پست های مشابه

madaran_sharif

. داشتم یه مقاله‌ی انگلیسی می‌خوندم؛ راجع‌به عواملی که مادران هلندی به کار می‌گیرن تا فرزندآوری رو براشون راحت‌تر کنه.✔️ نکات جالبی داشت:👌🏻 . ❇️ زنان می‌تونن #محل_زایمانشون رو خودشون انتخاب کنند؛ 👈🏻در خونه‌ی خودشون، و با نظارت یک پزشک،🏡 👈🏻یا در محیط بیمارستان، با حضور تعدادی کادر درمانی.🏨 . ❇️ مادران می‌تونن به صورت #پاره‌وقت کار کنن.👜 براساس آخرین آمار رسمی، یک نفر از هر سه زن هلندی، بعد از تولد فرزند اول، دست از کار می‌کشه یا کمتر کار می‌کنه، و فقط ۱۲٪ از افراد دارای فرزند زیر ۱۸ سال، #تمام‌وقت کار می‌کنند. . ❇️ اگه زنان کار نیمه‌وقت دارند (حتی در سطوح بالا)، می‌تونن #ساعت_کاری_انعطاف‌پذیر داشته باشن،⌚ مثلا یک روز در هفته با بچه‌های خودشون باشن و یا هر روز ساعت 3 بعد از ظهر اون‌ها رو از مدرسه به خونه برگردونن. . ❇️ به #برنامه‌ی سفت و سختی در شبانه روز پایبندند.📋 مثلا بعد از ساعت ۶ عصر، هیچ بچه‌ای در خیابون بازی نمی‌کنه و مادراشون تا این زمان، بچه‌ها رو تغذیه کرده و برای خواب آماده کردند.🛌 . ❇️ #پدران هم به طور فعال در امر فرزندپروری شرکت می‌کنن و یک هفته کار کاهش یافته دارند.👨‍🦰 ٪۱۵ از کل پدران هلندی تصمیم می‌گیرن که بعد از تولد فرزندشون کمتر کار کنند. . ❇️ #مادربزرگ و #پدربزرگ‌ها، نقش مهمی در مراقبت از کودکان دارند👵🏻👴🏻 خیلی از مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها، یک روز ثابت در هر هفته به دنبال نوه‌های خود می‌روند. . ❇️ مادران جدید می‌تونن، تا ۸ روز پس از زایمان، یک پرستار زایمان در منزلشون داشته باشند،👩‍🦱 تا ضمن مراقبت از مادر و کودک، در کارهای خونه و مشاوره بهشون کمک کنه. . ❇️ به فرزندانشون، #استقلال_عمل می‌دن و براشون آزادی قائلند. . ❇️ والدین مثل #هلیکوپتر، دائم دور فرزندشون نمی‌چرخن. نگرانی مداوم و محافظت بیش‌ازحد خوب نیست!🚁 . ❇️ مادران هلندی، تلاش می‌کنند خوب بخوابند که عنصر مهمیه.🛌 . 🤔 جالب بود. مقاله عواملی رو بیان کرد، که یه سریشون #سخت‌افزارین؛ مثل زایمان در منزل، کار پاره‌وقت و ساعات کار انعطاف‌پذیر، که نیازمند زیرساخت‌هاییه که در بعضی کشورها به وجود اومده، و در کشور ما، ان‌شاءالله به دست خود ما مامانا، راهش باز می‌شه.😉🙂 . یه سری هم عوامل #نرم‌افزارین؛ که از اون‌ها هم نباید غافل شد.👌🏻 مثل برنامه‌های منظم، کم کردن سخت‌گیری‌ها، دادن استقلال عمل به بچه، حساس نبودن، کمک گرفتن از اطرافیان و تلاش برای خواب خوب☺️ . #ف_محرم‌زاده #مواد۹۰ #وب_گردی_مامانی #مادران_شریف

27 اسفند 1398 16:02:43

0 بازدید

madaran_sharif

. #ر_ن (مامان سه فرزند ۷ساله،۴ساله و ۶ماهه) . با یکی از مربی‌های مهد حوزه قرار گذاشتم که دو روز تو هفته بیان خونه‌ی ما و بچه رو نگه دارن که من برم کلاس و سریع بر گردم.🏃🏻‍♀️ ترم اول رو این‌جوری گذروندم. . دو تا از استادام هم قبول کردن که فقط ۶۰ درصد کلاس‌ها رو شرکت کنم. به شرطی که نمره‌م بالاتر از یه حدی (مثلا ۱۸) بشه. برای من که از یه رشته‌ی فنی می‌رفتم اقتصاد، آوردن این نمره، حتی با بچه، کار سنگینی نبود.😉 . تو این مدت با بچه‌های خوابگاهی دوست شدم و هیئت‌های اونجا رو می‌رفتم. همونجا یه دوست خیلی صمیمی پیدا کردم که از ترم بعد، کاملا رفاقتی بچه رو تو ساعتای کلاسم نگه می‌داشت.😍 . محیط خوابگاه هم خیلی خوب بود و واقعا جزء برکات زندگی‌مون بود. با اینکه خونه‌هاش خیلی کوچیک بودن، ولی یه حیاط امن داشت با کلی بچه، که می‌شد هر روز بدون نگرانی بچه رو برد بیرون بازی کنه... پارک هم سرکوچه بود. . . درسای ارشدم خیلی سنگین نبود و ما تصمیم گرفتیم یه کلاس قرآنی توی خوابگاه راه بندازیم.👌🏻 من و یکی از دوستان، تفسیر قرآن می‌خوندیم و برای خانومای خوابگاه نوبتی درمورد اون چیزایی که تو کتابا می‌خوندیم، از تربیت بچه و... صحبت می‌کردیم. . یه دوره‌ای هم سعی کردیم هیئت و نمازخونه‌ی اونجا رو یه کم پرشورتر کنیم. به خاطر کارایی که توی دبیرستان می‌کردیم، کار فرهنگی رو یاد گرفته بودیم و حالا تو دانشگاه و جاهایی که فضا مناسب بود استفاده می‌کردیم.🌹 . در کنار دانشگاه، کماکان حوزه دانشجویی رو هم می‌رفتم. یه مدت هم یکی از اساتید حوزه شریف، رو آوردیم خوابگاه که اونجا جلسات تربیت فرزند برگزار کنن. . در کنار این‌ها همسرم خیلی جدی کار خیریه رو دنبال می‌کردن و من هم تا جایی که فرصت بود باهاشون همراه می‌شدم. مثلا با فرزندم اردوی جهادی می‌رفتم و اونجا با سایر مامان‌ها شیفتی کلاس برگزار می‌کردیم.😅 . دو سال گذشت و ما باید از اون خوابگاه می‌رفتیم. با پس انداز و سرمایه‌ای که خودمون داشتیم و کمک خانواده‌هامون، تونستیم یه خونه اجاره کنیم که واقعا رزق الهی بود...🤲🏻 . به لطف خدا، خونه‌ای جور شد با متراژ بزرگ و نزدیک به پارک و مسجد و محل کار همسر، و طبقه‌ی همکف، تقریبا همون چیزی که می‌خواستیم، و الان ۵ ساله که همون جاییم. . واقعا معتقدم یه علت این رزق‌ها و برکات، به خاطر شغل همسرمه که مشغول کارهای فرهنگی و خیریه‌ای و جهادین و دعای ولی نعمتان پشت سرشون، و البته وجود فرزندانم، که این برکت رو مضاعف کرده. . . #قسمت_پنجم #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

10 مهر 1399 17:06:00

0 بازدید

madaran_sharif

. امروز می‌خوام از یه #دوست جدید حرف بزنم🤗 قبلا گفته بودم که توی این ایام #قرنطینه دنبال کشف بازی جدیدیم🤔 . حال و حوصله‌ی بچه‌ها داشت بحرانی می‌شد که😇 یاد یکی از بازی‌هایی افتادم که مامانم تو بچگی باهام انجام داده بود. یه بازی خیلی کاربردی و بدون محدودیت سنی...😜 . البته فقط یه قسمتش مال مامانم بود، بقیه‌ش رو خودم ابتکار کردم😎 . #روزنامه_بازی 📜📃😀 . چیزی که تو هر خونه‌ای پیدا می‌شه⁦👌🏻 . هرچی روزنامه باطله داشتیم، آوردیم... . ✅ بازی اول #پاره_کردن و مچاله کردن! مخصوصا برای دختری، که جدیدا به پاره کردن کتاب📚 علاقه پیدا کرده. بعدش جنگ روزنامه‌ای راه انداختیم😁 روزنامه‌ها رو به هم پرت می‌کردیم و با روزنامه به هم ضربه می‌زدیم. . ✅ بازی دوم روزنامه‌ها رو مچاله کردیم، باهاشون توپ⚾ درست کردیم و توپ بازی کردیم.⁦🤸🏻‍♂️⁩ هرچند هی باز می‌شدن، ولی تلاش برای گلوله نگه داشتنشون هم بخشی از بازی بود. . ✅ بازی سوم کمی روی روزنامه‌ها راه رفتیم و خرش خرش کردیم. تا اینکه یه فکری به سرم زد🤩 پسری رو زیر روزنامه‌ها قایم کردیم و یک‌دفعه پا می‌شد و خودش رو نجات می‌داد. . یه دو روز اینطوری سرگرم شدن... تا اینکه جذابیت روزنامه‌ها از بین رفت...😒 . حالا تازه رسیدیم به بازی مامانم😅 . ✅ بازی چهارم با یه تشت آب💧 رفتیم تو بالکن (حموم هم می‌شه) روزنامه‌ها رو ریختیم توی آب و حسابی ورزشون دادیم، خوب خیس خوردن #آب_بازی💦 هم قاطیش شد دیگه. . در نهایت #روزنامه‌ها رو خوب مچاله کردیم، فشار دادیم تا آب اضافیش خارج بشه و گرد کردیم. حالا توپ‌هامون منتظرن تا خشک بشن😀 . چند روز بعد #توپ‌هامون آماده‌ی توپ بازی بودن...⁦💪🏻⁩ . ✅ بازی پنجم وقتی بود که دیگه از #توپ_بازی هم خسته شده بودن😖 در نتیجه در اقدامی جسورانه، تصمیم گرفتیم باهاشون آدم‌برفی بسازیم⛄ . اول توپ‌ها رو به وسیله‌ی چسب با کاغذ سفید و دستمال کاغذی پوشوندیم بعد هم روش پنبه چسبوندیم. مرحله‌ی آخر هم گذاشتن چشم 👀 و دکمه و دست💪🏻⁩ و شال گردن بود. حالا پسری یه دوست جدید پیدا کرده...😍 علی آقای ما که هیچ‌وقت با #عروسک‌ها ارتباط نمی‌گرفت و خوشش نمی‌اومد حالا خیلی آدم برفیشو دوست داره و باهاش رفیق شده...🤗 باهاش حرف می‌زنه (البته #آدم_برفی هم جوابشو می‌ده😅) بازی می‌کنه (سوار اسبش🐎 می‌کنه و...) . حتی وقتایی که از دست ما ناراحت می‌شه ⁦🧔🏻⁩⁦👩🏻⁩ به اون شکایتمونو می‌کنه😶 . . پ.ن: توپای روزنامه‌ای رو با رنگی که برای رنگ‌بازی درست کرده بودیم قرمز کردیم. . . #ز_م #سبک_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

14 اردیبهشت 1399 18:34:45

0 بازدید

madaran_sharif

. #قسمت_دوم #پ_بهروزی تابستون اون سال، ایام خواستگارخیزی بود😅و بالاخره اول مهرِ دومین سالِ دانشجویی، فرد مورد نظر رخ نمود. . گفته بودند که ایشون طلبه هستن، قم درس می‌خونن، و حالا حالاها هم درسشون ادامه داره. از اونجایی که بقیه شرایط با ملاک‌های من کاملا جور بود، و البته با زندگی تو شهر قم نه تنها مشکلی نداشتم، بلکه خیلی هم مشتاق بودم، موافقت کردیم، فقط درس من مسئله بود که همه بالاتفاق تاکید کردیم که من باید تا آخر درسم تهران باشم.😁 . غافل از اینکه ... که عشق آسان نمود اول💝💖..‌.ولی افتاد مشکل‌ها😖😩😥 . این‌ها خیال‌پردازی‌های قبل از عقد بود😅 ولی بعد از جاری شدن خطبه‌ی عقد و به دنبالش جاری شدن محبت خدادادی💞💘😆😛، دیگه تحمل یک روز دوری هم از توان من خارج بود. مدرک شریف که چیزی نیست، اون روزها اگر من بین بهشت برین و آشیانه‌ی عشقمون😆🏡 هم مخیر می‌شدم، شروع زندگی مشترک💑 رو ترجیح می‌دادم.😅😁 . سال دوم دانشجویی هم به کندی و به سختی گذشت...و بساط زندگی مشترک مهیا شد و من هم مهمان دانشگاه قم شدم. ولی... . کوچولوی ناقلایی بدجور حال منو به هم ریخت، ویار شدیدی که منو از خونه‌ی بخت برگردوند به خونه ی پدری، برای مراقبت‌های مادری😅 دانشگاه که رفت رو هوا، خود بچه هم متولد نشده، به ملکوت اعلی پیوست😔😰😱 خلاصه دو ماه و خورده‌ای تجربه‌ی سخخخت مادری داشتیم و دوباره برگشتیم خونه ی بخت.😍😅 . پ.ن۱: تاخیر در شروع زندگی مشترک، به معنی تاخیر تو‌ ادامه‌ی زندگیم بود، و من نتونستم خودمو توجیه کنم برای این‌کار.😊 ضمن اینکه من و همسرم عاشق بچه به تعداد زیاد بودیم، طوریکه تو اولین جلسه‌ی خواستگاری راجع به تعداد بچه‌های احتمالیمون به توافق رسیدیم😂👌👶👶👶👶👶👶✋😅که البته ضرورت‌های اجتماعی هم تو این تصمیم تاثیر جدی داشت. . پ.ن۲: از بچگی می‌خواستم معلم بشم، هنوزم همین آینده رو برای خودم متصورم. و برای این هدف مدرک دانشگاه شریف، یا جای دیگه تفاوتی برام ندارن.😊😉 . #پ_بهروزی #ریاضی۹۱ #قسمت_دوم #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف

02 بهمن 1398 18:05:30

0 بازدید

madaran_sharif

. فکر می‌کنم خیلی از آدما اینجوری هستن که یه روزایی از زندگیشون، از آدما و اتفاقای دور و برشون خسته و دلزده میشن، یه جوری که دلشون می‌خواد از همه عالم و آدم ببرن و برن تو لاک خودشون، یا با همه عالم و آدم سر جنگ داشته باشن و تنه‌ی بی‌حوصلگیشون به تنه اطرافیانشون بگیره. من قدیما ازون جنگیاش بودم، ولی چند ساله که کم کم از اون تو لاکی‌ها شدم. . حالا این روزا برای من از همین روزاست؛ اما این بار بیخیال علت و سبب حال و احوالم می‌شم. . می‌شه نشست و خودخوری کرد و کلنجار رفت و آزار دید و آزار رسوند، ولی یه راه باحال تر و خوشگل ترم هست، وقتشه که بگم؛ خدایا میشه بیخیال همه فقط خودم و خودت باشیم؟ خدا جانم! میخوام سفت بغلم کنی. . اما امان از این روزهای بچه داری؛ که برام شده روزهای نمازهای بی‌توجه و هول هولی، و هفته‌های بی مناجات، و سحرهای خواب آلودگی، چقدر کم حواسم به خودمه، چیزی که حالا که مادرم و پر از مشغله بیشتر از همیشه بهش نیاز دارم. دلم تنگه یه شب بیداری و چند تا چیکه اشکه؛ . اِلـهي كَيْفَ آيَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لي بَعْدَ مَماتي خدای من، چگونه پس از مرگم از تو نا امید باشم؟ وَاَنْتَ لَمْ تُوَلِّني اِلاّ الْجَميلَ في حَيوتي درحاليكه در تمام زندگی‌ام مرا جز به نيكی سرپرستی نكردی؟ . اِلهي قَدْ سَتَرْتَ عَلَيَّ ذُنُوباً فِي الدُّنْيا خدای من، گناهانی از من را در دنيا پوشاندی وَاَ نَا اَحْوَجُ اِلي سَتْرِها عَلَيَّ مِنْكَ في الاُْخْري كه بر پوشاندن آن در آخرت محتاج ترم اِذْ لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَد مِنْ عِبادِكَ الصّالِحينَ گناهم را در دنيا برای هيچيك از بندگان شايسته ات آشكار نكردی فَلاتَفْضَحْني يَوْمَ الْقِيمَةِ عَلي رُؤُسِ الاَْشْهادِ پس مرا در قيامت در برابر ديدگان مردم رسوا مكن . وَاِنْ اَدْخَلْتَنيِ النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّي اُحِبُّكَ و اگر مرا وارد دوزخ كنی، به اهل آن می‌گویم كه من تو را دوست دارم😭 . اِلهي هَبْ لي كَمالَ الإِنْقِطاعِ اِلَيْكَ خدای من انقطاع از هر چیز و پیوستن کامل به خودت را به من عطا فرما 🙏 . دو تا سحر جمعه بیشتر تا ماه رمضون نمونده #دعای_کمیل و #مناجات_شعبانیه تو این روزا و شب‌ها دوای همه دردهاست دلم نیومد این حس و حال و این مناجاتِ دلبر رو باهاتون به اشتراک نذارم🌸 . اگه از این مناجاتی که دو تیکه‌ش رو گذاشتم خوشتون اومد می‌تونین خودتون با جست و جوی "مناجات شعبانیه آقای فرهمند" کاملش رو پیدا کنین و گوش کنید. 😊 . #ف_جباری #روزنوشت‌های_مادری #مناجات_شعبانیه #شبِ_جمعه #مادران_شریف_ایران_زمین

28 فروردین 1399 16:23:55

0 بازدید

madaran_sharif

. #ط_اکبری . عزیزای دلم لباس بپوشید بریم پارک😍😃 . ناظر اول: «خودشون؟؟؟😏» - بله!😍 . رضا لباسش رو برعکس پوشید⁦🤦🏻‍♀️⁩🆘 ناظر دوم: «خب وقتی وظیفه‌ی خودتو محول می‌کنی به بچه‌ی سه، چهار ساله همین می‌شه دیگه!» . - نفرمایید☺️ بزرگ شدن ماشاءالله! کم کم یاد می‌گیرن😉 و می‌رم رضا رو راهنمایی می‌کنم، کمکش می‌کنم درست بپوشه...⁦👌🏻⁩ . طاها تیشرت👚 تابستانی پوشیده،⁦🤦🏻‍♀️⁩ هنوزم جورابش رو پیدا نکرده!🙃 ای واااای! الان ناظر اول مسلسل رو برمی‌داره!😱😂 _طاها جونم مگه وقتی درآوردی سرجاش نذاشتی؟! ⁦👦🏻⁩:نمی‌دونم یادم نمیاد⁦🤷🏻‍♂️⁩ بیا باهم بگردیم پیداش کنیم🔍 این دفعه حواست باشه مامانی😚 اگه دیرمون بشه ممکنه نتونیم بریم پارک!😯 . ناظر اول: «مگه خودت لباساشونو مرتب سرجاش نمی‌ذاری؟!😕» - نه!🙂 خودشون می‌ذارن. اول راهن! کم‌کم رو ریل می‌افتن☺️ می‌خوای یه لباس گرم بپوشی؟ سردت بشه باید سریع برگردیما!! ⁦👦🏻⁩: نه! من اینو دوست دارم😃 . ناظر دوم: « این جوری بچه‌داری می‌کنی که هی بچه میاری دیگه!😒 بچه‌داری که این‌جور نیست! بچه رو سرما می‌دی!😠 - براش لباس برمی‌دارم حواسم هست☺️ (البته قیافه‌ی درونم این شکلیه:😒😤) . چندماه بعد... . عزیزای دلم لباس بپوشید بریم پارک😍 ناظر اول: «هنوز مادری یاد نگرفتی؟! هربار باید کلی معطل لباس پوشیدن بچه‌ها بشی؟؟ چقدر بهشون فشار میاری!!!»🙄 - فشار؟! بچه‌ها این رو پذیرفتن که خودشون بپوشن.🧦👟👕👖 و احساس فشار نمی‌کنن!😌 فقط گاااهی خسته‌ن می‌رم کمکشون🤗 . سرم رو برمی‌گردونم می‌بینم گل پسرا مرتب لباسای مناسب پارک پوشیدن⁦👌🏻⁩ و داداش یه سال و نیمه‌شون هم به تقلید ازشون، به سختی داره تلاش می‌کنه خودش لباس بپوشه.😆 . به‌به! چه پسرایی😍 چه مرتب! ماشاءالله😘 توی دلم #استقلال و اعتماد به نفسشون رو هم تحسین می‌کنم😌 و بابت #فراغت نسبی خودم خوشحالم😜 برید داداشتونم کمک کنید😝👏👏 ناظر اول:😏 ناظر دوم:😕 حین بیرون رفتن از خونه، کودک ۴ ساله‌ی همسایه رو می‌بینیم در حالیکه در انتظار مادره برای پوشیدن کفش... . . پ.ن۱: لازم نیست دائم با اطرافیان مجادله کنیم! جملات کوتاه و مؤدبانه کافیه😊 قرار نیست کتاب گویا باشیم😂 زمان همه چیز رو حل می‌کنه😃 . پ.ن۲: بچه‌ها معمولا از دو سالگی همراه مادر و به مرور، تنهایی لباس می‌پوشن. لباس‌های بیرون کمی سخت‌تره🤪 نکته‌ی مهم صبوری و فرصت تجربه دادنه.⁦👌🏻⁩ فراموش نکنیم بالأخره همه یاد می‌گیرن خودشون لباساشونو بپوشن😅 . پ.ن۳: این خاطرات مربوط به قبل شیوع کروناست😉 . . #ط_اکبری #روزنوشت_های_مادری #استقلال_کودک #مادران_شریف_ایران_زمین

25 تیر 1399 16:51:52

0 بازدید

مادران شريف

0

0

. #ز_منظمی  (مامان #علی آقای ۴سال و ۴ماهه و #فاطمه خانم ۳ سال و ۲ ماهه) تا حالا چقدر به تفاوت بچه‌های یک خانواده دقت کردین؟! یکی مستقل  یکی وابسته یکی کتاب می‌خونه یکی از خودش داستان می‌گه یکی زود می‌خوابه یکی به زور می‌خوابه 😩 یکی اهل غر و ناله یکی غد و مستبده یکی منظمه یکی باید هر روز دنبال وسایلش بگردیم… یکیشون موقع آماده شدن قبل از همه دم در وایساده ولی اون یکی ، جون به لبت میکنه تا دوتا تیکه لباس بپوشه …😑 گاهی به خاطر همین تفاوت ها ، بهشون برچسب میزنیم یا شخصیتشون رو ارزیابی میکنیم. خیلی وقتا هم تو دام مقایسه می‌افتیم 😱 من به خاطر همین تفاوت‌ها ، کم کم یاد گرفتم ارزش انجام یه کار یکسان ، یکسان نیست.😁 وقتی میبینم دخترم یه کاری رو بدون این‌که من بگم انجام میده و همون کار برای پسرم همراه با مشقته ، یاد خودم و داداشم می‌افتم که چقدر باهم فرق داشتیم و اگر کسی ازمون انتظارات یکسان داشت چقدر اذیت می‌شدیم… یادم میاد من از اول عاشق مطالعه بودم ولی داداشم اصلا اهل کتاب نبود عوضش داداشم خیلی مرتب‌تر و منظم‌تر از من بود😬 کاری که هنوز هم برای من خیلی سخته... این ویژگی‌ها هم ربطی به تربیت نداشت و از اول تو وجودمون بود.... برای همین سعی میکنم هر کدوم از بچه‌هام رو همونطور که هستن بپذیرم و متناسب با توانایی‌هاش ارزیابی و تشویقش کنم. تو همچین مواقعی از زود آماده شدن اونی که همیشه لفتش میداد و حرف گوش کردن همون حرف گوش نکنه🤪 بیشتر ذوق می‌کنم … حالا جالب اینکه وقتی عمیق‌تر نگاه کردم دیدم همچین مسئله ای فقط مخصوص بچه‌ها نیست… ما آدم‌بزرگ‌ها هم همینیم. یه کارایی رو بیشتر دوست داریم و راحت تر انجام می‌دیم. یه کارایی برامون سخت‌تره… یا هر کدوم یه خصلت‌هایی داریم که باید باهاش مبارزه کنیم. و یه خصلت‌های خوبی که برای به دست آوردنشون زحمت زیادی نکشیدیم… ندیدیم آدم‌هایی که ذاتا صبورن؟ یا آدم‌هایی که از بچگی عاشق کارهای فنی هستن یا کسایی که یه پیچ نمیتونن باز کنن ولی مسائل علمی رو خیلی راحت برات توضیح میدن؟ دیدم اگر اینطوری نگاه کنم میتونم آدم‌های اطرافم رو همونطور که هستن بپذیرم و بیشتر دوستشون داشته باشم… همه خوبی‌های خودم رو هم به حساب تلاش خودم نذارم. عوضش تلاشم کنم تا ویژگی‌هایی که ندارم رو کسب کنم . فکر می‌کنم با این پذیرش هم حال بچه‌ها و اطرافیانمون بهتره و هم حال خودمون😍 #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

madaran_sharif

مادران شريف

0

0

. #ز_منظمی  (مامان #علی آقای ۴سال و ۴ماهه و #فاطمه خانم ۳ سال و ۲ ماهه) تا حالا چقدر به تفاوت بچه‌های یک خانواده دقت کردین؟! یکی مستقل  یکی وابسته یکی کتاب می‌خونه یکی از خودش داستان می‌گه یکی زود می‌خوابه یکی به زور می‌خوابه 😩 یکی اهل غر و ناله یکی غد و مستبده یکی منظمه یکی باید هر روز دنبال وسایلش بگردیم… یکیشون موقع آماده شدن قبل از همه دم در وایساده ولی اون یکی ، جون به لبت میکنه تا دوتا تیکه لباس بپوشه …😑 گاهی به خاطر همین تفاوت ها ، بهشون برچسب میزنیم یا شخصیتشون رو ارزیابی میکنیم. خیلی وقتا هم تو دام مقایسه می‌افتیم 😱 من به خاطر همین تفاوت‌ها ، کم کم یاد گرفتم ارزش انجام یه کار یکسان ، یکسان نیست.😁 وقتی میبینم دخترم یه کاری رو بدون این‌که من بگم انجام میده و همون کار برای پسرم همراه با مشقته ، یاد خودم و داداشم می‌افتم که چقدر باهم فرق داشتیم و اگر کسی ازمون انتظارات یکسان داشت چقدر اذیت می‌شدیم… یادم میاد من از اول عاشق مطالعه بودم ولی داداشم اصلا اهل کتاب نبود عوضش داداشم خیلی مرتب‌تر و منظم‌تر از من بود😬 کاری که هنوز هم برای من خیلی سخته... این ویژگی‌ها هم ربطی به تربیت نداشت و از اول تو وجودمون بود.... برای همین سعی میکنم هر کدوم از بچه‌هام رو همونطور که هستن بپذیرم و متناسب با توانایی‌هاش ارزیابی و تشویقش کنم. تو همچین مواقعی از زود آماده شدن اونی که همیشه لفتش میداد و حرف گوش کردن همون حرف گوش نکنه🤪 بیشتر ذوق می‌کنم … حالا جالب اینکه وقتی عمیق‌تر نگاه کردم دیدم همچین مسئله ای فقط مخصوص بچه‌ها نیست… ما آدم‌بزرگ‌ها هم همینیم. یه کارایی رو بیشتر دوست داریم و راحت تر انجام می‌دیم. یه کارایی برامون سخت‌تره… یا هر کدوم یه خصلت‌هایی داریم که باید باهاش مبارزه کنیم. و یه خصلت‌های خوبی که برای به دست آوردنشون زحمت زیادی نکشیدیم… ندیدیم آدم‌هایی که ذاتا صبورن؟ یا آدم‌هایی که از بچگی عاشق کارهای فنی هستن یا کسایی که یه پیچ نمیتونن باز کنن ولی مسائل علمی رو خیلی راحت برات توضیح میدن؟ دیدم اگر اینطوری نگاه کنم میتونم آدم‌های اطرافم رو همونطور که هستن بپذیرم و بیشتر دوستشون داشته باشم… همه خوبی‌های خودم رو هم به حساب تلاش خودم نذارم. عوضش تلاشم کنم تا ویژگی‌هایی که ندارم رو کسب کنم . فکر می‌کنم با این پذیرش هم حال بچه‌ها و اطرافیانمون بهتره و هم حال خودمون😍 #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن