پست های مشابه

madaran_sharif

. قبل از بچه‌دار شدن می‌دیدم خیلیا از #غذا_نخوردن😉 بچه‌هاشون شاکین...😩 . برای اینکه به این سرانجام دچار نشم رفتم سراغ کسایی که این مشکل رو نداشتن تا ببینم علت این پیروزیشون چیه😂 نکته‌ی کنکوری اینکه ظاهرا #غذا_خوردن درصدی ژنتیکیه و شاید به عوامل دیگه‌ای هم بستگی داشته باشه و صد درصدی نیست😶 . و اما سیاست ما در #غذا خوردن نی‌نی‌ها⁦👶🏻⁩⁦⁦👦🏻⁩⁩از همون اول خودکفایی⁦💪🏻⁩ و عدم اجبار بود... یعنی مطلقا با قاشق🥄 دنبالشون راه نمی‌افتیم. هر وقت هم بهشون غذا می‌دیم و حس می‌کنیم تمایل ندارن سریع می‌پرسیم میل داری یا سیر شدی؟😋 . بچه‌ها از ۸ و ۹ ماهگی قاشق🥄 دست می‌گیرن و با غذا بازی می‌کنن و ما هم قاطی بازی بهشون غذا می‌دیم...😉 . و نهایتا تا یک‌سالگی خودشون با دست⁦⁦⁦🖐🏻⁩ و قاشق🥄 غذاشونو می‌خورن😋... . البته که صحنه‌ی حاصله، بعد از غذا بیشتر شبیه صحنه جنگه...🤺 . تلویزیون📺، آهنگ🔊، کارتون و... هم برای ترغیب به غذا خوردن نداریم⁦🚫 . نکته‌ی بعد اینکه بچه‌ها وقتی بیشتر باشن یا با هم سن‌های خودشون باشن بهتر و راحت‌تر غذا می‌خورن⁦👦🏻⁩⁦👧🏻⁩ مثلا در مورد ما، پسرم معمولا بیشتر از دختری نق می‌زنه😖🤨 و هر وقت که داره سر غذا بهانه می‌گیره😒 خواهری⁦👧🏻⁩ بدو بدو⁦🏃🏻‍♀️⁩ مال خودش و داداشی⁦👦🏻⁩ رو خورده و رفته😄 در نتیجه بعد از چندبار تجربه مال باختگی فهمیده که غذاشو🍛 سفت بچسبه تا سرش بی‌کلاه🎩 نمونه. . با همه‌ی این‌کارها باز هم یه وقت‌هایی یه چالش‌هایی هست برای غذا خوردن🧐 مثلا یه کم که سیر می‌شن غذا تبدیل می‌شه به یه اسباب‌بازی لذت بخش...😶 غذا رو با کف‌گیر می‌ریزن تو قابلمه، با قاشق می‌ریزن تو لیوان،🥛 از این ظرف به اون ظرف،🥣 با دست خوردن و... و وقتی که نسبتا سیر شدن، دیگه زحمت غذا خوردن رو نمی‌کشن😒 . منم که می‌ترسم تا غذا رو جمع کنم، یادشون بیفته سیر نشدن،😱 مجبورم این وسط مسطا کم‌کم بهشون غذا بدم. حالا چطوری؟!🤔 . با ترفند لقمه های هواپیمایی✈️ قطاری🚂 موتوری🛵 گیلی گیلی (هلیکوپتر🚁) ⁦👈🏻⁩برای پسری⁦👦🏻⁩ لقمه‌های هاپَ هاپَ (همون هاپوی🐶🐕 خودمون) و بع‌بع🐑 ⁦ 👈🏻⁩برای دختری⁦👧🏻⁩ . + هواپیما اومد✈️ + ئه ئه هواپیما رو خوردی😶؟! چرا😮 _غش‌غش خنده‌ی پسرک😆 . . یا یه وقتایی علی آقا می‌افته رو دنده‌ی لجبازی و با اینکه خیلی گشنشه نمی‌خوره...😕 . ❗ادامه را در بخش نظرات بخوانید❗ . #ز_م #سبک_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

08 خرداد 1399 17:27:31

0 بازدید

madaran_sharif

. #پ_بهروزی عید امسال یه بره برای بچه‌ها گرفتیم با پول عیدی‌هاشون. یکی از همسایه‌ها جایی برای نگه‌داشتنشون داشتند و بره‌ی ما هم مهمان اونها شد. (مستحضرید که ما تو روستا زندگی می‌کنیم؟!😉) هر روز بچه‌ها می‌رفتن پیش ببعی‌شون و مدتی اون‌جا بازی می‌کردن. از قضا همین چند روز پیش آقا دزده بره‌مون رو برد.😢 ولی اتفاق خوبی این مدت برامون افتاد که حتی اگه پیدا نشه بازم به هزینه‌ای که کردیم می‌ارزید. اون اتفاق، اصلاح سبک دورریز خونه‌‌ی خودمون و خانواده‌هامون بود.🥰 حجم زباله‌مون به شدت کم شد. چون بخش زیادی از دورریز خونه، پوست میوه‌ها و سبزیجات بود که خوراک ببعی‌ها می‌شد.😬 صبح به صبح همسر و بچه‌ها سبدی پر از پوست خیار و خربزه و آشغال سبزی و... رو می‌بردند برای بره‌ها‌.🤭 دیدن این فرآیند خیلی تکان‌دهنده بود! با چشم خودمون دیدیم که چقدر مواد غذایی مفید رو دور می‌ریزیم.🥺 همین غذایی که ببع‌ها با اشتها می‌خورند و گوشت تحویلمون می‌دن وقتی با بقیه‌ی زباله‌ها می‌رن به محل دفن، تولید شیرآبه می‌کنند و کلی آلودگی برای محیط زیست ایجاد می‌کنند.⁦🤷🏻‍♀️⁩ از طرفی تو شرایطی که دامدارهای خرد برای تهیه‌ی غذای دام دچار مشکل هستند و گاهی بره‌هاشون رو ذبح می‌کنند به خاطر کمبود غذا، همین دورریز خونه‌های ما می‌تونه حداقل یک بره رو سیر کنه!😊 خلاصه که نمی‌شد بیخیالش شد. خانواده‌هامون هم تشویق کردیم که تا جایی‌ که می‌شه زباله‌های تر رو تو خونه خشک کنند و برسونن به گوسفندها.⁦👏🏻⁩ هرکسی یک بار این‌ کار رو تجربه می‌کرد دیگه نمی‌تونست به راحتی پوست میوه و سبزی رو بریزه تو سطل زباله! سینی یا سبد مخصوص خشک کردن زباله پای ثابت آشپزخونه‌هامون شد و بچه‌ها هم کم‌کم یاد گرفتند که چه چیزی زباله نیست و باید بریزند تو سبد ببعی‌ها. راستی به این زباله‌های خشک شده که خوراک دام هستند می‌گن خشکاله.🙂 پ.ن۱: برای یادگیری روش خشک کردن و همین‌طور اطلاع از محل تحویل خشکاله در شهرهای مختلف، صفحه‌ی خانم حمداوی رو دنبال کنید .روی تصویر تگ شده. پ.ن۲: من قبلاً هم یک بار سعی کرده‌بودم که بدون زباله باشم ولی کم‌کم میون دغدغه‌های دیگه‌ام کم‌رنگ شد. پیشنهادم برای ادامه‌دار بودن ماجرا اینه که کار رو سبک کنید برای خودتون که خسته نشید. یک دفعه تصمیم نگیرید همه‌ی زباله‌هاتونو خشک کنید و دورریزتون رو صفر کنید. با یه سبد کوچیک شروع کنید و راحت‌ترین روش رو متناسب با شرایط زندگی خودتون انتخاب کنید. #خشکاله #بره #ببعی #گوسفند #مادران_شریف_ایران_زمین

15 شهریور 1400 17:27:45

0 بازدید

madaran_sharif

. یادش به خیر! دوران دانشجویی-متاهلی همه چی رو نظم، خواب سر جاش، بیشتر اوقات بیرون از خونه و بدون خواب‌آلودگی بود.💪🏻 . اما حالا خونه‌داری و بچه‌داری و همیشه خواب‌آلودگی😁😴 . حالا فکر کن اگه بخوای یه کتابم بخونی! هی باید کتابو بزنی تو سرت تا خوابت بپره.🤪 آخرم کتاب رو سر می‌خوابی و با انگشت بچه توی چشمت بیدار می‌شی.🤦🏻‍♀ . همیشه وقتی یکی از من در مورد کم‌خوابی و درس و بچه می‌پرسه اصلی‌ترین جوابم بهش انگیزه‌ است.💥 . و اما جوابای دیگه؛ ✅مثلا اصلاح مزاج ✅یا سنگین غذا نخوردن ✅یا تنظیم خواب شب ✅یا یه نوشیدنی نشاط‌آور ✅و چرت‌های کوتاه چند دقیقه‌ای در طول روز وقتی که بچه بیداره. چه جوری؟😱 مثلا من یه زمانی که زهرا مشغول بازیه کنارش دراز می‌کشم و چند دقیقه خودمو مرگ خواب می‌کنم.🤣 اوایل دست می‌کرد تو چشمم، مژه‌هامو می‌کشید و‌... اما به مرور به درک متقابل رسیدیم.😎 الان بهش میگم مامان من خسته‌م، می‌خوام چرت بزنم‌. می‌شینه کنارم و مشغول بازی می‌شه تا من بیدار شم و ازش تشکر کنم که گذاشت بخوابم.🌸🙏🏻 (خدایی از وقتی این چیزا رو دیدم امید به زندگی‌م رفته بالا، اگه الان شدنیه پس ایشالا وقتی تعدادشون بیشتر بشه چرت‌های بهتری هم خواهم داشت.😁) خلاصه با همین چند دقیقه بقیه روز رو سرحالم. . البته اینطور نیست که منم همیشه همه اینا رو رعایت کنم و رو دور تند باشم!🏃🏻‍♀ خیلی پیش اومده یه ناهار سنگین خوردم و با زهرا به خواب اصحاب کهف رفتم و... . از طرفی آدم کم میاره بالاخره، مثلا هر چند روزی که کم‌تر می‌خوابم یه روز رو می‌ذارم برای ریکاوری☺️ . یا مثلا دورانی که آدم نوزاد کولیکی داره خیلی از این حرفا توقع بیجاست.🤱🏻 . اما حالا غرضم چی بود؟ می‌خواستم بگم چند روز پیش که داشتم برای امتحان صوتای استاد رو گوش می‌کردم متوجه شدم خداوند متعال و ائمه اطهار هم حرفای منو تایید کردن، یه همچین آدمیم.😎😂 . پ ن: یه تیکه از متن درسمون رو عینا براتون می‌نویسم: 🙂 از علائم شرک همه چی رو گردن خدا و جبر انداختن و اراده انسان رو ندیده گرفتنه (۳۵نحل، ۱۴۸انعام، ۲۰زخرف)؛ میگه من خواستم که درس بخونما، اما حال نداشتم پس خدا نخواسته! نه! تو با اراده خودت کاری کردی که دچار جبرِ حال نداشتن بشی، مثلا با ناپرهیزی در خوردن. . پ ن: هدف و اراده معجزه میکنن. اراده واقعی و هدف جدی این قدرت رو دارن که لحظه‌ی غلبه خواب توبه نصوح کنیم و با یه یاعلی از کنار بچه بلند شیم.🙂 ضادّوا التوانی بالعزم (امیرالمومنین علی علیه السلام) با اراده به جنگ سستی برو!💪🏻 . . #ف_جباری #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

21 تیر 1399 16:05:17

0 بازدید

madaran_sharif

. #ط_اکبری . چه روزهایی بود... 📽بعد ازدواج،❤️ از محله شلوغ پدری، رفته بودم #خوابگاه شهرک #دانشگاه_شریف، یه محله ساکت به تمام معنا😱 محکوم به استراحت مطلق!🤰🏻اما مجبور به خانه‌داری!😮 و خودآموزی درس‌های دانشگاه🤓 . #توقع داشتم خواهرام بهم سر بزنن! #توقع داشتم مادرم یه تعارفی بهم بزنه🙈 #توقع داشتم همسرم چند روزی مرخصی بگیره😢 و... شرح حال اون روزهای من: 🤕😥 . 📽پسرم زودتر از موعد به دنیا اومد،👼🏻 زردی، کولیک، رفلاکس نی نی و نابلدی من مامان اولی اضافه شد!😫 #توقع داشتم خواهرام... #توقع داشتم همسرم... و من:😥 . 📽دومی رو باردار بودم🤰🏻 اثاث‌کشی یهویی هم اضافه شد😱 . #توقع داشتم... . جدا از اینکه چقدر از این #توقع مرتفع می‌شد،☺️ شرح حال من اون روزها:😥 و حتی گاهی:😭 . همون ایام، دوستی که اصلا ازش #توقع نداشتم، اومد به دیدنم💝😃 البته دوستان دیگه هم قبلش لطف کردن و به دیدنم اومدن.☺️ ولی این یکی رو خیلی خوشحال شدم!😃 کلللی ازش تشکر کردم.😍 . با خودم گفتم: الان این دوستم اگه به من سر نمی‌زد، ازش ناراحت نبودم.🙂 حالا که اومده دیدنم غرق محبتش کردم!♥️ چرا؟ چون ازش #توقع نداشتم.😊 . با خودم جلسه گذاشتم!😁 ✅خب حالا چی میشه از هیچ‌کس توقع نداشته باشی؟!🤔 🚫آدم از بعضیا توقع داره خب! فرق دارن آخه! ✅فرقشون به تو ربطی نداره پاشو خودتو جمع کن😁 صحبت‌های استاد درس حقوق، یادته؟⚖ فرق بنیادین رساله حقوق امام سجاد و منشور حقوق بشر در اینه که تو اولی مثلا گفته شده: ای مادر! حق فرزند به گردن تو... ای فرزند! حق مادر به گردن تو.... ✅یعنی #وظیفه‌شناس باش👌🏼 اما در دومی گفته شده ای مادر! حق تو به گردن فرزندت اینه... یعنی #توقع داشته باش😠👊🏻 چیه آخه همه‌ش شرح حالت اینطوریه:😢 . ماحصل جلسه این شد که یه مدت کلا اینطور شدم😍😚 البته کمی تصنعی بود🤭 چون درونم همچنان اینجوری بود:😒 . چیزی نگذشت که دیدم واقعا اینجوریم:😍 . دوباره استراحت مطلق، دوباره تولد زود هنگام، دوباره زردی و کولیک، دوتا فسقلی و درس و پروژه دانشگاه، غیبت‌های دوهفته در ماه همسر، و... اگه لطفی می‌رسید: 😃😘 نمی رسید: 😍😊 راستی چه رنگ و لعابی داره این زندگی بدون غبار #توقع😊 چقدر همه دوست‌داشتنی هستن❤️ . پ.ن۱: این روزها بازم اثاث‌کشی داشتیم تک و تنها ولی اینجوری:😄😍 . پ.ن۲: حرف از رساله حقوق شد‌. ذکر این بند، خالی از لطف نیست!☺️👇🏻 «حق کسی که چیزی از او خواسته شده این است که اگر داد از او با سپاس و قدردانی از فضل او پذیری و اگر نداد عذر او را قبول کنی» . . #روزنوشت_های_مادری #توقع #مادران_شریف_ایران_زمین

31 تیر 1399 15:25:53

0 بازدید

madaran_sharif

. از نیمه‌ی مرداد😒 که کلاس‌های آقای همسر شروع شد، زندگی با سرعت زیادی می‌گذشت و ما هم بدو بدو دنبالش می‌رفتیم⁦🏃🏻‍♂️⁩ از ۶ صبح کلاس داشتن، تا اذان مغرب من و پسرهای سحرخیز😣 هم از نماز صبح بیدار بودیم از لحظه‌ای که چشم باز می‌کردن تا وقتی بیهوش بشن مشغول بشور، بپز، بخور، بخورون، بازی، کتاب، مطالعه شخصی، دوره مجازی و ...تا همسر بیاد خونه، که اگر می‌تونستیم به خستگی غلبه کنیم به کارهایی که از اثاث‌کشی هنوز باقی مونده بود برسیم. خلاصه اینکه زندگی رو دور تند بود ⏪ و ما هم دنبالش🏃... دوست داشتم مثل بچگی‌ها که وسط بازی کم می‌آوردم با خنده داد بزنم و بگم آقااا اِستُپپ😂😂 که ناگاه کروناجان (بر او و بر سازندگانش لعنت بیشمار) آمد و دکمه ⏯ رو فشرد.😁 آخیشش😊 همسرجان تا اطلاع ثانوی تعطیل شدن😁😆😍 از خونه هم نباید بریم بیرون😍 هوا بهاری شده و پسرها که به ندرت تو خونه میان، تو حیاط با حنایی و فلفلی و قلقلی و مرغ زرد کاکلی😍😅 بازی می‌کنند. من هم سرخوش از فراغت ایجاد شده، لیست مفصلی از کارها می‌نویسم و بسم الله... . ☑نظافت ماشین، با محمد آقا مشغول می‌شیم. کار که تموم می‌شه، علی رو از تو باغچه برمی‌دارم و جفتشون رو می‌ذارم تو لگن بزرگ حمام تا خوب خیس بخورن.😂 . ☑اتو! مدت کوتاهی بعد از تولد علی اتو کردن از برنامه‌ی کاری خونه رسماً حذف شد.😅 لباس‌ها بعد از شستشو تو کمد آویزون می‌شدن به این امید که موقع استفاده اتو بشن، ولی هیچوقت این اتفاق نیفتاد!😅 تا اینکه چند روز پیش اتو جان هم به جمعمون اضافه شدن و علی برای اولین بار با این وسیله‌ی هیجان انگیز مواجه شد.😁 . ☑بعد از مدت‌ها که میز خیاطی فقط برای گردگیری لمس ‌‌میشد، نخ و سوزن و قیچی آوردم، به همسر هم گفتم هرچی دوخت و دوز داری بیار که این اتفاق سالی یه بار میفته.😅😆 . ☑بالاخره تونستم عقب ماندگی های دوره مطالعاتی رو جبران کنم و برسم به برنامه.😍 . ☑با محمد کاردستی درست میکنیم، با آرد خمیر درست می‌کنم و محمد و علی رو تا مدتی سر کار می‌ذارم😅. «نقاشی بازی» و «نقاشی قصه» هم تو برنامه هست. . آقای همسر نصف روز مطالعه و کلاس مجازی و ... باقی روز کارهای عقب مونده خونه.😊😉 از شخم زدن باغچه و کاشت سبزی و نهال تا ساخت پل معلق برا پسرا!!😅😂 تعمیر وسایل خراب و اصلاح اسباب بازی‌ها و... خلاصه این ویروس منحوس! برای خانواده ما که دستاوردهای زیادی داشت😅... خدا ان‌شاءالله رفتگان رو بیامرزه😔 و آرامش به قلب بازمانده‌ها هدیه بده.❤ امیدوارم برای کشورمون هم منشأ خیرات زیادی باشه.🙏 . #پ_بهروزی #ریاضی۹۱ #کرونا #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف

14 اسفند 1398 17:16:12

0 بازدید

madaran_sharif

. به جای غر زدن یه خدمتکار بگیر که تو کارها کمکت کنه!!⁦🤚🏻⁩🤨 . یادمه بابام خیلی به تسبیحات📿 حضرت زهرا (س) ارادت ویژه داشتن☺️ در عین حال که همیشه می‌گفتن بعد از نماز و قبل از خارج شدن از حالت تشهد، تسبیحات حضرت زهرا رو با توجه و دقیقا طبق قول معصوم بخونیم⁦👌🏻⁩ (یعنی دقیقا با همون ترتیب و تعدادی که گفته شده، ۳۴ تا الله اکبر، ۳۳ تا الحمدلله، ۳۳ تا سبحان الله) خیلی دوست داشتن تشریفاتش رعایت بشه🙂 مثلا اگر با تسبیح📿 تربت می‌خوندیم که دیگه عالی بود⁦👌🏻⁩ . . پارسال بود یه روز که داشتم دست نوشته‌هاشون✍🏻 رو می‌خوندم یه گوشه‌ای نوشته بودن: "گرفتن خدمتکار جهت کمک در کارهای خانه با تسبیحات حضرت زهرا (س)"😳 . خب توجه‌ام جلب شد ببینم دقیقا منظورشون چی بوده و این تسبیح قراره چیکار کنه🤔 . رفتم سراغ دارالحدیث و بلهه... دو تا حدیث باحال پیدا کردم😍 . ⁦👈🏻⁩ روزی حضرت زهرا که از کارهای زیاد خونه و رسیدگی به فرزندان در سختی بودن، از پیامبر درخواست یک خدمتکار می‌کنن... پیامبر هم می‌گن یه چیز بهتر از خدمتکار یادت می‌دم👌🏻⁩ . تو یه روایت فرمودن قبل خواب تسبیحات رو بخونیم. و یه روایت دیگه دعایی رو سفارش کردن که عکس دوم متن دعاست. . حالا من هر روز این دعا رو می‌خونم🤓 . راستش رو بخواین با خوندن این دعا، مقدار کار و بازی با بچه‌ها و خونه‌داری و .. اصلااا و ابدا کم نشد❌ . کار ها مثل روال قبله. ولی یه برکتی میاد تو وقت و انرژی‌مون که انگاری یه خدمتکار واقعی اومده کمک😍⁦👌🏻⁩ . دوست داشتم به همه‌ی مامان‌ها⁦👩🏻⁩ بگم که اینو امتحان کنن. . اگر خواستید برای شادی روح پدرم هم لطف کنید صلوات بفرستید.🤲🏻 . . پ.ن: این دعا برای روزهای زندگی همه‌مون که گاهی کم میاریم و خسته می‌شیم کارگشاست ولی به این معنا نیست که اگه کسی شرایط خیلی سخت‌تری داره و امکان کمک گرفتن از کسی رو هم داره، از خودش دریغ کنه، حضرت زهرا (س) هم تو موقعیتی بلاخره کمک گرفتند🙂 . . #ر_مازارچی #سبک_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

31 خرداد 1399 17:29:32

0 بازدید

مادران شريف

0

0

. #ر_ن (مامان سه فرزند ۷ساله،۴ساله و ۶ ماهه) . سعی می‌کردم زندگی خوبی داشته باشم. برام چند تا شاخصه همیشه مهم بود. مثلا می‌گفتم همیشه تو چارچوب تقوا بمون، صله رحم رو داشته باش، مادر و همسر خوبی باش، حداقل نظم رو تو زندگیت فراهم کن، و ببین نسبت به اجتماعت چه فعالیتایی می‌تونی بکنی. . ولی باز رسیدن به آرمان‌هام، به تنهایی و تو خونه برای من سخت بود.😞 این شناختی بود که من تو این سال‌ها از خودم رسیدم... با اینکه سعی می‌کردم با گوش دادن دوره‌های مختلف و کتاب خوندن و... خودمو رشد بدم، ولی وقت تلف شده خیلی داشتم و راضی نبودم.👎🏻 . درنهایت به این نتیجه رسیدم، که عامل بیرونی خیلی برام راه‌گشاست، برای اینکه تو یه چارچوبی قرار بگیرم. . این شناختو خیلی طول کشید بهش برسم. شاید بعد فرزند دومم! قبلش هی با خودم مبارزه می‌کردم و می‌گفتم من باید تو خونه هم بتونم.😉 آدم نباید بگه نمی‌تونم...😬 . ولی بعدا به این رسیدم که درسته برای یه آدم خفن شدن، باید بتونی خودت رو به هر شکلی، رشد بدی، اما راه رشد می‌تونه متفاوت باشه. تو می‌تونی تو یه شرایط دیگه‌ای فعالیت کنی یا از یه میانبر دیگه‌ای عبور کنی که به اون رشده برسی و بعد بتونی خودت تو خونه هم، خودتو رشد بدی. و اینکه آدم‌ها روحیات و روش‌های مختلفی دارن...👌🏻 . . همون موقعا، یه رزق دیگه‌ای برامون پیش اومد و ما تونستیم با کمک وام و فروختن طلاهام و کمک خانواده و... یه خونه‌ بخریم. هرچند هنوز کامل تسویه نکردیم و توش نرفتیم و تو همون خونه قبلی موندیم که خیلی هم راضی‌ایم و خدا رو شکر.😊 . . بعد اون بود که من از یه جایی، برای فعالیت‌های پروژه‌ای، دعوت به همکاری شدم. یه جایی که مهدش کنار محل کار بود و کلا هم نزدیک محل زندگیمون بود. از طرفی فعالیت‌هاش در راستای آرمان‌هام بود؛ یعنی اون حداقل چیزایی رو که من می‌خواستم داشت. از جمله اون تعاملات اجتماعی که دنبالش بودم.👌🏻 . سال ۹۷ خدا کار رو برام جور کرد و سال ۹۸ تو اوج فعالیت‌هام باردار شدم☺ . تو اون روزها، فرزند اولم، مدرسه می‌رفت و فرزند دومم که ۳ سال و‌خرده‌ای بود، مهد (که نزدیک من بود) براش خیلی جذابیت داشت؛ برای همین، دیگه محدودیت خاصی نبود و من تقریبا هر روز سرکار می‌رفتم. . از طرفی ما تو تهران، تقریبا هیچ فامیلی نداریم و من واقعا این مهد و این کار رو یه رزقی می‌دیدم که علاوه بر من، بچه‌هام هم تنها نبودن؛ وگرنه من باید دائما دنبال هم‌بازی برای اینا می گشتم...😅 . . #قسمت_هشتم #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

madaran_sharif

مادران شريف

0

0

. #ر_ن (مامان سه فرزند ۷ساله،۴ساله و ۶ ماهه) . سعی می‌کردم زندگی خوبی داشته باشم. برام چند تا شاخصه همیشه مهم بود. مثلا می‌گفتم همیشه تو چارچوب تقوا بمون، صله رحم رو داشته باش، مادر و همسر خوبی باش، حداقل نظم رو تو زندگیت فراهم کن، و ببین نسبت به اجتماعت چه فعالیتایی می‌تونی بکنی. . ولی باز رسیدن به آرمان‌هام، به تنهایی و تو خونه برای من سخت بود.😞 این شناختی بود که من تو این سال‌ها از خودم رسیدم... با اینکه سعی می‌کردم با گوش دادن دوره‌های مختلف و کتاب خوندن و... خودمو رشد بدم، ولی وقت تلف شده خیلی داشتم و راضی نبودم.👎🏻 . درنهایت به این نتیجه رسیدم، که عامل بیرونی خیلی برام راه‌گشاست، برای اینکه تو یه چارچوبی قرار بگیرم. . این شناختو خیلی طول کشید بهش برسم. شاید بعد فرزند دومم! قبلش هی با خودم مبارزه می‌کردم و می‌گفتم من باید تو خونه هم بتونم.😉 آدم نباید بگه نمی‌تونم...😬 . ولی بعدا به این رسیدم که درسته برای یه آدم خفن شدن، باید بتونی خودت رو به هر شکلی، رشد بدی، اما راه رشد می‌تونه متفاوت باشه. تو می‌تونی تو یه شرایط دیگه‌ای فعالیت کنی یا از یه میانبر دیگه‌ای عبور کنی که به اون رشده برسی و بعد بتونی خودت تو خونه هم، خودتو رشد بدی. و اینکه آدم‌ها روحیات و روش‌های مختلفی دارن...👌🏻 . . همون موقعا، یه رزق دیگه‌ای برامون پیش اومد و ما تونستیم با کمک وام و فروختن طلاهام و کمک خانواده و... یه خونه‌ بخریم. هرچند هنوز کامل تسویه نکردیم و توش نرفتیم و تو همون خونه قبلی موندیم که خیلی هم راضی‌ایم و خدا رو شکر.😊 . . بعد اون بود که من از یه جایی، برای فعالیت‌های پروژه‌ای، دعوت به همکاری شدم. یه جایی که مهدش کنار محل کار بود و کلا هم نزدیک محل زندگیمون بود. از طرفی فعالیت‌هاش در راستای آرمان‌هام بود؛ یعنی اون حداقل چیزایی رو که من می‌خواستم داشت. از جمله اون تعاملات اجتماعی که دنبالش بودم.👌🏻 . سال ۹۷ خدا کار رو برام جور کرد و سال ۹۸ تو اوج فعالیت‌هام باردار شدم☺ . تو اون روزها، فرزند اولم، مدرسه می‌رفت و فرزند دومم که ۳ سال و‌خرده‌ای بود، مهد (که نزدیک من بود) براش خیلی جذابیت داشت؛ برای همین، دیگه محدودیت خاصی نبود و من تقریبا هر روز سرکار می‌رفتم. . از طرفی ما تو تهران، تقریبا هیچ فامیلی نداریم و من واقعا این مهد و این کار رو یه رزقی می‌دیدم که علاوه بر من، بچه‌هام هم تنها نبودن؛ وگرنه من باید دائما دنبال هم‌بازی برای اینا می گشتم...😅 . . #قسمت_هشتم #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن