پست های مشابه
madaran_sharif
#ف_اردکانی (مامان #محمد_احسان ۱۳، #محمد_حسین ۱۱/۵، #زهرا ۱۰، #زینب ۷/۵، #محمد_سعید ۳/۵ ساله #قسمت_ششم انتهای همون سال ۸۹ برای بار سوم باردار شدم. اما این دفعه بر خلاف دفعات قبل، نه تنها از خبر بارداریم استقبالی نشد، بلکه موج طعنه و سرزنش بود که به سوی زندگیم روانه شد.😔 حتی از طرف مادرم، عزیزترین کسم! تا حدی که مادرم اول باهام برخورد تندی کردن و بعد هم قهر.😔 و تنها همدم من خواهرم بود که بیشتر از بقیه منو درک میکرد. بنا به دلایلی مثل ضعف و ویار شدید (برای بار سوم ولی مدت زمانش تا سه ماه بود) مجبور بودم منزل پدرم بمونم، ولی قهر مادرم خیلی اذیتم میکرد. شاید از نظر جسمی بهم رسیدگی میکردن، ولی از نظر روحی فقط شکنجه میشدم.😢 هر شب زنگ میزدم به همسرم و التماس میکردم که منو برگردونن خونه. اما همسرم که معتقد بودن احتیاج به مراقبت دارم، رضایت نمیدادن. از طرفی هم پسرا دلتنگ پدرشون شده بودن و بهانهگیری میکردن و باعث میشد طعنهها بیشتر بشه!!!😣 مجبور بودین مگه! حالا چقدر عجله؟ خودتون میخواستین انقد زود؟ البته شاید ضعف شخصیتی از جانب خودم هم بود که نمیتونستم رضایتم رو از بارداریهام اعلام کنم! و البته همیشه همین مشکل رو داشتم که توان دفاع کردن از ایدههای ذهنیم رو نداشتم! چه موقع انتخاب رشته و چه بعد از بارداریم. از این نقطه ضعف خودم لطمههای زیادی خوردم.😞 بالاخره همسرم موافقت کردن که منو برگردونن. خانومی رو استخدام کردیم که ازم مراقبت و در کارهای خونه و بچهداری بهم کمک کنه. زهرا خانوم، خانوم مهربونی بودن که جای خالی مادرمو برام پر کردن. روزی چند ساعت میاومدن و در کارهای خونه بهم کمک میکردن. بچهها هم خیلی دوستشون داشتن. چند وقتی به همین منوال گذشت تا اینکه یک روز صدای زنگ تلفن به صدا در اومد. خواهرم بود که گریه امانش رو بریده بود و خبری رو بهم داد که همه رو شوکه کرده بود.😱 #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین
06 فروردین 1401 17:23:41
2 بازدید
madaran_sharif
. سلام.✋ حتما شما هم تو این مدت که کرونا اومده، با آدمهای خیلییییی استرسی 😣 یا آدمهای خیلییییی بیخیال 😌 مواجه شدید! . در شرایط معمولی شاید خیلی به این فکر نکنیم که اضطراب چه عوارضی برامون داره. اما یه خانوم، به محض باردار شدن، حفظ آرامش براش خیلی مهم میشه. حالا چطوری میشه تو این روزگار کرونایی باردار بود و زایمان کرد و استرس نداشت؟! . امروز هم با #کرو_نی_نی رفتیم سراغ دو تا از دوستانمون که تو این روزهای کرونایی باردار بودن و زایمان کردن. یه مامان اولی که تصمیم گرفته به نگرانیهاش غلبه کنه. و یه مامان سومی که خانوادگی درگیر کرونا شدن! . نظرات و تجربیاتتون رو در این زمینه برامون ارسال کنید. . . #مادران_شریف_ایران_زمین #کرو_نی_نی #بارداری_در_کرونا #باردار #کرونا #نوزاد #بیمارستان
19 آذر 1399 17:50:30
0 بازدید
madaran_sharif
. #قسمت_نهم . #بنتالهدی (مامان سه دختر) . بیدار بودن بینالطلوعین رو هر کس تجربه کرده، میدونه که چقدر برکت داره. سعی میکنم حتما بیدار باشم. کارهای تفریح طورم رو میذارم برای بینالطلوعین! چون اگه کارهای جدی رو بخوام انجام بدم خوابم میگیره.😴 . گاهی پیش میاد که خوابم کم بوده و میدونم اگه بینالطلوعین بیدار بمونم ممکنه تا بعدازظهر توانم تموم بشه و نتونم برا بچهها وقت بذارم، بدون عذاب وجدان میخوابم!😉 چون میدونم برای انجام وظیفهی مهمتری نیاز به خواب دارم. . تفریح نباید فراموش بشه!👌 سعی میکنم حتما تفریح رو وسط مشغلههام جا بدم!ولو یه تفریح کوچک! مثلا میخوام سیب بخورم، اون سیب خوردن رو تبدیل میکنم به یه دورهمی کوتاه. یا میرم تو فضای سبز دانشگاه و یه کار لذتبخش انجام میدم. شاید پنج دقیقه وقت بگیره! ولی بازده کارمو بالا میبره.😊 . یکی دیگه از زمانهای طلایی برای من وقتایی هست که کشیک هستم چون زمان زیادی بیکارم! به جای گشت زنی تو فضای مجازی، میرم سراغ دفترچه و لیست کارها! مدیریت استفاده از فضای مجازی واقعاً برکت میده به وقتم! حقیقت تلخ روزگار ما وقتکشی و سوزاندن عمر تو فضای مجازیه!😬 . خونه که میام، بساط بازی و کاردستی و بدو بدو و هر نوع شلوغکاری دسته جمعی به راهه! خودم حساس نیستم و میذارم بچهها بریزن و بپاشن. اما قبل از اومدن همسرم با کمک بچهها و در قالب بازی خونه رو مرتب میکنیم! حداقل ظاهر قضیه رو حفظ میکنیم!😅 . هیچ دو آدمی شبیه به هم نیستن! و قرار نیست که زن و شوهر کاملا مثل هم فکر بکنن. از جلسات گفتوگو باید در راستای همسو شدن استفاده بکنیم. ولی نکتهی مهمتر تعامل صحیح با وجود تفاوتهاست. ضمن اینکه حتی اگر یک نفر تو همه زمینهها با من همسو باشه و دغدغههامو درک کنه، اگه نیازهای روحیش تامین نشه، یه جایی دیگه خسته میشه و نمیتونه همراهی کنه.☹️ . مثلاً من دغدغههای مادرم رو کاملاً میفهمیدم و راضی بودم از تلاشی که میکنن. ولی یه بازهای تو نوجوانیم پیش اومد که مادرم علیرغم دقتی که داشتن، از یک سری نیازهای روحیم غافل شدن و من اون موقع خیلی شاکی بودم از شرایط کاریشون! با اینکه عقلم توجیه بود، ولی احساسم همراهی نمیکرد! هرچند اون بحران هم به لطف خدا خیلی زود حل شد.😊 . این تجربه برام درس بزرگی داشت. اینکه به حساسیتهای همسرم احترام بذارم و نیازهای روحیشون رو تامین کنم، تا بتونیم با همراهی هم به اهدافمون نزدیک بشیم. دائما برای خودم یادآوری میکنم که مهمترین وظیفه من، حفظ کانون خانواده است.👨👩👧👧 . . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین
27 اسفند 1399 17:47:40
2 بازدید
madaran_sharif
. #م_زادقاسمی (مامان #فاطمه_سادات ۱۷ساله، #سیده_ساره ۱۲ساله، #سید_علی ۸ساله و #سید_مهدی ۵ساله) #قسمت_نهم بعد از زایمان چهارم زود ناراحت میشدم و آستانهی تحملم پایین اومده بود.😔 زیاد گریه میکردم... اوایل تلاش میکردم خودم مدیریتش کنم اما چندان موفق نبودم.😐 همسرم متوجه بدحالی من شده بودن و با حرفهای انگیزشی، به زبون آوردن نقاط قوتم، تشکر و قدردانی خیلی کمکم کردن.❤️ خودشون با کمک خواهرم برنامهریزی کردن که زمانی رو برای پیادهروی دو نفره داشته باشیم. نظر دکتر هم این بود که به دلیل ضعف جسمانی دچار افسردگی بعد از زایمان شدم. از طرفی بعد از سید مهدی کار و فعالیتم رو هم کنار گذاشته بودم و این برنامه نداشتن برای وقتهای خالی هم من رو خیلی اذیت میکرد. همسرم پیشنهاد دادن بعد از مدتی استراحت، دوباره به کارهایی که دوست دارم برگردم. متأسفانه این مشکل خیلی از ما مامانهاست که به خودمون رسیدگی نمیکنیم. منم متأسفانه ورزش توی برنامههام نبود. خوراکم خیلی معمولی بوده. و رسیدگیهای جسمیم فقط برای ایامی بوده که قبل و بعد از زایمان خانوادهها کنارمون بودن.😔 منم دلم میخواد تفریح کنم، دلم میخواد با دوستام برم بیرون، یا اینکه برم باشگاه. اگه این کارا رو نمیکنم به خاطر این نیست که چهار تا بچه دارم❗ بخاطر اینه که اولویتهای دیگهای تو زندگیم هست که وقتی بهشون میرسم دیگه فرصتی نمیمونه! چیزی که خیلی بهم انرژی میده همین کارهای فرهنگیه، درسی که میخونم، مقالههایی که مینویسم، مطالعه و تحقیق میکنم... اینا بهم احساس پویایی و رشد و مفید بودن میده.👌🏻 برای رشد معنویام هم، خیلی کمک دارم❗️ و اون هم همسرم اند.😉بعضاً پای منبرهاشون میشینم، یا ازشون میخوام وقتی موقع نماز توی خونه بودن، بعدش برامون چند کلمهای صحبت کنن. همیشه خستگیهام برای وقتهایی بوده که بیکار بودم.😁 یعنی هر وقت که فعالیتهای اجتماعیام کم بوده، دچار روزمرگی شدم، از خانهداری هم خسته شدم. ولی غیر از اون هروقت احساس مفید بودن میکنم، کمتر از خانهداری و کارهای معمول روزانه خسته میشم و بیشتر لذت میبرم از همه چیز.🤩 به نظرم آدم باید انرژی اضافیش رو جای درستی تخلیه کنه. بگرده ببینه اون وقتی رو که باید برای خودش بذاره، روی چی بذاره؟ تا دچار روزمرگی نشه.😊 #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین
04 اسفند 1400 16:10:13
1 بازدید
madaran_sharif
. #قسمت_نهم #ک_موسوی از اون مامانای سختگیر نیستم. فعلاً قوانین خونهمون کمه. چون بچهها اگه آزادی بیشتری داشته باشن، اعتماد به نفس و خلاقیتشون افزایش پیدا میکنه.😊 زهرا که خیلی کوچیک بود، یه زیرانداز مینداختم و ظرف غذا رو میذاشتم جلوش! (البته مقدار کمی غذا توی ظرف بود) اونم تا دلتون بخواد کثیف کاری میکرد.😝 همسرم اوایل دوست داشت بچه تمیز و مرتب غذا بخوره.🤨 بعد که با هم چند تا مطلب در مورد استقلال بچه در غذا خوردن خوندیم، ایشونم راضی شد.👌🏻 دیگه این چالش رو سر مریم و نرگس نداشتیم. اما! نرگس از همون اول از کثیف کاری بدش میاومد و مثل خواهراش عمل نکرد.😄 بچهها تا غروب هر بازیای بخوان انجام میدن ولی قبل از اومدن بابا، همه با هم خونه رو جمع میکنیم.😊 این یه قراره! چند تا سرود هم پخش میکنم. هم سرودها رو حفظ میشن هم با سرعت بیشتری جمع میکنن.😜 یکی از چالشهای خونهداریم اینه: غذا چی بپزم؟!😅 الان سعی کردم برنامهی غذایی یک هفته رو از قبل بنویسم یا حداقل روز قبل برای ناهار و شام فردا برنامه داشته باشم. اگه بشه سعی میکنم تو زمان تهیه ناهار، مقدمات شام رو هم آماده کنم تا وقت آزاد بیشتری پیدا کنم.👌🏻 تو اعیاد مذهبی سعی میکنیم برای بچهها خاطره خوشی بسازیم. گاهی اوقات با هم کیک و ژله درست میکنیم، هدیه میخریم یا میریم گردش. و اما❗ برنامههای پدر فرزندی هم داریم.😃 گاهی دخترا با باباشون میرن کتاب میخرن. بعضی شبا هم براشون میخونه. به خاطر اهمیت رابطهی خوب پدر و دختر، مخصوصاً دختر نوجوون، گاهی همسرم دخترا رو نوبتی میبره بیرون. یه اردوی دو نفرهی قشنگ.🌷 از همه بیشتر دختر اولم که نوجوونه این اردوهای دو نفره رو دوست داره. گفتم نوجوونی... امان از نوجوونی❗️ کلا بچهها یه مدل دیگه میشن. مثلاً به خیلی چیزا انتقاد میکنن. گاهی اوقات از شنیدن انتقادهاش اذیت میشدم.😞 ولی با مطالعهی بیشتر متوجه شدم اقتضای سنشونه. توی این سن بچهها دنبال هویتشون میگردن. پس خیلی چیزا رو زیر سوال میبرن! سعی میکنم به حرفهاش خوب گوش بدم و زود عکسالعمل نشون ندم.👌🏻 خیلی وقتا که با آرامش به حرفاش گوش میدم، انگار آروم میشه و دیگه اون حرفا رو تکرار نمیکنه. گاهی اوقات تاییدش میکنم و برای حل مشکلش کمکش میکنم تا احساس بهتری پیدا کنه.☺️ گاهی اوقات هم از پدرش یا کسانی که دخترم دوستشون داره، میخوام به صورت غیر مستقیم در مورد موضوع باهاش صحبت کنن. در کنار این تلاشها، بعد از هر نماز بچهها رو دعا میکنم.🤲🏻 #تجربیات_تخصصی #قسمت_پایانی #مادران_شریف_ایران_زمین
09 خرداد 1401 16:01:27
5 بازدید
madaran_sharif
. شروع سال نوی میلادی ۲۰۱۹🎄 هلند بودیم. . هوا شدیدا سرد🥶 بود و پسرم مریض🤧 شد، تجربه جالبی برامون نبود😒 . برای تعطیلات امسال، تصمیم گرفتیم از فرصت استفاده کنیم و سری به خانوادهها بزنیم.😍👨👩👧👦 . یک ماهی که ایران بودیم خيلی پرماجرا بود... ماجراهایی که برای ما خیلی چیزها رو یادآوری، و بعضی از میثاقها رو در قلبمون محکمتر کرد.❣️ . از روزی که پامون رو توی هلند گذاشته بودیم، نیتی جز برگشتن نداشتیم. برگشتن و ساختن ایرانی آبادتر با علم و توانی بیشتر💪🏻 . و این هدف رو مدام برای خودمون تکرار میکردیم... . وقتی دوستان دیگهای رو میبینیم که اینجا موندگار شدند، به خودمون یادآوری میکنیم چه چیزهای با ارزشی در کشورمون💖 داریم، و کشورمون هم چقدر به ما نیاز داره... . یادآوری برای اینکه، رفاه دنیایی اینجا، ممکنه ته دل هرکسی رو قلقلک بده... خونه🏠، ماشین🚙 و همهی حداقلهای مادی فراهمه. . . بعد از حدود یکسال و نیم که از آخرین زیارتمون میگذشت، امام رضا جانمون، ما رو به حرم امن خودش دعوت کرد.💖😢 . روز ورود ما به مشهد، مصادف شد با تشییع با شکوه و میلیونی حاج قاسم❤😢 . شهادت #حاج_قاسم مثل یک تندباد، پردهها رو، از روی حقایق عالم کنار زد. . و اینجا بود که یک بار دیگه خیلی از چیزها برای من یادآوری شد.💗 . عظمت کشورم🇮🇷 عظمت کسانی که زندگیشون رو، فدای آرامش ما کردند🌷 و دِینی که تا آخر عمر به گردن تکتک ماها هست... . . بعضی احساسات بیان کردنی نیست و فقط حس کردنی است. . اثر خون #شهید🥀... تو رو فرا میخونه به رنج و سختی ظاهری، که در عمق آن #لذتی_وصف_نشدنی است💟 لذتی برتر از تمام لذات مادی... . و کسی که اون رو نچشیده یا درک نمیکنه، به تو برچسب دیوانه میزند... . کما اینکه زدند... هرکس تصمیم ما مبنی بر برگشتن رو میشنید، با نگاهی عاقل اندر سفیه نگاهمان میکرد.😕🙄 . و کاش مصداق کلام امیرالمؤمنین✨ باشیم؛ جایی که درباره متقین میفرمایند: . یَقولُ لَقَد خُولِطوا؛ وَ لَقَد خالَطَهُم اَمرٌ عَظيم مىگویند آنها دیوانهاند؛ در حالیکه امرى عظيم آنان را بدین حـال درآورده... 💟 . و همهی اینها باعث شد محکمتر از قبل💪🏻، قدم برداریم✊🏻... برای هر وظیفهای که به عهدهی ماست... برای هر نوع جهادی که در حال انجامش هستیم... . میخواد مادری🤱🏻 کردن باشه، یا درس👩🏻🎓 خوندن، تحقیق💻 کردن، و یا هر نقش دیگهای که بر عهدهی ماست... . . و این داستان ادامه دارد... زندگی همچنان جاریست....💦 . . #ز_م #تجربیات_مخاطبین #تجربیات_تخصصی #قسمت_پایانی #مادران_شریف_ایران_زمین
16 فروردین 1399 17:12:40
0 بازدید
مادران شريف
0
0
. #قسمت_هفتم #ک_موسوی (مامان #زهرا ۱۰ساله، #مریم ۶.۵ساله، #نرگس ۴ساله) اوایل درسهای جامعةالزهرا، زیاد وقتم رو نمیگرفت. نهایت روزی یک ساعت! پس احساس فراغت غالب شد و برای یه ارشد دیگه اقدام کردم!😃 اما چه رشتهای؟ حالا میگم. با بزرگتر شدن بچهها، در روند فرزندپروری با چالشهایی مواجه میشدم که برای حلشون، گاهی اوقات به مشاور مراجعه (حضوری یا تلفنی) میکردم. مشاورینی که متخصص و مومن بودند. جالب بود که بعد از مراجعه به مشاور، راحتتر میتونستم با اون چالش کنار بیام و برای رفعش اقدام کنم.👌🏻 این شد که به رشتهی مشاوره علاقهمند شدم و سال ۹۹ کنکور ارشد دادم.😁 و خداروشکر قبول شدم.🤩 همه تعجب میکردن که چطور چنین چرخشی از رشتهی فنی مهندسی انجام دادم و وارد مشاوره شدم.❗️ برای خودم هم جالب بود من حقیقتا تا قبل از وجود بچهها، هیچ آشنایی با مشاوره نداشتم. دوران دبیرستان عاشق ریاضی و شیمی بودم و این علاقه منو به سمت مهندسی شیمی برد. اما از رشتههای دیگه بیخبر بودم. به هر حال تجربیات مختلف زندگی، دید آدم رو گسترش میده و مسیرهای متفاوتی جلوش قرار میده. خوندن دروس علوم انسانی در دانشگاه به نظرم احتیاج به یه پشتوانهی دینی خوب داره. چون اکثر مباحث مطرح شده، از غرب گرفته شده که نگاه مبنایی متفاوتی به انسان داره و گاهی اوقات با مبانی دینی ما هم خوانی نداره. برای همینم دروس مشاوره و جامعةالزهرا رو همزمان دارم ادامه میدم. البته برخلاف تصور قبلیم برام سخت شد! ولی سعی کردم برنامهریزی کنم. روزی ۲ تا ۳ ساعت رو گذاشتم برای درس. روزهای هفته رو هم تقسیم کردم: دو روز برای درسهای مشاوره، دو روز درسهای جامعه، یه روز حفظ قرآن. البته برای حفظ هر روز نیم ساعت، ۴۵ دقیقهای وقت میذارم ولی یه روز تو هفته رو هم متمرکز وقت میذارم. الحمدلله با برنامهریزی به هر سه تاش رسیدم. بیشتر سعی میکردم از ساعت خواب بچهها استفاده کنم. مثلاً بعد از نماز صبح تا ساعت ۸ و ۹ فرصت خوبی بود. البته گاهی خسته میشدم. اما سعی میکردم دوباره تو همون مسیر حرکت کنم. دوران کرونا که مدرسهی بچهها هم مجازی شده بود واقعا پوستم کنده شد.🤦🏻♀️ هر چند واسه خودم خوب بود که تو خونه همهی درسا رو میخوندم. اما زهرا به سیستم مجازی اصلا دل نمیداد. خیلی وقتا مجبور بودم خودم دوباره بهش درس بدم! بچه هم که مادر رو به عنوان معلم نمیپذیره و بازی در میاره.🤪 خلاصه اینکه کلی از موهام تو این قضیه سفید شد.😂 #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین