پست های مشابه

madaran_sharif

. #س_دینی (مامان #علی ۱۲.۵، #ریحانه ۹، #علیرضا ۷.۵، #معصومه ۴.۵) #قسمت_هفتم باید بگم من از اون مامانایی نیستم که مدام دستمال به دستم باشه یا از بالا تا پایین بشورم و بسابم. چون اینطوری باید هرروز کلی وقت بذارم. همین که آشپزخونه تمیز باشه کافیه! بقیه‌ش خدا بزرگه.😅 فقط هفته‌ای یه بار. اصلاً یه مقدار نامرتب بودن جزئی از زندگی بچه‌داریه! 😂 تلاش می‌کنم تا جایی که ممکنه خود بچه‌ها کارهاشون رو انجام بدن. لباس‌هاشون رو اتو کنن، اتاقشون رو جمع کنن و توی کارهای اشتراکی خونه همکاری کنن. اینطوری هر وقت اراده کنیم و خبردار بزنیم، خونه سریع مرتب می‌شه.👌🏻 قبلاً خیلی روی تمیزی حساس بودم! ولی به مرور خدا بهم سعه صدر داد تا به جاش برای درس و کار وقت بذارم. غذاها رو معمولاً ساده و تازه درست می‌کنم. معتقدم غذا تخم‌مرغ باشه، ولی تازه باشه! غذای تازه یه عطر دیگه‌ای داره.😋 روزهایی هم که بیرون می‌رم، از صبح غذا رو بار می‌ذارم و هر جا باشم رأس ساعت ناهار میام خونه.😉 تا الان هیچ وقت از نیروی کمکی، برای کار خونه یا نگه‌داری بچه‌ها استفاده نکردم. با اینکه خیلی‌ها بهم پیشنهاد دادن. آخه یه نفر الان بیاد کمکم و خونه رو جمع کنه، دوساعت بعد دوباره همون شکلیه! خب چه کاریه؟!😅 هر وقت هم سرکار رفتم بچه‌ی کوچیکم رو با خودم بردم. چه مدرسه و چه مهد. خداروشکر به مشکلی نخوردم.😊 خصوصاً من که کارم تربیتیه، دوست ندارم اولویت رو به بچه‌های دیگه بدم وقتی می‌تونم با هم جمع کنم. اینطوری بچه‌ها حس می‌کنن همیشه برام مهم بودن.💛 در کنارش یاد می‌گیرن همیشه نباید فقط به فکر کارهای مورد علاقه شخص خودمون باشیم. گاهی باید برای اولویت بالاتر و برای کمک به رشد دیگران، از دلخواه خودمون دست بکشیم.😊 زندگی ما با چهار فرزند زندگی شیرینیه.😍 ولی خب درباره‌ی تعداد بچه‌ها گوشه و کنایه کم نشنیدیم. البته آدم معتمد به نفسی هستم و زیاد گوشم بدهکار حرف بقیه نیست.😅 نهایتاً با شوخی سرو‌ته ماجرا رو هم میارم.☺️ گاهی هم پیش اومده که دلم بشکنه.😔 ولی وقتی چیزی که برای آدم مهمه، نظر خدا باشه و در کنارش حس کنه از پسش بر میاد، اینا چه اهمیتی داره؟ یه بار یکی از اقوام ما که اتفاقاً از طبقه‌ی متمول جامعه اند به من گفت چرا تو این شرایط اقتصادی اینقدر بچه میاری؟! با خنده گفتم چه اشکالی داره؟ روزی دست خداست! ایشون گفتن کدوم روزی؟! برای من عجیب بود که با این شرایط مالی احساس نمی‌کنن خدا روزی رسونه!😐 زد و هفته‌ی بعدش از منزلشون سرقت شد! بعدش به من گفت: من حس می‌کنم ناشکری کردم...😔 #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

17 اردیبهشت 1401 19:24:10

4 بازدید

madaran_sharif

. #ز_منظمی (مامان علی آقای ۳ سال و نیمه و فاطمه خانم ۲سال و ۴ ماهه) . آذر ماه ۳ سال پیش بود که راهی هلند شدیم... از روز اول منتظر بودم ۶ ماه بعد برگردیم که مدام ۶ ماه به ۶ ماه اول اضافه می‌شد😉🙄 تا اینکه یک روز خیلی ناگهانی قرار شد دو هفته بعد اون ۶ ماه به پایان برسه😅 ۲ هفته سخت و پرمشغله گذشت ... . بستن ساک 🤯 دل کندن از وسایلی که جا برای بردنشون نداشتیم😪 بدو بدو و تمیز کردن خونه برای تحویل به شرکت... سخت ترین مرحله، سفر یک شبانه روزی بود...😰 ۱۳ ساعت در فرودگاه و هواپیما با دوتا کوچولو و ۹ تا ساک و کوله پشتی🤒 بقیه‌اش هم سوار ماشین تا شهرستان... . از چند روز قبل از سفر خواب‌هام نا آرام بود و کابوس می‌دیدم... دم رفتن هم حالم خوب نبود... دوست عزیزی بهم گفت؛ ذکر بگو... بگو؛ اللهم قَرِّبْ عَلَيْنَا الْبَعِيدَ وَسَهِّلْ عَلَيْنَا الْعَسِيرَ الشَّدِيدَ خدایا دور را بر ما نزدیک کن، و دشوار و سخت را بر ما آسان گردان (مناجات المریدین) . همونطور که مشغول آخرین جمع و جور کردن‌ها بودم زمزمه می‌کردم و ذکر می‌گفتم. حالم بهتر شد... ۲۴ ساعت گذشت... با چالش‌های مخصوص خودش... گریه و بهانه بچه برای ماسک بچه‌گونه که دست یه بچه دیگه دیدن...🤯 بهانه‌گیری علی آقا به خاطر مانیتور نداشتن هواپیما 😒 هواپیمایی که به جای ناهار بهمون نون و پنیر داد😐 گرسنگی وسط دو پرواز وقتی خوراکی هامون تموم شده بود...😋 سر شدن دست مامان و بابا به خاطر حمل ۴۰ کیلو بار (نفری ۲۰ کیلو) از اینور فرودگاه به اونور از این هواپیما به اون هواپیما 🤪 خستگی و فرسودگی این راه طولانی... . وسط همه‌ی این سختی‌ها که برای بیشترشون هم کاری از دستم برنمی‌اومد 🤷‍♀️ فقط همون ذکر رو تکرار می‌کردم و از خدا کمک می‌خواستم... در نهایت بیشتر چیزهایی که نگرانشون بودم پیش نیومد...🤗 و خیلی آسون تر از چیزی که فکر می‌کردم گذشت...🤩 . و فکر کردم که چرا همیشه قبل از هرچیز، از خدا کمک نمی‌خوام و بیشتر دعا نمیکنم؟ و باز هم فرازی از مناجات مریدین شرمنده تر و امیدوارترم کرد. فَيا مَنْ هُوَ عَلَى الْمُقْبِلِينَ عَلَيْهِ مُقْبِلٌ، ای کسی که به رو آورندگان به خویش، رو آورد وَبِالْغافِلِينَ عَنْ ذِكْرِهِ رَحِيمٌ رَؤُوفٌ و به غفلت ورزان از یادش، دلسوز و مهربان است . رسیدیم وطن خدایا شکرت . #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

09 خرداد 1400 17:42:59

0 بازدید

madaran_sharif

. #قسمت_هشتم . #بنت‌الهدی( مامان سه دختر) . مجرد که بودم، فکر می‌کردم تمام روزم پره و وقت خالی ندارم.😏 . ازدواج کردم و کارهام بیشتر شد، ولی بازم به همه‌شون می‌رسیدم و حس می‌کردم دیگه واقعاً وقتم پره!😅 . دوقلوها که دنیا اومدن، دیگه احساس می‌کردم هیچ وقت خالی‌ای ندارم!😁 . الآنم که سه تا بچه دارم و کلی پروژه و فعالیت جدید هم به برنامه‌م اضافه شده بازم تمام روزم پره!😂 . اما طبق تجربه معتقدم هنوزم وقتم پر نیست! اصلاً شاید وقت پرشدنی نیست! هی کش میاد! زمان #برکت پیدا می‌کنه. . وقتی حجم کار میره بالا، مجبور میشم با #برنامه_ریزی دقیق‌تری پیش برم. روی زمان‌های پرت حساس میشم و ازشون استفاده می‌کنم.💪🏻 . یه دفترچه دارم که همه کارهایی که باید انجام بدم رو اونجا یادداشت می‌کنم.📒 در طول روز هر جا که وقتم خالی میشه از تو دفترچه یکی از کارها رو انتخاب می‌کنم و انجام میدم. مثلاً تحقیقی باید انجام بدم یا کتابی بخونم. گاهی حتی در حین کلاس‌های نه چندان مفید دانشگاه مشغول انجامشون میشم. . هر روز هفت صبح میرم دانشگاه.گاهی تا ظهر هستم و گاهی کمی بعدتر میرم خونه. وقتی برمی‌گردم تمام وقتم رو با بچه‌ها می‌گذرونم. هر چند الان که بزرگتر شدن خیلی پیش میاد که خودشون مشغول بازی میشن و من ترجیح میدم اینجور مواقع کتاب دستم بگیرم، تا بچه‌ها هم ببینن که مادرشون مطالعه می‌کنه!😎 هرجا بخوام برم و امکان بردن بچه ها باشه با خودم میبرمشون.👧👧👯 . تو انتخاب اینکه چه کارهایی رو تو برنامه بیارم هم وسواس دارم. کارهای خوب خیلی زیاده. ممکنه هزار و یک کار باشه که من دوست داشته باشم انجام بدم اما من باید برای بازه‌های مختلف زندگیم یک هدف رو در نظر بگیرم و هر کار خوب دیگه‌ای رو اگه در راستای رسیدن من به اون هدفم هست انجام بدم.😊 . اول هر سال میریم مشهد❤️ من و همسرم همون‌جا یه برنامه یک‌ساله می‌نویسیم. با مشورت هم اهداف و برنامه‌هامون رو مشخص می‌کنیم. در طول سال هم چند وقت یک بار بررسی می‌کنیم که چقدر پیش رفتیم و کجا کم‌کاری کردیم. چه کارهایی رو باید حذف کنیم و چه کارای جدیدی رو باید اضافه کنیم. یکی از موضوعات گفت‌و‌گوهای دونفره‌مون همین‌هاست.🧔🏻👩🏻 . البته اینها همه راهکارهای ثانویه هستند! مهم‌ترین راهکارم برای جمع بین فعالیت‌ها با مادری توسل هست. توفیق فکر کردن و برنامه‌ریزی رو هم به لطف اهل‌بیت دارم.🙏🏻 . نکته دوم هم برکته! خدا به همت و زمان کسی که طبق وظیفه کار می‌کنه برکت میده.😍👌 پ ن: البته از وقتی کرونا اومده مشهد نمی‌ریم😔 ولی برنامه سالانه مینویسیم.👌 #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_

26 اسفند 1399 17:09:19

1 بازدید

madaran_sharif

. معمولا هجمه‌های فرهنگی روی کسی که می‌خواد چند تا بچه⁦👶🏻⁩ داشته باشه، زیاده مثلا من وقتی می‌گفتم بچه زیاد می‌خوام، فامیل مسخره‌م می‌کردن😕 می‌گفتن تو می‌خوای بچه‌هاتو تو کدوم ماشینی🚘 سوار کنی؟! یا اونایی که دلشون می‌سوزه، می‌گن خب خرج💰 این‌همه بچه رو از کجا می‌خواید بیارید؟🧐 . و واقعا هم خرج این‌همه بچه رو دادن سخته؛⁦🤷🏻‍♀️⁩ ولی دیدم که با اومدن هرکدوم از بچه‌هامون⁦👶🏻⁩، یه سری برکت‌های مادی و معنوی برامون رقم خورد که اگه اونا نبودن مطمئنم خیلی از اتفاقات خوب هم نمی‌افتاد😉 . . اکثر افراد قبل اینکه با مسئله‌ی چندفرزندی مواجه بشن، نسبت بهش گارد دارن❌ اما وقتی بچه‌ی جدید به دنیا میاد، نسبتشون کاملا متفاوت می‌شه😉 . مثلا ما وقتی بچه‌ی سوممون تو راه بود، از برخورد خانواده‌ها خیلی می‌ترسیدیم😥 و خیلی دیر بهشون اطلاع دادیم🙈 اولش ناراحت شدن و کلی نصیحتمون کردن که چرا اینقدر عوامانه فکر می کنید! . ولی بعدش، وقتی که رفته بودیم شهرستان، مادرشوهرم می‌گفتن بچه خیلی شیرینه😍 وقتی شما میاید پیش ما، ما افتخار می‌کنیم. من الان خیلی افسوس😣 می خورم که دوتا بچه بیشتر ندارم. کاش بیشتر بچه آورده بودم... . این حرف رو فقط مادرشوهرم نمی‌زدن خیلیا بهم می‌گن. حتی تو سختی‌ها بهم دلداری می‌دن که الان سختیاشو می‌کشی، بعدا ان‌شاءالله بهشون افتخار می‌کنی😍❤️ . . اون نگرانی که ماها معمولا تو پذیرش بچه‌ی بیشتر داریم، به نظر من مثل خیلی از کارای این دنیاست که آدم وقتی انجام می‌ده می‌بینه کار سخت و پیچیده‌ای نبود😀 . آدم قبل اینکه ازدواج بکنه فکر می‌کنه اگه ازدواج بکنه چی می‌شه! یا مثلا قبل اینکه بچه‌ش به دنیا بیاد، فکر می‌کنه اگه مامان بشه یا بابا بشه خیلی قراره شرایط متفاوت بشه🤔 . ولی بعد یه مدت که آدم وارد مرحله‌ی جدید زندگیش می‌شه، می‌بینه که تقریبا همه چیز همونیه که قبلا بوده😄 زندگی داره روال عادیشو طی می‌کنه👌🏻 . درباره‌ی اومدن بچه‌های جدید هم همینه. بچه وقتی میاد همه چیزش جور می‌شه. مادی و معنوی و... روزیش رو واقعا خدا می رسونه🤲🏻 . فقط ما هم باید سعی کنیم به تربیتشون بیشتر اهمیت بدیم، براشون برنامه ریزی مالی و تربیتی داشته باشیم تا اون جایی که می‌تونیم و... . خلاصه از هجمه‌های فرهنگی نباید ترسید⁦😊 یعنی به نظرم بهتره خیلی بهش فکر نکنیم که اگه بچه‌های بعدی بیان، چی می‌شه و مردم چی می‌گن و... . وقتی بچه‌ی جدید به دنیا بیاد، خانواده‌ها خیلی راحت باهاش کنار میان😉 مخصوصا که محبت اون بچه هم می‌افته تو دلشون😍 . . #پ_ت #تجربیات_تخصصی #قسمت_پانزدهم #مادران_شریف_ایران_زمین

06 خرداد 1399 17:11:36

0 بازدید

madaran_sharif

. #ف_جباری (مامان زهرا ۲.۵ ساله و هدی ۴۰ روزه) . همیشه غبطه می‌خوردم و احسنت می‌گفتم به خانواده‌شون که کارهای خاص و به‌ یادماندنی انجام می‌دن...😊 . عباس که به دنیا اومد گفتن چی کار کنیم ایام #دهه_فجر تو ذهن بچه‌ها یه شادی واقعی بشه؟ . شب ۲۲ بهمن ۲ سال پیش، عباس ۳ سال و نیمه و علی‌اکبر یک ساله بود که اولین #جشن_تولد_انقلاب رو تو خونه‌شون به راه انداختن،🥰 جشن تولدی که برای ۴۰ سالگی انقلاب گرفته‌ بودن از تولدهای دیگه هیچی کم نداشت، #تم_تولد، پرچم‌های ایران و بادکنک‌های سبز و سفید و قرمز بود و کلاه‌های سه رنگی که خانوادگی درست کرده‌ بودن.⁦🇮🇷⁩ دوستان بچه‌دار رو دعوت کرده‌ بودن و اصرار داشتن که جشن برای بچه‌هاست. . کیک رو آوردن و شمع ۴۰ سالگی انقلاب رو فوت کردیم. ساعت ۹ شب هم بچه‌ها و بزرگتر‌ها #الله_اکبر گویان محله رو روی سرشون گذاشتن. همه کیف کردن و شادی این جشن به جونشون نشست، می‌گفتن دیگه ۲۲ بهمن‌ها خاطرشون با جشن تولد انقلاب خونه‌ی اون‌ها شیرین می‌شه.🤗 . سال بعدش تولد ۴۱ سالگی انقلابمون که با ۴۰‌ام سردار دل‌ها یکی شد، یه ریسه‌ پرچم جدید به دکورشون اضافه شده‌ بود، پرسیدیم این چیه؟ گفتن پرچم جنبش‌های محور مقاومته!⁦💪🏻 می‌خوایم به بچه‌ها نشون بدیم که شادی جشنمون فقط برای ایرانی‌ها نیست، همه خوشحالن و افتخار می‌کنن به این انقلاب...🥰 همونجور که همه ناراحت بودن از رفتن #سردار...😔 . یادمه عباس پرچم ایران روی دوشش انداخته‌ بود و دور خونه می‌چرخید، بین دوستاش حسابی افتخار می‌کرد به میزبانی این جشن تولد،😎 . اما علی‌اکبر هنوز کوچیک بود، شاید امسال کم‌کم بفهمه شیرینی این جشن رو... . امسال که چراغ خونه‌شون خاموشه و در و دیوار‌های خونه دلتنگ ریسه‌ها و بادکنک‌هایی می‌شن که دیگه ازشون آویزان نمی‌شن.😞 . امسال که آبجی نور می‌خواست اولین جشن تولد انقلاب زندگیش رو تو خونه‌شون کنار مامان و بابا و داداش‌ها تجربه کنه... اما... اما نمی‌گم حیف... . چون امسال به جای چراغ خاموش خونه‌ی ‌اون‌ها، چراغ خونه ما و دوستاشون روشن می‌شه و #جشن_تولد_انقلاب رو خاص و به یادموندنی برای بچه‌هامون معنا می‌کنیم...🌸🙏🏻 . . پ ن: این خاطره مربوط به خانواده‌ی برادرم آقای #محمدسعید_جباری هست که آذرماه امسال سه فرزند عزیزشون، #عباس ۵.۵ ساله، #علی_اکبر ۳ ساله و #نور ۲ ماهه رو به مادر سپردند و به رحمت خدا رفتند... ان شاءالله روحشون قرین رحمت الهی و دعای دوستان بدرقه راهشون باشه.⁦🙏🏻⁩ لطفا فاتحه‌ای قرائت بفرمایید.🌺 . . #روزنوشت‌_های_مادری #جشن_تولد_انقلاب #جشن_تولد_خاص #مادران_شریف_ایران_زمین

21 بهمن 1399 16:48:36

0 بازدید

madaran_sharif

. سلام دوستان و همراهان عزیز مادران شریف.😃 چند روز پیش ازتون یه سوالی پرسیدیم. اینکه بعد بچه‌دار شدن، هم‌چنان همسر شوهرتون بودید، یا فقط مامان بچه‌هاتون شدید؟! الحمدلله پاسخ‌های خیلی خوبی برامون ارسال شد. تو این پست نکات مطرح شده رو جمع‌بندی کردیم. عکس‌ها رو ورق بزنید... #مهارت_های_مادرانه #مادران_شریف_ایران_زمین

17 مرداد 1400 15:15:29

1 بازدید

مادران شريف

0

0

. #قسمت_دهم (پایانی) . #ش_رهبر (مامان سه پسر ۹ و ۶ و ۳ ساله) . توی این سال‌ها خداروشکر هیچ‌وقت از نظر اقتصادی و مالی به مشکل نخوردیم و لنگ نموندیم.😊 . تا زمانی که همسرم دانشجو بودن و تا قبل اتمام دکتراشون، کار پاره‌وقت داشتن و به هر حال وقت زیادی باید برای درس می‌ذاشتن و درآمدمون پایین‌تر از بعضي دوستانمون بود. حتی همسرم به خاطر همین که درآمدمون کم بود و مشغول سربازی و تحصیل بودن، اولش با بچه‌ی دوم و سوم زیاد موافق نبودن.😑 . اما من همیشه فکر می‌کردم خداست که روزی بچه‌ها رو می‌رسونه و خودش هم ضمانت کرده. همسرم هم نهایتا با توکل به خدا راضی شدن. . توی این سال‌ها هم دیدیم که خدا هیچ‌وقت نگذاشت لنگ بمونیم. البته فکر می‌کنم به خاطر سطح توقع و روحیات خودمون هم بود. ما توقع زیادی نداشتیم و اهل ول‌خرجی هم نبودیم و‌ از اولش ساده زندگی می‌کردیم. شاید اگر کس دیگه‌ای با توقع بالا، توی همین شرایط ما بود، احساس کمبود و مشکل مالی می‌کرد.🙄 . یه چیز دیگه‌ای که توی این سال‌ها فهمیدم و بهش رسیدم، اینه که من به عنوان یه مادر، باید حواسم به خودم باشه و برای خودم هم وقت بذارم.⁦ نه این‌که بگم صرفا می‌خوام عمرم رو وقف بچه‌هام کنم و خودم رو فراموش کنم. . سعی کردم برنامه‌ریزی کنم و کارهایی که می‌تونم و دوست دارم رو کنار بچه‌ها انجام بدم، تا شادی و نشاط خودم رو حفظ کنم. اگر همین کارها نبود، شاید بعد از چند سال دچار افسردگی می‌شدم. مخصوصا که حرف‌های اطرافیان هم می‌تونست برام خیلی اذیت‌کننده باشه ، که تو رفتی درس خوندی الان چرا هیچ فعالیتی نداری؟⁦👌🏻⁩ . به مرور که بچه‌ها بزرگ‌تر و مستقل‌تر شدن، حس کردم وقت‌های اضافی دارم که اگر ازش بهینه استفاده نکنم، تلف می‌شه و از دستم می‌ره. . فکر می‌کردم اگر فعالیت‌هام رو بعد بچه‌ها کلا تعطیل کنم به امید این‌که در آینده‌ی دور، یه وقتی دوباره شروعش کنم، شاید دیگه خیلی از فضای فعالیت و درس فاصله بگیرم و برگشتن بهش سخت بشه. . برای همین با همه‌ی سختیاش، باتوجه به شرایط و علایقم وارد این مسیر شدم تا بتونم در کنار بچه‌هام رشد کنم. البته همیشه اولویتم بچه‌هام بودن و برنامه‌م رو طوری تنظیم کردم که بتونم مامان خوب و مهربونی براشون باشم.😊 . البته خیلیم مامان عالی و گل‌و بلبلی نیستم و گاهی عصبانی می‌شم و دعواشون می‌کنم که دارم سعی می‌کنم روی خودم کار کنم و بهتر بشم. . واسه آینده هم دوست دارم به امید خدا همین درس و کارم رو پیش ببرم و بتونم کارهای مفیدی انجام بدم. . . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

madaran_sharif

مادران شريف

0

0

. #قسمت_دهم (پایانی) . #ش_رهبر (مامان سه پسر ۹ و ۶ و ۳ ساله) . توی این سال‌ها خداروشکر هیچ‌وقت از نظر اقتصادی و مالی به مشکل نخوردیم و لنگ نموندیم.😊 . تا زمانی که همسرم دانشجو بودن و تا قبل اتمام دکتراشون، کار پاره‌وقت داشتن و به هر حال وقت زیادی باید برای درس می‌ذاشتن و درآمدمون پایین‌تر از بعضي دوستانمون بود. حتی همسرم به خاطر همین که درآمدمون کم بود و مشغول سربازی و تحصیل بودن، اولش با بچه‌ی دوم و سوم زیاد موافق نبودن.😑 . اما من همیشه فکر می‌کردم خداست که روزی بچه‌ها رو می‌رسونه و خودش هم ضمانت کرده. همسرم هم نهایتا با توکل به خدا راضی شدن. . توی این سال‌ها هم دیدیم که خدا هیچ‌وقت نگذاشت لنگ بمونیم. البته فکر می‌کنم به خاطر سطح توقع و روحیات خودمون هم بود. ما توقع زیادی نداشتیم و اهل ول‌خرجی هم نبودیم و‌ از اولش ساده زندگی می‌کردیم. شاید اگر کس دیگه‌ای با توقع بالا، توی همین شرایط ما بود، احساس کمبود و مشکل مالی می‌کرد.🙄 . یه چیز دیگه‌ای که توی این سال‌ها فهمیدم و بهش رسیدم، اینه که من به عنوان یه مادر، باید حواسم به خودم باشه و برای خودم هم وقت بذارم.⁦ نه این‌که بگم صرفا می‌خوام عمرم رو وقف بچه‌هام کنم و خودم رو فراموش کنم. . سعی کردم برنامه‌ریزی کنم و کارهایی که می‌تونم و دوست دارم رو کنار بچه‌ها انجام بدم، تا شادی و نشاط خودم رو حفظ کنم. اگر همین کارها نبود، شاید بعد از چند سال دچار افسردگی می‌شدم. مخصوصا که حرف‌های اطرافیان هم می‌تونست برام خیلی اذیت‌کننده باشه ، که تو رفتی درس خوندی الان چرا هیچ فعالیتی نداری؟⁦👌🏻⁩ . به مرور که بچه‌ها بزرگ‌تر و مستقل‌تر شدن، حس کردم وقت‌های اضافی دارم که اگر ازش بهینه استفاده نکنم، تلف می‌شه و از دستم می‌ره. . فکر می‌کردم اگر فعالیت‌هام رو بعد بچه‌ها کلا تعطیل کنم به امید این‌که در آینده‌ی دور، یه وقتی دوباره شروعش کنم، شاید دیگه خیلی از فضای فعالیت و درس فاصله بگیرم و برگشتن بهش سخت بشه. . برای همین با همه‌ی سختیاش، باتوجه به شرایط و علایقم وارد این مسیر شدم تا بتونم در کنار بچه‌هام رشد کنم. البته همیشه اولویتم بچه‌هام بودن و برنامه‌م رو طوری تنظیم کردم که بتونم مامان خوب و مهربونی براشون باشم.😊 . البته خیلیم مامان عالی و گل‌و بلبلی نیستم و گاهی عصبانی می‌شم و دعواشون می‌کنم که دارم سعی می‌کنم روی خودم کار کنم و بهتر بشم. . واسه آینده هم دوست دارم به امید خدا همین درس و کارم رو پیش ببرم و بتونم کارهای مفیدی انجام بدم. . . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن