پست های مشابه

chamran_kids

یادش بخیر قبل کرونا، هر دو،سه ماه یه بار نمایشگاه داشتیم.🙃 . بچه ها کلی به تکاپو می افتادند؛ کلاس هارو تزئین میکردند، تبلیغاتشون رو از در ورودی مدرسه تا حیاط پر میکردند و بعد... بله! دخترها آماده میشدند تا همه ی آثار هنری و فعالیت هایی که تو اون مدت انجام داده بودند رو به خانواده ها ارائه بدند. . هرکدوم از بچه ها روی میزخودشون نمونه پروژه هاشون مثل عروسک ها، کیک، ترشی و مربا، کاردستی ها و ... رو میچیدند.😇 . روز برگزاری نماچه برای بچه ها یه روز ویژه بود چون نه تنها قرار بود هنرهاشون رو به نمایش بگذارند بلکه طی یه مراسم خاص ،از مجله هایی که تو پروژه نویسندگی تهیه کرده بودند هم رونمایی میشد و همین دیده شدن تلاش هاشون حسابی براشون شیرین بود😊 . نماچه های چمرانی فرصت خوبی بود که خانواده ها بیشتر با پایه های بالاترِ بچه شون و سبک فعالیت های چمرانی آشنا بشند، با پرسیدن سوال و گفت و گو، سواد دانشی و مهارتی دخترهارو بسنجند و تازه از نمونه کارهای بچه ها هم سفارش بدند.🤗 . یکی دیگه از فواید نماچه، مسئولیت گرفتن بچه ها در غرفه های مختلف مثل ساخت و ساز،آشپزی،مجلات و ... تقویت مسئولیت پذیری در شخصیتشون بود. . ✅شما تا حالا تو خونه با کارهای بچه ها نمایشگاه زدین؟🤗 تجربه هاتون رو این پایین برامون بنویسید.👇 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #نماچه#نمایشگاه#مدرسه #دختران_چمرانی #کاردستی #آشپزی

18 آبان 1399 18:42:56

0 بازدید

chamran_kids

خبر های خوبی تو راهه😌🤭 . . دومین لایو طراحی بازی درسی و طرح درس نویسی خلاق به سبک چمرانی امروز برگزار شد😎🌹 . . . #بازی #معلم #شادی #تربیت #کودک #نوجوان #خلاقیت #هیجان #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست

31 مرداد 1401 07:38:53

2 بازدید

chamran_kids

🏴 📱 شاید اولین و راحت ترین گزینه ای که به ذهنمان برسد برای ساکت کردن بچه ها، دادن یک گوشی موبایل به بچه ها و بازی کردن با آن است. ‌ 👁 خیره شدن مدت طولانی به صفحه گوشی، آسیب شدیدی به مغز و چشم وارد می کند. ‌ 🤯 برخی بازی ها خشونت زیاد را به کودک منتقل می کند. ‌ 😤یکجا نشستن و فعالیت نکردن، باعث می شود انرزی کودک تخلیه نشود. این انرژی زیاد می تواند به صورت پرخاشگری، بهانه گیری و گریه خودش را بروز دهد. ‌ 💡اگر ابزار مناسب همراه داشته باشیم دیگر نیازی به استفاده از موبایل نخواهیم داشت. ‌ ⚠️ اولویت اول ندادن موبایل به کودک است اما اگر شرایط خاصی پیش آمد که مجبور شدیم کودک را با موبایل سرگرم کنیم، بهتر است صرفا دیدن عکس ها و فیلم های خود و یا نقاشی باشد ‌ ✅ اگر خودمان به جای گذراندن ساعت ها وقت در فضای مجازی و زل زدن به گوشی همراه، در کنار خانواده باشیم، کودک هم اشتیاق کمتری برای استفاده از موبایل خواهد داشت. ‌ شما با کدوم موافقین؟ دادن یا ندادن موبایل؟ ‌ #سرباز_حسینم #هیئت #محرم #کودک #تربیت #چمرانی_ها #هیئت_کودک

25 شهریور 1398 15:25:42

3 بازدید

chamran_kids

مگه با بازی هم میشه هوش بچه ها رو تقویت کرد؟🤔 . بله که میشه! فقط باید هم بازی خوبی باشید😉👇 . "وبینار هم بازی شو ۲ با محوریت بازی های دست ورزی" . این وبینار مخصوص شما مامان ها و مربی هایی هست که با بچه های ۴ تا ۶ سال سر و کار دارید و دلتون میخواد یه هم بازی حرفه ای باشید🤗 . 🧕مدرس: مریم سادات صادق پور ⌛زمان: ۴ اسفند ماه ⏰ساعت: ۱۵ الی ۱۷ ⭕سرفصل های دوره: ✅فواید بازی های دست ورزی. ✅انواع بازی های دست ورزی. ✅چگونه بازی دست ورزی را پیش ببریم؟ ✅اختلالات رفتاری کودکان و بازی های دست ورزی. هزینه:۳۷۰۰۰ تومان❌ ❗اما اگر تا ۱ اسفند ماه ثبت نام کنید ۲۰٪ تخفیف داره!!!(۲۶۹۰۰تومان)❗ . 🔴برای ثبت نام در وبینار فقط کافیه به استوری ها یا سایت چمرانی ها سربزنید😇👇 . Chamraniha.com . ⭕همین حالا این پست رو سیو کنید و برای مامان ها و مربی ها بفرستید😉 . #وبینار_تربیتی #بازی #دست_ورزی_کودک_بازی #دست_ورزی_کودک #والدگری #والدین_آگاه #وبینار_آنلاین #کارگاه_مجازی #بازی_با_کودک #مربی#مادر

30 بهمن 1399 14:36:37

0 بازدید

chamran_kids

. #ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت اول "بهترین فرصت " . همیشه دوست داشتم آدم خَفنی باشم. همه‌فن‌حریف. از هر انگشتم یک هنر بریزد. #دانشمند، #مخترع، #سرباز، کارآگاه، سیاستمدار، #مدیر، #بازیگر، #فوتبالیست و خلاصه یک همه‌فن‌حریف که از پس همه‌چیز بربیاید. . یک دوره دوست داشتم چیزهای مختلف اختراع کنم؛ یک اسلحه عجیب‌وغریب،موشکی که با سوخت هویج به فضا برود،یک‌زمانی هم دوست داشتم کارآگاهی باشم که پیچیده‌ترین پرونده‌ها را حل کند. من می‌خواستم از اتفاقات خطرناکی که هیچ‌کسی خبر ندارد، خبر داشته باشم و از آن‌ها جلوگیری کنم. منتظر بودم تا به مدرسه بروم و تمام این تجربه‌های جالب را در مدرسه داشته باشم. . وقتی مدرسه رفتم، دیدم آنجا اصلاً جایی برای کارهای خفن نیست. مدرسه جایی است که فقط باید یک سری چیزهای تکراری بخوانی و امتحان بدهی. به این نتیجه رسیدم، خفن بودن در مدرسه به نمره بالاست. نمره‌ای که برای من نه نان شد و نه آب. بالاخره یک‌راهی برای رسیدن به علاقه‌هایم پیدا کردم. تابستان بهترین فرصت بود. سه ماه که می‌شد بدون فکر به نمره و مدرسه، خفن بودن را تمرین کرد. در پست های بعدی می‌خواهم چند ماجرا از آن تابستان‌ها را تعریف کنم.  . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 . #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها

25 تیر 1399 19:44:44

0 بازدید

chamran_kids

🧱 آموزش سنتی به ما می گوید پشت نیمکت بشین، درس بخوان، مشق بنویس، تا بزرگ شوی و در کنکور قبول شوی. افتخار آموزش سنتی، خوراندن یک سری آموزش و تئوری در ذهن کودک است. کودکی که دوست نداشته باشد بشیند، بخواهد تجربه کند، آزمون و خطا کند و به دنبال مهارتی غیر از آنچه در کتاب های درسی گفته شده باشد، کودک مطلوبی نیست! ‌ خروجی این مدل آموزشی می شود کودکی پر از اطلاعات که با زور نمره و رقابت یاد گرفته، بدون هیچگونه مهارت و انگیزه و اعتماد به نفس... ‌ #پرورش در چمران، مهم تر از #آموزش است. لزومی ندارد همه ی کودکان دکتر و مهندس شوند تا ما افتخار کنیم، کودک می تواند یک نقاش باشد، نانوا باشد، معلم باشد اما انسان باشد!! ‌ یکی از فعّالیت‌های اصلی کلاس چهارمی ها، پروژه‌ی چمیاری( شاگردی‌کردن ) بود. شاگردی‌کردن خوبی‌های زیادی دارد. یکی از فایده‌هایش این است: روحیه‌ی تواضع و افتادگی ایجاد می‌کند؛ یعنی باعث می‌شود نخواهیم از اوّل یک کار، رئیس باشیم؛ بلکه پلّه‌پلّه کارها را یاد بگیریم و بالا رویم. خوبی دیگرش هم مهارت‌آموزی و دانش‌آموزی است؛ مثلاً آقا سیّد محمّدحسین با چیدن کاهوها روی هم، نسبت به شکل هندسی کره( کاهوها تقریباً کروی بودند. ) و ویژگی‌های آن دیدی پیدا کرد. ‌ آقا محمّدحسین با کار پشت دخل نانوایی، گرفتن اسکناس‌های گوناگون و پس دادن بقیه‌ی پول، در زمینه‌ای قرار گرفت، که مهارت‌های ریاضی‌اش تقویت شود‌‌ و بتواند خوب حساب‌کتاب کند. ‌ آقا متین و آقا هادی هم علاوه بر تقویت مسئولیت‌پذیری اجتماعی‌ و نظافت بخشی از شهر( قسمتی از پیاده‌رو ) مهارت نظافت‌کردن را تمرین کردند. فقط باید مواظب باشند آب هدر نرود.. ‌ #کلاس_چهارمی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران #چمرانی_ها #مهارت #رویکرد_آموزشی

03 مهر 1398 16:44:33

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

🌱امامِ دلها🌱 در راستای زیر و رو کردن هویت گذشته مان دنبال نسبتمان با امام خمینی میگشتم. خیلی فکر کردم که ما چه نسبتی میتوانیم باهم داشته باشیم. 🔸️اولین نسبتم با او از یک روز صبح شروع شد. ۵ ساله بودم، از خواب بیدار شدم و دیدم مامانم، بابام، مادربزرگم و خاله ام که مهمان ما بود همه باهم دارند گریه می کنند. خیلی ترسیدم و فکر کردم چه اتفاقی افتاده. و تمام خاطرات بعدش خیلی مبهم در خاطرم مانده. تصویرهایی از مردم در تلویزیون که بر سر و صورتشان میزدند، خانواده ام که چند روزی مشکی پوشیده بودند و قیافه ناراحت آدمها. 🔸️🔸️دومین نسبتم با امام، از زمان ورودم به دبستان شکل گرفت. از همان لحظه ای که وارد کلاس اول شدم، روی نیمکت نشستم و دیدم امام از بالای تخته سیاه، همینطوری چشم در چشم مرا نگاه میکند.و این قصه ادامه داشت. کلاس دوم و سوم و ....تا پایان دبستان، تا وقتی فارغ التحصیل شدم، دانشگاه رفتم و درسم تمام شد. امام تمام این سالها داشت من را مستقیم نگاه میکرد. یکسال لبخند میزد، یکسال جدی بود، یکسال اصلا اخم کرده بود ولی حداقل ۱۶ سال داشت مرا نگاه می کرد و مواظب کارهای من بود. 🔸️🔸️🔸️سومین نسبتم با امام، وقتی شکل گرفت که به اردوهای جهادی رفتیم. دورافتاده ترین منطقه ها. جاهایی که آب آشامیدنی و خیلی چیزها به اندازه کافی نداشتند، به سختی زندگی میکردند ولی امام را میشناختند و برایش احترام زیادی قائل بودند. در یکی از روستاهای خراسان جنوبی بودیم. طبیعتا در محل اسکان تلویزیون هم نداشتیم و از اخبار بیخبر بودیم. برای درس دادن به خانمهای روستا وارد خانه ای شدم. تعداد زیادی پیرزن و خانمهای جوان نشسته بودند. تا وارد شدم از من پرسیدند: حال خانم امام‌خوبه؟ و من از همه جا بیخبر اصلا نمیدانستم از چه حرف میزنند. فکر می کنم در همان سفر بود که شنیدیم همسر امام فوت کردند و چقدر همان پیرزنها گریه کردند. باید خانه و زندگیشان را از نزدیک میدیدید تا بتوانید نسبت زندگیشان با عمق ارادتشان به امام که هیچ با خانم امام را مقایسه کنید. و همینطور نسبت من با امام خمینی در حال بیشتر شدن بود. هر وقت که سخنرانیش از تلویزیون پخش میشد، وقتی در سخنرانیهای بقیه چیزی از او میشنیدم، وقتی به جماران و مرقد امام میرفتم و خیلی وقتهای دیگر تا اینکه حسینیه کودک را راه انداختیم.... 🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️ ادامه دارد... #نسبت_ما_با_امام_خمینی #هویت_ملی #نگاهِ_خاص #حسینیه_کودک #امام_جون #دهه_شصتی_ها

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

🌱امامِ دلها🌱 در راستای زیر و رو کردن هویت گذشته مان دنبال نسبتمان با امام خمینی میگشتم. خیلی فکر کردم که ما چه نسبتی میتوانیم باهم داشته باشیم. 🔸️اولین نسبتم با او از یک روز صبح شروع شد. ۵ ساله بودم، از خواب بیدار شدم و دیدم مامانم، بابام، مادربزرگم و خاله ام که مهمان ما بود همه باهم دارند گریه می کنند. خیلی ترسیدم و فکر کردم چه اتفاقی افتاده. و تمام خاطرات بعدش خیلی مبهم در خاطرم مانده. تصویرهایی از مردم در تلویزیون که بر سر و صورتشان میزدند، خانواده ام که چند روزی مشکی پوشیده بودند و قیافه ناراحت آدمها. 🔸️🔸️دومین نسبتم با امام، از زمان ورودم به دبستان شکل گرفت. از همان لحظه ای که وارد کلاس اول شدم، روی نیمکت نشستم و دیدم امام از بالای تخته سیاه، همینطوری چشم در چشم مرا نگاه میکند.و این قصه ادامه داشت. کلاس دوم و سوم و ....تا پایان دبستان، تا وقتی فارغ التحصیل شدم، دانشگاه رفتم و درسم تمام شد. امام تمام این سالها داشت من را مستقیم نگاه میکرد. یکسال لبخند میزد، یکسال جدی بود، یکسال اصلا اخم کرده بود ولی حداقل ۱۶ سال داشت مرا نگاه می کرد و مواظب کارهای من بود. 🔸️🔸️🔸️سومین نسبتم با امام، وقتی شکل گرفت که به اردوهای جهادی رفتیم. دورافتاده ترین منطقه ها. جاهایی که آب آشامیدنی و خیلی چیزها به اندازه کافی نداشتند، به سختی زندگی میکردند ولی امام را میشناختند و برایش احترام زیادی قائل بودند. در یکی از روستاهای خراسان جنوبی بودیم. طبیعتا در محل اسکان تلویزیون هم نداشتیم و از اخبار بیخبر بودیم. برای درس دادن به خانمهای روستا وارد خانه ای شدم. تعداد زیادی پیرزن و خانمهای جوان نشسته بودند. تا وارد شدم از من پرسیدند: حال خانم امام‌خوبه؟ و من از همه جا بیخبر اصلا نمیدانستم از چه حرف میزنند. فکر می کنم در همان سفر بود که شنیدیم همسر امام فوت کردند و چقدر همان پیرزنها گریه کردند. باید خانه و زندگیشان را از نزدیک میدیدید تا بتوانید نسبت زندگیشان با عمق ارادتشان به امام که هیچ با خانم امام را مقایسه کنید. و همینطور نسبت من با امام خمینی در حال بیشتر شدن بود. هر وقت که سخنرانیش از تلویزیون پخش میشد، وقتی در سخنرانیهای بقیه چیزی از او میشنیدم، وقتی به جماران و مرقد امام میرفتم و خیلی وقتهای دیگر تا اینکه حسینیه کودک را راه انداختیم.... 🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️ ادامه دارد... #نسبت_ما_با_امام_خمینی #هویت_ملی #نگاهِ_خاص #حسینیه_کودک #امام_جون #دهه_شصتی_ها

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن