پست های مشابه
madaran_sharif
. #پ_بهروزی (مامان محمد ۴ سال و ۹ ماهه و علی ۲ سال و ۸ ماهه) طفلک دو سالش بیشتر نبود که خانوادهش دچار یه مشکل مالی شدن و حسابی کار و بارشون قاطی شده بود. این طفل معصوم هم کاملاً در جریان قرار گرفته بود و خیلی عصبی بود. از پدر و مادرش شاکی بود و فکر میکرد اگه پول داشتن همه چی حل میشد! من هنوز ازدواج نکرده بودم ولی از همون موقع تو ذهنم بود که نباید طوری رفتار کنیم که بچهها فک کنن بیپولی عامل همهی مشکلاته و پول تنها حلال گرفتاریها! گذشت تا خودم مادر شدم. یه روز محمد ازم خواست چیزی براش بخرم که گرون بود. منم خواستم به بابای بچهها لطف کرده باشم، گفتم مامان این که خیلی پولش زیاده، ما اونقدر پول نداریم. به بابا هم نگو که میخوای. بعدا پولمون بیشتر شد شاید بخریم. اون تجربه رو فراموش کرده بودم و میخواستم که محمد از پدرش چنین چیزی رو درخواست نکنه! محمدآقا هم به محض ورود پدر گفتند که بابا من به شما نمیگم که فلان چیز رو برام بخری، چون گرونه و ما اونقدر پول نداریم.😐 پدر حواسش جمعتر از من بود. گفتن بابا کی گفته ما پول نداریم؟ پول همیشه هست ولی این وسیله به این دلیل و اون دلیل مناسب نیست. بهتر نیست به جاش یه چیز بهتر بگیریم؟! خلاصه با گلپسر توافق کردن که وسیلهی دیگهای بخرن. من که سریع متوجه شدم چه سوتیای دادم به خودم اومدم و دیگه در موارد مشابه رویکرد همسر رو پیش گرفتم. چند روز پیش پسر همسایه اومده بود خونهمون. میخواست یکی از ماشینهای محمد رو ببره برای خودش. یه کم با هم چک و چونه زدن. محمد: خب به بابات بگو برات بخره از اینا. پسر همسایه: آخه ما پول نداریم. محمد: امممم خب باشه ماشینم مال تو. ما خیلییییی پول داریم دوباره یکی میخریم. من و آقای همسر:😐😂😎 پ ن: نگران نشید! بعدش محمد رو توجیه کردیم که این خبرا نیست.😁 هرچند خوبه که اسباب بازی هاشو به بچه های دیگه بده ولی لزوما دوباره همون وسیله رو براش نمیخریم. #روزنوشت_های_مادری #ما_خیلی_پولداریم😅 #مادران_شریف_ایران_زمین
16 شهریور 1400 16:00:26
0 بازدید
madaran_sharif
. #ه_محمدی (مامان #محمد ۲ سال و یازده ماه، و #حسین ۱.۵ ماهه) . تازه فهمیده بودیم یه نینی تو دلم دارم. هنوز از جنسیتش خبر نداشتیم. هر از گاهی از محمد میپرسیدیم آبجی میخوای یا داداش؟ و اونم که کلا با این مفاهیم ناآشنا بود، میگفت عممم ما هم میخندیدیم. نگو واقعا داشت برای بچههاش، دنبال عمو میگشت😂 . بارداری خیلی متفاوتی با محمد رو سپری کردم. تو بارداری اولم، میشه گفت همهش خواب بودم!!! یه زن تنها تو خونه، که تازه درس دانشگاهشم تموم کرده و کار دیگهای نداره، و وقتی شوهرش میره سر کار، کاری به جز خواب براش تعریف نشده!!! . چقدر خسته شده بودم از اون همه خواب!! . همه از اینکه نمیتونن با بچه بخوابن مینالن. منم مینالم🤣 ولی بعد اون تجربهی بارداری اول، قدرشو هم میدونم.😁 . تو بارداری دومم، نظم زندگیم خیلی بهتر شد. (هرچند هنوزم نامنظمه نسبتا😅) بعد نماز صبح، دو ساعتی روی پروژهای که گرفته بودیم، کار میکردم و بعد یکی دو ساعتی تا بیدار شدن محمد میخوابیدم. بعد اون با صدای محمد که میگفت جیش، از خواب پا میشدم😅 (مامانا میدونن که جیش بچه، شوخی بردار نیست و همچین خوابو میپرونه که هزار تا تصمیم و اراده نمیتونه) و صبح دونفریمون آغاز میشد. . . همیشه با خودم فکر میکردم باید مامان دومی بودن، راحتتر باشه. چون کلللی تجربه سر اولی کسب میکنی. همینطورم بود. یه جورایی، بعد یه دور بازی کردن، میدونستم تو هر مرحله چه اتفاقاتی در انتظارمه.😙 . اصلا انگاری خودمم با بزرگ شدن محمد، یه مرحله رشد کرده بودم و بزرگتر شده بودم. . دیگه به نوزادم، به چشم «یکی از بچههام» نگاه میکردم. در نتیجه خودمو وقف اون نمیکردم و به بقیهی کارام هم بهتر میرسیدم. چون باید برای «بچهی دیگهم» هم ناهار میپختم و غذا میدادم و بهش رسیدگی میکردم. در نتیجه یه قدرت روحی هم درونم حس میکردم. . یه راحتی دیگه مامان دومی بودن، اینه که با دیدن شیرینکاری های آقامحمد، تحمل سختیهای نوزادی آسونتر میشه! چون تو تصورم ۲ ۳ سال بعد حسین آقا رو میبینم که اونم انشاالله مثل داداشش شیرین میشه.😉😊 . خلاصه خیلی از مسائلی که با اومدن بچهی دوم پیش میاد، تکراریه! و قبلا نمونه سوالشو دیدی!! ولی بعضیا هم سوالات جدید و ترکیبی اند که باید حلشون کنی. مثل حسودی نکردن بچهی اول!! نظرتون چیه در این مورد؟ . . #روزنوشت_های_مادری #بچه_دوم #نینی_جدید😍 #مادران_شریف_ایران_زمین
27 بهمن 1399 15:50:47
0 بازدید
madaran_sharif
. این روزا تو #مادران_شریف_ایران_زمین شریف چه خبره⁉️ 🔸۱. پستهای #روزنوشت این پستها رو کادر اصلی مادران شریف از تجربیاتشون مینويسن. این مامانا ۲ تا ۴ بچه دارن و در کنار تربیت بچهها، مشغول تحصیل و فعالیت اجتماعیاند. 🔸۲. پستهای #تجربیات_تخصصی مهمترین بخش صفحهمونه. تجربیات مامانای فعال و چندفرزندی که بعد از ۳ تا ۶ ساعت #مصاحبه، پیاده سازی و خوشگل و مرتب در قالب چند پست تقدیم میشه تا هرکی طبق شرایط خودش از راهکارهای این مامانا کمک و انگیزه بگیره. 🔸۳. پستهای #سبک_مادری. اینا هم مهارتها و راهکارهای شماست در مواجهه با چالشهای مختلف مادری، که در قالب خاطره مینویسید ما ویرایش و منتشر میکنیم. 🔸۴. کلیپهایی از مادران چندفرزندی خارجی در این بخش ویدیوهای منتشر شده از خانوادههای بزرگ دنیا رو #ترجمه (زیرنویس) و منتشر میکنیم. تا تجربیاتشون در مواجهه با چالشهای مختلف رو در اختیار مامانا بذاریم. (کلیپ ایرانی پیدا نکردیم!) 🔸۵. گفتگوی زنده (لایو) در این بخش با مامانای فعال و #چندفرزندی به صورت زنده گفتگو میکنیم و مخاطبین میتونن مستقیم باهاشون ارتباط بگیرن. 🔸۶. استوری تعاملی اینجا هم هربار یه موضوعِ مبتلابه رو مطرح میکنیم و مثل جاروبرقی همممه راهکارها و مطالعات شما رو میگیریم و بعد از بررسی ویرایش و دسته بندی، منتشر میکنیم. 🔸۷. مهر شریف (همکاری با گروه مهرفرشتهها) با کمک شما مخاطبین همیشه در صحنه، مبالغی جهت کمک به خانوادههای چندفرزندی جمعآوری و از طریق همکاری با گروه #مهر_فرشتهها، در موارد مورد نیاز صرف میشه. 🔸۸. پروژهی تحلیل راهکارهای جمع نقش بانوان. تو این دو سال ما مصاحبههای زیادی انجام دادیم و تجربیات شما رو دریافت کردیم. تو این پروژه میخوایم سر و سامونی به این تجربیات بدیم تا براتون قابل استفاده تر و کاربردیتر بشه. دعا کنید این کار به نتیجه برسه و به درد همهی مامانای شریف ایران و فراتر از آن بخوره. 🔸۹. دورههای مطالعاتی ابزار خیلی مهم مامانا، تعمیق دانش مورد نیاز در زمینهی تربیت فرزنده. اینجا دورههای مطالعاتی با محوریت کتابهای تربیتیِ ناب برگزار میکنیم. تا الان مجموعهی #ادب_الهی اثر حاج آقا مجتبی تهرانی، #تربیت_دینی_کودک اثر آیت الله حائری شیرازی من دیگر ما اثر #حجتالاسلام_عباسی_ولدی تو یه گروه ۲۰۰ نفره خونده شده.👌🏻 🔸۱۰. لابهلای کتابها یه گروه، بخشهای مهم کتابهای تربیتیای که در #دورهی_مطالعاتی خونده شده، انتخاب و به صورت عکسنوشت (استوری) منتشر میکن. تا همه مامانا با نکات مهم تربیت ا
18 مهر 1400 17:36:59
0 بازدید
madaran_sharif
. #قسمت_هفتم . #ز_فرقانی (مامان چهار فرزند ۱۲ساله، ۷.۵ ساله، ۵ساله و ۳ساله) . تغییر کرده بودم و احساس میکردم میتونم برای خودم هم وقت بذارم.💪🏻 دوست نداشتم اینجور به نظر برسه که بچهها مانع ادامه تحصیلم شدن و تصمیم گرفتم کنار اونها، حتما درسم رو هم ادامه بدم.😊 عمران رو دوست داشتم و توی بارداری کتابهای کنکور ارشد رو گرفتم و ۳-۴ ماه خوندم و آزمون دادم. . همیشه نیاز بچههام به من، برام اولویت بود و به همین خاطر، تحصیل مجازی رو انتخاب کردم. . دخترم تازه به دنیا اومده بود که سال ۹۲ فوق لیسانس عمران رو، در دانشگاه مجازی مهر البرز که زیرمجموعه دانشگاه تهران بود، شروع کردم.👩🏻🏫 . دانشگاه خوبی بود. برخی اساتید، اساتید دانشگاه تهران بودن. اکثر کلاسها آنلاین بود و ماهی یکی دو جلسه از هر درس به صورت حضوری در دانشکده مدیریت دانشگاه تهران برگزار میشد. آزمونها هم حضوری بود. . برای كلاسای حضوری و امتحانا بچهها رو پیش یکی از اقوام مورد اعتماد میذاشتم که اونها هم بچه کوچیک داشتن و بچهها با هم همبازی میشدن.👧🏻👦🏻🧒🏻 هیچوقت بچهها رو مهد نذاشتم، چون راجع به مهدها چیزهایی شنیده بودم که با توجه به حساسیتهام اصلا نمیتونستم اعتماد کنم. . درسم خوب بود و درسها نیاز به جزوه نوشتن هم نداشت. برای همین واسه کلاسای آنلاینم، بچهها رو کنار خودم مشغول خوراکی و بازی و گاهی تلویزیون میکردم. ولی برای انجام تمرین و پروژه باید از استراحتم میزدم. حدودا روزی دو ساعت برا کارهای درسیم وقت میذاشتم.📚📖 . البته دو تا ویژگی هم کمکم میکرد: یکی اینکه راحت میتونستم ساعت خوابم رو مدیریت کنم و شبها که بچهها خوابن درس بخونم.👩🏻💻 دوم اینکه از بچگی عادت کرده بودم و میتونستم توی شلوغی تمرکز کنم. همیشه وسط هیاهوی خونه جلوی تلویزیون مینشستم و مشقامو مینوشتم. یادمه مامانم همیشه میگفتن وسط این سروصدا چی میفهمی آخه؟!😅 . ترم آخر ارشد با کمک چند تا از اساتید و دانشجوها درحالیکه فرزند سومم رو باردار بودم، یه کلینیک مدیریت پروژه عمران راه انداختیم. کار تازهای بود و با آموزش نرمافزار و مباحث علمی، سعی میکردیم درباره موضوعات روز عمران مقاله بنویسیم. هر دو هفته جلسه حضوری داشتیم که همسرم میومدن بچهها رو نگه میداشتن. اواخرش دیگه اکثر کارام رو مجازی کردم به خاطر شرایطم. نهایتا بعد از دو سال تلاش علمی توی یک کنفرانس بینالمللی پذیرفته و دعوت شدیم. 💪🏻 . . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین
29 آذر 1399 15:59:57
0 بازدید
madaran_sharif
. #ف_محمودی (مامان امیریوسف ۱۰ساله، علی یاسر ۵ساله، ماهدحسین ۱سال و ۳ماه) نزدیک روز قدس، فکرم خیلی مشغول بود. درگیریهای اخیر ص.هیون با فل.سطینیها منو مصممتر میکرد. پسرا هم مشتاق بودن و از ایدههام حمایت میکردن. به دوستم پیام دادم و گفتم برای روز قد.س میخوام یه کاری بکنم. باید بچههای اینجا رو بیشتر با اسلام آشنا کنیم. ایشون هم موافقت کردند و سعی کردن بانی پیدا کنن تا کار به سرانجام برسه. ظهر پنجشنبه، یعنی کمتر از ۲۴ ساعت مونده به شروع مراسم روز قدس کاغذ رنگی، کاربرگ رنگآمیزی، بادکنک و بستههای شکلات رسید به دستم. فرصت کم بود، اما کار زیاد.🌱 خدایا کمک کن تا شب آماده بشه که فردا این بستههای کودکانه برسه به دست بچهها.😍 یکی از همسایهها هم اعلام آمادگی کردن برای کمک.🤩 بخشی از کار رو سپردم به ایشون و خودم و پسرا هم مشغول پر کردن بستهها شدیم. علی یاسر بادکنک داخل نایلونها میذاشت.😘 امیریوسف کاغذ رنگی پانچ میکرد و شکلات تو بستهها میریخت. من هم کاربرگهای رنگآمیزی رو لول میکردم و داخل بسته میذاشتم. ماهد حسین هم یه گوشه مشغول بود و ما ۶چشمی مراقب بودیم که همه چیز رو در هم نپیچه.🤪😘 ۸۰ پک باید آماده میشد. کار به نیمه رسیده بود که افطار شد. بعد از افطار همسرم هم برای کمک، بچهها را با خودشون بردن جلسهی قرآن تا کار آمادهسازی بستهها سرعت بگیره.⭐️ بعد از رفتن اونها، با خیال راحت اما با سرعت شروع کردم و باقی بستهها رو آماده کردم، سالن رو جارو زدم و بستهها رو تو ساک بزرگی جا دادم. 🏞صبح شد. ساعت ۹ بچهها رو بیدار کردم و از ذوق توزیع این بستهها، خیلی زود بلند شدن و آماده شدیم. بچهها با دیدن بستههای رنگی حسابی ذوق میکردن و میاومدن تو غرفهی نقاشی. با همهی وجودم خدا رو شکر میکردم که به یه نیت کوچیک اینطور برکت داد و کار به نتیجه رسید. پ.ن: ما در منطقهی محروم نهبندان، خراسان جنوبی زندگی میکنیم. #مادران_شریف_ایران_زمین #سبک_مادری
20 تیر 1401 16:33:04
6 بازدید
madaran_sharif
. #قسمت_پنجم #ک_موسوی (مامان #زهرا ۱۰ساله، #مریم ۶.۵ساله، #نرگس ۴ساله) پدرم همیشه دوست داشتن بچههاشون حافظ قرآن باشن. جایزه هم درنظر میگرفتن. این مهر و علاقهی پدرم و توصیهشون به حفظ قرآن، در روحیهی من و خواهرم هم میل و کشش ایجاد کرده بود.😍 خودم تو خونه و بدون هیچ کلاس و معلمی یه مقدار کمی حفظ کرده بودم. وقتی ازدواج کردم و همسرم علاقهی منو به حفظ دیدن، ازم خواست زیر نظر یه معلم، حفظ رو ادامه بدم و منو تو یه مؤسسه حفظ تلفنی ثبت نام کردن.😊 روال کار مؤسسه این طور بود که طی ۴ سال میشد قرآن رو حفظ کنیم. من ۲ سال با مؤسسه پیش رفتم و ۱۵ جزء حفظ کردم اما فشارش برام زیاد بود.❗️ احساس میکردم کیفیت حفظم ضعیفه. بعد از به دنیا اومدن زهرا دیگه خیلی کم میتونستم برای حفظ وقت بذارم و تصمیم گرفتم انصراف بدم. بعداً که برای کارشناسی ارشد وارد دانشگاه شدم، دیدم برای دانشجوها کلاس حفظ گذاشتند و من دوباره اونجا از اول شروع کردم. متوجه شدم چقدر بین کلاس حضوری و تماس تلفنی فرق هست.😁 کیفیت حفظم خیلی بالا رفت به حدی که وقتی چند ماه بینش وقفه افتاد و دوباره خواستم شروع کنم معلممون بیمقدمه ازم چند تا سوال پرسید و من همه رو بلد بودم.😉 با دانشگاه ۱۰ جزء پیش رفتم. متأسفانه دوباره یک وقفهی ۲ ساله برام ایجاد شد تا اینکه بعد از به دنیا اومدن مریم تصمیم گرفتم توی خونه کلاس برگزار کنم.👌🏻 به لطف خدا یه معلم خوب پیدا کردیم و با چند نفر از اطرافیان کلاس رو تشکیل دادیم. هفتهای یه صفحه حفظ میکردیم و خیلی آهسته پیش میرفتیم. مهم مأنوس بودن با قرآن بود. مریم هنوز ۲ ساله نشده بود که متوجه شدم دوباره باردارم.💛 اولش غصه خوردم... چون فکر میکردم مریم هنوز کوچیکه و احتیاج به مراقبت زیاد داره. اما بعدها که دیدم این دو خواهر چه همبازیهای خوبی برای همدیگه اند، متوجه شدم غصهی بیخودی خوردم.😃 خدای مهربون زمستان ۹۶ خانوادهی ما رو ۵ نفره کرد.😍 اینو بگم که قبل بارداری، خواب دیدم تو یه مجلس نشستم و حاج آقایی میگفت: "خانمها❗️چرا نام مادر امام زمان را زنده نمیکنید؟! چرا اسم دختراتون رو اسم مادر امام زمان (عج) نمیذارید؟!" این شد که تصمیم گرفتیم به پیام این خواب عمل کنیم. اسم دخترمون رو نرگس گذاشتیم.😍 نرگس که دنیا اومد احساس کردم رسیدگی به نوزاد سوم آسونتر از نوزاد اول و دومه. سر سومی، زهرا و مریم با هم مشغول بودن. در حالیکه وقتی مریم دنیا اومد، زهرا خیلی بهم میچسبید!🤷🏻♀️ به قدم مبارک نرگس خانوممون، همسرم شرکت خودشون رو تاسیس کردن.☺️ #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین
04 خرداد 1401 17:51:47
4 بازدید
مادران شريف
0
0
سلام 😁 . #به_رسم_معرفی . ما جمعی از فارغ التحصیل های دانشگاه صنعتی شریف هستیم📚📚 که تصمیم گرفتیم یک سری نظرات و تجربیات و خاطرات و درد دل هامونو اینجا بنویسیم...📋 . . نظراتمون درباره مادری و فرزند پروری ... اینکه چرا این کار رو اولویت میدونیم برای خودمون👼👱 . . تجربیاتی از اینکه چطور میشه در کنار مادر بودن ، به فعاایت های علمی و فرهنگی و اجتماعی هم پرداخت. چطور میشه اولویت رو به مادری داد ولی به کارهای دیگه هم پرداخت. 🍼📚💻🏢 . . خاطره هایی از اینکه تو زندگی هامون چه اتفاقاتی داره میفته😅 و چه لذت هایی از مادری میبریم😇 و البته چه بلاهایی سرمون میاد تو فرآیند مادری 😂😂🙆 . . و درددل هایی درباره مشکلات و موانعی که در مقابلمون وجود داره 😡 و اینکه راه حلش چیه و چطور میتونیم این موانع رو با کمک همدیگه(یعنی ما و شما😊) از سر راهمون برداریم💪💪 . . مدتی پیش چند نفر به نمایندگی از جمع ما ، مصاحبه ای با خبرگزاری فارس داشتن. اگر دوست داشتید این گروه رو بیشتر بشناسید ، توی قسمت هایلات ها متن مصاحبه رو میتونید بخونید . یک بیانیه هم نوشته بودیم که اونم توی هایلایت ها هست. . یا اینکه لینک های زیر رو ببینید 🔗🔗: . http://fna.ir/dbw98c مصاحبه📰📰 . . http://fna.ir/dbbghn بیانیه ✉✉ . . . #مادران_شریف #مصاحبه_فارس #بیانیه #معرفی #ما_کی_هستیم 😆😆