پست های مشابه
madaran_sharif
. #ح_یزدانیار (مامان #علیرضا ۱۰ساله، #زهرا ۷ساله ، #فاطمه و #زینب ۱.۵ساله) #قسمت_پنجم سال ۸۴ کنکور دادم و فیزیک دانشگاه رازی کرمانشاه قبول شدم. اما انتقالی گرفتم برای همدان. دو سال اول چیزی جز مسیر همدان ملایر یادم نیست. از سر و ته کلاسهام میزدم که زودتر به خونه برسم. با اینکه شخصیت مستقلی داشتم اما فکر تنهایی مادرم اذیتم میکرد.😔 تا اینکه تابستون سال ۸۶ خونه و مادرم رو آوردیم همدان و من و مامان دیگه با هم بودیم. تازه از اون سال من فهمیدم دانشگاه یعنی چی! از اون به بعد، همهٔ کلاسامو شرکت میکردم. با بچههای فعال و فرهنگی دانشگاه آشنا شدم و از اونجایی که استعداد و علاقهٔ زیادی به کارهای فرهنگی داشتم خیلی زود جذب شدم. تو مراسمها شرکت میکردم و خیلی از مراسمات و اردوها رو خودمون برگزار میکردیم. اولین سفر راهیان نور رو در دوران دانشجویی تجربه کردم. همچنین اولین بار عمره مشرف شدم.🥺 همیشه حسم به سفرهای دانشجویی خوب بود ولی تا این حد خوب رو تجربه نکرده بودم. سفری که حس میکردم روی زمین نیستم. سفری که از همهکس و همهجا بریده بودم و تنها به یک ریسمان تکیه داشتم. به جرأت میتونم بگم بهترین سفر عمرم بود و همون تنهایی همون بیکسی و به هیچکس و هیچجای دنیا وابسته نبودن برای من بهترین موهبت بود. سال ۸۸ رو کنار خانهٔ کعبه با طواف، آغاز کردیم.😍 اردیبهشت همون سال یعنی سال ۸۸ من از طریق نهاد دانشگاه به پدر و مادر همسرم معرفی شدم. چند جلسه خواستگاری طول کشید و در تیر ماه عقد کردیم. تفاوتهای فردی بین من و همسرم اونقدر زیاد بود که نمیدونستم چطور توی صحبتهای قبل ازدواج متوجهش نشدیم.🤔 همسرم به شدت کمحرف و درونگرا و من به شدت پرحرف و شلوغ و برونگرا. مدت زیادی طول کشید که هم من و هم ایشون با تفاوتهای شخصیتی همدیگه کنار بیاییم. حدود ۲۰ ماه دوران عقد ما طول کشید. من هم حدود ۶ ماه تو دانشگاه بخش فارغالتحصیلان کار میکردم. همونجا فهمیدم اصلاً کار کارمندی رو دوست ندارم. با توجه به رشتهم که فیزیک بود و نگاهی که به جامعه و شرایط خودم داشتم، شغل معلمی رو انتخاب کردم.👌🏻😍 نوروز ۹۰ مراسم ازدواج ما در سادهترین حالت ممکن در نهاوند برگزار شد. جدا شدن من از مادرم (با وجود اینکه دو کوچه باهاش فاصله داشتم) هم برای من خیلی سخت بود هم برای مادرم.😅 مدتی از زندگی مشترکمون گذشت که فهمیدیم قرار نیست جمعمون خیلی دو نفره بمونه و نفر سوم به زودی سکوت خونهٔ ما رو بهم خواهد زد.😁 #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین
10 شهریور 1401 16:13:54
5 بازدید
madaran_sharif
. #قسمت_ششم #ک_موسوی (مامان #زهرا ۱۰ساله، #مریم ۶.۵ساله، #نرگس ۴ساله) همون سالی که نرگس به دنیا اومد تصمیم گرفتم در جامعةالزهرا درس بخونم.😊 شرایطم جوری نبود که بتونم بچهها رو پیش کسی بذارم. ولی واقعا درس خوندن رو دوست داشتم.💚 همین شد که از سال ۹۶ غیرحضوری سطح ۲ جامعةالزهرا رو شروع کردم. همیشه یکی از چالشهای بچهداریم، مدیریت زمان بود. قبل از بچهها برای خودم برنامهریزی میکردم که مثلاً امروز از ساعت ۸ تا ۱۰ درس بخونم، اما با بچهها این مدل فقط شوخیه.😁 چون همهش بچهها درخواست و سروصدا دارن.🤷🏻♀️ توی این سالها انواع برنامهریزی رو سعی کردم پیاده کنم تا اون برنامهای که بیشتر بهم کمک میکنه و به روحیاتم میخوره رو پیدا کنم.👌🏻 فعلاً برنامهم اینطوریه که؛ 👈🏻 همهی کارای روزانهام رو لیست میکنم. 👈🏻 کارهای بلند مدت رو هم به چند جزء کوچیکتر تقسیم میکنم و تو برنامهی روزانه قرار میدم. بعد با توجه به زمانی که در طول روز دارم، برای هر کاری یک زمان معقول اختصاص میدم. مثلاً ۲ ساعت درس خوندن: نیم ساعت میخونم یهو دخترم میاد پیشم. کتابو میبندم و زمانو مینویسم تا بعد از رسیدگی بهش دوباره ادامه بدم. 👈🏻 سعی میکنم جزئیات هم تو لیست بیارم.👌🏻 مثلاً زمان تلویزیون، فضای مجازی، ناهار و شام و... 👈🏻 یه زمان هم برای اتفاقات پیشبینی نشده. ولی دیگه ساعت مشخص نمیکنم که استرس بگیرم وای از برنامه جاموندم.🤪 برنامهم انعطاف هم داره. مثلاً اگه حس کردم ۲ ساعت واسه درس کم بوده، فردا برنامه رو تغییر میدم و زمان درس خوندن رو بیشتر میکنم. و بالعکس. مدل بچهداریه دیگه.😁 اون روزا بعد از تولد نرگسم، با ۵ ۶ نفر از دوستانم که بچههامون همسن بودن، یه مهد کودک خونگی گردشی درست کردیم. هفتهای یه جلسهی۳ ۴ ساعته و هر بار خونهی یکیمون. برای بچهها از قبل برنامهریزی میکردیم. فعالیتهایی مثل کاشتن گیاه، نقاشی، کاردستی، آشپزی، کتابخوانی، نمایش و بازیهای حرکتی. در عین حال بچهها تعامل با همدیگه رو هم تمرین میکردن. مخصوصاً اون کودک میزبان باید سعی میکرد بقیهی بچهها رو مدیریت کنه. کسی که بیشتر این جلسات رو مدیریت میکرد، خودش دانشجوی دانشگاه شریف بود و با وجود دو فرزند، مشغول خوندن دکترای فیزیک بود. برام جالب بود که چطور میتونه زمانش رو مدیریت کنه.🧐 متوجه شدم از لحظه لحظه زندگیش استفاده میکنه.👌🏻 حتی موقع ظرف شستن، به حل مسئلهی فیزیک، یا برنامههای مهد فکر میکرد.🤩 رفتارش برام الگو شد.😃 #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین
05 خرداد 1401 15:53:35
5 بازدید
madaran_sharif
#قسمت_سوم #ف_جباری (مامان #زهرا ۲.۵ ساله و #هدی ۳ ماهه) . من چند کار رو برای خودم انتخاب کرده بودم تا انجامشون بدم، از طرفی وقتم هم به خاطر کم شدن ساعت خواب بچه داشت محدودتر میشد.⏰ . لنگ لنگان جلو اومده بودم، اما دیگه بدون برنامه ریزی دقیق تر کارم پیش نمیرفت، فقط پروژههای محل کارم نبود که تمام وقت آزادم رو بهش اختصاص بدم، درس و دوره مطالعاتی و فعالیتهای دیگهای هم به برنامهم اضافه شده بود، حتی لازم داشتم کارهای خانوادگی رو هم روی کاغذ بیارم تا از دستم در نره، یه معادله رو در نظر بگیرید، وقتی تک مجهولیه میشه ذهنی حلش کرد اما وقتی چند مجهولی میشه مجبوری روی کاغذ به جواب برسونیش، . البته مهم بود که تعداد و حجم برنامههایی که انتخاب میکنم معقول و با زمانی که دارم هماهنگ باشه، این معقول بودن رو اول حدس میزنی اما بقیهش رو با تجربه کردن متوجه میشی؛ مثلا من حدس میزنم که در ترم پیش رو بتونم ۲ کار رو انجام بدم، برنامهریزی میکنم براش و پیش میرم و میبینم به هر دری میزنم نمیشه، اونوقت کار کم اولویتتر رو حذف میکنم، یا میبینم وقتم آزاده و کار سوم رو هم اضافه میکنم... . ❓پس اولین سوال جدی من این بود که اصلا من چقدر وقت توی یک روز و یک هفتهم دارم؟ یه کاغذ برداشتم و ساعات خواب و بیداری زهرا رو روش نوشتم، مدل من اینطوره که تا بچهها میخوابن میرم سراغ کارهای برنامهریزی شده خودم و دست به سیاه و سفید نمیزنم! 🤪مرتب کردن خونه، اتو، آشپزی، ظرفا همه اینها تو بیداری بچهها و با کمک خودشون و به شکل بازی انجام میشه، حتی اگه زمان خیلی بیشتری بطلبه و با کثیف کاری همراه باشه... . با این توضیح الان اگه به خودم سخت نگیرم حدود ۲۰ ساعت در هفته وقت مفید و متمرکز دارم، ۱.۵ ساعت بعد از نماز صبح و ۱.۵ ساعت عصر، یعنی ساعاتی که بچه ها خوابن و من بیدار. . قبلا که روزها زهرا بیشتر میخوابید من صبحها خیلی زودتر بیدار نمیشدم! وقتی خواب روزش کم شد من از خواب صبح خودم به مرور کم کردم اما هنوز بازدهی عصرهام بیشتر از صبح هاست و خواب عصر بچه ها رو لازم دارم، برای همین هم اگه دختر من توی این سن به ۱۰ ساعت خواب در شبانه روز نیاز داره، من خودم ۲ ساعتش رو برای عصرش ذخیره میکنم و صبح زودتر بیدارش میکنم، کاری که از همین الان با نوزادم هم میکنم تا زمان خواب دو خواهر هماهنگ باشه! . ❗ادامه مطلب رو در کامنت اول دنبال کنید❗ . #روزنوشت_های_مادری #ف_جباری_برنامه_ریزی #بولت_ژورنال #مادران_شریف_ایران_زمین
10 فروردین 1400 17:53:28
2 بازدید
madaran_sharif
. #پ_وصالی #قسمت_دوم . همسرم یه مرد فوقالعاده جدی و اهل کار و مطالعه بود.👓📚💼 . با اینکه هر دو متولد ۷۴ بودیم، ولی هرکس که ما رو با هم میدید، چه از لحاظ ظاهری، چه از نظر فکری، ده سال تفاوت سنی احساس میکرد.😅 دنیاهای متفاوت ما دوتا، برای همه جالب بود. همسرم هم دانشجو بودن🎓 هر دو توی تهران و خوابگاهی. یه #ازدواج کاملا دانشجویی!🤓🤓 . دو هفته یه بار، دو نفری با اتوبوس، همدان میاومدیم، و دوباره برمیگشتیم و کار و درس... . همسرم غرق کار و مطالعه، و من غرق کلاس آشپزی و #شیطنتهای_خوابگاهی، که بعد ازدواجم بیشتر شد و کمتر نشد.😂 . سال آخر دانشگاه بود که عروسی گرفتیم. تو #جهیزیه، سادهترین چیزها رو خریدیم. تموم وسایل برقی ایرانی بود. تلوزیون نخریدم💪🏻، و تلویزیون قدیمی و دست دوم مادرشوهر جان رو آوردیم که اونم سالی یه بار روشن نمیشه.😆 حتی آینه و شمعدون نخریدم؛ چون خونه کوچیک بود و جا نداشتم براش.😏 . همسرم چون خیلی درسخونتر بود، و صد البته واحدهای کمتری داشت، همدان موند، و من تنها راهی تهران شدم.😭 . سه شنبهها ک میاومدم همدان، برام بهترین روزها بود، و جمعهها با اشک و گریه سوار اتوبوس میشدم. . با اینکه از دانشجوهای متوسط کلاس بودم، اما عاشق کار #پژوهش و مقاله نوشتن بودم.📃 پروژههای دانشگاه ما، دونفری بود و به شدت سختگیرانه. با این حال، همراه با یکی از دوستام که عاقلترین عضو اکیپ اخراجیها😆 بود، #پایاننامه_برتر شدیم.☺️ . درسها که تموم شد، تا من اومدم، همسرم رفت سربازی،😭 البته به مدت دو ماه. من میرفتم خونهی مادرم و باهاشون زندگی میکردم، تا چهارشنبهها همسرم بیاد. . فقط دو روز توی هفته، خونه خودمون بودیم؛ همراه یه همسر که از شدت خستگی ناشی از سربازی فقط خواب بود.😅 . بعد سربازی هم یه دوره اجباری درسی شروع شد و دوتایی رفتیم قم؛ و زندگی در شهر قم شروع شد.😊 همراه با غربت و دوری از خانواده،😔 اما شیرین و دو نفره.😍 . بعد از کلاسهای همسرم، هر دو سوار پراید خوشرکابمون، بستنیفروشیهای قم رو کشف میکردیم😋🍦 . بهمن ماه بود که فهمیدم باردارم و زندگی قشنگتر شد.😍 همسرم بیشتر از همیشه حواسش بهم بود.😇 همزمان، برای #آزمون_ارشد هم درس میخوندم.😀 شش ماهه بودم که رفتم آزمون ارشد دادم و رشتهی روانشناسی تربیتی همدان قبول شدم.🤩 بعد از هفته ۳۴ بارداری اومدیم همدان؛ و من مجبور بودم شبها تنها بمونم تا همسرم برن قم و تهران برای درس ارشد. . بالاخره امیرعلیمون، مهرماه به دنیا اومد.😃👶🏻 . #علوم_تربیتی۹۳_امام_صادق #تجربه_شما #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف
21 بهمن 1398 16:20:40
0 بازدید
madaran_sharif
. کیک آماده شده😋 غذا هم بخشیش آماده ست. . #بازی بچهها هم تمومه و خیلی خسته به نظر میرسن🤔 . انگاری تمایلی به جمع کردن این رشتههای کاغذ_بخوانید شرارههای آتش😅_ که کل اتاق (به جز زیر پارچه!) رو پوشونده، ندارن😒 فرستادمشون تو حیاط مشغول جارو زدن حیاط و تخلیه ته مانده انرژی بشن! خودم دست به کار شدم😬 ... خب انگاری آخرین رشتههای کاغذی هم از روی رخت خوابها و طاقچه و کمد، به خوبی جمع شده! . یه نگاه میکنم به وروجکها که خیلی ناز و مظلومانه خوابیدن😝 یه نگاهی به خونه که حالا خیلی مرتب و تمیز به نظر میرسه😎 و...صدای اذان📿 . آخیش! نماز تو زمان خواب بچهها میچسبه😋 . انگاری دیگه ایستادن برام خیلی سخته، سجدههام طولانی میشن، حمد و سوره کوتاه و خلاصه! . سجده شکر و بعد درازکش روی سجاده... آخ پام...کمرم...خدا جون چی میشد به دلم میانداختی اون کارتن رو از جلوی چشم بچهها بردارم نبینن؟!🤔 . ازت میخوام الان بچهها یه کم طولانی بخوابن! . آخ خدا خواهش میکنم یه فرشته بفرست بره سراغ غذا 🤲 . قرآنمو باز میکنم... الم نشرح لک صدرک...فاذا فرغت فانصب و الی ربک فارغب 😳 چی؟؟ کی گفت؟ کجا بود؟ من که نبودم! سیخ پاشدم، دوباره نشستم. . ای بابا خداجون بیخیال، سخت نگیر، من اینا رو فقط به تو میگم، من که غر نزدم☺️😐 خداجون مجرد بودم آسونگیر بودیا . قرآن باز میکردم میاومد: انه کان ظلوما جهولا... و خلق الانسان ضعیفا... لا یکلف الله نفسا الا وسعها . حالا با اینهمه حجم #کار و #درس و #بچهها و نبود همسر و کارهای خونه و بیرون خونه، تا قرآن باز میکنم یا انشراح میاد یا مزمل یا...!! . میگی خیلی خوب این کارا رو کردی که کردی هنر نکردی که! چرا نشستی؟؟ پاشو برو به بقیه کارات برس!! قربونت برم که دوستم داری میخوای رشدم بدی ولی خواهشا خودت کمکم کن جز به یاری تو ابدا از پس هیچکدوم برنمیام، یه وقت نق و نوق کردم نه به دل بگیر نه به روم بیار😉 خب دیگه بساط درد دل رو جمع میکنم میرم یه ویتامینه میزنم😃 . لازانیا رو میچینم تو ظرف بذارم تو فر😋 . _ مامان مامان کجایی؟؟😳 تو رو خدا آرومتر! داداشتو بیدار نکنی؟! . خواهشا یه کم دیگه بخواب😝 #ط_اکبری #هوافضا90 #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف
21 آذر 1398 16:16:24
0 بازدید
madaran_sharif
. #پ_شکوری . چند روز پیش کلاس آنلاین داشتم و موفق نشده بودم بچهها رو قبل کلاس بخوابونم😑 . کلاسم داشت شروع میشد و قصد داشتم براشون یه سطل اسباببازی بیارم تا مثل جلسات قبل کلاسم باهم بازی کنن و منم با لپتاپ و تلوزیون برم سر کلاسم😄 . تا اینکه یهو عباس در خونه رو باز کرد و گفت بریم حیاط😉🤸🏻♂️ . - مامان من الان کلاس دارم. نمیتونم ببرمتون حیاط😦 بیا براتون اسباببازی بیارم😌 عباس چند لحظه فکر کرد و... -- به فاطمه بگو بیاد پیشم تو حیاط😀 - خودتون تنهایی میرید بازی کنید؟ من نمیتونم بیام ها مواظب فاطمه هستی؟ عباس که حس داداش بزرگی بهش دست داده بود گفت: -- آره. کفشاشو👟 پاش کن. بذارش تو حیاط پیشم. . . و این شد که برای اولین بار دوتایی و بدون من رفتن حیاط😍 حدود 1.5 ساعت کلاس داشتم و بچهها هم اکثرا تو حیاط بازی میکردن، گاهی هم میاومدن آب یا خوراکی میگرفتن، یا نگاه میکردن ببینن من چیکار میکنم😂 . . بقیهی اوقات هم اگر هر دوشون سیر باشن و خسته هم نباشن، معمولا با همدیگه مسالمت آمیز بازی میکنن و همدیگه رو سرگرم میکنن😍 گاهی هم از من میخوان برم توی بازیشون شرکت کنم😇 گاهی هم خودم برای ایجاد صلح و آشتی یا دفاع از مظلوم و جلوگیری از ضرب و جرح (گاز و کشتی گرفتن) وارد صحنه میشم و جداشون میکنم😂 . . این روزا با بزرگ شدن عباس با چالش #حسادت بچهی اول نسبت به دومی مواجهیم😬 البته چون میدونم تا حد زیادیش طبیعیه، خیلی به خودم و بچهها سخت نمیگیرم😇 . . وقتی وضعیت الآنمون رو با قبل از اومدن فاطمه مقایسه میکنم، خیلی راضیم خداروشکر🤲🏻 سختی مادری قطعا بیشتر شده👌🏻 ولی این سختی رو کمتر حس میکنم، به خاطر همبازی شدنشون🤸🏻 و اینکه بخشی از وقت همو پر میکنن و کمتر به من میچسبن😅 و کمتر هم حوصلهمون سر میره به خاطر تنوع بازیها و رفتارهای بچهها😆 . با همهی سختیها و چالشهاش راضیم از تصمیممون برای کم بودن اختلاف سنی بچهها😇 همین همبازی شدنشون باعث شده یه زمانهایی از روز وقتم آزاد بشه تا بتونم به درس و کارای دیگهم برسم. . . چند وقت پیش از یه استاد عزیزی (مادر ۵ فرزند با مدرک دکترا)، شنیدم برای مامانایی که دوست دارن درس و فعالیتهای اجتماعی داشته باشن، خوبه که بچههاشون رو دوتا دوتا با فاصلهی کوتاه به دنیا بیارن. تا هر بچه همبازی همسن و سال داشته باشه و وقت مادر آزاد بشه تا حدی👌🏻 . . پ.ن: از حسن تصادف امروز دقیقا #تولد یکسالگی فاطمهمونه😁 پیشاپیش از دعاهای خوبتون در حق بچهها و مادر بچهها ممنونم😉 . . #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین
08 اردیبهشت 1399 17:32:28
0 بازدید
مادران شريف
0
0
. با کمک شما چند تا روش ساده و خوب برای ورزش پیدا کردم😊 . هفته پیش دربارهی اینکه چهجوری میشه تو خونه و با بچهها ورزش کرد، پرسیده بودم و خیلی از دوستان جواب دادن. واقعا همهی جوابها مفید و انگیزهبخش بود😍 خیلی ممنون از همهتون😀 . خلاصهی نظرات دوستان رو میگم شاید به درد بقیهی مامانها هم بخوره: . ♦️۱. یه روش خیلی خوب، مفید و راحت، استفاده از برنامههای ورزشی تلوزیونه😇 . ✅ شبکه ورزش هر روز برنامهی زنده داره که مربیها میان، ورزش میکنن و آموزش میدن. دوتا ۱۵ دقیقه در روز.💪🏻 ساعت ۱۱:۲۵ (روزای زوج پیلاتس و روزای فرد تایچی) ⏱ ساعت ۱۲:۴۵ (ایروبیک) . این روش برای بچه دارها خیلی خوبه👌🏻 هم بچهها هم میبینن و مشغول ورزش میشن،🤸🏻♂️ از طرفی نیاز به کار با گوشی📱 و دیدن ورزشها از گوشی نداره و فقط همون ۱۵ دقیقه زمان میبره😊 . ✅ برنامهی باشگاه خونگی هم ( ساعت ۱۵ هر روز از شبکه ورزش) حرکات مختلف برای کمردرد و گردندرد و... رو همراه با توضیحات بیشتری آموزش میده😄 . 👈🏻میتونید ساعت کوک کنید و هر روز با یکی از این برنامهها ورزش کنید😇 . 👈🏻حتی میشه فیلمهای ورزشی رو دانلود کنید و با فلش وصل کنید به تلوزیون و ببینید.😇 مثل آموزشهای ایروبیک حبیبالله حامدیان از آپارات. . ♦️۲. یه روش خوب دیگهای که خیلی از دوستان پیشنهاد دادن، استفاده از نرم افزارهای ورزشی و صفحاتی هست که حرکات ورزشی رو به زبان فارسی آموزش میدن. . اپلیکیشن ها: 🔸home workout 🔸loose fat 🔸lose weight in 30 days 🔸leap fitness group 🔸women fitness 🔸legs workout صفحههای اینستاگرام: @pilateschool @pabepafit . . ♦️۳. و یه روش خوب: #پیاده_روی 👈🏻بعضی دوستان گفتن صبح زود که بچهها خوابن و آقای همسر پیششون هست، میرن پیادهروی صبحگاهی😇 👈🏻یا برای نماز جماعت یه مسجد دورتر رو در نظر میگیرن و تا اونجا پیاده میرن روزانه👌🏻 👈🏻یا بچهها رو چند روز در هفته میبرن پارک😊 👈🏻یا حتی توی خونه پیادهروی میکنن😍 . اینا هم خیلی روشهای خوبیه، فقط بهتره بذارید بعد اینکه قرنطینه و کرونا تموم شد . ♦️۴. روش پایانی هم استفاده از وسایل ورزشیه: چرخونک و حلقه اینا هم وسیلههای ساده و خوبین برای لاغر شدن😊 . . پ.ن۱: اگر بتونید با یکی (همسر یا دوستان) قرار بذارید و روزانه با هم ورزش کنید، انگیزهتون خیلی بیشتر میشه. . پ.ن۲: ورزشها لزوما برای لاغری نیستن. برای تقویت عضلات و سلامت بدن اند و حتی لاغرها هم میتونن ورزش کنن😁😁 . . #پ_شکوری #ورزش #مادران_شریف_ایران_زمین