودنش رو خالی از اشکال نمیدونم. از نظر #پزشکی و #تربیتی دیدن این تصاویر نورانی متحرک برای همه به خصوص بچههای زیر دو سال مضر و حتی ممنوعه. ان شاءالله در مطالب آینده مادران شریف در این باره گفتوگو میشه و چون موضوع این پست تلویزیون نبود توضیح بیشتری نمیدم. . #ف_جباری #فیزیک۹۲ #اولویت #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف
08 بهمن 1398 16:12:21
0 بازدید
madaran_sharif
سلام خانوما🧕 حال و احوال؟! بی مقدمه برم سر اصل مطلب👌 در جریانید که از یکسال پیش یه دوره مطالعاتی مادرانه داشتیم،با حضور افتخاری شما مادران شریف 🤩 خداروشکر هفت جلد اول از مجموعه «منِ دیگرِ ما» رو طی یکسال با هم خوندیم. این هفت جلد شامل نکات کلی تربیت فرزند + جزییاتی که بیشتر در هفت سال اول کاربرد داره رو شامل میشد. مثل اهمیت گزاره های رفتاری و تصویری، محبت، آزادی، بازی،رسانه، بازی های یارانه ای و... حتما مطلعاید که اخیرا تعداد مجلدات این مجموعه به سیزده جلد رسیده. 🎉 خبر خوب اینکه 👇 *برای شروع مطالعه هشتمین جلد ، دوره جدید برگزار کردیم. یعنی همه شما دوباره این فرصت رو دارید که ثبت نام کنید.* این دوره سه تا ویژگی داره که باعث میشه خاص و جذاب باشه🎊: ۱-سرعت مطالعه بسیار پایینه تا همه مادرا با وجود مشغلههاشون بتونن همراهی کنند. ۲-کتاب های دوره به اذعان اکثر کسایی که خوندن، بسییییار کاربردیه و خیلی از چالش های مادرفرزندی رو حل میکنه. ۳-🤩با همکاری انتشارات خوب آیین فطرت، کتاب های دوره برای اعضا با سی درصد تخفیف ارایه میشه.😎👏 ✅نکته مهم هرچند خیلی خوبه که جلد اول تا هفتم رو خونده باشید، ولی بدون مطالعه اونها هم میتونید از جلد هشتم شروع کنید. موضوعات تا حدی مستقل هستند. و اما موضوع مجلدات جدید👇 در جلد هشتم، فواید *تربیت کریمانه* رو میخونید. این بحث کرامت در تربیت انقدرررر آثار جذابی داره که قطعا با خوندن هر فصل از این کتاب، عطش شما برای یادگیری اصول تربیت کریمانه بیشتر میشه و با شوق وصف ناپذیری وارد جلد نهم میشید. اینجا با اصول و راهکارهای تربیت فرزندِ با کرامت آشنا میشید. بحث *استقلال* بچه ها هم موضوع مهمیه که به کرامت گره خورده. جلد دهم به موضوع مهم و پرچالش استقلال میپردازه. جلد یازدهم هم درباره *کار* هست! اهمیت کار کردن و چگونگی کارسپاری به بچه ها و تاثیرش در استقلال و تربیت کریمانه. 👌 این دو جلد هرچند عمومیه،ولی بیشتر برای مادرهایی که پسر دارن جذاب و کاربردیه. 😉 و اما جلد دوازدهم و سیزدهم که خوندنش بر هر مادری مستحب موکد، و برای مادران دختردار واجب است!😜 با منم بحث نکنید،خودتون بیاید بخونید تا متوجه منظورم بشید. پس تا دیر نشده در این دوره که کاملااااا رایگان برگزار میشه ثبت نام کنید.😊 برای ثبت نام هایلایت دوره مطالعاتی رو ببینید.😉 #مادران_شریف_ایران_زمین #دوره_مطالعاتی #من_دیگر_ما
24 تیر 1401 06:13:04
38 بازدید
madaran_sharif
. طبق معمول بخش مخوف سفر برای من، طی مسیر طولانی تهران-مشهد بود با بچهها😅😆 . مسیری طولانی که هربار یه صبح تا شب زمان میبره. ولی طبق تجربهم، سختترین بخشش سرگرم کردن بچهها تو ماشینه😅 . تا حدی به خاطر همین ترسم از سفر با دوتا بچهی کوچیک، از عید پارسال تا الان دیگه مشهد نیومده بودیم (هم زیارت و هم خونهی مامانم اینا) البته عوامل دیگهای (از جمله سرشلوغی همسر گرامی😆) هم دخیل بود در این بیسعادتی ما😄 . ولی دیگه دیدیم نمیشه🤗 دل رو به دریا زدیم و تصمیم گرفتیم بیایم مشهد 🕌 . . قرار بود بچهها توی صندلی ماشینهاشون عقب بشینن و منم تنهایی جلو بشینم😅 . مقدار زیادی اسباببازی و خوراکیهای مجاز و غیرمجاز (😅😆 هله هوله جات صنعتی!) هم برداشتیم که توی راه بدیم بهشون سرگرم بشن. . هر یکی دوساعت یه بار هم میایستادیم قدم میزدیم که بچهها خسته نشن و حوصلهشون سر نره. . . اما مسیرمون با بچهها چطور گذشت؟😁 . عباس دو سال و هفت ماههم، خیلی خوب باهامون همکاری کرد👌🏻 . کل مسیر توی صندلیش بود. خوارکی میخورد یا اطراف رو نگاه میکرد یا با فرفرهش بازی میکرد😁 دو سه ساعتی هم خوابید همونجا، بهونه هم نگرفت تقریبا😍😍 حتی گاهی سعی میکرد به خواهرش خوراکی و اسباببازی بده تا آرومش کنه😚 . . اما فاطمهی ۱۳ ماههم👧🏻 نصف مواقع غر میزد و میخواست بیاد جلو بغلم بشینه😅 البته شایدم بیشتر دوست داشت با دکمههای ضبط و کولر ماشین و دنده و در داشبورد و... بازی کنه😂 . . خلاصه فکر میکنم حدودا ۳۰ درصد اوقات فاطمه روی صندلی جلو بغلم بود. (چون صندلی عقب پر بود، خودم نمیتونستم عقب بشینم) 👈🏻 هم خطرناک بود (در صورت تصادف احتمالی😱) 👈🏻 هم حواس باباشو پرت میکرد😅 . . یه بارم سعی کردیم به گریههاش توجه نکنیم بلکه بیخیال بشه و بشینه سر جاش ولی بعد یه ربع گریهی مداوم تسلیم شدیم آوردیمش جلو😯😢 . . البته در مجموع خداروشکر سفر خوب و راحتی بود، یعنی نسبت به چیزی که فکر میکردم خیلی بهتر و راحتتر بود😇 . . ولی خب واقعا برامون سوال شد که کار صحیح چیه توی این مواقع؟! بذاریم گریه کنه و امنیت بچه رو به روحیهی بچه ترجیح بدیم؟ یا با دلش راه بیایم و اگر آروم نشد هیچ جوری، امنیت رو بیخیال بشیم برای دقایقی؟😅😆 شما اینجور وقتا چیکار میکنید؟ چطوری بچهها رو عادت میدید که توی جاده و سفر، حتما توی صندلی خودشون باشن؟ . . پ.ن: نائبالزیاره همهی دوستان هستیم توی حرم. انشاءالله قسمت و روزی همهتون بشه به زودی بیاید. . . #پ_شکوری #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین
14 خرداد 1399 16:32:12
0 بازدید
madaran_sharif
. #بریده_کتاب . . #کتاب_تفکر #آیت_الله_حائری_شیرازی صفحه ۸۸ . . من سه یا چهار ساله بودم، میخواستم غذا بخورم و بخوابم. پدرم میخواست من را مشغول کند تا سفره بیندازند و غذا هم بخورم. چیزی در دستش قایم کرد و بعد گفت: در کدام دستم است؟ همین گل یا پوچ امروزی. . من پدر شدم، خواستم بچهام را مشغول کنم. چیزی در دستم گذاشتم و از او خواستم پاسخ بدهد. گفت: من چیزی را که نمیدانم جواب نمیدهم. متحول شدم و نگاه کردم و دیدم «قول بدون علم» در اسلام ممنوع است. بر طبق فطرت، چیزی که انسان نمیداند نباید جواب بدهد و ما با این بازیها قول به غیر علم را به دیگران تحمیل میکنیم. ما باید ابزار شیطان را حتی در بازیها پیدا کنیم. شیطان از همه راهها وارد میشود، حتی از راه و روش بازی. . ثُمَّ لَآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ . (ابلیس گفت:) ﺁﺭﻱ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺭﺍﻩ ﻛﻤﻴﻦ ﻣﻲﻛﻨﻢ، ﺁﻥﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﭘﻴﺶ ﺭﻭﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﭙﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻲﺭﻭم. ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺷﻜﺮﮔﺰﺍﺭ ﻧﻌﻤﺖﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﻲﻳﺎﺑﻲ. . سوره مبارکه اعراف . آیه ۱۷ . . #مادران_شریف_ایران_زمین
03 فروردین 1400 16:53:59
2 بازدید
مادران شريف
0
0
. یکی از علاقههای زیاد اکثر بچهها و خصوصا این گل پسر ما چیزاییه که ازش منع میشن... که شاید به علت اون روحیه و شخصیت پادشاهی🤴🏻 با یه مقدار چاشنی لجبازی باشه.😏 . یه روز بهونههای پسرم خیلی زیاد شده بود و مدام چیزای خطرناکی میخواست که من درحال کارکردن باهاشون بودم.🤦🏻♀️ . ماهیتابه داغ! 🥘 قیچی!✂️ اتو! چاقو🔪 و... . چاقو رو که از دستش گرفتم با گریه و اصرار میخواست دوباره بگیرتش...😫 . پای گاز با اصرار میخواست ماهیتابه رو بهش بدم تا مثل وقتی که سرد بود باهاش بازی کنه و اسباببازی هاش رو بریزه توش.😩 اما این بار نمیشد! . برعکس این همه اصرار، انکار عجیبش بود تو غذا خوردن!😔 هرچی میوه یا غذاهای مختلف براش میآوردم که یه ذره بخوره اصلا گوشش بدهکار نبود!🤷🏻♀️ یا فرار میکرد🏃♂ یا دهنشو محکم میبست🤐 یا خودشو به یه کار مهم دیگه مشغول میکرد و هیچ اهمیتی به تلاش و اصرار من نمیداد.😔 . . داشتم فکر میکردم که چقدر چیزهایی که میخواد براش ضرر داره❌ و چیزهایی که نمیخواد واقعا براش لازم و ضروریه✅ و چرا انقد متناقض عمل میکنه؟🤔 . 💡که این آیه اومد تو ذهنم: 🔸عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم🔸 . و باز حکایت ما (در نقش بچههای کم فهم) و نقش پروردگارمون برام تداعی شد! . چه کارهایی که واقعا دوست دارم انجام بشه و اتفاق بیفته درحالیکه واقعا برام خطرناکه!❌ و چه کارهایی که ازشون فراری ام و در ظاهر خوشم نمیاد ازشون و در واقع برای رشد حقیقی من مفیده!✅ . خدایا این بچهی کم فهمت رو در مقام فهم و رضایت به آنچه که خودت خیر و صلاح من میدونی قرار بده که تو بهترین پروردگاری...🤲🏻 . . پ.ن: البته به نظرم میشه کاری کرد بچه🧒🏻 کمتر احساس منع شدن بکنه... تا در مقابل اون چیزی که براش مفیده یا اون چیزی که براش مضره خیلی مقاومت نکنه.🙂 . مثلا ما سعی میکنیم تو غذا خوردن خیلی اصرار نکنیم بهش👎🏻 یا چیزایی که خطرناک نیستن، مثل ماهیتابه سرد یا اتوی سرد یا پیچ گوشتی و... رو اجازه میدیم باهاشون بازی کنه و تجربه کنه👌🏻 . مثل خدای خوبمون که مجبورمون نکرده و فرصت امتحان و تجربه بعضی چیزا رو بهمون میده❤️ . . #ف_قربانی #سبک_مادری #عارفانه_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین