پست های مشابه
madaran_sharif
. یه کار دیگه برای درس خوندن، این بود که با محمدتقی میرفتیم بیرون از خونه🌳🌲 و جای خلوتی پیدا میکردم، پسرم با لودرش و خاکها مشغول میشد و من کارامو انجام میدادم.😏 . این کار بعد دو تایی شدنشون خیلی جواب نمیداد. چون دعواشون میشد. البته الان که هر دو بالای سه سال شدن، بازم جواب میده. (پسرای من بیرون از خونه خوب مشغول میشن، ولی تو خونه همهش دعواشون میشه😝) . . مدیریت دو تا بچه، سختیهای خودشو داشت. مثلا وقتی روحالله میخوابید😴 با محمدتقی بازی میکردم🧩🎨 وسط بازی کتابم رو هم میخوندم📕 . یا تلویزیون📺 محمدتقی رو فقط برای زمانهای خواب روحالله نگه میداشتم که بازهی خلوت خودم باشه😌 و بتونم کارهای دیگهمو انجام بدم، یا حتی بخوابم! . وسط روز، خیلی خسته😒 میشدم و نیاز به استراحت داشتم. همسرم صبح زود میرفتن و دیر میاومدن⏰ . از طرفی محمدتقی هم روزها نمیخوابید😨 برای همین، گاهی از کارتون استفاده میکردم که بتونم بخوابم😴 . . یه مسئلهی دیگه کتاب خوندن📖 بود... من آدم تلویزیونی، یا اهل فضای مجازی نیستم. هر وقت خالیای که داشته باشم، با کتاب پر میکنم📚 . شاید باورتون نشه، ولی حجم مطالعهی من بعد مادر شدن، خیلی بیشتر از زمان دانشجویی🎓 شد!! کتابهایی رو که هیچوقت نتونسته بودم بخونم، با بچهها خوندم📖😃 . علاوه بر درسهای حوزه و دانشگاه، کتابهای مختلفی مطالعه میکنم. . . نکته کلیدی کتاب خوندن من، اینه که روی خراب شدن کتابهام، حساس نیستم. برای همین با خیال راحت پیش بچهها کتاب📚 میارم. . من کتابهای پاره و خطخطی خیلی دارم😁 کتابهای تکهتکه دارم. . وقتی میخوام کتاب بخونم، کتابهای دیگه هم برای پسرم میارم تا با اونها مشغول بشه، اما گاهی میخواد که به کتاب من دست بزنه😁 . گاهی کتاب رو ورقه میکنم و میچسبونم به دیوار تا بخونم😜 یا بچه روی کتابم نقاشی میکشه، و من همزمان میخونم!📖✏️ . برام مهمه که تو اون لحظه، کتابو بخونم😏 اینکه چه بلایی سر کتابم مییاد، خیلی مهم نیست😅 . . کتاب همیشه روی اپن آشپزخونهست📖 و این روی بچهها هم تاثیر خوبی داره. به جای اینکه گوشیای📱 بشن، کتابی📚 میشن😁 . من فکر میکنم همونطور که باید پیش بچهها نماز خوند، تا یاد بگیرن، باید پیششون کتابم آورد، تا کتابخون بشن. . . گاهی هم لازم میشه شبها بیدار بمونم.🌙 مخصوصا اگه با لپتاپ💻، یا قلم و کاغذ📝 کار داشته باشم. . . #پ_ت #قسمت_هشتم #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین
29 اردیبهشت 1399 17:14:04
0 بازدید
madaran_sharif
. معمولا هجمههای فرهنگی روی کسی که میخواد چند تا بچه👶🏻 داشته باشه، زیاده مثلا من وقتی میگفتم بچه زیاد میخوام، فامیل مسخرهم میکردن😕 میگفتن تو میخوای بچههاتو تو کدوم ماشینی🚘 سوار کنی؟! یا اونایی که دلشون میسوزه، میگن خب خرج💰 اینهمه بچه رو از کجا میخواید بیارید؟🧐 . و واقعا هم خرج اینهمه بچه رو دادن سخته؛🤷🏻♀️ ولی دیدم که با اومدن هرکدوم از بچههامون👶🏻، یه سری برکتهای مادی و معنوی برامون رقم خورد که اگه اونا نبودن مطمئنم خیلی از اتفاقات خوب هم نمیافتاد😉 . . اکثر افراد قبل اینکه با مسئلهی چندفرزندی مواجه بشن، نسبت بهش گارد دارن❌ اما وقتی بچهی جدید به دنیا میاد، نسبتشون کاملا متفاوت میشه😉 . مثلا ما وقتی بچهی سوممون تو راه بود، از برخورد خانوادهها خیلی میترسیدیم😥 و خیلی دیر بهشون اطلاع دادیم🙈 اولش ناراحت شدن و کلی نصیحتمون کردن که چرا اینقدر عوامانه فکر می کنید! . ولی بعدش، وقتی که رفته بودیم شهرستان، مادرشوهرم میگفتن بچه خیلی شیرینه😍 وقتی شما میاید پیش ما، ما افتخار میکنیم. من الان خیلی افسوس😣 می خورم که دوتا بچه بیشتر ندارم. کاش بیشتر بچه آورده بودم... . این حرف رو فقط مادرشوهرم نمیزدن خیلیا بهم میگن. حتی تو سختیها بهم دلداری میدن که الان سختیاشو میکشی، بعدا انشاءالله بهشون افتخار میکنی😍❤️ . . اون نگرانی که ماها معمولا تو پذیرش بچهی بیشتر داریم، به نظر من مثل خیلی از کارای این دنیاست که آدم وقتی انجام میده میبینه کار سخت و پیچیدهای نبود😀 . آدم قبل اینکه ازدواج بکنه فکر میکنه اگه ازدواج بکنه چی میشه! یا مثلا قبل اینکه بچهش به دنیا بیاد، فکر میکنه اگه مامان بشه یا بابا بشه خیلی قراره شرایط متفاوت بشه🤔 . ولی بعد یه مدت که آدم وارد مرحلهی جدید زندگیش میشه، میبینه که تقریبا همه چیز همونیه که قبلا بوده😄 زندگی داره روال عادیشو طی میکنه👌🏻 . دربارهی اومدن بچههای جدید هم همینه. بچه وقتی میاد همه چیزش جور میشه. مادی و معنوی و... روزیش رو واقعا خدا می رسونه🤲🏻 . فقط ما هم باید سعی کنیم به تربیتشون بیشتر اهمیت بدیم، براشون برنامه ریزی مالی و تربیتی داشته باشیم تا اون جایی که میتونیم و... . خلاصه از هجمههای فرهنگی نباید ترسید😊 یعنی به نظرم بهتره خیلی بهش فکر نکنیم که اگه بچههای بعدی بیان، چی میشه و مردم چی میگن و... . وقتی بچهی جدید به دنیا بیاد، خانوادهها خیلی راحت باهاش کنار میان😉 مخصوصا که محبت اون بچه هم میافته تو دلشون😍 . . #پ_ت #تجربیات_تخصصی #قسمت_پانزدهم #مادران_شریف_ایران_زمین
06 خرداد 1399 17:11:36
0 بازدید
madaran_sharif
. #م_شیخحسنی (مامان #یاسین ۲۰ ماهه) . دستم رو گرفت و گفت: آب براش آب ریختم و دادم دستش😊 گفت: شیر آب رو گذاشتم کنار و براش شیر ریختم🙂 دوباره گفت: آب لیوان رو دادم بهش😐 با اشاره گفت: بریز تو لیوان ديگه! ريختم🙄 یخچال رو باز کرد و گفت: بَربَت(شربت) 😤 شاید بیستمین باری بود ک تو این چند روز این سناريو رو اجرا میکرد و آخر سر هم هیچکدوم رو نمیخورد و من، یا میکشوندمش به بازی یا حواسشو پرت میکردم. . اما ديگه کلافه شده بودم.😤 این ماجرا به کمخوابی شب گذشته، بهونه گوشی دست گرفتن و دَدَ رفتنش تو این اوضاع کرونایی، به هم ریختگی خونه و... اضافه شد.🤯 . محکم کشیدمش کنار و داد زدم😠 که بیا اينور ديگه، ديوونه شدم. خودشو انداخت رو زمین و زد زیر گریه.😭 رفتم تو اتاق. اومد و با تمام قوا موهامو کشید. از شدت درد سرش داد زدم.😤 بغض کرد و لیز خورد توی بغلم.💔😢 حواسم بود که اگه خطا کردم و زدم، جلوش گریه نکنم.🤫 از درون داغون بودم، گذاشتمش رو پام و تکونش دادم و به زور خوابوندمش تا زودتر دوتامونم از این فضا دور بشیم. همین که خوابید زدم زیر گریه.😭 دلم ميخواست مثل خیلی از دفعات پیش، صبوری کنم اما اينبار نشد.😓 وارد فاز مقصر بودن شده بودم که چرا من اينقدر مامان بدیام، من چقدر بدبختم، تو این جوونی روانی شدم از دست بچه و.... تو همین حال و هوای غر زدن بودم که دوستم بهم پیام داد: فلان کتاب رو داری؟ رفتم بگردم.🧐 تو کتابام چشمم به جزوه تدبرم افتاد، بازش کردم و سوره انشراح رو خوندم و انگار خدا صاف داشت تو صورتم نگاه میکرد و باهام حرف میزد... ووضعنا عنک وزرک؛ مگه من بار سنگین روی دوش تو رو برنداشتم. ان مع العسر یسرا؛ هر سختی یه آسونی هم داره تو دلش. فاذا فرغت فانصب، تو یه حال نمون، پاشو یه کار ديگه رو شروع کن. . اشکام رو پاک کردم و شروع کردم به نوشتن و تخلیه خودم و درک اینکه ممکنه یه روز هم مامان خوبی نباشم😢 و تصمیم گرفتم برای اينجور مواقع یه تدبیری بيانديشم چون این سناریو زیاد تکرار میشه: . 1⃣ مثلا وقتی حال خودم بده غرور و خجالت رو بذارم کنار و ساعتایی از اقوام کمک بگیرم و استراحت کنم. . 2⃣رفتم سراغ یخچال و شیر و شربت رو از جلو دید خارج کردم که نبینه و بخواد. یه بطری مخصوص هم گذاشتم دم دستش که هر وقت ميخواد بره خودش برداره. . اشتباه کردن بده اما موندن تو اشتباه از اونم بدتره. باید زود از فاز پشیمونی و ناامیدی بیرون اومد و چارهای کرد. . . #سبک_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین
14 مرداد 1399 15:38:16
0 بازدید
madaran_sharif
. #ه_محمدی (مامان #محمد ۳.۵ساله و #حسین ۱۰ماهه) حدود یه ماه پیش بود. داشتم پستهای خانم روح نواز رو آماده میکردم. بچهها مصاحبهها رو گرفته بودن و صوتها رو پیاده کرده بودن و من باید اونا رو چکشکاری میکردم و ده دوازده قسمتی ازشون پست در میآوردم.📝 ایشون مادر ۴ تا پسر بودن و داشتن تو مقطع دکترا تحصیل میکردن. تو پستهای مادران شریف معمولاً تجربیات همه جور مامانی دیده میشه. مامانهایی که ممکنه شرایط خیلی متفاوتی با من داشته باشن. اما میشه با دقت تو تجربهشون یه اصولی رو فهمید یا یه ایدههایی گرفت و روشهای جدید پیدا کرد.💡🤓 مثلاً خانم روح نواز گفته بودن یه پرستاری دارن که تو کارهای خونه کمکشون میکنن. تو نظر اول به نظر خیلیا میرسه خوب این که به درد ما نمیخوره.🤭 ما که نمیتونیم پرستار بیاریم خونه و ... ولی تو نظر بعدی افرادی مثل من رو از قالب بستهی ذهنی بیرون میاره.✨ من همیشه تو مرتب کردن خونه درگیر بودم و معمولاً نمیرسیدم درست و حسابی خونه رو مرتب کنم.😵 همین که یه غذایی بپزم🥣 و بخورونم😩 و ظرف بشورم🧽 و ریخت و پاشهای اسباببازیها و کفگیر قابلمههای کابینت👶🏻 رو جمع کنم، دیگه روزم به آخر میرسید. به ذهنم رسید چه اشکالی داره هر از گاهی از نیروی خدماتی کمک بخوام.😉 و خلاصه با ۳ ساعت کار خونهمون بعد مدتها روی تمیزی به خودش دید.😄 و دیدم اشکالی نداره آدم هر چند هفته یه بار به اندازهی پول یه بسته پوشک🤦🏻♀️ برای این کار هم هزینه کنه. به آسودگی و آرامش روانی بعدش میارزه.🥴 یه جای دیگه صحبتهای خانم روح نواز هم خیلی به دردم خورد.✨ اونجایی که گفته بودن تلاش میکردن همیشه با وجود هر چند تا بچه که داشته باشن، هیئتها رو برن. چون تو هیئتها و مسجد هم خودمون ساخته میشیم و هم بچهها و این شاید بهترین راه تربیت بچهها باشه... یه نگاهی به خودم کردم.😶 دیدم مدتهاست هیچ هیئتی نرفتم... شاید به خاطر سختی رفت و آمد و نگهداری بچهها. شایدم به خاطر اینکه استفاده زیادی نمیبردم...😢 به لطف خدا با این صحبت ایشون قسمت شد دو شب از مراسم آخر صفر رو با بچهها برم.😇 درسته که همهش در حال جمع کردن حسین از اینور اونور بودیم،😅 ولی امید دارم خود بودن تو اون فضا تاثیراتشو روی ما و بچهها بذاره... حتی اگه نتونیم مثل زمان مجردی، استفاده ببریم...❤️ ❇️ تا حالا برای شما هم پیش اومده یه جمله از قصهی زندگی بقیه تو ذهنتون مونده باشه و تو زندگیتون اثر خوب یا بد گذاشته باشه؟ برامون بنویسید.👌🏻😃 #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین
18 آبان 1400 16:54:42
17 بازدید
madaran_sharif
. #طهورا (مامان سه دختر ۶ساله، ۴ساله و ۵ ماهه) . مهر ۹۹ اومد! با توجه به غیرحضوری بودن مدارس، دخترم به کمک من نیاز داشت. از طرفی یه نوزاد و یه دختر کوچولوی دیگه هم داشتم، برای همین تصمیم گرفتم کارم رو فعلا کنار بذارم و شدم معلم دخترم.🤗 . الان هر روز از ۸ صبح تا ۱۲ در حالت آمادهباشم. مراسم بیدار کنون و صبحانه خورون😅 و بعد نشستن پای سیستم. هر چند دقیقه یک بار شرایط رو چک میکنم. اگه معلم صدا کنه و کاری داشته باشه باید انجام بدم. این وسطا به کارای خودم و دو تا دختر دیگهام میرسم و سرگرمشون میکنم تا کمتر مزاحم بچه مدرسهای بشن.😉 کلاس که تموم میشه، تکالیف شروع میشه❗️ مشق نوشتن کلاس اولی هم که معلومه😄 گاهی تا ۷-۸ شب طول میکشه. بعدشم شام حاضر میکنم تا همسرم بیان. . سعی میکنم پنجشنبهها و جمعهها کاملا به خودم استراحت بدم که برای بقیه هفته شارژ باشم و بتونم سه تا بچه رو مدیریت بکنم. . البته اگه میخواستم برم سر کار شاید میشد. ولی میدونستم که اونقدر بهم فشار میاد که یا بعد یه مدت خودم داغون میشم یا بچهها آسیب میبینن. (تو شرایط کرونا نمیشه بچه رو به مهد محلکار سپرد و مجبورن طعم تلخ دوری از مادر رو بچشن) . اشتغال رو هیچوقت برای درآمد و موقعیت اجتماعیش نمیخواستم، بلکه همیشه دوست داشتم با چیزی که یاد گرفتم به جامعه خدمت کنم یا اونو به دیگران یاد بدم. سعیم این بوده اندک وقت آزادم تلف نشه. بنابراین الآن اصلا ناراحت نیستم.☺️ . از فراغتهای کوچیک تو خونه یا ماشین استفاده میکنم کتاب میخونم. دو سالی هست با همسرم یک سایت آموزش مباحث کارآفرینی راه انداختیم، ولی به خاطر مشغله زیادم نتونستم بهش برسم. حالا میخوام بشینم براش تولید محتوا کنم و راهش بندازم.👌🏻 گهگاهی اگر پروژهایی به پستم بخوره انجام میدم. موقع ظرف شستن یا اتو کشیدن و... فیلمهای مورد علاقهم رو میبینم. (مثلا ممکنه دیدن یه فیلم یه هفته طول بکشه😝) . در کنار مادری برای این فرشتهها،😍 کارای دیگهای هم هست که بهشون علاقه دارم و حس میکنم باید انجام بدم و نیاز به فراغت بیشتری هست. پس کمی صبر میکنم یه مقدار نینی از آب و گل دربیاد.😚 . اونموقع قصد دارم کارم رو بصورت فریلنسری (آزادکاری) پیش ببرم. به شدت دوست دارم که حفظ قرآنمو دوباره ادامه بدم. . برکت ویژه چند تا بچهای همینه که با هم سرگرمن و خوشحالی از اینکه بچههات با هم خوشحالن حتی تو شرایط کرونایی! برای بچه اول وقت گذاشتی و حالا داری نتیجهشو تو بچههای بعدی میبینی. . . #قسمت_دوازدهم #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین
27 آبان 1399 16:22:36
0 بازدید
madaran_sharif
. #ط_اکبری . چه روزهایی بود... 📽بعد ازدواج،❤️ از محله شلوغ پدری، رفته بودم #خوابگاه شهرک #دانشگاه_شریف، یه محله ساکت به تمام معنا😱 محکوم به استراحت مطلق!🤰🏻اما مجبور به خانهداری!😮 و خودآموزی درسهای دانشگاه🤓 . #توقع داشتم خواهرام بهم سر بزنن! #توقع داشتم مادرم یه تعارفی بهم بزنه🙈 #توقع داشتم همسرم چند روزی مرخصی بگیره😢 و... شرح حال اون روزهای من: 🤕😥 . 📽پسرم زودتر از موعد به دنیا اومد،👼🏻 زردی، کولیک، رفلاکس نی نی و نابلدی من مامان اولی اضافه شد!😫 #توقع داشتم خواهرام... #توقع داشتم همسرم... و من:😥 . 📽دومی رو باردار بودم🤰🏻 اثاثکشی یهویی هم اضافه شد😱 . #توقع داشتم... . جدا از اینکه چقدر از این #توقع مرتفع میشد،☺️ شرح حال من اون روزها:😥 و حتی گاهی:😭 . همون ایام، دوستی که اصلا ازش #توقع نداشتم، اومد به دیدنم💝😃 البته دوستان دیگه هم قبلش لطف کردن و به دیدنم اومدن.☺️ ولی این یکی رو خیلی خوشحال شدم!😃 کلللی ازش تشکر کردم.😍 . با خودم گفتم: الان این دوستم اگه به من سر نمیزد، ازش ناراحت نبودم.🙂 حالا که اومده دیدنم غرق محبتش کردم!♥️ چرا؟ چون ازش #توقع نداشتم.😊 . با خودم جلسه گذاشتم!😁 ✅خب حالا چی میشه از هیچکس توقع نداشته باشی؟!🤔 🚫آدم از بعضیا توقع داره خب! فرق دارن آخه! ✅فرقشون به تو ربطی نداره پاشو خودتو جمع کن😁 صحبتهای استاد درس حقوق، یادته؟⚖ فرق بنیادین رساله حقوق امام سجاد و منشور حقوق بشر در اینه که تو اولی مثلا گفته شده: ای مادر! حق فرزند به گردن تو... ای فرزند! حق مادر به گردن تو.... ✅یعنی #وظیفهشناس باش👌🏼 اما در دومی گفته شده ای مادر! حق تو به گردن فرزندت اینه... یعنی #توقع داشته باش😠👊🏻 چیه آخه همهش شرح حالت اینطوریه:😢 . ماحصل جلسه این شد که یه مدت کلا اینطور شدم😍😚 البته کمی تصنعی بود🤭 چون درونم همچنان اینجوری بود:😒 . چیزی نگذشت که دیدم واقعا اینجوریم:😍 . دوباره استراحت مطلق، دوباره تولد زود هنگام، دوباره زردی و کولیک، دوتا فسقلی و درس و پروژه دانشگاه، غیبتهای دوهفته در ماه همسر، و... اگه لطفی میرسید: 😃😘 نمی رسید: 😍😊 راستی چه رنگ و لعابی داره این زندگی بدون غبار #توقع😊 چقدر همه دوستداشتنی هستن❤️ . پ.ن۱: این روزها بازم اثاثکشی داشتیم تک و تنها ولی اینجوری:😄😍 . پ.ن۲: حرف از رساله حقوق شد. ذکر این بند، خالی از لطف نیست!☺️👇🏻 «حق کسی که چیزی از او خواسته شده این است که اگر داد از او با سپاس و قدردانی از فضل او پذیری و اگر نداد عذر او را قبول کنی» . . #روزنوشت_های_مادری #توقع #مادران_شریف_ایران_زمین
31 تیر 1399 15:25:53
0 بازدید
مادران شريف
0
0
. #قسمت_چهارم #ش_رهبر (مامان سه پسر ۹، ۶ و ۳ ساله) . بعد از اومدن پسرم، روابط من و همسرم بهتر از قبل شد.😍 وقتی تنها بودیم، به خاطر روحیاتمون، روابطمون رسمیتر بود. ولی بعد که پسرم اومد با شیرینکاریهاش باعث خنده و شادی شد. روابطمون رو گرمتر کرد و زندگیمون رو از روزمرگی درآورد.😄 . از طرفی روابطم با خانواده همسرم هم بهتر از قبل شد. چون دیگه درک میکردم یه مادر چقدر برای بچهش زحمت کشیده و براش دلسوزی داره، راحتتر میتونستم کنار بیام و حساسیتهام کمتر شد. البته قطعا گذشت زمان و کسب تجربه توی روابط هم مؤثر بود.👌🏻 . پسرم بزرگ شده بود و از شیر و پوشک گرفته بودمش. اون موقع فعالیت کاری یا درسی خاصی هم نداشتم، چون به خودم مدتی استراحت داده بودم. . پسرم دو سال و نیمهش بود که باردار شدم. دوست داشتم اختلاف سنیشون کم باشه تا بیشتر همبازی بشن.👦🏻👶🏻 بارداری دومم خیلی سختتر از اولی بود. ویار شدیدی داشتم و چهار ماه اولش، وزنم کم میشد.😢 . پسر دومم فروردین ۹۴ به دنیا اومد. به فاصلهی ۳ سال و ۳ ماه از پسر اولم. عمل سزارینم خدا رو شکر راحتتر از قبلی بود. هر چند بعدش دوباره مشکل عفونت بخیهها و خوب شیر نخوردن پسرم رو داشتم.🤦🏻♀ این دفعه چون تجربهم بیشتر بود و یه بار همه این مراحل و مشکلات رو پشت سر گذاشته بودم، خونسردی و اعتماد به نفسم بیشتر بود و شرایط رو بهتر مدیریت میکردم.💪🏻 . قبل از به دنیا اومدنش برای پسر اولم قصه میگفتم و بهش گفته بودم که داداشت توی راهه و داره میاد. وقتی به دنیا اومد خیلی ذوق داشت و کنجکاو بود. منم سعی میکردم حساسش نکنم و سخت نگیرم. همسرم هم سعی میکردن بیشتر بهش توجه کنن و باهاش بازی کنن. البته به هرحال شیطنتهای بچگانهش بود 🤪 و میدونستم نوازشهای محکم و ور رفتنش با نوزاد طبیعیه و همهی بچههای اول، همین دوران کشف نوزاد رو دارن. خداروشکر حسادت و حساسیت خاصی نداشت و بعد از چند ماه روابطشون عادی و مسالمتآمیز شد. . پسر دومم هفت ماهه بود که پدر عزیزم به رحمت خدا رفتند.😞 خیلی ناراحت بودم و چند ماهی زمان برد تا بتونم به خودم مسلط بشم و به زندگی عادی برگردم. . بعدش دیگه دنبال کار مرتبط با رشتهم میگشتم. چند جایی هم برای مصاحبه رفتم ولی همهی کارها تماموقت بود و من هم دوست نداشتم بچهها رو هر روز از صبح تا عصر مهد بذارم. برای همین منصرف شدم. . تا اینکه با یه مجموعهی پژوهشی آشنا شدم که کارش پارهوقت بود و میتونستم اکثرش رو توی خونه انجام بدم.🤩 . . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین