پست های مشابه

madaran_sharif

#ز_فرقانی (مامان #علی ۱۳، #فاطمه ۹، # طوبا ۶، #مبینا ۴، #محمد_مهدی ۱ساله) «چگونه گودزیلای خود را تربیت کنیم» احتمالاً شما هم این انیمیشن رو همراه کودکان سه تا چهل ساله‌تون دیدین! علاوه بر اون حتماً کلی کتاب تربیتی خوندین طوری که خودتون شدین یه پا مشاور تربیتی. ولی حالا می‌خوام هرچی دیدین و خوندین فراموش کنین تا با یه روش منحصر به فرد آشناتون کنم. ابتدا به چهار بچه‌ی قد و نیم قد نیاز داریم که با وجود استفاده از ابزارهای تربیتی متداول، همچنان مرتکب خرابکاری‌ می‌شن و موجبات ناخرسندی شما رو فراهم می‌کنن. حالا به یه قدم نورسیده‌ی مبارک نیاز داریم که از انرژی حضورش برای شاد کردن جو خونه و آروم نگه داشتن دائم محیط بیشترین بهره رو ببریم. اسمش رو هم می‌ذاریم گوجی. روش کار به این صورته که صبح که گوجی از خواب پا می‌شه و خودبه‌خود دهنش اندازه‌ی یه بی‌دندون به خنده وا می‌شه شما ذوق می‌کنی و شروع می‌کنی باهاش با صدای بلند حرف زدن و توجه دیگران رو جلب کردن تا اون‌ها هم به سرعت برق و باد از اقصی نقاط خونه خودشون رو برسونن بالا سر گوجی. بعد با تکرار شعارهای دسته‌جمعی مثل: "قلب ما رو پس بده" حسابی جایگاه گوجی رو در خانواده تبیین می‌کنی و در ادامه با پرسیدن این سوال از گوجی که: "به نظر تو هم من بهترین مادر دنیام؟" جایگاه خودت رو برای سایرین تبیین می‌کنی. هم‌زمان جوری رفتار می‌کنی که الکی مثلاً هرکسی لیاقت صحبت با گوجی رو نداره و کم‌کم یه پادشاه کوچولو داری که هی دایره‌ی حکومتش وسیع‌تر می‌شه و حق داره هرجا صلاح دونست هر گونه تذکری رو با زبان بچگانه و به مستقیم‌ترین شکل ممکن به تک‌تک بچه‌ها بده و ازشون بخواد رفتارشون رو اصلاح کنن. البته همه‌ی این‌ها حرف‌ها و انتظارات خودته که با لحن کودکانه و با چاشنی شوخی از زبان گوجی ادا می‌شه. مثلاً: - داداشی حواسم هست درس مرسات رو نمی‌خونی ها! خودت می‌ری سر درست یا با پوشکم به حسابت برسم؟ - مامان مامان، این سه تا آبجی به خودشون اجازه دادن در حضور من به همدیگه ناسزا بگن. پیشنهادم اینه که: بیا لهشون کن! - هیچ کی تو این خونه حق نداره بقیه رو بزنه، به جز من! - سریع خرت و پرتاتونو جمع کنین من می‌خوام تردد کنم! و می‌بینید که معمولاً ورق برمی‌گرده و دلخوری‌ها و غرولندها تبدیل می‌شن به صدای بلند خنده و بچه‌ها بله قربان گویان به انجام وظایفشون می‌پردازن. البته این راهکار فوق‌العاده یه ایراد کوچیک هم داره! اینکه هنوز برای تربیت این دیکتاتور کوچولو راهکاری پیدا نشده! غیر از به دنیا آوردن بچه‌ی ششم.😜 #سبک_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

22 اردیبهشت 1401 18:10:22

4 بازدید

madaran_sharif

. ⁦*️⃣⁩ اگه چهار سال پیش که تا سه ماه بعد تولدت تا صبح کشیک می‌دادی🕴️ و منم استند بای شما بودم (البته با روحی آشفته و کلافه😫😴) یکی بود و می‌اومد بهم می‌گفت تو چهار سالگی، ساعت ده شب نهایتا می‌خوابی قطعا باورم نمی‌شد...😨 . ⁦*️⃣⁩ اگه توی یک‌سال و نیمه‌گی⁦👶🏻⁩ که راحت دستشویی 🚽 هم نمی‌تونستم برم، ازبس بهم چسبیده بودی، ازآینده برام خبر می‌آوردند... که تو چهارسالگیت، من می‌تونم تو زمان بیداری تو چند دقیقه‌ای بخوابم، ابدا تو کتم نمی‌رفت😄 . ⁦*️⃣⁩ اگه تو دو و سه سالگی و لج‌بازی‌هات و دراز کشیدن کف مسیر🛏️ نجف-کربلا و وادی‌السلام و بانک قم و...⁦🤦🏻‍♀️⁩ بهم می‌گفتند تو چهار سالگی این‌قدر راحت بابت رفتارهای اشتباهت و حتی کارای سهویت عذرخواهی می‌کنی، همون موقع تو اوج لجبازی‌هات با هم راحت‌تر کنار می‌اومدیم😍 . ⁦*️⃣⁩ یا وقت آموزش دستشوییت، باور می‌کردم هیچ بچه‌ای تا آخر عمر پوشک نمی‌بنده و آخرش دیر یا زود یاد می‌گیره به وقتش بره دستشویی،😅 اون همه خون نجس خودمو کثیف نمی‌کردم⁦🤷🏻‍♀️⁩⁦ (چیه؟! خون همه نجسه دیگه😜😀) . . اما باید باور کنم که چالش‌ها موندنی نیستن و اگر همون وقتا ایمان می‌آوردم به زودگذر بودنشون، 🚄 قطعا صبر و آرامشم بیشتر بود، چون چالش‌های ما با شما⁦🧒🏻⁩⁦👧🏻⁩ تموم شدنی نیستن... اما نکته‌ی طلاییش همین گذرا بودنشه😉 . کاش قبل اومدنت یاد می‌گرفتیم: چطور می‌شه دنیا رو از دید یه کودک دید👀 و از پس گریه😭 و لجبازیش نیازهاشو فهمید⁦👌🏻⁩ و اوضاع رو سامون داد⁦🤗 تا این‌قدر با آزمون و خطا، روزهای قشنگمون رو سخت و تلخ نمی‌کردیم. . . #ز_زینی_وند #سبک_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

19 خرداد 1399 16:40:59

0 بازدید

madaran_sharif

. #قسمت_چهارم تلفنم رو برداشتم زنگ بزنم مامانم خوشحالش کنم که پیامی رو دیدم پرشور و هیجان انگیز! . #حج_عمره دانشجویی ۸۰ درصد تخفیف برای کاروانِ #نخبگان ثبت نام در لینک زیر...😍🤗 . شب با آقای همسر صحبت کردم و با وجود دودلی‌ها، بالا پایین کردنِ خرج، وام و...، باتوکل برخدا ثبت نام کردیم... ماه بعد _با شروع دومین ترم مرخصی تحصیلیم_ خبردادن اسممون درومده.🤩 شک ندارم این نعمتِ بزرگ، روزیِ فرشته‌های پاک و معصوم خونه بود و بس.👶👦 . یه دست می‌ذارم سر رضا و یه دست روی شکم... عزیزای دلم! می‌خوایم بریم خونه‌ی خدا 🕋 حرم امن الهی... راستی می‌دونید چرا به اونجا می‌گن خونه خدا؟!... داریم می‌ریم عرض ادب کنیم خدمت #خانم_فاطمه_زهرا (س)، می‌دونید وقتی اونجاییم تولدشونه؟😇... می‌ریم از پشتِ دربِ خانه‌شون بهشون سلام بدیم و تبریک بگیم!😍 چندروزی تو هوایی نفس بکشیم که #پیامبر_مهربانی‌ها (ص)، #علی_مولا (ع)، عمار، یاسر... نفس کشیدند.❣ قدمگاهشون رو ببوییم و ببوسیم☺️ شمارش معکوس شروع شد...⏳ موعدِ دیدار فرا رسید.😍😍😍 وضع چندان مناسبی نداشتم، اما با توکل برخدا و عمل به توصیه‌های دکتر، دلمونو سپردیم دست صاحبش و با رضای ۷ ماهه، عازم #حج شدیم.🛫🕋 سفری پرماجرا؛ ما در #مدینه و ساک وسایل در #مکه😳 (آخه چرا ساک ما که بچه داریم؟!😆) مُحرِم که شدیم، باورم شد بالاخره روزیمون شده! نوبتی #زیارت🕌 نوبتی اعمال حج🕋 نوبتی غذا خوردن🍛 و گاهی نوبتی خواب😴 . از میعادگاهِ یار برگشتیم و تو خونه‌ی پدری یه ولیمه‌ی خودمونیِ ساده گرفتیم.☕️🍎🍛 . از بازار حرم حضرت عبدالعظیم مقداری سوغاتی در حد وسع خریدیم و رفتیم بازدید فامیل.😍 . دوماه گذشت... هرروز تو خونه، من و رضا بازی‌های جورواجور می‌کردیم بازم دلمون می‌خواست بریم ددر.😐 . وقتی رضا می‌خوابید دیگه نمی‌خوابیدم.💪😄 مطالب مربوط به رشد، سلامت جسمانی و رفتاری، بازی و...مربوط به ماه‌های آینده و خصوصا دوران دوتایی شدنشون😍 رو می‌خوندم.📚📝 . ۱۰ ماهه بود که از خوابگاه در اومدیم.💪 خرد خرد اثاث جمع کردیم که نه آرامش طاها کوچولو تو جای گرم و نرمش بهم بخوره و نه خواب و خوراک رضا بهم بریزه؛ به رضا خوش می‌گذشت! تو کشوهای خالی می‌نشست، وسایل پنهان رو کشف می‌کرد! _البته دو مورد بریز بشکن داشت😕_ یه مورد هم رفت زیر سونامیِ لباسا! البته قبل اینکه کارش به جیغ و هوار برسه، تو بغلم بود.😉 . رفتیم #محله_ی_شلوغ، 📣🗣 سرزنده😄 و البته آلوده😷 (همه خوبی‌ها یه جا جمع نمی‌شه که😒) دودشش‌هام شنگول شدند.😃 . #ط_اکبری #هوافضا90 #تجربیات_تخصصی #قسمت_چهارم #حج #اثاث_کشی #مادران_شریف

09 دی 1398 16:14:41

0 بازدید

madaran_sharif

. #ط_اکبری (مامان #رضا، #طاها، #محمد ۶، ۴.۵ و ۲ساله) . در کنار اون ابعاد از بندگی، یه برنامه عبادی سبک ولی تضمینی هم لازم داشتم! برای عرض ادب بندگی⁦ که البته اثرات دنیوی و اخروی فراوانی هم داره⁦ . بااین شرایط: ✅مستمر و واجب طور! یعنی سعی می‌کنم سرم رفت برنامه‌م نره طبق آداب، برای تقرب عبد به مولا ✅اشکال نداره در مسیر بندگی، کمی بیشتر جسممون اذیت بشه. اما با اصلاح زیرساخت‌ها، مشقت‌های بیخودی باید حذف بشن! ✅درنظرگرفتن اصلاح پذیری زیرساخت‌ها (شرایط خودمون، زندگی و خانواده‌مون) برای اجرای اون برنامه! . 1⃣ نماز اول وقت خیلی پراکنده مطالبی در خصوص نماز بهم می‌رسید، کتاب و صوت و... و توصیه اکید آیت‌الله بهجت به نماز اول وقت حتی بدون حضور قلب! اوایل نماز اول وقتم با چاشنی دو دور چادر پیچیده دورم و کشمکش همراه بود😤 ✅ولی حواسم بود بگم خدا جون من می‌خوام ادب بذارم که سرموقع می‌خونما! تازه خمیازه هم نمی‌کشم😉 ایاک نعبد و ایاک نستعین... ✅کم‌کم زیرساخت‌ها رو درست کردم که مشقت الکی برام نداشته باشه زود رها کنم. قبل اذان بچه‌ها رو مشغول میوه کنم، شیرخوار رو سیر کنم بازی خمیر و...بذارم. کم‌کم بچه ها عادت کردند⁦؛ اذانه مامان برو نماز😁 . 2⃣ بیداری بین الطلوعین ✅حذف تدریجی ناهار خودم، شام سر شب و مفصل، بازی‌های انرژی سوز برای بچه‌ها در طول روز و در نتیجه خواب زود هنگام توصیه‌هایی بودند که باید به مرور انجام می‌دادم البته نتونستم همه‌ش رو هر روز اجرا کنم ولی لطف خدای جبار، اندک من رو برکت می‌داد😃 . 3⃣برنامه‌ی خاص عبادی هم در طول روز پخش می‌شه و خودمون و بچه‌ها به مرور عادت می‌کنیم؛ ✅بخشی بین‌الطلوعین، بخشی بعد نمازها، بخشی سر اجاق گاز یا موقع شست و شو، بخشی هم‌زمان با خواباندن بچه‌ها . و اما برنامه‌ی تضمینی👇 🔹قرائت قرآن قبل خواب با رعایت آداب 😊 (بهتره در گروه‌های ختم قرآن یکی دو صفحه‌ای شرکت کنیم) 🔹تعقیبات نمازها که می‌شه با بدو بدو و سرو صدای بچه‌ها هم انجام داد کتابی هم نیست پاره بشه، دعای سلامتی و فرج امام زمان، دعای خیر برای امت اسلام، پدر و مادر، فرزندان و دعا به جهت پاکی و تقرب نسل، آیت‌الکرسی، سوره توحید، صلوات و آیه ۲ و ۳ سوره‌ی طلاق از وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ... شاید همه‌ش نه اما حتما حتما یه درخواست از رب العالمین⁦👌🏻⁩ . بقیه برنامه‌های تضمینی رو توی نظرات ببینید.😊👇 . #روزنوشت_های_مادری #قسمت_چهارم (آخر) #مادران_شریف_ایران_زمین #رابطه_عبد_و_مولا #ادب_بندگی

23 مرداد 1399 17:23:15

0 بازدید

madaran_sharif

. مادری خیلی قشنگه💖 ولی دلیل نیست که سخت نباشه😥 . وقتی بچه‌ی سومم به دنیا اومد، کولیک شدید داشت و من نمی‌تونستم برای دوتای دیگه وقت بذارم😣 . تقریبا هیچ برنامه‌ای برای بچه‌هام نداشتم، جز تلویزیون😓 این، هم اونا رو ناراحت می‌کرد هم خودمو😟 . قبلا باهاشون بازی می‌کردم⚽ نقاشی می‌کشیدم...🎨 یه مدت با بچه‌ها ورزش می‌کردیم، گرگم به هوا بازی می‌کردیم و تو خونه می‌دویدیم🏃‍♀️ . ولی حالا هیچی. حالم خیلی بد بود...😣😩 . داشتم شرایط سختی رو تحمل می‌کردم. شرایطی که ممکن بود برای هر مادری پیش بیاد... . هر مادری ممکنه گاهی حالش بد باشه، آدم‌ها همیشه با بچه‌ها خوب و خوشحال نیستن. گاهی یکی از بچه‌ها اینقدر مریضه، که نمی‌تونی به اون یکی توجه کنی. اگه شب تا صبح یکیشو پاشویه کردی، صبح دیگه نا نداری😵 یا اگه بچه‌ت جیغ می‌زده😩 و این شرایط یکی دو ماه تکرار شده . نمی‌شه گفت این فرد الان مادر بدیه. شرایط الان سخته، و البته ارزش مادری هم به خاطر همین سختی‌هاشه. . همه‌ی مادرها روزهای خوب و بد دارن. آدم با بچه‌ش عصبانی هم می‌شه. مخصوصا اگه چندتا باشن و حقوق یکی، توسط اون یکی خدشه‌دار بشه🥺 . . من یه روزهای خیلی ایده‌آلی دارم که برای بچه‌هام خیلی وقت گذاشتم😌 بهترین بازی‌ها رو کردیم، کاردستی درست کردیم، و یک روزهایی هم انقدر اذیتم کردن که صادقانه بگم از مادری بدم اومده😭 . . حالا که چند تا بچه دارم، متوجه شدم چند تا چیز، برای من خیلی ضروریه⁦👌🏻⁩ . یکی اینکه بتونم برای خودم یه وقتی رو بدون بچه باز کنم. . خوبه این فرهنگ بین مامانا و خانواده‌ها جا بیفته که مادر بتونه گاهی از بچه‌ش جدا باشه⁦🧕🏻⁩ برای اینکه بتونه حتی خودشو پیدا کنه. و یکی اینکه مادر، بدون بچه‌ش با همسرش باشه⁦🧕🏻⁩⁦🧔🏻⁩ . . نیاز آدم‌ها با هم متفاوته. و حتی نیاز یه نفر در طول زمان . ولی اگه کسی این نیاز رو حس می‌کنه😣 باید بهش توجه کنه... . خودم می‌تونم بگم تا وقتی بچه سومم به دنیا نیومده بود، این نیاز رو نداشتم. پسر اولمو، تقریبا هیچ‌وقت از خودم دور نمی‌کردم😌 نه تنها نیاز نداشتم، که حتی همسرم یک‌بار پیشنهاد دادن که بچه‌ها رو یک هفته بفرستیم جایی، و من اینقدر حالم بد شد😨 که همسرم از پیشنهادشون پشیمون شد⁦ن⁦👋🏻⁩ ولی وقتی مهدیمون به دنیا اومد، این من بودم که این پیشنهاد رو دادم...😁 . و دوتای اولی رو یکی دو هفته‌ای فرستادیم شیراز، پیش مادرشوهرم، و من فرصت کردم خودمو پیدا کنم... . . #پ_ت #قسمت_دهم #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

31 اردیبهشت 1399 14:51:01

0 بازدید

madaran_sharif

. #قسمت_اول . #م_کلاته (مامان #مرتضی ۵ سال و ۸ ماهه، #فاطمه ۳ سال و ۹ ماهه و #مجتبی ۱۱ ماهه) . سال ۷۵ در شهر تهران چشم به جهان گشودم.😉 اما ساکن شهر مقدس قم شدیم. رشته‌ی دبیرستانم معارف اسلامی بود.😍 سوم دبیرستان هم درسم خوب بود هم یه پام تو فعالیت‌های فرهنگی بود. دوست داشتم زودتر ازدواج کنم. الحمدلله همون سال شرایطش پیش اومد.☺️  . ازدواج و خواستگاریمون کاملا سنتی بود. . فردای عقدمون، امتحان نهایی تاریخ داشتم.🤦🏻‍♀ به قول آقای همسر، امتحان تاریخی تاریخ...😅 بعد از مراسم عقد، نشستم سر کتاب و چند تا درس خوندم. فقط خدا کمک کرد که تونستم امتحانم رو خوب بدم. با همین وضعیت، باقی امتحان‌های نهایی رو هم دادم و تو آزمون ورودی حوزه شرکت کردم. . سال ۹۲ سطح ۲ حوزه رو شروع کردم درحالی‌که ۱۷ ساله‌ بودم. درس‌ها سخت بود.😄 اما چون همسرم هم طلبه بودن تو درس‌ها کمکم می‌کردن. . سال اول رو که تموم کردم، رفتیم سر خونه و زندگی خودمون.👰🏻🤵🏻 اما یه شهر دیگه، تهران! . به حوزه تهران انتقالی گرفتم و حسابی مشغول درس خوندن بودم. . اقوام فکر می‌کردند از بس که من سرم تو درس و کتابه نتونم به زندگیم برسم. . اوایل خیلی حرفه‌ای😜 آشپزی می‌کردم و با اعتماد به نفس فراوون☺️ مهمون هم دعوت می‌کردم.😂 از برنج بدون روغن و ماش‌های نپخته براتون بگم تا گوشت‌های سوخته.😂 . ولی دوری از خانواده به استقلالم خیلی کمک کرد. استقلالی که اگر در شهر مادر و پدرم زندگی می‌کردم ، شاید دیرتر حاصل میشد.🧐 . از بچگی عاشق بچه بودم.👶🏻 با دیدن بچه، دست‌ها و پاهام شل میشد و بغلشون می‌کردم. البته داداشم رو هم خودم بزرگ کردم. ۱۱ سال اختلاف سنی داشتیم و عاشقش بودم.😍 . از همون بعد از عروسی دوست داشتیم خیلی زود یه عضو جدید رو به خونمون دعوت کنیم. تا اینکه یک ماه بعد، خدا یه نی‌نی کوچولو بهمون داد. حالا باردار هم بودم.🤰🏻 . یعنی هم باید به خودم می‌رسیدم، هم به کارهای خونه و هم به درس‌های حوزه. . مسیر حوزه طوری بود که باید با اتوبوس می‌رفتم و می‌اومدم و این شرایط رو سخت‌تر می‌کرد. همسرم تصمیم گرفت صبح‌ها یه جوری از کوچه پس کوچه‌ها من رو برسونه که هم یه مقدار برای من راحت‌تر باشه و هم تو طرح ترافیک نریم. . به شدت ویار داشتم. سر کلاس‌ها حالم بد میشد و به سمت سرویس بهداشتی می‌دویدم.🤮 سرویس بهداشتی طبقه بالا بود اما به جای آسانسور پله‌ها رو دو تا یکی می‌کردم. . وقتی درس می‌خوندم، حالم بهتر میشد. شب‌ها که خوابم نمی‌برد یا از حال بد بیدار می‌شدم، درس می‌خوندم.😍 عاشق درسام بودم و هستم... . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

02 اسفند 1399 19:31:39

0 بازدید

مادران شريف

0

0

#ح_فروتن (مامان #فاطمه ۳ساله و #زینب ۴ماهه) وقتی زینبو باردار بودم اطرافیان می‌گفتن: - چرا اینقدر زود؟!😕 - به فاطمه ظلم کردی! - بچه آسیب عاطفی می‌خوره. - فاطمه قراره خیلی حسادت کنه این ذات بچه‌ست. - مراقب باش یه وقت آسیبی به کوچیکه نزنه.😏 و... ولی من و همسرم می‌دونستیم به جای حل مسئله نباید صورت مسئله رو پاک کرد و شروع کردیم به تحقیق و مطالعه که این اتفاقا نیوفته. والان که زینب ۴ماهشه الحمدلله فاطمه براش خواهر خیلی خوبیه. ان‌شاءالله درآینده هم همینطور بمونن.🤗 چند ماه قبل از اینکه کوچیکه به دنیا بیاد کلی در مورد فواید داشتن خواهر یا برادر برای فاطمه در قالب داستان و بازی صحبت کردیم. مثلاً گفتیم: وای فاطمه می‌دونی خواهرت که بیاد و مراقبش باشی تا بزرگ بشه کلی می‌تونین با هم بازی کنین.🤩 چه خوب می‌شه دیگه تنها نیستی که حوصله‌ت سر بره.😍 از طرفی وقتی با فاطمه در مورد کوچیکه صحبت می‌کردیم، کوچیکه رو 'خواهرت' خطاب می‌کردیم نه بچه‌ی ما. مثلاً: فاطمه می‌دونی خواهرت که به دنیا بیاد دست و پاهاش خیلی کوچولوئن...یا فاطمه خواهرت اولین بار که تو رو ببینه چیکار می‌کنه؟! معلومه که خیلی دوستت داره...👶🏻 ⁦⁩⁦خلاصه کاری کردیم که دخترم لحظه شماری کنه برای اومدن خواهرش و کلی عاشقش بشه.🌷 به همهٔ اطرافیان سپردیم که اولین روزی که بچه رو از بیمارستان میاریم خونه هیچ عکس‌العملی به بچه نشون ندن انگار که نمی‌بیننش و بذارن تا فاطمه خودش بچه رو به همه نشون بده و مثلاً بگه مامان‌جون بیا خواهرمو ببین، اون موقع هم بیان ببینن و مثلا بگن وای چه نازه و تمام؛ یعنی نه خیلی قربون صدقش برن نه عکس العمل بد نشون بدن.😅 استفاده از جملات اه این نینی زشته تو خوشگلی و اینا رو هم گذاشتیم درِکوچه. 😁 تو این یکی دو ماه اول که طبیعتاً من خیلی درگیر بچه‌ی کوچیکم، همسرم جای خالی من رو برای فاطمه پر می‌کنه و سرگرمش می‌کنه ‌و محبتش رو چند برابر می‌کنه و البته من هم از هر فرصتی برای محبت کردن چه کلامی چه چشمی و چه عملی استفاده می‌کنم.😍 تو انجام کارهای زینب از فاطمه کمک می‌گیریم مثلاً میگیم فاطمه بیا شیرخشکشو تو درست کن یا کمک کن لباسشو با هم تنش کنیم یا تو حموم بیا تو رو پاهاش آب بریز. این کارها خیلی مؤثر بودن و تقریباً مسئله‌ی حسادت رو به صفر رسوندن. خداروشکر می‌کنم و ازش می‌خوام همیشه همینطور باشه رابطه‌شون.❤️ #سبک_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

madaran_sharif

مادران شريف

0

0

#ح_فروتن (مامان #فاطمه ۳ساله و #زینب ۴ماهه) وقتی زینبو باردار بودم اطرافیان می‌گفتن: - چرا اینقدر زود؟!😕 - به فاطمه ظلم کردی! - بچه آسیب عاطفی می‌خوره. - فاطمه قراره خیلی حسادت کنه این ذات بچه‌ست. - مراقب باش یه وقت آسیبی به کوچیکه نزنه.😏 و... ولی من و همسرم می‌دونستیم به جای حل مسئله نباید صورت مسئله رو پاک کرد و شروع کردیم به تحقیق و مطالعه که این اتفاقا نیوفته. والان که زینب ۴ماهشه الحمدلله فاطمه براش خواهر خیلی خوبیه. ان‌شاءالله درآینده هم همینطور بمونن.🤗 چند ماه قبل از اینکه کوچیکه به دنیا بیاد کلی در مورد فواید داشتن خواهر یا برادر برای فاطمه در قالب داستان و بازی صحبت کردیم. مثلاً گفتیم: وای فاطمه می‌دونی خواهرت که بیاد و مراقبش باشی تا بزرگ بشه کلی می‌تونین با هم بازی کنین.🤩 چه خوب می‌شه دیگه تنها نیستی که حوصله‌ت سر بره.😍 از طرفی وقتی با فاطمه در مورد کوچیکه صحبت می‌کردیم، کوچیکه رو 'خواهرت' خطاب می‌کردیم نه بچه‌ی ما. مثلاً: فاطمه می‌دونی خواهرت که به دنیا بیاد دست و پاهاش خیلی کوچولوئن...یا فاطمه خواهرت اولین بار که تو رو ببینه چیکار می‌کنه؟! معلومه که خیلی دوستت داره...👶🏻 ⁦⁩⁦خلاصه کاری کردیم که دخترم لحظه شماری کنه برای اومدن خواهرش و کلی عاشقش بشه.🌷 به همهٔ اطرافیان سپردیم که اولین روزی که بچه رو از بیمارستان میاریم خونه هیچ عکس‌العملی به بچه نشون ندن انگار که نمی‌بیننش و بذارن تا فاطمه خودش بچه رو به همه نشون بده و مثلاً بگه مامان‌جون بیا خواهرمو ببین، اون موقع هم بیان ببینن و مثلا بگن وای چه نازه و تمام؛ یعنی نه خیلی قربون صدقش برن نه عکس العمل بد نشون بدن.😅 استفاده از جملات اه این نینی زشته تو خوشگلی و اینا رو هم گذاشتیم درِکوچه. 😁 تو این یکی دو ماه اول که طبیعتاً من خیلی درگیر بچه‌ی کوچیکم، همسرم جای خالی من رو برای فاطمه پر می‌کنه و سرگرمش می‌کنه ‌و محبتش رو چند برابر می‌کنه و البته من هم از هر فرصتی برای محبت کردن چه کلامی چه چشمی و چه عملی استفاده می‌کنم.😍 تو انجام کارهای زینب از فاطمه کمک می‌گیریم مثلاً میگیم فاطمه بیا شیرخشکشو تو درست کن یا کمک کن لباسشو با هم تنش کنیم یا تو حموم بیا تو رو پاهاش آب بریز. این کارها خیلی مؤثر بودن و تقریباً مسئله‌ی حسادت رو به صفر رسوندن. خداروشکر می‌کنم و ازش می‌خوام همیشه همینطور باشه رابطه‌شون.❤️ #سبک_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن