پست های مشابه

madaran_sharif

. #پ_حدادیان (مامان #فاطمه ۵.۵ ساله و #محمدحسین ۲.۵ ساله) #قسمت_اول از وقتی یادم می آید عاشق بچه‌ها بودم. همیشه پشت ویترین مغازه‌های سیسمونی پاهایم شل می‌شد. از قبل ازدواجم برای فرزند ندیده‌ام دل نوشته می‌نوشتم و یک سال قبل ازدواجم اولین سرهمی را برایش خریدم. ۸ ماه بعد ازدواج فهمیدم آرزویم برآورده شده است... فکر می‌کردم من قطعا عاشق‌ترین و مهربان‌ترین مادری خواهم شد که دنیا به خودش دیده. نقطه‌ی کوچک تپنده‌ای روی مانیتور بهم نشان دادند و گفتند تو مادر این نقطه‌ی کوچک هستی و من از شوق قد کشیدنش، احساس می‌کردم کسی در دنیا خوشبخت‌تر از من نیست. سیسمونی کامل و همه چیز منتظر آمدن دخترکم بود. روزی هزار بار لباس‌هایش را می‌ریختم وسط بو می‌کشیدم و از تصور دست و پاهای کوچکی که قرار بود لباس‌ها را پر کنند غرق لذت می‌شدم. همه چیز خوب بود تا اینکه موقع زایمان شد. دردهایم مثل همه زن‌های دنیا بود؛ من اما مثل همه نبودم. من از فرایند مادر شدن، یک دنیای صورتی سراسر زیبایی و آسودگی برای خودم ساخته بودم، که دردهای زایمان اولین لرزه‌ای بود که می‌خواست این دنیا را بر سرم آوار کند. لرزه‌های دیگر هم از راه رسید. مشکلات بعد از زایمان و شب‌هایی که دخترکم تا صبح، دقیقه‌ای نمی‌خوابید. آن دنیای قشنگ مادرانه یک‌باره فروپاشیده بود. احساس ناتوانی می‌کردم. احساس خشم از نوزادم، خودم، همسرم... بی‌خوابیها تمام و مراحل بعدی شروع شد. از همه سخت‌تر، غذای کمکی بود. اولین واکنش، بستن دهانش بود. و من با لبخندی که بر لب‌هایم ماسیده بود با تلاش زیاد چند قاشقی در دهانش ریختم. روزهای بعد هم همین بود. مادری شده بودم، قاشق به دست که هر روز غذاهای جدید می‌پزد و دختری که غذا را جمع می‌کرد توی دهانش و پوووف می‌کرد توی صورتم. کم‌کم گوشی و کتاب و بازی و چرخاندن توی تراس و داستان‌های چرت و پرت گفتن، شده بود راهکارم برای غذا دادن به فاطمه و این وسط گوشت‌کوب برقی که عصای دستم بود. هربار بچه‌های مردم را می‌دیدم که سر سفره می‌نشینند و با اشتها غذا می‌خورند دلم آشوب می‌شد. چه شب‌ها که برای غذا نخوردن دخترک گریه نکردم. اما یک روز به خودم آمدم. روزی که آنقدر خسته و گرسنه بودم که اول خودم صبحانه خوردم. دختر ۱۸ ماهه ام آمد و درخواست لقمه کرد و من که می‌دانستم غذای میکس نشده را عوق می‌زند یک لقمه برایش گرفتم. می‌دانستم می‌رود یک گوشه پرتش می‌کند. اما دخترک لقمه را جوید و خورد. آنقدر تعجب کردم که چند بار داخل دست و دهانش را چک کردم. وقتی مطمئن شدم اشک شوقم جاری شد. #ادامه_دارد #سبک_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

06 بهمن 1400 17:34:15

2 بازدید

madaran_sharif

. سلام🤚🏻 آیا شما هم از نامرتب شدن کمد لباس بچه‌ها رنج می‌برید؟! بیاید یه کلیپ آرام‌بخش داریم براتون.😜 یه ایده‌ی تضمینی✨ که دیگه از نامرتب شدن کمد لباس بچه‌ها رنج نبرید.🤩✌🏻 ایشون مادر سه فرزند هستن و مدتیه که به سبک مینی‌مالیستی زندگی می‌کنند. (اگه الان با خودتون گفتید این دیگه چه صیغه ایه؟! باید خیلی خلاصه بگم یه چیزی تو مایه‌های ساده‌زیستی، خرید براساس نیاز واقعی، رهایی از زوائد و این‌جور چیزاست.) پ.ن۱: راستشو بخواید منم مدتیه بیخیال نظم کشوی لباس‌ها شدم. تفکیک کشوی بچه‌ها رو هم حذف کردم. یعنی یه جا برای لباس‌های بیرونی جفتشون، یکی برای لباس‌های خونگی و یکی هم برای لباس زیر و جوراب‌هاشون. بعد از شستشو اجمالا تا می‌کنیم و می‌دم خودشون بذارن سرجاش. موقع استفاده هم خودشون برمی‌دارن. و من دیگه دغدغه‌ی نامرتب بودن ندارم.😉 البته لباس‌های رسمی مهمونی آویزون هستن و دست بچه‌ها نمی‌رسه بهشون. تا قبل دیدن این کلیپ از بابت این تصمیمم عذاب وجدان داشتم،😅 نمی‌دونستم ملت همین حرکتشونو کلیپ می‌کنن و به اشتراک می‌ذارن.😂 پ.ن۲: شما هم تا حالا از این کارها کردید؟😁 ایده‌های پنهان خودتون برای راحت کردن مادری رو کامنت کنید. #کلیپ #ا_باغانی #پ_عارفی #پ_بهروزی #ساده_بگیر😁 #مادران_شریف_ایران_زمین

27 تیر 1401 17:40:55

24 بازدید

madaran_sharif

. #قسمت_دوم #پ_بهروزی تابستون اون سال، ایام خواستگارخیزی بود😅و بالاخره اول مهرِ دومین سالِ دانشجویی، فرد مورد نظر رخ نمود. . گفته بودند که ایشون طلبه هستن، قم درس می‌خونن، و حالا حالاها هم درسشون ادامه داره. از اونجایی که بقیه شرایط با ملاک‌های من کاملا جور بود، و البته با زندگی تو شهر قم نه تنها مشکلی نداشتم، بلکه خیلی هم مشتاق بودم، موافقت کردیم، فقط درس من مسئله بود که همه بالاتفاق تاکید کردیم که من باید تا آخر درسم تهران باشم.😁 . غافل از اینکه ... که عشق آسان نمود اول💝💖..‌.ولی افتاد مشکل‌ها😖😩😥 . این‌ها خیال‌پردازی‌های قبل از عقد بود😅 ولی بعد از جاری شدن خطبه‌ی عقد و به دنبالش جاری شدن محبت خدادادی💞💘😆😛، دیگه تحمل یک روز دوری هم از توان من خارج بود. مدرک شریف که چیزی نیست، اون روزها اگر من بین بهشت برین و آشیانه‌ی عشقمون😆🏡 هم مخیر می‌شدم، شروع زندگی مشترک💑 رو ترجیح می‌دادم.😅😁 . سال دوم دانشجویی هم به کندی و به سختی گذشت...و بساط زندگی مشترک مهیا شد و من هم مهمان دانشگاه قم شدم. ولی... . کوچولوی ناقلایی بدجور حال منو به هم ریخت، ویار شدیدی که منو از خونه‌ی بخت برگردوند به خونه ی پدری، برای مراقبت‌های مادری😅 دانشگاه که رفت رو هوا، خود بچه هم متولد نشده، به ملکوت اعلی پیوست😔😰😱 خلاصه دو ماه و خورده‌ای تجربه‌ی سخخخت مادری داشتیم و دوباره برگشتیم خونه ی بخت.😍😅 . پ.ن۱: تاخیر در شروع زندگی مشترک، به معنی تاخیر تو‌ ادامه‌ی زندگیم بود، و من نتونستم خودمو توجیه کنم برای این‌کار.😊 ضمن اینکه من و همسرم عاشق بچه به تعداد زیاد بودیم، طوریکه تو اولین جلسه‌ی خواستگاری راجع به تعداد بچه‌های احتمالیمون به توافق رسیدیم😂👌👶👶👶👶👶👶✋😅که البته ضرورت‌های اجتماعی هم تو این تصمیم تاثیر جدی داشت. . پ.ن۲: از بچگی می‌خواستم معلم بشم، هنوزم همین آینده رو برای خودم متصورم. و برای این هدف مدرک دانشگاه شریف، یا جای دیگه تفاوتی برام ندارن.😊😉 . #پ_بهروزی #ریاضی۹۱ #قسمت_دوم #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف

02 بهمن 1398 18:05:30

0 بازدید

madaran_sharif

. #ط_اکبری (مامان رضا ٧/۵ساله، طه ۶ساله، محمد ٣/۵ساله و زهرا ٩ماهه) اینو بزن بر بدن! این حرکتو یک دقیقه انجام بده. حالا یه حلقه به وزنه ت اضافه میکنم بزن ببینم قوی‌تر شدی یا نه😊 به این کار مربی‌های وزنه‌برداری دقت کردی چقدر شبیه کار خدا با ماست؟!😁 همین چند روز پیش بود در حالیکه از بدخوابی شب و بچه به بغل کار کردن روز بدنم رو کش و قوس میدادم، با خدا چت میکردم: خدایا! میبینی که! لباس‌شویی خراب شده شوهرم وقت نداره تعمیرکار بیاره چند روزه لباسها و رویه‌ی تشک و بالش‌ها رو نَشستم. این فندق هم انقدر تو بغلمه که تمیز کردن روی هود و اجاق گاز و داخل کابینت‌ها رو از کارهای روزانه فاکتور گرفتم! امتحانات رضا هم تازه فردا تموم میشه. یه کار جدید هم میخوام شروع کنم در حال تحقیق و بررسی‌ام خیلی ذهنم درگیره چند روزم هست کلللا دست تنهام و شوهرم ماموریته حال ناهار و شام پختن هم دیگه ندارم😔 سرتو درد نیارم! خداجوووون! میشه مادرشوهرم از شیراز نیاد؟! ...نه بذار پاک کنم تا ندیده😄 خدایا میشه اگه صلاحه بیاد؟ ...خب هر اتفاقی بیوفته که صلاحه! حالا یه چیز بهتری بنویس تا ندیده😂 خدایا میشه اگه بهترین مصلحته بیاد؟! خدا پیام داد تو اگه عبادتت رو خالصانه واسه من انجام بدی من برات بهترین مصلحت رو رقم میزنم یه ر.ک هم گذاشت رجوع کنم (بحار: ج 67، ص 249، ح 25) (حضرت زهرا (س) : هر كس عبادت خالص خود را به طرف خدا فرستد، خداى تعالى بهترين مصلحت خود را براى او پايين می‌فرستد.) خلاصه من نمیدونم عبادت و دعام قبول شد یا نه در هر صورت مهمونمون قرار شد بیاد! 😁 از اونجا که خدا از هر مربی ورزشی مربی‌تر و دلسوزتر و حرفه‌ای‌تره مطمئن شدم میخواد قوی ترم کنه👌 4ساعت بیشتر وقت نداشتم! بچه ها رو فرستادم اتاقشون رو تمیز کنن و فندق رو انداختم تو آغوشی و بسم الله! چند روز رو با مهمان، حبیب خدا گذروندم و با وجود خستگی و کم خوابی و بارهای روانی، احساس کردم خدا لطف کرده یه حلقه به وزنه‌ای که میزدم اضافه کنه😎 البته وقتی به زندگیم نگاه میکنم میبینم معمولا خودم به استقبال اون حلقه‌های بیشتر رفتم. 😄 گهگاهی هم که میخوام از زیر تمرین در برم خداجونم خودش اقدام می‌کنه. ☺️ . شما هم حتما تا حالا تو اینجور موقعیت‌ها قرار گرفتید❗️ مثلا تصور کنید با شرایط فعلی‌تون دارید میرید تست بارداری بدید... مکالمه شما با خدا چه جوریه؟😁 . #فرهنگ_مقاومت #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

16 بهمن 1400 15:30:24

2 بازدید

madaran_sharif

. #پ_بهروزی (مامان #محمد ۴سال و ۱۰ماهه، #علی ۲سال و ۸ماهه) اولین باری که رفتیم به مناطق راهیان نور محمد ۲ ساله بود. زود به حرف اومده بود و همون موقع کلی درباره‌ی رزمنده‌ها و کاری که می‌کردن صحبت کردیم. البته در سطح فهم خودش و به اندازه‌ی نیازش. به رزمنده‌ها و شهدا علاقه‌مند شده بود چون می‌دونست اونا امام علی رو خیلی دوست داشتند. محمد ملاک خوب و‌ بد رو دوست داشتن و نداشتن امیرالمومنین‌ می‌دونه.😍 هرجا تو خیابون عکس شهید می‌بینه بلند صلوات می‌فرسته. البته این وسط گاهی برای بازیگرهای روی بیلبوردها هم صلوات فرستاده که ما صلوات‌ها رو به نیت عاقبت به خیر شدن اون بازیگر حواله کردیم.😅 اهل نمایش انیمیشن برای بچه‌ها نبودیم، ولی وقتی به سنی رسیدن که می‌خواستن مثل بقیه‌ی بچه‌ها کارتون ببینن، گشتیم و چند تا انیمیشن مناسب پیدا کردیم. این انیمیشن‌ها به همراه ماجراهایی که خودمون از شخصیت‌های برجسته‌ی دفاع مقدس براشون تعریف می‌کردیم، بسته‌ی الگوسازی رو برامون پربار می‌کرد. شجاعت و مقاومت دو تا مفهومی اند که توضیحشون برای بچه‌ها سخته ولی با دیدن و شنیدن ماجراهای دفاع مقدس عملاً متوجه شدن که شجاعت یعنی چی و مقاومت چه‌طوریه؟! محمد دلش می‌خواست رزمنده‌های دفاع مقدس رو از نزدیک ببینه.😍 براش جالب بود که تو زمونه‌ی ما هم‌،‌چنین آدمایی پیدا می‌شن. چند تا فیلم واقعی از پرواز خلبان‌های نیرو هوایی بهش نشون دادیم. کلی هیجان زده شده بود. همین هفته‌ی دفاع مقدس اخیر بود که به فکرمون رسید ببریمشون باغ موزه‌ی دفاع مقدس! بچه ها انگار که اومدن شهربازی! با دیدن ادواتی که تو انیمیشن‌ها دیده بودند، عنان از کف دادن و ساعت ها بازی کردند. اون روز یاد یکی از بچه‌های فامیل افتادم که آرزو داشت مرد عنکبوتی بشه.😔 دائم انگشتاش رو مثل مرد عنکبوتی می‌کرد و از مبل و صندلی بالا و پایین می‌پرید. پ.ن۱: هرآنچه دیده بیند دل کند یاد! بچه‌ها حق دارن مرد عنکبوتی و اسب تک‌شاخ و دختر کفش‌دوزکی بشن. ولی ما پدر و مادرها باید بدونیم ذهن بچه‌هامون رو با چی درگیر می‌کنیم. چقدر واقعی و قابل دسترسن؟! پ.ن۲:طبیعتاً صد در صد محتوای انیمیشن‌هایی که بچه‌ها دیدن، بدون نقص نیست. باید کنارشون بود و با صحبت کردن از آسیب‌های احتمالی جلوگیری کرد و البته مثل همیشه خودمون و بچه‌هارو به خدا بسپریم. پ.ن۳: قبلاً هم مباحث #شخصیت_محوری آقای عباسی ولدی رو معرفی کرده بودیم. الگوسازی برای بچه‌ها یه تکنیک خیلی راحت و پرکاربرده که گاهی به سادگی فرصتش رو از دست می‌دیم. #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

03 آبان 1400 18:02:25

1 بازدید

madaran_sharif

. #پ_شکوری (مامان #عباس ۳سال و ۱۰ماهه و #فاطمه ۲سال و ۴ماهه) یادمه تنها اسباب‌بازی که توی سیسمونی خریدیم یه دونه اردک زرد با جوجه‌هاش بود.😁 تا یک سالگی عباس هم از اسباب‌بازی‌های به ارث رسیده از اقوام یا هدیه‌هایی که بهش می‌دادن، استفاده می‌کردیم. بعدش کم‌کم وارد فاز خرید اسباب‌بازی شدیم. هرچی بزرگتر می‌شد اسباب‌بازی‌های متنوعی رو می‌تونستیم بخریم و دوران آزمون و خطاهامون شروع شد. حالا می‌خوام تجربیاتی که توی این حدود دو سال خرید اسباب‌بازی به دست آوردم رو باهاتون در میون بذارم: ۱. مهم‌ترین چیز جنس و کیفیت اسباب‌بازیه. اسباب‌بازی‌هایی که جنس محکمی ندارن، خیلی زود خراب می‌شن. درسته که قیمتش ممکنه کمتر باشه، ولی بعد از یکی دو هفته خراب می‌شه و پولی که خرجش شده از بین می‌ره.😖 مثل ماشین‌های پلاستیکی با بدنه‌ی ضعیف، ست‌های اسباب‌بازی پزشکی یا نجاری یا آشپزی با جنس بد. پس بهتره به جای تعداد زیادی اسباب بازی با کیفیت پایین، تعداد کمتری اسباب بازی با کیفیت بالا بگیریم که دوام داشته باشه و چندین سال بچه‌ها بتونن باهاش بازی کنن. ۲. طبق تجربه‌ اسباب‌بازی‌های باتری خور معمولا بعد از مدت کوتاهی جذابیت خودشون رو از دست می‌دن. چون خودکاره و خلاقیت و اراده‌ی بچه توی بازی باهاش دخیل نیست.🧐 مثل ماشین باتری دار خودکار و کنترلی، اسباب‌بازی‌های موزیکال مثل گیتار یا ارگ اسباب بازی‌. ۳. عروسک‌ها و حیوون‌های پلاستیکی هم تقریبا برامون خوب بوده و بچه‌ها باهاش سرگرم شدن و می‌شن. البته هرچی تعداد عروسک‌ها بیشتر بشه، توجه بچه بهشون کمتر می‌شه. معمولاً هم از بین همه‌ی عروسک‌ها، بچه خودش یکی دو تا رو انتخاب می‌کنه و با اون‌ها انس بیشتری می‌گیره. تجربه‌مون در این زمینه هم این بود که زیاد عروسک نگیریم.😅 ۴.اما بهترین و مفید ترین اسباب‌بازی‌هایی که تا الان داشتیم: اسباب‌بازی‌های ساختنی و چیدنی. انواع لگوها، قطعات مختلف ساختنی، لوله‌های پلاستیکی که به هم متصل می‌شن، قطعاتی که توی هم چفت میشن. خوبیش اینه که معمولاً زمان زیادی بچه‌ها رو سرگرم می‌کنه و به خاطر مدلش، بچه‌ها باهم هم‌کاری می‌کنن و هی نمی‌خوان از دست همدیگه بگیرن. چون قطعات یکسان در تعداد زیاد داره. توی عکس‌ها چندتا از این اسباب‌بازی‌های ساختنی خوب و با کیفیت رو که ایرانی هم هست، بهتون معرفی می‌کنم. پ.ن: شماهم بیاید تجربیاتتون رو باهامون در میون بذارید. از خرید کدوم اسباب‌بازی‌ها پشیمونید و از کدوما خیلی راضی هستید؟ گروه سنی هر اسباب بازی رو هم بگید. #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

10 شهریور 1400 16:19:16

1 بازدید

مادران شريف

0

0

. #قسمت_پنجم  . #م_کلاته (مامان #مرتضی ۵ سال و ۸ ماهه، #فاطمه ۳ سال و ۹ ماهه و #مجتبی ۱۱ ماهه) .   مهرماه، شروع دوره‌ی سطح ۳ من بود... تو طول روز اصلا درس نمی‌خونم و تمام وقتم برای بچه‌ها و بقیه‌ی کارهای خونه است. بچه‌ها شب‌ها حدود ۱۱ تا ۱۲ می‌خوابن و من تا ۳ و ۴ بیدارم و درس می‌خونم.  شب‌بیداری باوجود ۳ تا بچه، سخته ولی چاره‌ای نیست.  صبح همه باهم تا حدود ۱۰ می‌خوابیم😴 . و بعدش روز شروع می‌شه و دوباره بازی و کار خونه و…. . همسرم کارشون زیاده.  گاهی تا ۱۱ شب هم کلاس دارند… برای همین خیلی نمی‌تونن تو کارها کمکم کنند.  . درسته من وقت کمی برای درس‌‌خوندن دارم اما برکت اون وقت کم رو تو زندگی و درس‌خوندنم می‌بینم… قبل از بچه‌دار شدن، چند روز برای یک امتحان می‌خوندم ولی الآن، فقط چند ساعت تو شب درس می‌خونم، ولی برکت خاصی داره… . برای کارهای خونه سعی می‌کنم از خود بچه‌ها کمک بگیرم💪 از روزی که یه بچه داشتم سعی می‌کردم کارهای خونه رو با پسرم انجام بدم. مثلا یه دستمال می‌دادم دست پسرم و باهم دستمال می‌کشیدیم. موقع آشپزی چندتا کاسه و تشت آب می‌ذاشتم جلوی بچه‌ها تا مشغول باشن. . کمی بزرگ‌تر که شدن سعی می‌کردم کارها رو مشارکتی انجام بدیم. مثلا شب‌ها قبل از خواب با بچه‌ها خونه رو کمی جمع‌وجور کنیم. گاهی کارهایی رو که دوست‌داشتن انجام می‌دادند  مثل ظرف شستن و جارو زدن... هرچند زحمتم بیش‌تر می‌شد اما براشون لازم بود. . حس می‌کنم این‌که حالا خودشون ساعت‌ها مشغول بازی می‌شن و سراغ من نمیان نتیجه‌ی زحمتیه که اون موقع کشیدم. . گاهی دسته‌جمعی بازی می‌کنیم.  گرگم‌به‌هوا ، تفنگ‌بازی، قایم‌موشک، خاله‌بازی و… هرچی تعدادمون بیش‌تر بشه برای این بازیا بهتره😜 . روزها با بچه‌ها، کیک ، شیرینی و نون می‌پزیم،  مسجد می‌ریم و تو برنامه‌های فرهنگی شرکت می‌کنیم.(الآن با رعایت پروتکل‌ها😷) به صورت جزئی قرآن حفظ می‌کنم. کارهای هنری می‌کنم و به بقیه از این کارهام، هدیه می‌دم.🤩 اما هرجایی که برای فعالیت می‌رم، همه می‌دونن شرط من برای کار‌کردن، حضور بچه‌ها کنارمه❤️ فرقی نمی‌کنه کجا باشه و چه جلسه‌ای، مهم اینه که تمام تلاشم رو می‌کنم که بچه‌ها کنار خودم باشن. در تمام برنامه‌ها و موقع همه‌ی کلاس‌های رزمی مسجد و حتی آموزش کار با اسلحه😱، کنارم بودند ...😉 . همه‌ی این‌ها باعث شد که حضور بچه‌ها تو مسجد برای بقیه هم پذیرفتنی بشه.  . هرچند گاهی شرایط بسیار سخت می‌شه… یادمه یه بار همسرم خونه بودند و دختر ۱ ساله‌م از روی تخت افتاد... . ❗ادامه در اولین کامنت❗ . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

madaran_sharif

مادران شريف

0

0

. #قسمت_پنجم  . #م_کلاته (مامان #مرتضی ۵ سال و ۸ ماهه، #فاطمه ۳ سال و ۹ ماهه و #مجتبی ۱۱ ماهه) .   مهرماه، شروع دوره‌ی سطح ۳ من بود... تو طول روز اصلا درس نمی‌خونم و تمام وقتم برای بچه‌ها و بقیه‌ی کارهای خونه است. بچه‌ها شب‌ها حدود ۱۱ تا ۱۲ می‌خوابن و من تا ۳ و ۴ بیدارم و درس می‌خونم.  شب‌بیداری باوجود ۳ تا بچه، سخته ولی چاره‌ای نیست.  صبح همه باهم تا حدود ۱۰ می‌خوابیم😴 . و بعدش روز شروع می‌شه و دوباره بازی و کار خونه و…. . همسرم کارشون زیاده.  گاهی تا ۱۱ شب هم کلاس دارند… برای همین خیلی نمی‌تونن تو کارها کمکم کنند.  . درسته من وقت کمی برای درس‌‌خوندن دارم اما برکت اون وقت کم رو تو زندگی و درس‌خوندنم می‌بینم… قبل از بچه‌دار شدن، چند روز برای یک امتحان می‌خوندم ولی الآن، فقط چند ساعت تو شب درس می‌خونم، ولی برکت خاصی داره… . برای کارهای خونه سعی می‌کنم از خود بچه‌ها کمک بگیرم💪 از روزی که یه بچه داشتم سعی می‌کردم کارهای خونه رو با پسرم انجام بدم. مثلا یه دستمال می‌دادم دست پسرم و باهم دستمال می‌کشیدیم. موقع آشپزی چندتا کاسه و تشت آب می‌ذاشتم جلوی بچه‌ها تا مشغول باشن. . کمی بزرگ‌تر که شدن سعی می‌کردم کارها رو مشارکتی انجام بدیم. مثلا شب‌ها قبل از خواب با بچه‌ها خونه رو کمی جمع‌وجور کنیم. گاهی کارهایی رو که دوست‌داشتن انجام می‌دادند  مثل ظرف شستن و جارو زدن... هرچند زحمتم بیش‌تر می‌شد اما براشون لازم بود. . حس می‌کنم این‌که حالا خودشون ساعت‌ها مشغول بازی می‌شن و سراغ من نمیان نتیجه‌ی زحمتیه که اون موقع کشیدم. . گاهی دسته‌جمعی بازی می‌کنیم.  گرگم‌به‌هوا ، تفنگ‌بازی، قایم‌موشک، خاله‌بازی و… هرچی تعدادمون بیش‌تر بشه برای این بازیا بهتره😜 . روزها با بچه‌ها، کیک ، شیرینی و نون می‌پزیم،  مسجد می‌ریم و تو برنامه‌های فرهنگی شرکت می‌کنیم.(الآن با رعایت پروتکل‌ها😷) به صورت جزئی قرآن حفظ می‌کنم. کارهای هنری می‌کنم و به بقیه از این کارهام، هدیه می‌دم.🤩 اما هرجایی که برای فعالیت می‌رم، همه می‌دونن شرط من برای کار‌کردن، حضور بچه‌ها کنارمه❤️ فرقی نمی‌کنه کجا باشه و چه جلسه‌ای، مهم اینه که تمام تلاشم رو می‌کنم که بچه‌ها کنار خودم باشن. در تمام برنامه‌ها و موقع همه‌ی کلاس‌های رزمی مسجد و حتی آموزش کار با اسلحه😱، کنارم بودند ...😉 . همه‌ی این‌ها باعث شد که حضور بچه‌ها تو مسجد برای بقیه هم پذیرفتنی بشه.  . هرچند گاهی شرایط بسیار سخت می‌شه… یادمه یه بار همسرم خونه بودند و دختر ۱ ساله‌م از روی تخت افتاد... . ❗ادامه در اولین کامنت❗ . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن