پست های مشابه

شادینک

💚🏴 از کودکی به نام حسین، آشنا شدم تا کم کَمَک به درد غمش، مبتلا شدم مادر نهاد بر لب من مُهر کربلا تا وارث محبّت خون خدا شدم شیرینی و طراوت این عشق ناب را از شیر او چشیدم و چون غنچه، وا شدم تا دستِ درد، پیرهن عافیت درید با مرهم زیارت آقا، دوا شدم پوشانْد جامه‌ی سیَهم در عزای او تا از سیاهی دل از آن پس رها شدم در هیأتی که پای به زنجیر عشق داشت هر سال مثل فاطمه، صاحب عزا شدم مادر! تو را سپاس! که با دست همّتت با برترین حماسه‌ی خاک، آشنا شدم شاعر: نجاتی، پروانه پ.ن: دوستای عزیزم اگه این سه تا پست رو جابه جا میبینید باید تنظیمات اینستا گرام رو در حالت زبان انگلیسی تنظیم کنید. ۰ ۰ ۰ ۰#محرم_نزدیک_است #محرم_با_شادینک #کودک_خلاق #تربیت_دینی #امام_حسین #عمو_عباس #حسینیم

28 مرداد 1399 20:40:50

0 بازدید

شادینک

به نام خدا نقل است حضرت زهرا (س) به دلیل اهمیت این شب، در روز بچه‌ها را می‌خوابانید تا کاملاً استراحت کنند و غذای کمتری به آنان می‌داد تا بدین گونه زمینه و موقعیت بهتر و مطلوب‌تری از نظر جسمی و روحی برای شب زنده‌داری داشته باشند. ایشان به حدی در این کار جدی و قاطع بود که امیرالمؤمنین(ع) در این باره می‌فرمود: «فاطمه (س) نمى‌گذاشت کسى از اهل خانه در شب‌هاى قدر به خواب رود به آنان غذاى کم مى‌داد و از روز قبل براى احیاى شب قدر آماده مى‌شد و مى‌فرمود: محروم کسى است که از برکات این شب محروم باشد. (مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏7، ص470) پ.ن: ما هم به رسم مادرمون سعی میکنیم بچه ها رو بیدار نگه داریم. اصلا شب های قدر جزو بهترین اوقات بچه هاست. همین که میتونن تا صبح بیدار بمونن خیلی براشون لذت بخشه. ببینم شما هم بچه هاتون رو بیدار نگه میدارین؟ برای بیدار موندنشون چیکارا میکنید؟ تصویرگری : @somayehpaints موشن گرافی: @alimations #شب_قدر #شب #قدر #شب_قدر🌙 #شب_بیست_و_سوم #رمضان2020 #رمضان_کریم #ramadan2021 #ramadan_mubarak #ramadan_kareem #کودکانه #کودکان #خواب #شبهای_قدر #بیداری #بچه #رمضان_يجمعنا #روزه #روزه_داری #سحری #سحر

15 اردیبهشت 1400 03:29:32

5 بازدید

شادینک

یادگار پیامبر داستان غدیر از زبان عمامه ی پیامبر فک کن عمری درکنار برترین خلق عالم باشی و یهو جدا شی چه حسی بهت دست میده 😭😭 و بعد در اوج ناراحتی میفهمی که قراره مابقی عمرت رو درکنار کسی باشی که همچون سر برای بدن عزیزترینته 😍😍😍 داستان رو از زبان عمامه بخوانید ... #عیدغدیر #عید #اسلام_برای_کودکان #شادینک #عمامه #کودک_مسلمان

07 مرداد 1400 00:24:51

2 بازدید

شادینک

به نام خدا سلام به دوستای خوبم #احساس کردیم خیلی هاتون متوجه چگونگی #سایه بازیمون نشدین. این #فیلم بهتون کمک میکنه که با بسته ی #تئاتر غدیر بتونید یه #سایه_بازی #جذاب داشته باشین. حتی شما می تونید هر #داستانی که دوست دارین رو #کاراکتر هاشو ببرید و به یک #نی یا #چوب #بستنی بچسبونید و برای کودکانتون سایه بازیش رو اجرا کنید. منتظر فیلمای قشنگتون هستیم. اگه سوالی دارین همین جا در خدمتیم.😊 #سایه_بازی_با_دست #تئاتر_غدیر #بازی #کودکان #داستان_شب #شادینک #شادینک_یعنی_شادی_دینی_کودکان #با_ما_همراه_باشید🌹

09 مرداد 1400 03:16:44

2 بازدید

شادینک

به نام خالق زیبائی ها گفته بودیم میایم بازی های پست های قبلی رو بیشتر توضیح میدیم تا راحت تر بتونید برای بازی با فرزندان گل تون برنامه ریزی کنید . پس این پست رو حتما ذخیره کنید که به کارتون میاد و برای مامانای دیگه هم بفرستید مخصوصا اونایی که بچه های زیر چهار سال دارن بیشتر لازمشون میشه ... 🥰 وقتی میگیم آب بازی منظورمون چه فعالیت هاییه؟؟؟ قرار نیست که حتما کنار دریا باشیم یا به استخر بریم یا لگن پر از آب داشته باشیم نه.... اگه یه سینی و زیرانداز و ابزارهایی مثل قطره چکان یا یه پوآر بینی تمیز قیف ،قلمو و کاغذ ، جا یخی ، اسباب بازی های ریز، رنگ خوراکی ، آبکش یا الک پیمانه یا ظرف در سایزهای مختلف داشته باشیم بچه ها میتونن ساعت ها مشغول شن و یه خاطره خوش از این روزهای عزیز توی ذهنشون ثبت شه. شما چه جوری آب بازی میکنید ؟ برامون پیام بذارید #آب #آب_بازی #آبرنگ #یخ #قطره_چکان #رنگ_خوراکی #آبکش #رمضان #رمضان_كريم #خلاقیت_های_جالب #رمضان_يجمعنا

28 فروردین 1400 13:24:43

116 بازدید

شادینک

شب اول هیئت مون ... 🏴🥀🏴 بسته ی شماره ی یک محرم ؛ حسینیه ی شادینک شامل : 👇 ⚫ ۱۱ عدد آدمک چوبی به همراه شال عزا و روسری و چادر (۳ مرد ۳ زن ۴ بچه و یک عدد روحانی) ⚫ پازل چوبی منبر ⚫ ست چای خوری هیئت (سینی و شش عدد استکان نعلبکی و قندان مینیاتوری) ⚫ فرش در ۳ طرح ( انتخاب طرح با افرادی که زودتر سفارش میدهند) ⚫ پشتی دو عدد ⚫ پنج عدد برچسب کتیبه و‌پرچم جهت آماده شدن هیئت برای عزادارای ⚫ ست لوستر حسینیه شامل :یک عدد لامپ کوچک به همراه سرپیچ و یک کلید دکمه ای و‌جای باتری و سیم به اندازه لازم (درصورت تمایل میتوانید دوعدد باتری قلمی باهزینه ۶ هزارتومن به بسته تون اضافه بفرمایید) هدیه بسته ی ما: ۱۷۴۰۰۰ تومان پی نوشت خودمونی : میدونیم که بعضی دوستان نوشتن قیمت رو بی کلاسی میدونن اما ما به عنوان مادر برای وقت هر فردی ارزش زیادی قائلیم و احساس میکنیم وقتی قیمت کالایی رو موقع پسندیدن بدونن سریع تر و‌بهتر میتونن تصمیم بگیرن و‌این موضوع رو‌ یه جور احترام برای مشتری های عزیزمون میدونیم و البته برای همکارانی هم که نظری متفاوت دارن احترام قائلیم ... 😊 انشاءالله بچه ها با شادینک مون ، لذت و شیرینی برپایی هیئت رو‌ بچشند ... 🏴👧🧒 #محرم_با_شادینک #محرم_آمد #ماه_عزا #هیئت_خونگی #شادی_مذهبی #شادینک #بچه_هیئتی

30 مرداد 1399 20:33:39

0 بازدید

شادینک

0

0

میریم سراغ داستان دوم کشتی نجات: زُهیر مرد بزرگی بود. خونه داشت، باغ داشت، وضعش خوب بود. تازه جنگجوی خوبی هم بود و در کلی از جنگ‌ ها فرمانده بود و پیروز شده بود. زهیر قبلنا طرفدار اون گروهی بود که مخالف امام علی بودن. به خاطر همین دور و بر امام حسین هم که پسر امام علی بود، نمی‌ اومد. یادتونه که امام حسین داشتند می‌رفتند سمت شهری که مردم براشون نامه نوشته بودند ... زهیر هم تو همون راه بود اما نمی‌رفت سمت کاروان امام حسین مثلا کاروان امام حسین قبل از چشمه می‌ ایستادن، زهیر می‌گفت بریم بعد از اون چشمه بایستیم. کاروان امام حسین سمت راست یه کوه می‌ایستاد، زهیر می‌ گفت بریم سمت چپ اون کوه توقف کنیم. قضیه ی قهر توی اتاق رو یادتونه؟! خلاصه… تا این که بالاخره هر دو تا کاروان به جایی رسیدن که مجبور شدن نزدیک هم توقف کنن. مثلا شاید یه چشمه بود .. کاروان‌ ها ایستادن و هر کدوم یه سری چادر زدند. زهیر همراه با زنش و بچه‌ هاش نشسته بود توی چادرش و سر سفره بودن. همین موقع یکی از طرف کاروان حسین‌ بن علی اومد و گفت: سلام آقای زهیر! امام حسین می‌خوان شما رو ببینن! میاین بریم پیششون؟ زهیر که داشت لقمه رو میذاشت دهنش، یهو خشکش زد! خدایا! یعنی حسین‌ بن علی با من چی کار داره؟! چی شده؟ نکنه میخواد دعوام کنه که با گروه اونا نبودم؟ نکنه از دستم ناراحته؟… یهو زنش گفت: وا! زهیر! چرا خشکت زده! مگه حسین پسر فاطمه‌ ی زهرا نیست؟ گفت: چرا خب! زنش گفت: خب پس چرا نشستی؟! برو خودت رو بهشون برسون. زهیر لقمه‌ شو زمین گذاشت و بیرون رفت و مستقیم رفت توی چادری که امام حسین توش بود. فکر می کنین وقتی زهیر اومد بیرون، قیافه‌ ش چه شکلی بود؟ زهیر وقتی وارد چادر خودش شد، تمام صورتش پر از لبخند و شادی بود. هیچ‌ کس نمی‌ دونست امام حسین بهش چی گفته، اما زهیر مثل کسی بود که بهش جایزه داده باشن! آخه یادمون نرفته که امام حسین قهرمان نجات آدم ها بودند و وقتی با زهیر صحبت کردند زهیر هم تصمیم گرفت سوار کشتی نجات بشه . ⛵⛵⛵ پ.ن: دوستای گلم ادامه ی داستان رو در پست بعدی براتون میزارم حتما حتما دنبالش کنید تا ببینید امام حسین چی به زهیر گفتن که اینقدر خوشحال شدن.😊😊😊 #داستان_نجات #کشتی_نجات_امام_حسین #شادینک #شادی_های_مذهبی_کودک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

شادینک

شادینک

0

0

میریم سراغ داستان دوم کشتی نجات: زُهیر مرد بزرگی بود. خونه داشت، باغ داشت، وضعش خوب بود. تازه جنگجوی خوبی هم بود و در کلی از جنگ‌ ها فرمانده بود و پیروز شده بود. زهیر قبلنا طرفدار اون گروهی بود که مخالف امام علی بودن. به خاطر همین دور و بر امام حسین هم که پسر امام علی بود، نمی‌ اومد. یادتونه که امام حسین داشتند می‌رفتند سمت شهری که مردم براشون نامه نوشته بودند ... زهیر هم تو همون راه بود اما نمی‌رفت سمت کاروان امام حسین مثلا کاروان امام حسین قبل از چشمه می‌ ایستادن، زهیر می‌گفت بریم بعد از اون چشمه بایستیم. کاروان امام حسین سمت راست یه کوه می‌ایستاد، زهیر می‌ گفت بریم سمت چپ اون کوه توقف کنیم. قضیه ی قهر توی اتاق رو یادتونه؟! خلاصه… تا این که بالاخره هر دو تا کاروان به جایی رسیدن که مجبور شدن نزدیک هم توقف کنن. مثلا شاید یه چشمه بود .. کاروان‌ ها ایستادن و هر کدوم یه سری چادر زدند. زهیر همراه با زنش و بچه‌ هاش نشسته بود توی چادرش و سر سفره بودن. همین موقع یکی از طرف کاروان حسین‌ بن علی اومد و گفت: سلام آقای زهیر! امام حسین می‌خوان شما رو ببینن! میاین بریم پیششون؟ زهیر که داشت لقمه رو میذاشت دهنش، یهو خشکش زد! خدایا! یعنی حسین‌ بن علی با من چی کار داره؟! چی شده؟ نکنه میخواد دعوام کنه که با گروه اونا نبودم؟ نکنه از دستم ناراحته؟… یهو زنش گفت: وا! زهیر! چرا خشکت زده! مگه حسین پسر فاطمه‌ ی زهرا نیست؟ گفت: چرا خب! زنش گفت: خب پس چرا نشستی؟! برو خودت رو بهشون برسون. زهیر لقمه‌ شو زمین گذاشت و بیرون رفت و مستقیم رفت توی چادری که امام حسین توش بود. فکر می کنین وقتی زهیر اومد بیرون، قیافه‌ ش چه شکلی بود؟ زهیر وقتی وارد چادر خودش شد، تمام صورتش پر از لبخند و شادی بود. هیچ‌ کس نمی‌ دونست امام حسین بهش چی گفته، اما زهیر مثل کسی بود که بهش جایزه داده باشن! آخه یادمون نرفته که امام حسین قهرمان نجات آدم ها بودند و وقتی با زهیر صحبت کردند زهیر هم تصمیم گرفت سوار کشتی نجات بشه . ⛵⛵⛵ پ.ن: دوستای گلم ادامه ی داستان رو در پست بعدی براتون میزارم حتما حتما دنبالش کنید تا ببینید امام حسین چی به زهیر گفتن که اینقدر خوشحال شدن.😊😊😊 #داستان_نجات #کشتی_نجات_امام_حسین #شادینک #شادی_های_مذهبی_کودک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن