پست های مشابه

madaran_sharif

#قسمت_پایانی دورانی بود که من و زهرا تا جایی که کاری بود #بیرون_از_خونه بودیم؛ پروژه، جلسه، همایش، کلاس . یه وقتی سعی کردم با خودم #رو_راست باشم؛ دیدم روزایی که همه‌ش بیرون بودم، به وضوح زهرا شبش بیشتر گریه می‌کنه؛ با اینکه بیرون از خونه زیاد می‌خوابید. شاید خواب راحتی نبود یا جاش به اندازه‌ای که من فکر می‌کردم گرم و نرم نبود یا...😔 . علتش هرچی که بود دخترم آروم نبود😪 . خودم هم #ناآروم بودم، خسته و بی‌حوصله... کم‌تر به خونه زندگی می‌رسیدم، طبیعتا رابطه‌م با همسرم هم تحت تاثیر احوالاتم بود😞 . یه روز اگه وسط اون همه بیرون بودن، خونه می‌موندم خیلی حس خوبی داشتم... یه #آرامشی_وصف_ناشدنی!😊 ‌. اما باز همین که خونه موندنم بیشتر از دو سه روز می‌شد، این آرامشه به #کلافگی تبدیل می‌شد😰 . پس کل بیرون رفتنم رو کردم دو روز در هفته و با فاصله و بقیه روزا توی خونه کارهامو پیگیری می‌کردم، مگر #ضرورتی پیش بیاد . زندگی به همین شکل جریان داشت که زهرای ۷-۸ ماهه خوابش سبک شد و #چهار_دست_و_پا رفتن و هر چیزی رو از زمین برداشتن و خوردنش شروع شد😅😱 . #توی_اون_سن زهرا نیازمند یه اتاق خوابِ #عایق_صوتی و یه اتاق بازیِ خیلی #امن و تمیز بود با یه مراقب خصوصی که فقط با زهرا باشه!😎🤨 . پس مشغول گذراندن روزهای دلچسبی توی خونه شدم 😅 و بیرون رفتن‌های کاریم به صفر میل می‌کرد که کم کم حس کردم نیاز دارم با آدم‌ها #ارتباط_حضوری برقرار کنم و دورکاری به تنهایی راضیم نمی‌کنه و دچار #رکود و #تنبلی در خارج شدن از خونه شدم😔 . زهرا هم عاقل‌تر شده بود و هم می‌تونست ساعات بیشتری رو بیدار بمونه👧 . دوباره برگشتم سر کار و حالا توی همین روزهام☺️ . حالا من یه مادر ۱ سال و ۲ ماه و ۲۰ روزه هستم و همه تجربیات مادریم به اندازه‌ی همین لحظه هاییه که گذشته و نه حتی یک روز بیشتر! آخه یه مادر، هر روزی که می‌گذره، #مادر_تر می‌شه😄🧕 . حالا با بزرگ شدن زهرا باز هم #چالش‌های جدیدی داریم... 🤔پیش خاله مهتاب بیش تر از ۵ دقیقه نمی‌مونه و ماما ماما کنان راه میزم رو می‌گیره و با ذوق می‌پره بغلم، می‌خواد بیاد پشت میز بشینه و با لپ تاپ بازی کنه💻 ، موهای بچه‌های کوچیک‌تر از خودش رو می‌کشه، دوست داره از غذا و خوراکی بقیه امتحان کنه 🍌🍪 و خیلی چالش‌هایی که البته هر آدمی در ارتباط با بقیه باهاشون درگیر می‌شه چه برسه به یه دختر کوچولویی که #اولین_تجربه_های_زندگی_اجتماعیش رقم می‌خوره😍 . ❗❗ادامه را در قسمت نظرات بخوانید❗❗ . #ف_جباری #فیزیک۹۲ #تجربیات_تخصصی #قسمت_پایانی #مادران_شریف

16 آذر 1398 17:01:27

0 بازدید

madaran_sharif

. #ز_زینی_وند (مامان #معصومه ۵ساله و #امیرحسن ۲.۵ماهه) . یادمه قدیما وقتی بچه‌ای به میز و فرش و... می‌خورد و دردش می‌گرفت، دور و بری‌ها چند تا ضربه به آلت جرم می‌زدند😁 و می‌گفتند: أه میز (فرش) بد! تا دل بچه خنک شه.😰 . اما یهو چند سال پیش همه‌ی کانال‌ها و پیچ‌ها پر شد که نهههه این کار باعث می‌شه بچه مسئولیت‌پذیر نشه و آسیب می‌رسونه. . یکی نبود بگه ما که با اون سیستم بزرگ شدیم، مسئولیت کارای نکرده‌مون هم به عهده گرفتیم و هیچی‌مون هم نشده.😅 . خلاصه چند باری که معصوم زمین خورد، قیافه‌ی مادر همه چیز دون به خودم می‌گرفتم و می‌گفتم: تقصیر خودت بود مامان، بیشتر دقت کن.🤨 . گذشت و یه روز یه اتفاق مشابه برام افتاد و وسط درد و آخ، معصوم اومد کنارم و گفت: تقصیر خودت بود. و من تازه دوزاری‌م افتاد که چقدر تو اون موقعیت‌ها جمله‌م اشتباه بوده و چقدر شنیدن این حرف درد داره.🤦🏻‍♀️😥 . و از اون موقع تا چیزیش می‌شد از تکنیک هم‌دلی استفاده می‌کردم و خودمو جای اون می‌ذاشتم و می‌خواستم ببینم اون الان به شنیدن چه کلماتی نیاز داره و وقتی دردش می‌گرفت، سریع می‌رفتم کنارش و می‌گفتم: آخی خوبی مامان؟🤗 و نگم براتون که توی ویار و بدحالی‌م وقتی می‌اومد کنارم و می‌پرسید: بهتری مامان؟ چقققدر حالم بهشت می‌شد.😍 . . از اون موقع به بار کلماتم بیشتر دقت می‌کنم که ببینم با هر کلمه‌م چه پیامی دارم به کودکم می‌دم، چون بچه‌ها حواس جمع‌تر از چیزی هستند که ما فکرشو می‌کنیم.😉 . . #مادران_شریف_ایران_زمین #روزنوشت_های_مادری

01 خرداد 1400 17:17:44

0 بازدید

madaran_sharif

. بعد مدت‌ها فرصتی شد دوباره توی #دفتر_خاطراتم گشتی بزنم. . 📽 امروز دومین انجیر درخت کوچولوی حیاط هم رسید! تقسیم کردم هر چهار تامون خوردیم😂 پرتقال‌ها🍊 هم کم‌کم دارن درشت می‌شن☺️ درخت انگور🍇 هم خیلی پر برگ و قشنگ شده🍀 میشه دقایقی زیرسایه‌ش با بچه‌ها بازی کرد😍 تازه چندباری کرم ابریشم هم پیدا کردیم😃 گلدون‌های اقاقیا، شمعدونی، بنجامین و...خیلی حیاطمونو قشنگ و خواستنی‌تر کردن🤩 چقدر بچه‌ها آبیاری گلدون‌ها و درخت‌ها رو دوست دارن🥰 . ❇️ یادم میاد... که چقدر تو پاییز جمع کردن هر روزه برگ‌های پاییزی🍁🍂 از حیاط سخت و اذیت کننده بود😫 هرس کردن‌ها رو که دیگه نگو!✂️🌿 شست و شوی حیاط💦 و باز کثیفی زود به زود روفرشی‌ها و فرش‌ها😕 گاه و بیگاه تشریف فرمایی مهمانان ناخوانده از موجودات درختی🐞🐝🦋 . می‌شد تو یه #خونه_آپارتمانی کوچولو بی‌دردسر یه زندگی معمولی داشته باشیم🤨🤔 ولی نه! خدایی ارزششو داشت⁦👌🏻⁩😉 . . 📽 جدیدا یکی از #سرگرمی‌های رضا و طاها اینه که تو حیاط دنبال مرغ و خروس‌ها بکنن🏃🏻‍♂️🐓 (گاهی هم برعکس می‌شه البته!😁) زرده‌ی تخم مرغ‌هامون مثل توپ پینگ‌پنگه! اونم نارنجی!⁦👌🏻⁩ راستی بزرگ شدن جوجه‌ها🐣 درکنار قد کشیدن بچه‌ها چقدر جذابه☺️ کشف مرغ یا خروس بودنشون،🐔🐓 غذا دادن😋 کشف و جمع آوری تخم🥚 جدید در قفس! و کلی تجربه شیرین و به یادماندنی دیگه، برای بچه‌ها خیلی جالبه😍 روزی که با صدای عجیب نخراشیده‌ای از خواب بیدار شدیم و فهمیدیم یکیشون خروسه😂 برای همه‌مون خیلی #به_یاد_موندنی شد!😉 . ❇️ یادم میاد... لونه ساختن، تمیز کردن حیاط و لونه! گرفتن هرروزه‌ی برگ‌های کاهو و...🥦☘ از میوه فروشی سرچهارراه، غذا دادن‌های سروقت، درمان بیماریشون، حل مشکلاتی مثل تغییر رنگ تخم‌ها و... می‌شد حالا بدون مرغ و خروس یه زندگی بی‌دردسر هم داشت🤔🧐 ولی نه! خدایی ارزششو داشت⁦👌🏻⁩😌 . . 📽طاها⁦🧒🏻⁩ پاهای کوچولوشو کنار پاهای نی‌نی محمد⁦👶🏻⁩ دراز می‌کنه و با تعجب به رضا⁦⁦⁦👦🏻⁩ می‌گه: «نیگا! چجد پاهاش چوچولوئه«! . چقدر هیجان‌انگیزه که وقتی از خواب پا می‌شن، سریع میان سراغ #هم‌بازی جدیدشون و براش عروسک تکون می‌دن😁 چقدر خوبه که موقع دلخوری‌ها و ناراحتی‌های بی‌ارزش دنیایی، با دیدن بچگی‌های پاک این سه تا فرشته آسمونی به خودم میام!😄 . ❗ادامه را در بخش نظرات بخوانید.❗ . . #ط_اکبری #روزنوشت_های_مادری #سختی_های_خوب #مادران_شریف_ایران_زمین

18 خرداد 1399 16:56:46

0 بازدید

madaran_sharif

. اون مدتی که پرستار هلندی خونه‌مون بود، تجربه جالبی بود. بیشترین چیزی که تو چشم می‌زد تعارف نداشتنش بود.😬 . چون رژیم داشت، با خودش سالاد می‌آورد و فقط هم سالاد می‌خورد. به ماهم تعارف نمی‌کرد😜 . اگه چیز جدید و جالبی هم بهش پیشنهاد می‌دادیم، حتما امتحان می‌کرد؛ مثل ته دیگ،😍 دوغ آبعلی 😉 و... البته نظرش رو هم بدون تعارف می‌گفت؛ نه اصلا خوب نبود😖 یا بد نبود🤨🙂 (اینجا تقریبا هر چیزی که از ایران بخوای پیدا می‌شه، البته در فروشگاه‌هایی که مخصوص مسلمونا و علی‌الخصوص ایرانی هاست... از لواشک وچیپس و پفک گرفته تا رب انار و کشک) . تو اون مدت، در مورد موضوعات مختلفی حرف زدیم.🙂 . وقتی فهمید ما از ایران اومدیم، پرسید تو کشورتون جنگه؟😅😂 (تنها چیزی که رسانه‌ها گفته بودن، جنگ و درگیری بود.😑) . یا وقتی بهش گفتیم ۶۰ درصد از دانشجوهای ایرانی🎓، خانم هستن، خیلی تعجب کرد.😮 انتظار داشت زنان ایرانی، به خاطر اسلام⁦🧕🏻⁩ خیلی محدود باشن، سواد نداشته باشن،📝 و فعالیت اجتماعی نکنن! . صحبت از #زایمان هم بود. جالبه که در هلند، اصل بر زایمان طبیعیه و سزارین مخصوص زمانیه که مشکل جدی در میون باشه. جدی یعنی جدی‌ها!😨 . وقتی به پرستار از علاقه‌ی بیشتر زنان ایرانی، به #سزارین گفتم با چشم‌های گرد شده😳😶 به من نگاه می‌کرد و می‌گفت:😮 این خیلی عجیبه!! چرا دوست دارن بدون دلیل، زیر بار همچین عمل سنگین و سختی برن؟!😣 . . یه روز ازش پرسیدم از شغلت راضی هستی؟ گفت خیلی‌ها شغل من رو دوست ندارن و به نظرشون شبیه خدمتکاریه.🧹 ولی من خیلی دوسش دارم.💖 هم نوزادها رو دوست دارم.⁦👶🏻⁩ و هم با آدم‌ها و فرهنگ‌های مختلف آشنا می‌شم😌 مثلا جالبه که در تعامل با مسلمونا، اذان و نماز 🕌🕋 رو می‌شناخت😃 . . یه چیز جالب دیگه که در هلند دیدم، مشوق‌ها و تسهیلاتی بود که با هدف افزایش جمعیت👥👥، و #فرزندآوری_زنان⁦👶🏻⁩ به کار گرفته می‌شد. . مثلا تا ۱۸ سالگی تمام خدمات درمانی بچه‌ها رایگانه.💉💊🧫 و یک مقرری ماهانه هم، به ازای هر بچه به خانواده‌ها داده می‌شه.💵 . یا مثلا حمل و نقل شهری🚆🚌 برای مادر ⁦👩🏻⁩و کودک⁦👶🏻⁩ راحته؛ و حتی اینکه در همه‌ی مراکز تفریحی🎡 تجاری🏦 درمانی🏥 اداری🏢 و... محل کوچیکی برای بازی بچه‌ها 🤸🏻‍♂️⁩ وجود داره. (عکس، محل بازی کودکان در کتابخانه🏫) . پ.ن: جالبه که غربی‌ها، تلاش می‌کنن شعار فرزند کمتر، زندگی بهتر رو برای ما جا بندازن اما خودشون سرسختانه به دنبال #افزایش_جمعیت هستن. . . #ز_م #تجربیات_مخاطبین #تجربیات_تخصصی #قسمت_یازدهم #مادران_شریف_ایران_زمین

12 فروردین 1399 16:51:07

0 بازدید

madaran_sharif

. دیدم حالا که نمی‌تونم حضوری حوزه رو برم، بهتره مجازی بخونم.👩🏻‍💻 . امتحان ورودی جامعه‌الزهرا شرکت کردم و خداروشکر قبول شدم و درس‌خوندن مجازی رو شروع کردم. بماند که مجازی چه مزایایی نسبت به حضوری داره.😊 هرچند خیلی آسون نیست و سختی‌هایی هم داره. مخصوصا وقت‌هایی که همسرم نیست و دست تنهام. . بعد از نماز صبح، دست به کار می‌شدم.😉 اول درسم رو می‌خوندم.📚👩🏻‍💻 بعد کارهای خونه...🧽🍲 . ساعت ۸، دوان دوان تو خیابان به دنبال تهیه مایحتاج خانه و نون و میوه و...🍎🍇🍞 باید سریع می‌رسیدم تا بچه‌ها بیدار نشن.😴 . گاهی شب‌ها باید زباله‌ها رو می‌بردم. صبر می‌کردم بچه‌ها بخوابن. بعد حدودا ۱ نصف شب، چاقو🔪 به دست می‌رفتم زباله‌ها رو می‌ذاشتم.😅 (روحیه بروسلی‌گری در من موج می‌زد و معمولا آماده سر صحنه‌ها حاضر می‌شدم.😂 گفته بودم که دان دو کاراته هم داشتم؟😁) . دوست نداشتم بار زندگیم روی دوش کسی باشه. دلم می‌خواست کارهام رو خودم انجام بدم.💪🏻 . این روزها، پسر کوچکم ۲ ساله‌است و من ترم ۵ سطح ۲ ام. . طبق همون برنامه پیش می‌رم و معمولا صبح زود به درس‌هام می‌رسم و کارهای منزل و بچه‌ها. . بازی اصلی‌ترین کار برای بچه‌هاست. البته خوبه به جای دادن ماهی🐟، ماهی‌گیری یادشون بدیم🕵🏻‍♀ و خودشونو راه بندازیم.👩🏻‍🔧👨🏻‍🔧 . از وقتی پسرم خیلی کوچیک بود، سعی می‌کردم بهش یاد بدم که با هر چیزی چه کارهایی می‌تونیم انجام بدیم.🙂 . حتی وقتی دل و جیگر کابینت‌ها و کمدها رو می‌ریخت بیرون، می‌گفتم بیا ببینیم با این‌ها چیکار می‌تونیم بکنیم؟🤓 مثلا برج بسازیم.🏛 یا با قاشق و چنگال آهنگ بزنیم.🥁 یا مجله‌هایی که نمی‌خوایم رو دوربُری کنیم✂️ و ... . و این کارها باعث شد که الان پسرم وقت کم بیاره😅، برای به پایان رسیدن پروژه‌هاش!😁 . بازی‌های دیگه مثل گل‌بازی و خمیرهای دست‌ساز خونگی و یه خرده آزادی مثل نقاشی‌کردن دیوارهای حمام با گِل یا رنگ‌انگشتی هم که جذابیت‌های خودش رو داره.😏 . یکی از خوبی‌های مادر محصل بودن، برای بچه‌ها اینه که دوست دارن به تقلید از مادرشون فیلسوف‌وار👩🏻‍🏫 کتاب دست بگیرن📖 و ادای مامان رو دربیارن🤓 و حداقل ساعتی به نوشتن جزوات علمی به خط میخی بپردازن.😎 . البته به همه اینها پختن کیک و شیرینی و انواع نان‌ها را حداقل هفته‌ای ۲ بار اضافه کنید که این‌ها دیگه چاشنی روزمرگی‌هاست.🥐🙂 . گاهی ممکنه به نظرمون بیاد بچه‌ی زیاد داشتن خیلیییی سخته.😩 اما اگه بچه اول رو خوب براش وقت بذاریم😌 از بابت بقیه هم نسبتا خیالمون راحت‌تر میشه.😉 . #م_ح #تجربیات_تخصصی #قسمت_پایانی #مادران_شریف_ایران_زمین

15 تیر 1399 16:36:15

0 بازدید

madaran_sharif

. آ_مصلی (مامان #زینب ۲.۵ ساله و #احمدرضا ۹ماهه) . از وقتی پسرم دنیا اومده خیلی بیشتر از قبل درگیر کارای بچه‌هام. خب به هر حال شرایط این‌طور اقتضاء می‌کنه😏 . من و همسر جان هم فعلا از یه سری چیزا چشم پوشی می‌کنیم؛ مثلا اگه زمان اومدن همسرم، خونه به هم ریخته باشه، ایشون نه تنها گله نمی‌کنن، بلکه خودشون شروع می‌کنن به تمیز کردن، یا اگه نهار هنوز آماده نباشه، یه کم تلویزیون می‌بینن... فقط رو خوابشون یه کم حساسن و هنوز با این کنار نیومدن🤪 . راستش تا قبل از دوتا شدن بچه‌ها، همیشه می‌ذاشتم دخترم حسابی خودشو با اسباب بازی‌هاش تخلیه کنه و نیم ساعت مونده تا اومدن همسرم خونه رو مثل دسته گل می‌کردم.🏠 نهار هم همیشه حاضر بود با کلی تزئین و دیزاین‌های کانال‌های آشپزی🍲🍜🍚🍺 . اینقدر اوضاع خوب بود که به قول بابام: هر کی قدر منو ندونه، یا شب می‌میره یا روز!🤪😝 الان تقریبا تو همه‌ی این موارد به حداقل‌ها رسیدم! ولی خب موقته، ان‌شالله بچه‌ها یه کم بزرگتر بشن دوباره شروع می‌کنم👌🏻😏 . بعضی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم چقدر از فضاهای معنوی دور شدم😔 نه ذکر و دعای خاصی دارم. نه روزه می‌تونم بگیرم (آخه تو سه سال اخیر یا باردار بودم یا تو دوران شیردهی) نه روضه و هیئت و سخنرانی... فقط گاهی سمت خدا می‌بینم، البته اگه دخترم و شبکه پویا اجازه بدن... . ولی خب همش خودم رو دلداری می‌دم که من دارم سرباز کوچولوهای امام زمان رو تربیت می‌کنم، ان‌شالله☺🤲🏻 به قول مامانم که می‌گه زن شیرده، روزها روزه‌ست و شب‌ها احیا... . . تصمیم جدی داشتم تولید لباس مجلسی بچگانه رو شروع کنم در تعداد و تنوع بالا. حتی مکان و وسایل و مدل لباس‌ها، همه آماده شده بود، ولی خواست خدا چیز دیگه‌ای بود و مطمئنم حتما صلاحمون در همین بوده.👌🏻 . ان‌شالله بچه‌ها یه کم بزرگتر بشن، به مدد پروردگار، حتما این کار رو شروع می‌کنم. اصلا دوست ندارم آدم راکد و گوشه نشینی باشم و دوست دارم تو تولید و کسب و کار و رونق دادن به بازار، سهیم باشم و ان‌شاالله مفید برای جامعه☺ . ولی فعلا کار رو، یه مدت به خاطر بچه‌ها متوقف کردم تا حوصله‌ی کافی برای بازی یا نگه‌داری از بچه‌ها داشته باشم🤗 هرچی که می‌گذره، بیشتر به نیازهای جسمی و روحی اونا پی می‌برم، نمی‌خوام بعدا خودمو سرزنش کنم که ای کاش بیشتر براشون وقت می‌ذاشتم و کنارشون می‌بودم... . ان‌شاالله خدا هم به کارم برکت می‌ده و آینده‌ی روشنی برام رقم می‌زنه☺ . . #تجربیات_تخصصی #قسمت_پایانی #مادران_شریف_ایران_زمین

12 آبان 1399 16:09:46

0 بازدید

مادران شريف

0

0

. #ف_جباری (مامان #زهرا ۲ ساله و #حیدر ۴- ماهه) . به قول شاعر؛ من که با تربت تو کام لبم باز شده اصل این نوکریم از ازل آغاز شده . از بخت خوب زد و همسرم هم یه آخوند مداح شد و دیگه از ازل به اینور شور هیئتو در آوردیم...😁 . تا... طبق معمول زندگی همه مامانا پای بچه اومد وسط، ۶ محرم ۹۷ زهرا به دنیا اومد در حالیکه تا شب قبلش تو هیئتا غوطه ور بودم! . این شرایط و جا موندگی از بقیه عزاداریا برای افسردگیم کافی بود😪 اما خداروشکر ۱۰ روزگی زهرا دوباره پامون به هیئت باز شد . محرم پارسالم با زهرای ۱ ساله می‌رفتیم، رها بود و منم از دور هواشو داشتم . وضعیت ما تو هیئتا همیشه این بوده: - بابایی که نمیتونه مسئولیتی از بچه بپذیره -بچه‌ای که مثل هر بچه‌ی سالمی جز بازی فکر دیگه ای تو سرش نیست -و برنامه‌ای که به خاطر همسر دست خودمون نیست (مثلا پیش‌فرض بیش از یک مراسم در شب هست!😁) . و اما محرم امسال، - مامانی که حالا بارداره - و به همه این‌ها اضافه کنید این ویروس منحوس👹⁦ و مامانی که رعایت پروتکلا براش خیلی مهمه! حالا بگین حساسیت زیادی یا ... . با همه این شرایط بازم می‌شد رفت؟😔 شب اول هیئت خونگی رو امتحان کردم، ادامه این کار می‌تونست باز منو به افسردگی برسونه! همین‌قدر بی‌جنبه🤪🙈 . عزمم جزم رفتن شد زهرا نه ماسک میپذیرفت و نه کرونا می‌فهمید تنها راه‌حلم نشوندنش به کمک جذاب‌ها بود؛ برای رفتن به دو تا هیئت باید چندتا بازی و خوراکی جذاب می‌داشتم و هر دو سه روزی هم تغییرشون می‌دادم (در مورد بازی توی کامنت مینویسم و عکس هم می‌ذارم) زیرانداز و اسپری هم همراه همیشگیمون بود . و مهم‌تر از همه آمادگی روحی؛ دل دادن به زهرا و مزاحم ندیدنش! آمادگی برای حضور بچه‌های دیگه! (هر بچه‌ای که می‌اومد پیش ما دستاشو اسپری می‌زدم🙈 بعد می‌نشست و بازی می‌کرد😃) و توکل و توسل که ان‌شاءالله از بهترین محرم‌هامون باشه⁦🙏🏻⁩ ‌. الحمدلله استراتژیم موفق بود، با اینکه بهره‌ی خودم کم بود اما همین حضور زهرا و طفلِ در شکم تو فضای هیئت برام یه دنیا می‌ارزید❤ تا ببینیم بعد از تولد حیدر استراتژی‌مون چه تغییری می‌کنه؟🙃 . شما چی کار کردین این دهه رو؟ با چنتا بچه برنامه‌تون چی بود و چقدر راضی بودین؟ . در مورد بازی‌ها نظراتو بخونید⁦ . پ.ن۱: یه بار دلم گرفت، وقتی دیدم بچه‌های دیگه مثل همیشه میدون و با هم بازی میکنن و دخترک من پیششون نبود اما خداروشکر این فقط حس من بود چون به زهرا با همینجوری هم خوش میگذشت . پ.ن۲: یه شب حس کردم نیاز به تجدید قوا دارم، خونه موندیم و به تغییرات برای روزای بعد فکر کردیم! . #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

madaran_sharif

مادران شريف

0

0

. #ف_جباری (مامان #زهرا ۲ ساله و #حیدر ۴- ماهه) . به قول شاعر؛ من که با تربت تو کام لبم باز شده اصل این نوکریم از ازل آغاز شده . از بخت خوب زد و همسرم هم یه آخوند مداح شد و دیگه از ازل به اینور شور هیئتو در آوردیم...😁 . تا... طبق معمول زندگی همه مامانا پای بچه اومد وسط، ۶ محرم ۹۷ زهرا به دنیا اومد در حالیکه تا شب قبلش تو هیئتا غوطه ور بودم! . این شرایط و جا موندگی از بقیه عزاداریا برای افسردگیم کافی بود😪 اما خداروشکر ۱۰ روزگی زهرا دوباره پامون به هیئت باز شد . محرم پارسالم با زهرای ۱ ساله می‌رفتیم، رها بود و منم از دور هواشو داشتم . وضعیت ما تو هیئتا همیشه این بوده: - بابایی که نمیتونه مسئولیتی از بچه بپذیره -بچه‌ای که مثل هر بچه‌ی سالمی جز بازی فکر دیگه ای تو سرش نیست -و برنامه‌ای که به خاطر همسر دست خودمون نیست (مثلا پیش‌فرض بیش از یک مراسم در شب هست!😁) . و اما محرم امسال، - مامانی که حالا بارداره - و به همه این‌ها اضافه کنید این ویروس منحوس👹⁦ و مامانی که رعایت پروتکلا براش خیلی مهمه! حالا بگین حساسیت زیادی یا ... . با همه این شرایط بازم می‌شد رفت؟😔 شب اول هیئت خونگی رو امتحان کردم، ادامه این کار می‌تونست باز منو به افسردگی برسونه! همین‌قدر بی‌جنبه🤪🙈 . عزمم جزم رفتن شد زهرا نه ماسک میپذیرفت و نه کرونا می‌فهمید تنها راه‌حلم نشوندنش به کمک جذاب‌ها بود؛ برای رفتن به دو تا هیئت باید چندتا بازی و خوراکی جذاب می‌داشتم و هر دو سه روزی هم تغییرشون می‌دادم (در مورد بازی توی کامنت مینویسم و عکس هم می‌ذارم) زیرانداز و اسپری هم همراه همیشگیمون بود . و مهم‌تر از همه آمادگی روحی؛ دل دادن به زهرا و مزاحم ندیدنش! آمادگی برای حضور بچه‌های دیگه! (هر بچه‌ای که می‌اومد پیش ما دستاشو اسپری می‌زدم🙈 بعد می‌نشست و بازی می‌کرد😃) و توکل و توسل که ان‌شاءالله از بهترین محرم‌هامون باشه⁦🙏🏻⁩ ‌. الحمدلله استراتژیم موفق بود، با اینکه بهره‌ی خودم کم بود اما همین حضور زهرا و طفلِ در شکم تو فضای هیئت برام یه دنیا می‌ارزید❤ تا ببینیم بعد از تولد حیدر استراتژی‌مون چه تغییری می‌کنه؟🙃 . شما چی کار کردین این دهه رو؟ با چنتا بچه برنامه‌تون چی بود و چقدر راضی بودین؟ . در مورد بازی‌ها نظراتو بخونید⁦ . پ.ن۱: یه بار دلم گرفت، وقتی دیدم بچه‌های دیگه مثل همیشه میدون و با هم بازی میکنن و دخترک من پیششون نبود اما خداروشکر این فقط حس من بود چون به زهرا با همینجوری هم خوش میگذشت . پ.ن۲: یه شب حس کردم نیاز به تجدید قوا دارم، خونه موندیم و به تغییرات برای روزای بعد فکر کردیم! . #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن