پست های مشابه

madaran_sharif

. سالی یک بار دفترچه حوزه رو پر می‌کردم و می‌فرستادم. (حوزه‌ای که می‌رفتم، با اینکه باید جای منو نگه می‌داشت، ولی گفتن برای چی جات خالی بمونه؟ مرخصیت رو بگذرون و هر وقت خواستی برگردی، دوباره دفترچه‌ رو بفرست.😐 و من دو سال دفترچه رو پر کردم، ولی قبول نشدم.) . یه مدت کمردرد داشتم. ماموریت‌های زیاد همسر و دست تنها بودن باعث شده بود دیسک بگیرم. با این حال، وقتی می‌دونی همسرت هدف بزرگی رو دنبال می‌کنه و تو هم در اون شریکی، همه‌ی اینها رو به جون می‌خری که یاریش کنی.💑 . دخترم ۱۴ ماهه بود. حس عجیبی داشتم. معده‌ام سنگین بود. می‌افتادم یه گوشه و نمی‌تونستم تکون بخورم.🤒 . همون روزا پسرم رو بردم دندون‌پزشکی. وقتی می‌خواستن عکس دندون بگیرن ، یه حسی بهم گفت تو پیش بچه نباش👼🏻 با اینکه مطمئن بودم باردار نیستم.🤷🏻‍♀ . ولی حسم درست می‌گفت. . همکارهای همسرم با اینکه چند سال از ایشون بزرگتر بودن- یا مجرد بودن یا اگه متاهل بودن، بچه نداشتن یا نهایتا یه بچه داشتن. در این فضا، همسر من داشت صاحب فرزند سوم می‌شد و همکاراش، حسابی دستش می‌انداختن. . شرایط جسمیم بد بود و دکترها احتمال سقط می‌دادن. با تمام وجود دعا می‌کردیم فرزند عزیزمون سالم و صالح بیاد تو بغلمون.🤲🏻 از اونجا که اگه خداوند برچیزی اراده کنه هیچ چیزی تو دنیا نمی‌تونه جلوش رو بگیره، بچه‌ی ما هم موند😇 و بالاخره به دنیا اومد.🤗 . . روزهای اول ۳ فرزندی این شکلی بود: سه تا بچه‌ی نق نقو، پدری که معمولا نیست و مادری برق گرفته.🤯🙇🏻‍♀ . سعی کردم خیلی زود خودم رو جمع و جور کنم. اول خودمو کوک کردم: توسل🤲🏻 تقویت و انرژی‌زایی🍵🍲 و تنظیم خواب🛌 . اوضاع خیلی بهتر شد.👌🏻 و تازه جذابیت‌های بچه‌ها شروع شد.😍 . مثلا یهو می‌بینی بچه‌ی اول چه عاقل شده.😃 یا اینکه چقدر بچه‌ها در کنار هم خوشن حتی وقتی مامان نمی‌تونه تک تک بهشون توجه کنه.😁 . . زندگی داشت می‌گذشت. یه روزهایی بود صبحم اینجوری آغاز می‌شد: مامان بیا منو بشور (پسر) ماما جیششش (دختر) پوشک نیازمند تعویض (پسر کوچیکه) . طول روزم هم به بازی کردن و ریخت و پاش‌ها می‌گذشت. . خیلی راضی‌کننده نبود.😕 باید به روحیه‌ی خودم هم می‌رسیدم تا مادر پرنشاطتری باشم. . به عنوان تفریح، اینکه بچه‌ها رو بذاری بری یه دوری بزنی🌳 یا در طول روز وقت بذاری و یه دمنوش🍵 بخوری، خوب بود؛ . ولی من نیاز به شارژ اساسی هم داشتم.🔌🔋 دوست داشتم بتونم مطالعه کنم.📖 . گاهی حال آدم با مطالعه آزاد کتاب خوب می‌شه.😌 گاهیم شرایطش پیش میاد و درس می‌خونی.📒 . #م_ح #تجربیات_تخصصی #قسمت_پنجم #مادران_شریف_ایران_زمین

14 تیر 1399 16:29:02

0 بازدید

madaran_sharif

. . #قسمت_سوم . #بنت‌الهدی (مامان سه فرزند دختر) . مادرم در دوران کودکی من مشغله‌ی زیادی داشتن، از ۸ صبح تا آخر شب بیرون بودن. وقتی میومدن با ما مشغول بازی می‌شدن، حواسشون به روحیات ما بود ولی این مشغله باعث شده‌بود که هیچ‌وقت نبینن که من با چه ظاهری کلاس می‌رم.🙄 . پرستارمون خانوم خوبی بودن، ولی سبکشون متفاوت بود. من یاد نگرفتم که باید با لباس اتو شده برم مدرسه، یا توجهی به کثیف شدن مقنعه‌ام نداشتم.😑 این آسیب برای من پیش اومده بود، از طرفی مدرسه‌ای که واردش شدم هم یه مشکل جدی داشت! خیلی لاکچری! با بچه‌های فیس‌وافاده‌ای😒 که هر ماه کیف و کفش جدید می‌خریدن چون قبلی‌ها کثیف شده‌بود! . گروه‌های دوستی‌شون از سال‌های قبل شکل گرفته‌بود، از طرفی چون ‌حافظ قرآن بودم و مورد توجه معلم‌ها، حسادت هم داشتن! 😐 بنابراین از هیچ آزاری فروگذار نمی‌کردن! . برای من شده‌بودن مصداق واقعی دشمن!😤 از هیچ نظر دوست نداشتم شبیه شون بشم. اون‌موقع مادرم کم‌کم متوجه مشکلات لباس‌پوشیدن من شدن و درصدد اصلاح براومدن! ولی من مقاومت می‌کردم! می‌گفتم لباسامو اتو نکنید! نمی‌خوام شبیه اینها بشم!!! بالاخره این آسیب به لطف خدا و با رسیدگی به‌موقع مادرم برطرف شد.😊 از سال بعد یه مدرسه‌ی دولتی معمولی رفتم و راحت شدم.😁 تو مدرسه‌ی جدید دوستام شدیدا فضای ضددینی داشتن! تو سن حساسی بودم و شبهاتشون رو من تاثیر گذاشته بود. اون زمان یکی از برادرهام طلبه‌ی حوزه‌ی علمیه شده‌بودن. وقتی متوجه‌شدن که شبهاتی برام پیش اومده، هر هفته که از قم میومدن تهران، یه نصفه روزشون برای گفت‌وگو با من بود.🤗 پدر و مادرم هم از طریق برادرم در جریان تلاطمات من قرارمی‌گرفتن و کمک می‌کردن. مثلا یه‌بار خاله‌ام کتابی بهم هدیه دادن که پاسخ خیلی از سوالاتم توش بود ، بعدها متوجه شدم که اون کتاب رو پدر و مادرم خریده‌بودن.😊 . هیچ خانواده‌ای کامل نیست! اختلاف‌ سنی که با مادرم داشتم و مشغله‌هاشون تو دوران کودکی‌م، باعث‌شده‌بود که نتونم ارتباط عاطفی زیادی با ایشون داشته‌باشم.😔 ولی فضای محبتی و رفاقتی که تو خونه بین من و برادرهام بود، باعث شد که اون خلا، جبران بشه. البته بعد ازدواج رابطه‌ام با مادرم هم تغییر کرد و تازه فهمیدم که چه جواهری هستن ایشون.💓 . پدر و مادرم روی من نظارت غیرمستقیم داشتن، ولی بیشتر متأثر از برادرام بودم. وقتی می‌دیدم اون‌ها مشق می‌نویسن یا قرآن می‌خونن یا راجع به احکام دینی بحث می‌کنن، من هم تبعیت می‌کردم. خیلی چیزا رو ازشون یاد گرفتم. درواقع محیط خانواده مربی اصلی من بود.💚 #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

20 اسفند 1399 17:32:54

2 بازدید

madaran_sharif

. عباس توی چند ماه اول زندگیش خیلی سخت می‌خوابید شب‌ها😮 . دل درد داشت و با هیچ کدوم از روش‌های معمول نمی‌خوابید.😂 نه روی پا نه با شیر خوردن و نه با لالایی! فقط باید بغلش می‌کردم و مدت‌ها تو حالت خوابیده راه می‌بردمش تا خوابش ببره.😉 حتی گاهی با این روش هم نمی‌خوابید و نصف شب با باباش می‌رفتیم ماشین سواری تا عباس بخوابه.😂 . . بعد چهار ماه یه روز جمعه‌ی سرد و زمستونی😅 من و باباش موفق شدیم اولین ورژن ننوی دست سازمون رو به مرحله‌ی بهره‌برداری برسونیم، و ننو فرشته‌ی نجات من شد واسه خوابوندن عباس.😆 . . ما با هزینه‌ای خیلی کم ساختیمش. زیر ۲۰ هزار تومن. در حالیکه واسه خریدش حدود ۲۰۰ هزار تومن هزینه لازم بود! . با یه پتوی مسافرتی قدیمی حدود ۸ متر طناب دوتا لوله‌ی پلاستیکی چهار تا پیچ قلاب دار دریل باباجونش و مهارت خیاطی مامان جونش😁 . . بعدها با تولد فاطمه ننومون رو ارتقاء دادیم و محکم ترش کردیم تا محل امنی برای خواب نوزاد بشه و در برابر تکون‌های شدید و ناگهانی داداشش مقاومت کنه.😂 . . برای ساختش می‌تونید از یه پارچه ضخیم استفاده کنید، دو طرفش رو حدود ۵ سانتی‌متر تا کنید و بدوزید که بتونید طناب رو از توش رد کنید. ۳ تا بندک پارچه‌ای هر طرفش بدوزید برای اینکه لوله از توش رد بشه. لوله‌ی پلاستیکی رو با یه پیچ‌گوشتی داغ سوراخ کنید و طناب‌ها رو از توش رد کنید. دیوار رو سوراخ کنید😅 یا طناب‌ها رو به یه چیزی وصل کنید تا ننو توی ارتفاع کمی از زمین معلق بشه.😇 . این وسیله خیلی برای خوابوندن بچه‌های زیر ۶ ماه خوبه. بعدش هم باهاش بازی می‌کنن و گاهی شاید توش بخوابن. . اگر توضیحات بیشتری در مراحل ساختش لازم داشتید، خصوصی در خدمت هستم. . @saqqa313alamdar2 . اندازه‌های ننوی خودمون رو به عنوان نمونه می‌ذارم براتون توی کامنت اول. عکس و فیلم رو هم ورق بزنید و ببینید واسه توضیحات بیشتر. . البته می‌تونید به سلیقه و ابتکار خودتون اندازه‌ها رو تغییر بدید.😀 . مامان هایی که می شناسید رو زیر این پست تگ کنید تا برای بچه‌هاشون ننو درست کنن.😄 . . #پ_شکوری #شیمی91 #ننو #ساخت_ننو #مادران_شریف

03 بهمن 1398 17:10:53

1 بازدید

madaran_sharif

. #م_روح_نواز (مامان #محمدحسن ۱۰ ساله، #محمدعلی ۷ ساله، #محمدحسین ۵ ساله، #محمدرضا ۳ ساله) #قسمت_یازدهم هیئت رفتن با بچه‌ها سخت‌تره😁 اما همیشه تلاش می‌کنم که همین کم رو با هر چند تا بچه‌ که داشته باشم، شرکت کنم. ولی نه فقط به خاطر خودم. چون اعتقاد دارم مجالس اهل بیت (علیه‌السلام) برای بچه‌ها نورن و باید با هر سختی‌ای که باشه شرکت کنم. نمی‌دونم چرا، ولی همیشه وقتی هیئت می‌رفتیم بچه‌هام رو خیلی بیشتر دوست داشتم و یه نور امیدی به دلم می‌تابه که ان‌شاالله این بچه‌ها سرباز امام زمان (عج) بشن. و همین خستگی‌ها رو برام آسون می‌کنه...🌹 تو همین هیئت رفتنا، به خوبی عنایات ویژه‌ی خدا رو هم احساس می‌کنم. یادمه یه بار شب هشتم محرم محمدعلی ۴۰ روزه و محمدحسن سه ساله بود. رفتیم مجلسی که خیلی شلوغ بود و فقط به اندازه‌ی نشستن یک نفر جا پیدا کردم و نشستم. محمدحسن رو بغل کردم و دفتر نقاشی‌اش رو باز کردم و شروع کردم براش نقاشی کشیدن... خانم مسنی بهم گفت: دخترم نوزادت رو بده من نگه دارم تو به اون یکی برسی. و محمدعلی تا آخر مجلس آروم بغل اون خانمه نشسته بود.😍👌🏻 هیئت و مسجد بردن مهم‌ترین روش تربیتی‌مه.😉 شخصیت بچه اونطوری طراحی می‌شه که فضای اطرافش هست. همه توی خانواده‌هاشون کسانی رو دارن که عقیده و سبک زندگی متفاوتی دارن و با هم رفت و آمد هم دارند. و پدر و مادر نگرانن که شاید بچه‌ی ما، از اونا تاثیر بگیره.😥 ولی وقتی بچه با فضای هیئت و روضه‌ی امام حسین (علیه‌السلام) و مسجد آشنا میشه، عقایدش پولادین می‌شه و ان‌شاءالله راهشو پیدا می‌کنه. برای همین، من و همسرم اصرار داریم روضه هفتگی رو حفظ کنیم. جمعه ‌ها مراسم دعای ندبه برگزار می‌کنیم. در درجه‌ی اول به خاطر خودمون و بعد بچه‌هامون. بچه‌ها تو خونه‌ی ما خیلی دعوا می‌کنن. ولی من سعی می‌کنم تا جایی که حرمت شکنی و زد و خورد نباشه دخالت نکنم و اجازه بدم خودشون دعواها و مشکلاتشونو حل کنن. البته همیشه موفق نیستم.😅 خداروشکر ارتباط بچه‌ها با همسرمم خیلی خوبه. پدرشون آدم شوخ و پر جنب و جوشی‌اند.😃 بچه‌ها اگه بتونن تک‌تکشون رابطه‌ی خوب و عمیقی با والدین داشته باشن، رابطه‌شون با خودشون هم خوب می‌شه. دیدم که هر وقت ما با بچه‌ها حرف می‌زنیم و درد و دل می‌کنیم، بعدش بچه‌ها چقدر با همدیگه مهربون می‌شن. انگار منتظرن پدر و مادر خانواده یه انرژی رو بین بچه‌ها تقسیم کنن تا با اون انرژی، صمیمیت رو بین خودشون ایجاد کنن. و اون انرژی رابطه‌ی کلامی و عاطفی تک‌تک بچه‌ها با والدینه. #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

14 مهر 1400 15:28:41

0 بازدید

madaran_sharif

. دیدم حالا که نمی‌تونم حضوری حوزه رو برم، بهتره مجازی بخونم.👩🏻‍💻 . امتحان ورودی جامعه‌الزهرا شرکت کردم و خداروشکر قبول شدم و درس‌خوندن مجازی رو شروع کردم. بماند که مجازی چه مزایایی نسبت به حضوری داره.😊 هرچند خیلی آسون نیست و سختی‌هایی هم داره. مخصوصا وقت‌هایی که همسرم نیست و دست تنهام. . بعد از نماز صبح، دست به کار می‌شدم.😉 اول درسم رو می‌خوندم.📚👩🏻‍💻 بعد کارهای خونه...🧽🍲 . ساعت ۸، دوان دوان تو خیابان به دنبال تهیه مایحتاج خانه و نون و میوه و...🍎🍇🍞 باید سریع می‌رسیدم تا بچه‌ها بیدار نشن.😴 . گاهی شب‌ها باید زباله‌ها رو می‌بردم. صبر می‌کردم بچه‌ها بخوابن. بعد حدودا ۱ نصف شب، چاقو🔪 به دست می‌رفتم زباله‌ها رو می‌ذاشتم.😅 (روحیه بروسلی‌گری در من موج می‌زد و معمولا آماده سر صحنه‌ها حاضر می‌شدم.😂 گفته بودم که دان دو کاراته هم داشتم؟😁) . دوست نداشتم بار زندگیم روی دوش کسی باشه. دلم می‌خواست کارهام رو خودم انجام بدم.💪🏻 . این روزها، پسر کوچکم ۲ ساله‌است و من ترم ۵ سطح ۲ ام. . طبق همون برنامه پیش می‌رم و معمولا صبح زود به درس‌هام می‌رسم و کارهای منزل و بچه‌ها. . بازی اصلی‌ترین کار برای بچه‌هاست. البته خوبه به جای دادن ماهی🐟، ماهی‌گیری یادشون بدیم🕵🏻‍♀ و خودشونو راه بندازیم.👩🏻‍🔧👨🏻‍🔧 . از وقتی پسرم خیلی کوچیک بود، سعی می‌کردم بهش یاد بدم که با هر چیزی چه کارهایی می‌تونیم انجام بدیم.🙂 . حتی وقتی دل و جیگر کابینت‌ها و کمدها رو می‌ریخت بیرون، می‌گفتم بیا ببینیم با این‌ها چیکار می‌تونیم بکنیم؟🤓 مثلا برج بسازیم.🏛 یا با قاشق و چنگال آهنگ بزنیم.🥁 یا مجله‌هایی که نمی‌خوایم رو دوربُری کنیم✂️ و ... . و این کارها باعث شد که الان پسرم وقت کم بیاره😅، برای به پایان رسیدن پروژه‌هاش!😁 . بازی‌های دیگه مثل گل‌بازی و خمیرهای دست‌ساز خونگی و یه خرده آزادی مثل نقاشی‌کردن دیوارهای حمام با گِل یا رنگ‌انگشتی هم که جذابیت‌های خودش رو داره.😏 . یکی از خوبی‌های مادر محصل بودن، برای بچه‌ها اینه که دوست دارن به تقلید از مادرشون فیلسوف‌وار👩🏻‍🏫 کتاب دست بگیرن📖 و ادای مامان رو دربیارن🤓 و حداقل ساعتی به نوشتن جزوات علمی به خط میخی بپردازن.😎 . البته به همه اینها پختن کیک و شیرینی و انواع نان‌ها را حداقل هفته‌ای ۲ بار اضافه کنید که این‌ها دیگه چاشنی روزمرگی‌هاست.🥐🙂 . گاهی ممکنه به نظرمون بیاد بچه‌ی زیاد داشتن خیلیییی سخته.😩 اما اگه بچه اول رو خوب براش وقت بذاریم😌 از بابت بقیه هم نسبتا خیالمون راحت‌تر میشه.😉 . #م_ح #تجربیات_تخصصی #قسمت_پایانی #مادران_شریف_ایران_زمین

15 تیر 1399 16:36:15

0 بازدید

madaran_sharif

#پ_بهروزی (مامان محمد ۴ساله و علی ۲ساله) . موقع تولد محمد خیلیا فکر می‌کردن برای زایمان می‌رم تهران پیش خانواده‌ی خودم و همسرم. اما نرفتم و زحمتش افتاد گردن مادرم که اومدن پیشمون.😍 مامانم هم نمی‌تونستن زیاد بمونن. پدر و برادرم تهران تنها بودن.😐 . خیلی زود سعی کردم کارهایی مثل شستن بچه رو در حضور مامانم تمرین کنم تا یاد بگیرم. . محمد ۱۱ روزه بود که برای اولین بار من و گل پسر صبح تا شب رو با هم گذروندیم و زندگی سه نفره آغاز شد.👪 اگر تهران می‌رفتم قطعا به این زودی برنمی‌گشتم! . . برای دختری که کلا استعداد خانه‌داری نداشته (و نداره😅) و تعاملش با بچه در حد نگه‌داری چند ساعته از بچه‌های فامیل بوده، تجربه ترسناکی می نمود!!😟 . سر علی که اعتماد به نفسم بیشتر هم شده بود، فقط یک هفته مادرم پیشمون بودن.👧 . . همیشه شنیدیم که آخی! فلانی تو غربت دست تنها بچه‌هاشو بزرگ کرده! اما من یکی از امکاناتی که برای بزرگ کردن بچه‌ها داشتم رو «دور بودن از خانواده‌ها» می‌دونم!🙃😮 حتی تو اوج بحران‌ها هم پیش نیومده که بگم کاش نزدیک هم بودیم! . البته اشتباه نشه ها! محمد و علی شکرخدا #پدربزرگ‌ها و #مادربزرگ‌های خیلی خوبی دارن و وقتی با اون‌ها هستیم خیلی بهمون خوش می‌گذره.😍 ان‌شاءالله خدا عمر باعزت بهشون بده.🌷 . ولی این تنهایی خیلی زود منو تبدیل به یه #مامان_توانمند کرد! نه به این معنی که همیشه خونه مرتبه یا غذا به موقع آماده‌ست! و نه حتی به این معنی که با بچه‌ها دعوامون نمی‌شه! بلکه یاد گرفتم موقع #مشکلات به جای متلاطم شدن، دنبال #راه_حل بگردم! از دل‌درد بچه، شب بیداری‌های مادرپسری و زخم شدن دست و پا... تا بحران‌های جدیِ خانوادگی! . خیلی زود با #رنج‌های طبیعی مسیر زندگی مأنوس شدم.🧡 . شاید اگر نزدیک خانواده‌م بودم هیچ‌وقت ضرورت #سحرخیزی رو درک نمی‌کردم!چون هر ساعتی می‌شد بچه‌ها رو بسپرم و به کارهام برسم.😅 . احتمالا اگر نزدیک بودم ترجیح می‌دادم به جای روش‌هایی که از کتب تربیت دینی بهش رسیدم، شبیه اطرافیانم بشم تا کمتر دچار تعارض بشم‌ باهاشون و این یعنی گاهی از ایده‌آل‌هام‌ باید صرف نظر می‌کردم. . اگر نزدیک بودیم همسرم کمتر درگیر نگه‌داری از بچه‌ها می‌شدن! ولی الان مجبوریم دوتایی بچه‌هامونو بزرگ کنیم و این برای همه‌مون یه مزیت خیلی بزرگه!❤️ . پ.ن:برای من دوری لازم بوده و هست چون با استقلال، آرامش بیشتری دارم☺️هرچند هیچ وقت منکر سختی هاش نمیشم. شما هم اگر دورید یا امکان کمک گرفتن ندارید، از معایب و‌ محاسنش بگید برامون.🌷 #مادران_شریف_ایران_زمین #روزنوشت_های_مادری

06 دی 1399 16:21:30

0 بازدید

مادران شريف

0

0

. . . سلاااام✋😍 . ما مامان‌ها گاهی فکر می‌کنیم بعضی مشکلات فقط برا خودمونه! . بعد که می‌بینیم بقیه‌ی مامان‌ها هم این معضلات رو دارن، انگار تحمل سختی‌ها برامون راحت‌تر می‌شه! . جالبه که مامان‌ها در هر فرهنگ و با هر زبانی می‌تونن به هم کمک کنن، چون خیلی مسائل مشترک دارن. . خانواده‌ی فیلدز نُه فرزند داره و دَهمی‌شون هم‌‌ تو راهه.🙃 . روتین صبح‌ یه مامان باردار با نُه تا بچه قدونیم‌قد رو ‌تو‌ کلیپ ببینید. . فقط اونجاش که می‌ره یه سروسامانی به خودش بده و وقتی برمی‌گرده خونه به فنا رفته😭 . شما با کدوم قسمت برنامه‌ی روزانه‌ی این مامان بیش‌تر هم‌ذات‌پنداری کردید؟! . #مادران_شریف_ایران_زمین #خانواده_چندفرزندی #خانواده_پرجمعیت #کلیپ #ترجمه #زیرنویس #پ_بهروزی #ا_باغانی #ش_سعیدی

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

madaran_sharif

مادران شريف

0

0

. . . سلاااام✋😍 . ما مامان‌ها گاهی فکر می‌کنیم بعضی مشکلات فقط برا خودمونه! . بعد که می‌بینیم بقیه‌ی مامان‌ها هم این معضلات رو دارن، انگار تحمل سختی‌ها برامون راحت‌تر می‌شه! . جالبه که مامان‌ها در هر فرهنگ و با هر زبانی می‌تونن به هم کمک کنن، چون خیلی مسائل مشترک دارن. . خانواده‌ی فیلدز نُه فرزند داره و دَهمی‌شون هم‌‌ تو راهه.🙃 . روتین صبح‌ یه مامان باردار با نُه تا بچه قدونیم‌قد رو ‌تو‌ کلیپ ببینید. . فقط اونجاش که می‌ره یه سروسامانی به خودش بده و وقتی برمی‌گرده خونه به فنا رفته😭 . شما با کدوم قسمت برنامه‌ی روزانه‌ی این مامان بیش‌تر هم‌ذات‌پنداری کردید؟! . #مادران_شریف_ایران_زمین #خانواده_چندفرزندی #خانواده_پرجمعیت #کلیپ #ترجمه #زیرنویس #پ_بهروزی #ا_باغانی #ش_سعیدی

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن