شادینک
دنبال کننده
17
پست
169
به نام خدا شادینک، شادی دینی برای کودکان تولید کننده بازی و محصولات سرگرم کننده برای انتقال مفاهیم دینی و اخلاقی
پست های مشابه
شادینک
«دحوالارض» را یکی از پربرکت ترین روزهای ایام سال می دانند چرا که طبق برخی #روایات زمین #کعبه و #حرم خدا، در این روز ظاهر گشته و گسترش یافته است. #شعر زیر در مورد #روز #دحوالارض برای بچه ها سروده شده: این زمین رنگارنگ ------ پر از گل های قشنگ کِی اومده به دنیا ------ کی می دونه بچه ها؟ بیست و پنج ذیقعده ------ زمین به دنیا اومد تولدش شد و اون ------ از زیر آب در اومد زمین از زیر کعبه ------ خاکش زده جوونه تا که بشه یه روزی ------ گهوارهی زمونه سال های بعد همون روز ------ اومده اند به دنیا حضرت ابراهیم و ------ بعدش حضرت عیسی چه جشن با شکوهی ------ برپا شده بچه ها تولد هر سه تا ------ مبارکه غنچه ها شاعر: ساجده طالبی #دحوالارض #روز_دحوالارض #روزه #هفتاد_سال #عبادت #شاد #شادینک #شادی #شادی_دینی_کودکان #کودک #برکت #۲۵ذی_القعده #بیست_و_پنجم #ذی_القعده
15 تیر 1400 00:37:39
2 بازدید
شادینک
منبر بلند #داستان_غدیر از زبان شتر خیلی جذابه وقتی بچه ها از زبان شترها چوبی مون این قصه رو تعریف کنند یا مامانا برای بچه ها ... مطمئن باشید توی خاطرش می مونه ... ذخیره ش کنید که برای بچه ها از سه روز قبل و سه روز بعد غدیر میتونید داستان غدیر رو از زبان های مختلف بگید . و حاضران به غایبین ... و پدران به فرزندان... ممنون از پیج @khamenei_reyhaneh بابت انتشار این داستان ها #غدیر #عیدغدیر #غدیری_ام #داستان_گویی #اسلام_برای_کودکان #به_عشق_علی #عیدانه #کودک_مسلمان #کودک_شاد
03 مرداد 1400 20:24:20
41 بازدید
شادینک
هورااااا بازی دوم بسته مون چیه این قدر باحاله؟؟؟؟ تئاتر سایه ها یعنی چی ؟ یعنی جعبه مون رو جوری طراحی کردیم که یه طرفش میشه پرده نمایش که قراره با چراغ قوه ای که توی بسته هست بچه ها تئاتر سایه ها رواجرا کنند یا مامانا برای بچه هاشون ... اما بازی با این جعبه و چراغ قوه محدود به این داستان نیست و کلی داستان دیگه قراره بهش اضافه بشه . چون ما مامانا خوب میدونیم بازی ای که یه بار فقط قرار باشه انجام بشه فایده ای نداره؟؟!!! #شادینک #سایه #تئاتر #نمایش #پرده_نمایش #بازی_نمایشی #نمایش_خلاق #پرده_نمایش
02 مرداد 1400 08:47:07
1 بازدید
شادینک
شادینک روز دخترو به شما تبریک میگه ... من از تو گلبنی بهتر ندیدم ز تو باغ گلی خوشتر ندیدم میان این همه گلهای عالم گلی خوش بو تر از دختر ندیدم #دختر #دخترونه #ولادت_حضرت_معصومه_س #شادینک #دخترانه #روز_دختر #رحمت #مادر_دختری
22 خرداد 1400 04:31:56
1 بازدید
شادینک
بسته ی #رنگ_آمیزی_متری ، ۵ قطعه ی کاغذی ۵۰در ۷۰ سانتی متر است . تصویرهای نقاشی شده روی این رول ، با موضوع #آداب اسلامی در اعیاد مذهبی است مثل #اطعام و عیدی دادن و دعاهای مخصوص و ... . میتوانید با نشان دادن هر تصویر این اعمال را به زبان #کودکانه توضیح دهید . این رنگ آمیزی منحصر به عید خاصی نیست و میتوان برای تمامی مراسم های شاد مذهبی مانند عید بزرگ غدیر ، عید فطر ، روز نیمه شعبان ، ولادت پیامبر اکرم(ص) و .. استفاده کرد . فریم دوم نمای حیاط خانه است که در حال درست کردن نذری و هم چنین خواندن دعا بر سر دیگ نذری هستند . تک تک جزئیات برای ما مهم بوده ... #غدیر #عید_غدیر
19 تیر 1401 15:59:59
4 بازدید
شادینک
پیامبر اکرم (ص) :🌱 به درستی که امام حسین (ع) چراغ هدایت و کشتی نجات است . 💡☘ #شادینک #محرم #هر_خانه_یک_حسینیه #بچه_هیئتی #اسلام_شاد
02 شهریور 1399 10:50:51
0 بازدید
شادینک
0
0
ادامه ی داستان دوم: زنش که دید زهیر انقدر خوشحاله، بهش گفت: مبارکت باشه . آخه زن زهیر آدم خیلی خوب و باهوشی بود. همین که زهیر وارد شده بود، دیده بود که زهیر دوباره یادش اومده که چقدر عاشق امام حسینه. فهمیده بود که زهیر از این جا به بعد رو می خواد همراه امام حسین بره. زهیر هر چی داشت و نداشت به زنش بخشید و گفت تو برگرد پیش خانواده ت. من میخوام با امام حسین برم، هر جایی که میره. زن زهیر گفت: میشه من هم ببری؟ زهیر گفت: آخه اونجا جای زن ها نیست. اذیت میشی. من خیلی دوستت دارم، دوست ندارم اذیت شی. زنش گفت: باشه. پس میشه ازت یه خواهشی بکنم؟ فکر می کنین زنش چی میخواست؟ پول؟ این که نامه بنویسه؟ زود برگرده؟ نه… من که گفتم زن زهیر چقدر عاشق پیامبر بود. زهیر گفت: باشه، بگو چی میخوای؟ گفت: اون دنیا، پیش پدربزرگ امام حسین (یعنی پیامبر) منو یادت نره زهیر از کاروان خودش جدا شد و همراه امام حسین رفت. وقتی کاروان امام حسین به کربلا رسید یکی از دشمنان میخواست یکی از چادرها رو آتش بزنه. زهیر و چند نفر دیگه سریع رفتن سمتش و با شمشیرهاشون فراری ش دادن. اونا زهیر رو خوب می شناختن. یادتونه که گفتم، زهیر یه فرمانده جنگی خیلی معروف بود. یکی از آدم های سپاه دشمن گفت: عه! زهیر! تو که اصلا طرفدار حسین نبودی! تو که باهاش قهر بودی! حالا چرا داری براش می جنگی؟! زهیر گفت: می بینی که الان اینجام و با حسین هستم. تازه شما بودین که به حسین نامه نوشتین که بیا کمک مون کن! حالا شماها چرا باهاش میجنگین؟ من اومدم تا جونمو بدم، اما نذارم که به نوه ی پیامبر آسیبی برسونین. ظهر شد و جنگ شد. موقع نماز بود. امام حسین همراه یارانش ایستاد که نماز جماعت بخونن. اما ممکن بود وسط نماز دشمن بهشون حمله کنه. پس چی کار کردن؟ دو نفر با شمشیر ایستادن جلوی نماز جماعت، که اگر کسی خواست به نمازخون ها حمله کنه، ازشون دفاع کنن. یکی از اون دو نفر کی بود؟ آفرین، زهیر. زهیر تیرها رو با شمشیر و سپرش دور میکرد که یه وقت به امام حسین و یارانش که داشتن نماز می خوندن، نخوره. اون روز بالاخره زهیر به آرزوش رسید. در راه امام حسین شهید شد و اون دنیا بهترین جای بهشت رو نصیب خودش کرد. بهترین جای بهشت کجاست ؟. جایی که همهی آدم خوبا یادشون میاد چقدر عاشق امام حسین بودن! کی دلش میخواد توی بهشت با امام حسین باشه؟؟؟ بلند بگه یاحسین #داستان_نجات #کشتی_نجات_امام_حسین #شادینک #شادی_های_مذهبی