پست های مشابه
madaran_sharif
#ف_اردکانی *منشور حقوق خانوادههای چند فرزندی* (نسخه مسئولین): ماده۱: مسئولین محترم لطف بفرمایید، به جای برگزاری n تا همایش و کنفرانس و کنگره جهت رفع بحران جمعیت، اونم فقط در هفتهی جمعیت! یه کوچولو به هم کمک کنید فیتیلهی قیمتها رو بکشید پایین! تضمینی جمعیت خود به خود زیاد میشه. البته ما معتقدیم روزیمون دست خداست نه شما، برای اینکه بتونید رزومه پر کنید میگیم.😉 ماده۲: نمایندگان محترم! ما نمیدونیم مبناتون برای انتخاب تاریخ جهت اعطای تسهیلات فرزندآوری، طی ده، بیست، سه پونزده ! افتاده آبان هزار و چهارصد😒 یا....؟!! ولی بدانید و آگاه باشید که دوفرزندیهای جوان، بعد از این تاریخ به نون و نوایی هرچند اندک رسیدن، ولی چند فرزندیهای میانسال و بعضاً عروس و دوماد دار قبل این تاریخ هنوز مستأجرن و ماشینم ندارن!!😔 البته همین که آغازگر حمایت بودید، جای تشکر داره.🤚🏻 ماده۳: بعضی مسئولین گرامی! لطفا خودتونم یه تکونی به خودتون بدید، جهت افزایش جمعیت!! تا بدونیم شعاراتون رو خودتون هم موثره! یا حداقل همین دو سه تا دردونه رو نفرستید اونور آب! نقش سیاهی لشکر که میتونن بازی کنن تو این قحطی جمعیت.😜 ماده۴: مسئولین گرام شهرداریها! حمایت از خانوادههای چند فرزندی خیلیم کار شاقی نیستا!! کافیه یکم تخفیف بلیط مترو و شهربازی و اقامتگاه واسه سفر یا استخر و... برای بچههامون در نظر بگیرید. ماده۵: مسئولین محترم وزارت صمت! نمیشه که هی ما از اینور جمعیت زیاد کنیم هی از اونور با پراید به کشتن بدین! لطفا آب و خاک قاطی فرموده، جهت مسدودسازی درب کارخانجات خودروسازی هرچه سریعتر اقدام نمایید!😁 ماده۶: مسئولین عزیز! آیا از قیمت پوشک و شیرخشک خبر دارید؟!! هیچی... گفتیم اگر خبر ندارید ،خبردارتون کنیم.😒 ماده۷: مسئولین محترم صدا و سیما و فیلم و سریال سازهای گرامی! شما رو به مقدساتتون سوگند! انقدر ما خانوادههای چند فرزندی رو تو فیلماتون بدبخت و فقیر و بیچاره نشون ندید. ماها به برکت بچههامون خیلیم خوشبخت و ثروتمند و با چاره ایم.😎✌🏻 ماده۸: مسئولین محترم وزارت بهداشت! همونطور که جریمههای توهین به کادر محترم درمان رو بنر میکنید اندر عیون ملت، لطف فرموده یه جریمه هم برای بعضی از همکارانتون بنر کنید که وقتی میفهمن بچهی چندممونه، طوری رفتار میکنن انگار ثروت هفت نسلشونو بالا کشیدیم!!! ماده۹: مسئولین محترم مدارس و معلمان زحمتکش! میشه ما جلساتو هشت درمیون شرکت کنیم؟😂 ماده استراتژیک آخر رو در کامنت اول بخونید! #مادران_شریف_ایران_زمین
10 تیر 1401 18:32:04
4 بازدید
madaran_sharif
. #قسمت_اول . #ز_فرقانی (مامان چهار فرزند ۱۲ ساله، ۷ سال و نیمه، ۵ ساله و ۳ ساله) . اصالتا خراسانی بودیم اما پدرم ساکن گنبد شدن و من و ۹ تا خواهر و برادر دیگهم اونجا به دنیا اومدیم. متولد سال ۶۲ هستم. . خونهمون همیشه شلوغ پلوغ بود، هم خودمون زیاد بودیم و هم مهمون داشتیم. شهر گنبد وسط مشهد و دریا و سر راه تهران بود و هر کس مقصدش هر جا بود، یه سری هم به ما میزد.😊 . پدر و مادرم خیلی روی مهمون حساس بودن که کم و کسری نباشه.🧐 مثلا ظروف یکدست و ملافه و پیژامه تمیز و بهاندازه باشه! ساخت خونه هم به صورتی بود که فضای زیادی برای مهمون داشت. . از بچگیم خاطرات خوبی دارم.😍 خیلی با خواهر برادرها همبازی میشدیم، با هم توی حیاط و کوچه میرفتیم و خالهبازی میکردیم. . تو دورهای که یه پژو استیشن داشتیم، عقبش خیلی جا داشت و کاملا مناسب یه خانواده پرجمعیت بود، همه سوارش میشدیم و میرفتیم مسافرت. یادش به خیر!🚘 البته برادرهامون خیلی بزرگتر از ما بودن و اونا معمولا نمیاومدن. . همیشه همهمون مدرسه دولتی بودیم و خصوصا دخترا شاگرد زرنگ محسوب میشدیم!💪🏻 پدرم هم مغازه داشتن و هم عضو شورای حل اختلاف شهر بودن و سرشون خیلی شلوغ بود. ولی معمولا رئیس انجمن اولیا و مربیان مدارسمون هم بودن. با وجود تعداد زیاد ما، ممکن بود یادشون بره هرکدوم کلاس چندمیم ولی همیشه با مدرسه در ارتباط بودن و پیگیر کارای ما.🧔🏻 اینطور نبود که تربیت ما به خاطر تعداد زیادمون فدا بشه. الحمدلله پدر و مادر مؤمن بودن و فضای خانوادهمون هم گرم و سالم بود و همین برای تربیت بچهها کافی بود.☺️ . با خواهرها خیلی همصحبت و همدل هستیم. مخصوصا که اختلاف سنی کمی داریم. یه خواهرم یک سال و خواهرای بعدی هم سه سال و پنج سال از من بزرگترن. حالا هم که چند سالیه پدرمون از دنیا رفتن همه هوای مادر رو داریم. همهمون گنبد نیستیم اما هیچوقت تنها نیستن و سر اینکه کی هواشونو داشته باشه رقابته. . ما خواهر و برادرها همیشه سعی کردیم هوای همدیگه و پدر و مادرمون رو داشته باشیم از بچگی تا همین حالا. مثلا بعد از فوت پدرم یکی از برادرها که میخواست ازدواج کنه، همه برای خرید خونه کمکش کردن.☺️ . . از نوجوونی خیلی سیاست رو دوست داشتم. توی دبیرستان ریاضی میخوندم و دوستش داشتم🤓، ولی میخواستم توی دانشگاه علوم سیاسی یا چیزی شبیه به این بخونم. . اما برای ورود به دانشگاه به مسیر دیگهای هدایت شدم و البته از نتیجهش ناراضی نیستم. . . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین
22 آذر 1399 16:44:58
0 بازدید
madaran_sharif
. یکی از دوستام همون وقتی که ازدواج کرد گفت من میخوام بچه اولم رو 1400 بیارم و دومی رو 1404! منم گفتم فک کردی بچه گلابیه🍐؟! که هروقت هوس کردی بری تجریش بخری؟😅 . من اون موقع موانع مختلفی برای بچه دار شدن تو ذهنم بود، ولی خدایی فک نمیکردم یه ویروس فسقلی بیاد و اینطور همه چی تحت تاثیر اون قرار بگیره!😕 . چند وقت پیش که از اون دوستم پرسیدم "از قرار 1400 چه خبر؟" گفت که فعلا به خاطر شرایط منصرف شدن! . حالا ما با #کرو_نی_نی رفتیم سراغ دوستانی که باردار بودن و یهو کرونا اومد و حالا مدتی هست که فارغ شدن. ورق بزنید و ببینید این دوستانمون چجوری این ایام رو گذروندن؟ برای چکاپ ماهانه چیکار میکردن؟ شرایط بیمارستان برای زایمان چطور بوده؟ درگیر کرونا شدن یا نه؟ و ... 🌟شما هم اگر تجربه بارداری و زایمان تو این روزهای کرونایی رو داشتین خاطرات و نکاتتون رو کامنت کنید. 🌟مامان هایی که شرایط مشابه داشتند رو تگ کنید تا تجربه شون رو بگن برامون. 🌟باردارها رو تگ کنید شاید این تجربه ها براشون راهگشا باشه. راستی اگر بازم سوال داشتید میتونید با دوستان ما که تجربشون رو منتشر کردیم مشورت کنید. دایرکت پیام بدید در خدمتتون هستیم. . #مادران_شریف_ایران_زمین #کرو_نی_نی #بارداری_در_کرونا #باردار #کرونا #بیمارستان
08 آذر 1399 17:16:33
0 بازدید
madaran_sharif
. #ط_اکبری (مامان #رضا ۶ساله، #طاها ۴/۵ساله، #محمد ۲ساله) . چندی پیش چند نفر از دوستانم رو بعد از مدتهاااا دیدم😍 همینطور که بچهها بازی میکردن، نکتهای از محمد کوچولوی ما به نظر یکی از دوستانم رسید🔍 - چه جالب! محمد همهی رنگها رو بلده😍 . از نظر خودم پنهان نمونده بود. نکات دیگهای هم وجود داره❗️ شعر میخونه، لباساشو تا حدی خوبی خودش درمیاره و میپوشه، همممه جا دایره میکشه😁 با قیچی به حساب کاغذ و مقواها میرسه👌🏻 حقشو میگیره😃 و فتح قلههای دیگهای که اون دوتای دیگه دیرتر فتح کردند! . اما نکتهی مهمتر اینه که من برای تقویت این مهارتها در این سن برنامهی ویژهای نداشتم! همهش به یمن وجود دوتا #همبازیست! #هم_گروهی در اجرای نمایش و کاردستی و ساخت عروسکهای رنگی رنگی، #هم_کلاسی در کلاس سرود، قصه و نقاشی #هم_کلام در بحث و دعواهای کودکانه #هم_رزم در میدون کارزار علیه دشمن فرضی❗️ #همکار در ادارهی تخریب منابع طبیعی و مصنوعی😜 . البته ناگفته معلومه تا این قلهها فتح بشه کلی دره و صخره پشت سر گذاشته شده😉 . در کنار اینها برای حفظ و شکوفایی خلاقیتش بارها فضای بازیش رو جدا کردم و سعی میکنم پاسخ خیلی از سوالاتش رو از خودش بپرسم و نذارم تندی داداشا بهش جوابو برسونن❗️ . . پ.ن۱: بچههای تنها و حتی اونهایی که #فاصله_سنی زیادی با خواهر و برادرهاشون دارند، برای تقویت بعضی از مهارتها، انگیزه و حوصلهی لازم رو ندارند❗️ مثلا رضا تا ۳ سالگی هیچ رغبتی به نقاشی و حتی خطخطی نداشت و تدابیر من کارساز نبود😐 ولی محمد از مدتها پیش هر بار میبینه داداشا نقاشی میکشن و میزنن به در و دیوار سریع خودش دست به کار میشه تا #خلق_اثر کنه! وجود #همبازی در خانه بخش زیادی از بار فکری و عملی مادر رو در این زمینه کم میکنه😉 . پ.ن۲: همهی بچهها حتی خواهر برادرها ویژگیها و روحیهی #منحصر_به_فرد دارند و نمیشه و نباید اونها رو باهم و بچههای دیگه، #مقایسه کرد! اما تأثیرات مثبت حضور خواهر و برادر همبازی، قابل انکار نیست👌🏻 . . #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین
31 شهریور 1399 17:40:40
0 بازدید
madaran_sharif
. #ا_زمانیان (مامان #محمد_مهدی ۱۳ساله (#محمد_صادق ۷، #زینب ۵، #علی ۲) #فاطمه_زهرا ۱سال و ۸ماهه #محدثه ۴ماهه) #قسمت_پنجم بعد از گذشت چهار ماه از روز حادثه، دوباره خداوند رحمانیتش رو به ما نشون داد و من باردار شدم و نور امید در دل همه تابید. درست یک ماه بعد از سال بچههام، دخترم فاطمه زهرا به دنیا اومد. یک دختر بازیگوش ناقلا که درست شکل خواهرش زینب بود. کاش زینب اینجا بود که حالا خواهر داشته باشه.😢 فاطمه زهرا با اومدنش نه تنها برای ما بلکه برای پدر مادرهای ما هم قوت قلبی شد و کمی حواس من رو از این مصیبت پرت کرد . خودم از خدا خواسته بودم که دوباره منو مشغلهدار کنه تا بتونم هجران فرزندانم رو راحتتر تحمل کنم. و من که از خدا چنین درخواستی کرده بودم، به طور خداخواسته (موقعی که فاطمه زهرا ۷ ماهش بود) متوجه شدم برای بار ششم باردارم. خدایا الان باید ناراحت بشم یا خوشحال، اگر ناراحت باشم که ناشکری کردم ولی بچه شیر مادر میخوره هنوز. دلم برای فاطمه زهرا میسوزه. اما یقین دارم خدایی که دندان دهد نان دهد. من که خودم شش ماه شیر مادر خوردم شش تا بچه ها بدنیا آوردم. پس اگر خدا بخواد به همین هفت ماهی که شیر خورده هم برکت میده. خدایا راضیم به رضای تو. یک روز بایک حاج خانم مذهبی که بیشتر وقتها حرفهای دلم رو به ایشون میزدم موضوع بارداری رو در میون گذاشتم و گفتم دلم برای فاطمه زهرا میسوزه وگرنه ناراحت نیستم. ایشون حرف جالبی زدن و گفتن خدایی که از مادر نسبت به بندههاش مهربونتره دلش نسوخته و صلاح دونسته که این بچه شیر کمتر بخوره ولی به جاش یه خواهر داشته باشه، تو چرا دل میسوزونی!!! دلم با این حرف حاج خانوم آروم شد. در همین ایام همسرم که در کارخانهی سیمان مشغول بودن پیشنهاد رفتن به مشهد و سکونت رو مطرح کردند (البته قبلا هم صحبتهایی کرده بودن) منم استقبال کردم. در همین ماههای اول بارداری به مشهد نقل مکان کردیم. از شهرستان ما تا مشهد ۱۴۰ کیلومتر فاصله بود و اونجا همسرم کتابفروشی داشتن. دوران سختی رو از نظر جسمی گذروندم. درد کمر با بارداری من بیشتر میشد و حالا که دو ماه از بارداری ام گذشته بود باید دخترمو از شیر میگرفتم. اولش فاطمه زهرا خیلی اذیتم کرد و بعد هم مریض شد. طفلی بهش شیر خشک سازگار نبود تا بالاخره با کلی شب بیداری و بهانهگیری تونست با شرایط کنار بیاد. به جاش خدا بهش یه خواهر دوست داشتنی کادو داد که ارزش همهی این اذیتها رو داشت. چون به قول حاج آقای تراشیون همبازی همسن و سال از نون شب برای بچه واجبتره.☺ #سبک_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین
04 اردیبهشت 1401 16:36:58
3 بازدید
madaran_sharif
. یه کار دیگه برای درس خوندن، این بود که با محمدتقی میرفتیم بیرون از خونه🌳🌲 و جای خلوتی پیدا میکردم، پسرم با لودرش و خاکها مشغول میشد و من کارامو انجام میدادم.😏 . این کار بعد دو تایی شدنشون خیلی جواب نمیداد. چون دعواشون میشد. البته الان که هر دو بالای سه سال شدن، بازم جواب میده. (پسرای من بیرون از خونه خوب مشغول میشن، ولی تو خونه همهش دعواشون میشه😝) . . مدیریت دو تا بچه، سختیهای خودشو داشت. مثلا وقتی روحالله میخوابید😴 با محمدتقی بازی میکردم🧩🎨 وسط بازی کتابم رو هم میخوندم📕 . یا تلویزیون📺 محمدتقی رو فقط برای زمانهای خواب روحالله نگه میداشتم که بازهی خلوت خودم باشه😌 و بتونم کارهای دیگهمو انجام بدم، یا حتی بخوابم! . وسط روز، خیلی خسته😒 میشدم و نیاز به استراحت داشتم. همسرم صبح زود میرفتن و دیر میاومدن⏰ . از طرفی محمدتقی هم روزها نمیخوابید😨 برای همین، گاهی از کارتون استفاده میکردم که بتونم بخوابم😴 . . یه مسئلهی دیگه کتاب خوندن📖 بود... من آدم تلویزیونی، یا اهل فضای مجازی نیستم. هر وقت خالیای که داشته باشم، با کتاب پر میکنم📚 . شاید باورتون نشه، ولی حجم مطالعهی من بعد مادر شدن، خیلی بیشتر از زمان دانشجویی🎓 شد!! کتابهایی رو که هیچوقت نتونسته بودم بخونم، با بچهها خوندم📖😃 . علاوه بر درسهای حوزه و دانشگاه، کتابهای مختلفی مطالعه میکنم. . . نکته کلیدی کتاب خوندن من، اینه که روی خراب شدن کتابهام، حساس نیستم. برای همین با خیال راحت پیش بچهها کتاب📚 میارم. . من کتابهای پاره و خطخطی خیلی دارم😁 کتابهای تکهتکه دارم. . وقتی میخوام کتاب بخونم، کتابهای دیگه هم برای پسرم میارم تا با اونها مشغول بشه، اما گاهی میخواد که به کتاب من دست بزنه😁 . گاهی کتاب رو ورقه میکنم و میچسبونم به دیوار تا بخونم😜 یا بچه روی کتابم نقاشی میکشه، و من همزمان میخونم!📖✏️ . برام مهمه که تو اون لحظه، کتابو بخونم😏 اینکه چه بلایی سر کتابم مییاد، خیلی مهم نیست😅 . . کتاب همیشه روی اپن آشپزخونهست📖 و این روی بچهها هم تاثیر خوبی داره. به جای اینکه گوشیای📱 بشن، کتابی📚 میشن😁 . من فکر میکنم همونطور که باید پیش بچهها نماز خوند، تا یاد بگیرن، باید پیششون کتابم آورد، تا کتابخون بشن. . . گاهی هم لازم میشه شبها بیدار بمونم.🌙 مخصوصا اگه با لپتاپ💻، یا قلم و کاغذ📝 کار داشته باشم. . . #پ_ت #قسمت_هشتم #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین
29 اردیبهشت 1399 17:14:04
0 بازدید
مادران شريف
0
0
. #ن_زارعی (مامان سه دختر ۹ساله، ۴ساله و نه ماهه) شما هم تو این اوضاع اقتصادی فکر خرید لباس ذهنتونو درگیر میکنه یا من انقدر درگیرم؟😅 راستش ریشهی این درگیری برمیگرده به زمان دانشجویی آقای همسر و تولد بچهی دوم و گرونی و آبروداری.🤕😁 خدایا چیکار کنم؟🤔 اصلا دلم نمیاد که لباسای بیکیفیت پلاستیکی تنشون کنم. پس با اطمینان تمام، از پول عیدی، چشم روشنی یا پس انداز، لباس با کیفیت پنبهای خریداری میشه اما مشکل اینه که از بس استفاده میشه کهنه و پوست لباس کنده میشه.🤭 🔸 اولین راهحلی که به ذهنم رسید، این بود که لباسا به ویژه لباس بچه کوچیکه رو که دم به دقیقه کثیف میشه (اگه چهار دست و پا هم بره که دیگه هیچی) تو خونه که خودمون هستیم وارونه میپوشوندم؛ و موقع مهمونی روی دیگهی لباس رو؛ انگار که همین الان از مغازه خریده بودم.😎 🔸 بعد اگه آستین بلند بود برای بهار و تابستون، آستین و پاچهها چیده میشه و لبهاش تور دوزی میشه تبدیل به یه دست لباس تابستونی میشه.🎽 (اگه ارزش نگه داشتن برای بچههای بعدی رو نداشته باشه) 🔸 اگه لباسه هنوز رمقی داشته باشه، نزدیک محرم با یه پیمونه پودر قهوه یا رنگ مشکی جوشونده میشه و با چند ربان و گل سینه خوشگل تبدیل به لباس محرمی میشه.🖤 🔸 از شلوارهای جین بگم؟ اونا رم بعد یه مدت، تبدیل به دامن میکنم.😅 به این صورت که از زیر فاق چیده میشه بعد درز وسط باز میشه و پایین دامن دوخته میشه. 🔸 تبدیل شلوار به شلوارک هم که متداوله.😁 🔸 آخر سر هم ضایعات لباسها، به لباس عروسکها و دستمال گردگیری و دستگیره تبدیل میشن.☺️ خلاصه که لباس تو خونه ما از بین نمیره. فقط از شکلی به شکل دیگه در میاد.😅😅 #سبک_زندگی #خلاقیت #مادرانه #سبک_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین