پست های مشابه

chamran_kids

✏ هر چیزی اگر در سن خودش اتفاق بیفتد، بیشترین تاثیر را دارد. پس اصرار به آموزش های زیاد و فرستادن بچه ها به کلاس های مختلف، آن هم در سال های اولیه کودکی، می تواند نتیجه عکس داشته باشد. ‌ پسرهای کلاس چهارم، نویسندگی را تمرین می کنند تا در آن به مهارت برسند. بعضی‌ها کتابشان را چاپ کرده‌اند؛ بعضی‌ها چرک‌نویسشان را پاک‌نویس می‌کنند؛ بعضی براساس طرحشان چرک‌نویس داستان را می‌نویسند‌؛ بعضی هم‌چنان مشغول طراحی داستانشان هستند. پسرها در نویسندگی، هم باید به طراحی داستان‌شان توجه کنند، هم به فایده‌ای که برای جامعه دارد. به همین دلیل، یکی از پسرها که کتابش را چاپ کرده، داستانش را به چندین نفر معرفی کرده، تا آن‌ها بفهمند داستان او چه‌فایده‌هایی برایشان دارد و کجا می‌توانند از آن استفاده کنند. پسرها یک مهمان ویژه داشتند؛ یک عموی نویسنده‌ که تک‌تک با بچه‌ها صحبت کرد و از روند کارشان و این‌که الآن کجا هستند، پرسید. سپس با توجه به وضعیت هرکس، او را راه‌نمایی‌ کرد. مربی: علی حاجی اکبری ‌ #کلاس_چهارمی_ها #طرح_درس #نویسندگی_کودکان #چمرانی_ها #مهارت_آموزی #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران

03 اسفند 1398 18:14:56

0 بازدید

chamran_kids

📏 آشنایی با دستگاه محاسبه اعداد ‌ و تفریق چهار رقمی با دکمه های رنگی رنگی ‌ #ریاضی_سوم_دبستان ‌ می تونید بقیه آموزش های ویژه کلاس سومی ها رو تو کانال بله ببینید. لینک در هایلایت استوری ها. #آموزش_مجازی_ریاضی #تفریق_چهار_رقمی #ابزار_کمک_آموزشی #ریاضی #چمرانی_ها #یک_مدرسه_چمرانی ‌

28 اسفند 1398 10:34:40

0 بازدید

chamran_kids

📚 وقتی با کودک سر‌وکار دارید، حتما تجربه ی هم‌بازی شدن با آنها راهم داشته اید. وقتی کودک می خواهد با لگو یک برج بسازد، چه می کنید؟ اجازه می دهید خودش آنقدر لگو ها را بالا و پایین کند تا راه چفت کردنش را یاد بگیرد یا همان اول، سریع لگو ها را از او گرفته و طریقه ی چفت کردن را یادش می دهید؟ در فعالیت های آشپزی و کاردستی چطور؟ پای کتاب خواندن و قصه گفتنش می نشینید؟ فرصت آزمون و خطا و تجربه کردن را به بچه ها می دهید؟ کودکان به فرصت نیاز دارند. هیچ عجله ای هم در تربیت شان نداریم. اجازه دهید خودشان کشف کنند و خودشان یادبگیرند و ما فقط درکنارشان باشیم.‌ ‌ در حسینیه کودک، سعی‌مان بر این است که این فرصت را به کودکان بدهیم. پنج ساله های چمرانی، هر روز فعالیت قصه گویی دارند. یکی از بچه ها که دوست داشت قصه بگوید، با همراهی خاله‌ها برای همه ی دوستانش قصه گفت. ‌ مربی: حدیثه ملکی، الهام قدمیاری ‌ #پنج_ساله_ها #قصه #قصه_گویی #مهارت #اعتماد_به_نفس #فرصت #کودک #تربیت #چمرانی_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

09 آذر 1398 16:41:34

0 بازدید

chamran_kids

دوست های عروسکیِ گل پونه اینجان!!!؟😳 . تو این فیلم دوست های گل پونه به خونه ی دخترها ی ۴ ساله سفر کردن اما مشکلشون اینه که نه چشم دارن، نه دهن،نه مو... پس بچه ها باید اون هارو درست کنند😊 . درست کردن عروسک انگشتی یا دستی علاوه بر این که میتونه یه دست ورزی خوب برای بچه ها باشه، اجرای نمایش و گفت و گو با اونها به رشد مهارت های اجتماعی و هیجانی کمک میکنه و باعث میشه بچه ها رابطه ی صمیمی تری باهمدیگه و با خاله شون برقرار کنند😇 . پ.ن: خانم فاطمه مزارعی با کارشناسی علوم تربیتی، سه سال تجربه ی کار در حسینیه کودک شهید چمران رو دارند. سابقه ی شرکت در یک دوره ی تربیت مربی در پیش دبستان و دبستان رو دارند، ایشون در حال حاضر مربی حسینیه کودک شهید چمران، مهد تعاملی و در بخش راهچه(مشاوره ی چمرانی) مشغول به فعالیت هستند. . #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مهدتعاملی #مهد_مجازی #مهدکودک #معلم_های_چمرانی #بازی_نمایشی #عروسک_نمدی

25 بهمن 1399 13:13:34

0 بازدید

chamran_kids

ماجرای زرافه کوچولو و کسرها🤔 . ریاضی از اون درس هایی هست که خیلی از بچه ها سمتش نمیرن چون براشون سخته یا دوستش ندارند، اگه بخوان مجازی تمرین کنند و یاد بگیرند هم دیگه هیچی....😅 اما یکی از راه هایی که میشه برای تثبیت و تمرین درس بچه ها ازش استفاده کرد اینه که ریاضی با قصه و ماجراهای مختلف همراه بشه 🤗 . مثلا تو این فیلم 👆🏻خاله ی دخترهای کلاس چهارمی براشون ماجرای تولد زرافه کوچولو و سفرش به آسمون رو تعریف میکنه و بعدش توراه سفر با کسرهای مختلف مواجه میشن...😇 . ⭕شما برای اینکه بچه ها ریاضی رو بهتر یاد بگیرن چه کارهایی انجام میدید؟🤔 . ✅این فیلم رو ذخیره کنید و اگه بچه ی کلاس چهارمی دارید یادتون باشه باهم ببینید😊 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #ریاضی #ریاضی_چهارم_دبستان #شناخت_کسرها #آموزش_مجازی

24 دی 1399 17:57:03

0 بازدید

chamran_kids

🖋 👩‍👧‍👦 ما معتقدیم که هر آدمی در هر سن و موقعیت شغلی، باید برای رشد شخصی خودش برنامه داشته باشد. وقتی آدم بزرگ ها قرار است با بچه ها سر و کار داشته باشند، برنامه ی رشد شخصی، مهم تر واجب تر می شود. چون رشد بچه ها خیلی سریع اتفاق می افتد. ‌‌ 🤔 شما چه برنامه ای برای رشد خودتان دارید؟ ‌‌‌ 📝 دوره ی جدید کارگاه های ماماهر، ویژه مادران، مربیان و علاقه مندان حوزه ی کودک ‌‌ 🔍 برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام به سایت چمرانی ها مراجعه کنید👇 chamraniha.com ‌ #کارگاه_ماماهر #مادر #مربی #تربیت #کارگاه_مادر #کارگاه_تربیت_مربی #کاچی #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

31 مرداد 1398 05:49:57

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن