پست های مشابه

chamran_kids

ماجرای "خرمای خنده رو" رو بشنوید 🔊😇 . تو این داستان به مهربونی و بخشندگی امام علی (ع) میپردازیم...🖤🌹 اما اینبار از نگاه یه خرما کوچولو و دوستاش که به بچه های یتیم، فقیر و آدم های گرسنه ی شهر بخشیده میشن....👆🏻🙃 . ⭕این پست رو سیو کنید که یادتون باشه با بچه ها گوش بدید و برای دوستان بچه دارتون بفرستید🤗 . #امام_بخشنده #امام_علی_علیه_السلام #شهادت_امام_علی#ماه_بندگی #ماه_رمضان #قصه_مذهبی_کودکانه #قصه_کودکانه

14 اردیبهشت 1400 17:10:12

46 بازدید

chamran_kids

🎉 💡 پیشنهادی برای بزرگتر ها ‌ ✅ *تصور کنین یه روز که بچه ها از خواب بیدار میشن، با یه غافلگیری رو به رو بشن* 👇 ‌ 🎁 یه بازی هیجان انگیز، تو روز عید می تونه خیلی بچه ها رو هیجان زده کنه. ‌ 🌀می تونیم تو یه راهرو، کاغذ کشی، یا کاموا بچسبونید. بچه ها باید از بین نخ ها عبور کنند. ‌ 👣 می تونیم با چسب کاغذی، مسیر هایی از اتاق بچه ها و یا جایی که خوابیدند به آشپزخونه درست کنیم. ‌ 🎈می تونیم چندتا بادکنک باد کنیم و از سقف با نخ آویزون کنیم و از بچه ها بخوایم که بپرند و بادکنک ها رو بگیرند. ‌ ✨قبول باشه ازتون✨ ‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

22 مرداد 1398 17:01:37

1 بازدید

chamran_kids

⚒ وضعیت اقتصادی این روزها، شاید اجازه نده که بتونیم ابزار های بازی زیادی برای بچه هامون تهیه کنیم. اگر هم تهیه کنیم مدام میخوایم بهشون تذکر بدیم که مواظب باش خرابش نکنی ها... ‌ حالا برای اینکه هم بچه ها بتونن بازی کنن هم اعصاب بزرگتر ها آروم باشه، میشه آخر هفته دست به کار بشیم و خودمون یک سری ابزار بازی بسازیم. با وسایلی که تو اکثر خونه ها پیدا میشه و هزینه ی زیادی هم نداره. کافیه تو اینستا سرچ کنید یا خودتون خلاقیت به خرج بدین. (میشه از بچه های بزرگتر هم کمک گرفت.) پس دست به کار بشین. ‌ امروز بچه های پنج ساله یک ابزار بازی جدید در فعالیت های انتخابی شون داشتند. چفتو کارتنی! مربی های حسینیه کودک، با مقداری کارتن (که حتما تو خونه ی شما هم پیدا میشه)، چسب و کاتر این ابزار بازی رو برای بچه ها ساختند. حسابی هم پر طرفدار بود. ‌ #پنج_ساله_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #ابزار_آموزشی #اسباب_بازی #بازی #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

06 مرداد 1398 10:05:35

0 بازدید

chamran_kids

. #ورق_بزنید #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت هفتم (قسمت پایانی ) . در قسمت های قبل،از خاطراتی که در کودکی، نوجوانی و جوانی داشتم، برایتان گفتم. تجربیاتی که در ایام تعطیلات تابستان داشتم باعث شد که در زندگی مسیر درست را پیش بگیرم و با استفاده از آن تجربیات نقاط ضعفم را شناخته، آن‌ها را رفع و بر نقاط قوتم تکیه کنم. حالا می‌خواهم برایتان چند راز بگویم. رازهایی که شما را در اوقات فراغت تابستان کمک خواهد کرد تا به اهدافتان نزدیک‌تر شوید. . 1- تا می‌توانید در مورد #برنامه‌_ریزی مطالعه کنید، تا از فرصت‌هایتان به‌خصوص در ایام فراغت استفاده کنید. برنامه‌ریزی یک دانش و #مهارت است که باید با مطالعه و تمرین به دست بیاورید. . 2- آرزوها و #اهداف آیندهتان را بنویسید. مهارتها و نیازهایی که دارید را فهرست کنید تا بتوانید آمادگی لازم را برای رسیدن به آینده ترسیم کنید. آموختن مهارت‌ها، یکی از ارکان مهم آینده شغلی شماست. به‌خصوص بعضی مهارت‌های پایه مثل نوشتن، فن بیان، آی تی و... هیچ مدرسه و دانشگاهی نمی‌تواند به شما در این زمینه کمک اساسی کند. باید خودتان در تابستان یک فکری برایش بکنید. . 3- دزدیِ زمان به‌خصوص در تابستان خیلی اتفاق می‌افتد. تلویزیون، فضای مجازی، دوستان و ...کم‌کم زمان شما را می‌دزدند و آخر تابستان می‌بینید کل حسابتان خالی است. شما شاه‌دزد باشید. با ایجاد زمان‌های کوچولوی مطالعه برای خودتان حساب پس‌اندازی ایجاد کنید که هیچکس به آن دسترسی نداشته باشد. بهترین زمان برای ایجاد این حساب پس‌انداز، شب‌ها قبل از خواب، صبح‌های زود، داخل اتوبوس، ساعت انتظار دکتر، آرایشگاه و...است. بعد از سه ماه تابستان خواهید دید کتاب‌های زیادی خوانده‌اید و کلی تجربه جدید کسب کرده‌اید. 4- رفیق شفیق ابوالمشاغلی (علاقه‌مند به کسب تجربه) پیدا کنید. کسی که تابستان‌ را به کار کردن، کار یادگرفتن، درس خواندن و یادگیری زبان بگذراند. کسی که شما را در این مسیر تشویق کند. البته پیدا کردن این‌جور رفقا از پیدا کردن طلا و الماس سخت‌تر است ولی اگر تلاش کنید حتماً موفق می‌شوید. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کارمفید #سرگرم_کردن_بچه_ها

01 مرداد 1399 17:12:27

0 بازدید

chamran_kids

این فرصت ویژه رو از دست ندید❗❗❗ . میدونید تو مهد تعاملی چه کارهایی انجام میدیم؟؟؟ 👆🏻🤔 . قراره بازهم کنار شما و بچه ها باشیم و این زمستون کرونایی رو باهم قشنگ و به یاد موندنی کنیم! علاوه بر بازی و فعالیت کنار بچه ها، همراه شما خانواده ها هستیم تا بتونید مهارت های والدگری تون رو تقویت کنید و با حال بهتری این روزهارو سپری کنید😇 . 🔴برای کسب اطلاعات بیشتر، مطالعه ی جزئیات و ثبت نام به لینک در بیو یا هایلایت مهد تعاملی سربزنید🤗 . #مهدکودک #مهد_تعاملی #مهد_مجازی #حسینیه_کودک_شهید_چمران #چمرانی_ها #بازی_کودک #نمایش #قصه_کودکانه #آموزش_غیر_مستقیم

19 آذر 1399 18:41:46

0 بازدید

chamran_kids

🌱امامِ دلها🌱 در راستای زیر و رو کردن هویت گذشته مان دنبال نسبتمان با امام خمینی میگشتم. خیلی فکر کردم که ما چه نسبتی میتوانیم باهم داشته باشیم. 🔸️اولین نسبتم با او از یک روز صبح شروع شد. ۵ ساله بودم، از خواب بیدار شدم و دیدم مامانم، بابام، مادربزرگم و خاله ام که مهمان ما بود همه باهم دارند گریه می کنند. خیلی ترسیدم و فکر کردم چه اتفاقی افتاده. و تمام خاطرات بعدش خیلی مبهم در خاطرم مانده. تصویرهایی از مردم در تلویزیون که بر سر و صورتشان میزدند، خانواده ام که چند روزی مشکی پوشیده بودند و قیافه ناراحت آدمها. 🔸️🔸️دومین نسبتم با امام، از زمان ورودم به دبستان شکل گرفت. از همان لحظه ای که وارد کلاس اول شدم، روی نیمکت نشستم و دیدم امام از بالای تخته سیاه، همینطوری چشم در چشم مرا نگاه میکند.و این قصه ادامه داشت. کلاس دوم و سوم و ....تا پایان دبستان، تا وقتی فارغ التحصیل شدم، دانشگاه رفتم و درسم تمام شد. امام تمام این سالها داشت من را مستقیم نگاه میکرد. یکسال لبخند میزد، یکسال جدی بود، یکسال اصلا اخم کرده بود ولی حداقل ۱۶ سال داشت مرا نگاه می کرد و مواظب کارهای من بود. 🔸️🔸️🔸️سومین نسبتم با امام، وقتی شکل گرفت که به اردوهای جهادی رفتیم. دورافتاده ترین منطقه ها. جاهایی که آب آشامیدنی و خیلی چیزها به اندازه کافی نداشتند، به سختی زندگی میکردند ولی امام را میشناختند و برایش احترام زیادی قائل بودند. در یکی از روستاهای خراسان جنوبی بودیم. طبیعتا در محل اسکان تلویزیون هم نداشتیم و از اخبار بیخبر بودیم. برای درس دادن به خانمهای روستا وارد خانه ای شدم. تعداد زیادی پیرزن و خانمهای جوان نشسته بودند. تا وارد شدم از من پرسیدند: حال خانم امام‌خوبه؟ و من از همه جا بیخبر اصلا نمیدانستم از چه حرف میزنند. فکر می کنم در همان سفر بود که شنیدیم همسر امام فوت کردند و چقدر همان پیرزنها گریه کردند. باید خانه و زندگیشان را از نزدیک میدیدید تا بتوانید نسبت زندگیشان با عمق ارادتشان به امام که هیچ با خانم امام را مقایسه کنید. و همینطور نسبت من با امام خمینی در حال بیشتر شدن بود. هر وقت که سخنرانیش از تلویزیون پخش میشد، وقتی در سخنرانیهای بقیه چیزی از او میشنیدم، وقتی به جماران و مرقد امام میرفتم و خیلی وقتهای دیگر تا اینکه حسینیه کودک را راه انداختیم.... 🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️ ادامه دارد... #نسبت_ما_با_امام_خمینی #هویت_ملی #نگاهِ_خاص #حسینیه_کودک #امام_جون #دهه_شصتی_ها

13 خرداد 1399 20:26:52

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

. معلم ها کجای زندگی بچه ها هستند؟ و بچه ها کجا زندگی معلم ها؟ . این متن مربوط به زمانی است که عموی پسرهای پیش دبستانی چمران، خودش را به بیمارستان رساند تا احوالی از خانواده ی شاگردش که در کما رفته بپرسد. به سرعت پیام به تمام پایه های مدرسه ارسال شد:👇🏻 "بسم الله الرحمن الرحیم 🛑یا من اسمه دوا و ذکره شفا متاسفانه طی سانحه ای یکی از بچه ها پیش دبستانی حادثه جدی براشون پیش اومده و الان در کما هستند. خواهش میکنم هر چقدر از دستتون برمیاد دعا کنید و بسپارید دعا کنن ان شالله به لطف امام رضا برگردن." و این متن بعد از رفتن همان شاگردش است...👇🏻😔💔 "سلام و عرض ادب خدا ان شالله به خانواده علمی صبر عطا کنه مصیبت خیلی سختیه داغش به دلمون موند و قد کشیدنشو ندیدیم... خاطراتی که یه زمانی میتونستن دلیلی برای شاد بودن باشن الان آیینه دق شدن... خدا بخیر بگذرونه و به دل مادرش رحم کنه." ما چه میدانیم در دل عموی جوان تازه کار چمرانی چه میگذرد؟ وقتی تنهایی و موبایل به دست از این طرف حیاط میدوید آن طرف و با بچه های آن طرف خط تفنگ بازی میکرد، به امید شاد کردن بچه ها بود. بچه هایی که تمام عشقشان این بود هفته ای یکبار بیایند و عمو را ببینند یا تصویرش را در فضای کوچک اسکایپ نگاه کنند. فردا عمو دوباره کلاس آنلاین دارد و این بار غمی بزرگ بر دلش است... تازه عموها، مثل خاله ها خیلی راجع به هر چیزی حرف نمیزنند... عمو ماند و آیدی محمدعلی علمی.....و داغی که برای همیشه بر دلش ماند....داغ بزرگ شدن و قد کشیدن پسر بچه ای سرزنده.... . این متن تقدیم میشود به عموی پیش دبستانی، تمام عموهای چمران و تمام معلم های دنیا که شاگردی را ازدست دادند و داغی بزرگ بر دلشان نشست....داغی که هیچ وقت سرد نمیشود! . پ.ن۱: میشد عکس هایی به شیوه خبرگزاری‌ها گذاشت، از لحظه ای که مادرِ محمدعلی، عموی پسرش را دید، از لحظه ای که پدر محمدعلی و عمو همدیگر را در آغوش گرفتند و زار زدند، از لحظه ای که عموی پیش دبستانی، لحظه ی تدفین شانه هایش لرزید و از لحظه تلقین خواندن که عمو دوزانو روی سنگ ریزه ها نشست... . ولی عکسی نمیگذاریم. نه از عموی پیش دبستانی ها و نه باقی عموها که همه خودشان را به مراسم رساندند و عقب تر از همه ایستادند و خداحافظی بقیه با پسرک را نگاه کردند. خاطره ی ما و عموها با محمدعلی همان خاطرات شیرین کودکی باشد. همان دویدن ها، تیراندازی ها و خندیدن ها.... پ.ن۲: از آن بالا باز هم با عمو تفنگ بازی کن! محمدعلی بدو... عمو منتظرته ها....😭🖤 #معلم_آرزوها #مدرسه_آرزوها#معلم #معلم_داغدار#شاگردان_کوچک#کودکان_پاک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

. معلم ها کجای زندگی بچه ها هستند؟ و بچه ها کجا زندگی معلم ها؟ . این متن مربوط به زمانی است که عموی پسرهای پیش دبستانی چمران، خودش را به بیمارستان رساند تا احوالی از خانواده ی شاگردش که در کما رفته بپرسد. به سرعت پیام به تمام پایه های مدرسه ارسال شد:👇🏻 "بسم الله الرحمن الرحیم 🛑یا من اسمه دوا و ذکره شفا متاسفانه طی سانحه ای یکی از بچه ها پیش دبستانی حادثه جدی براشون پیش اومده و الان در کما هستند. خواهش میکنم هر چقدر از دستتون برمیاد دعا کنید و بسپارید دعا کنن ان شالله به لطف امام رضا برگردن." و این متن بعد از رفتن همان شاگردش است...👇🏻😔💔 "سلام و عرض ادب خدا ان شالله به خانواده علمی صبر عطا کنه مصیبت خیلی سختیه داغش به دلمون موند و قد کشیدنشو ندیدیم... خاطراتی که یه زمانی میتونستن دلیلی برای شاد بودن باشن الان آیینه دق شدن... خدا بخیر بگذرونه و به دل مادرش رحم کنه." ما چه میدانیم در دل عموی جوان تازه کار چمرانی چه میگذرد؟ وقتی تنهایی و موبایل به دست از این طرف حیاط میدوید آن طرف و با بچه های آن طرف خط تفنگ بازی میکرد، به امید شاد کردن بچه ها بود. بچه هایی که تمام عشقشان این بود هفته ای یکبار بیایند و عمو را ببینند یا تصویرش را در فضای کوچک اسکایپ نگاه کنند. فردا عمو دوباره کلاس آنلاین دارد و این بار غمی بزرگ بر دلش است... تازه عموها، مثل خاله ها خیلی راجع به هر چیزی حرف نمیزنند... عمو ماند و آیدی محمدعلی علمی.....و داغی که برای همیشه بر دلش ماند....داغ بزرگ شدن و قد کشیدن پسر بچه ای سرزنده.... . این متن تقدیم میشود به عموی پیش دبستانی، تمام عموهای چمران و تمام معلم های دنیا که شاگردی را ازدست دادند و داغی بزرگ بر دلشان نشست....داغی که هیچ وقت سرد نمیشود! . پ.ن۱: میشد عکس هایی به شیوه خبرگزاری‌ها گذاشت، از لحظه ای که مادرِ محمدعلی، عموی پسرش را دید، از لحظه ای که پدر محمدعلی و عمو همدیگر را در آغوش گرفتند و زار زدند، از لحظه ای که عموی پیش دبستانی، لحظه ی تدفین شانه هایش لرزید و از لحظه تلقین خواندن که عمو دوزانو روی سنگ ریزه ها نشست... . ولی عکسی نمیگذاریم. نه از عموی پیش دبستانی ها و نه باقی عموها که همه خودشان را به مراسم رساندند و عقب تر از همه ایستادند و خداحافظی بقیه با پسرک را نگاه کردند. خاطره ی ما و عموها با محمدعلی همان خاطرات شیرین کودکی باشد. همان دویدن ها، تیراندازی ها و خندیدن ها.... پ.ن۲: از آن بالا باز هم با عمو تفنگ بازی کن! محمدعلی بدو... عمو منتظرته ها....😭🖤 #معلم_آرزوها #مدرسه_آرزوها#معلم #معلم_داغدار#شاگردان_کوچک#کودکان_پاک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن