پست های مشابه

chamran_kids

املای قطاری؛ مگه داریم؟🤩🤔 . قطار قطار، یه فعالیت ساده و جالب درسی هست که میتونید برای تثبیت حروف الفبا ازش استفاده کنید؛ چه طوری؟👇🏻 . ✔فقط کافیه بچه ها پشت سر هم قطار بشن، اونوقت فرد جلویی یک کلمه با حرف مورد نظر میگه و نفر پشتی باید نقاشی اون رو بکشه و به همین ترتیب تا آخر قطار ادامه پیدا میکنه😊 . ✅تو این فیلم هم دخترهای کلاس اولی چمران با خاله شون املای قطاری داشتن تا حرف آ براشون تثبیت بشه! 😇 . 🟢این فعالیت درسی علاوه بر اینکه باعث میشه بچه ها فکر کنند و بارش لغات رو تجربه کنند، به مرور کمک میکنه تا با تکرار و تمرین، اون نشانه خاص ملکه ذهنشون بشه😎 . ⁉️شما چه راه های دیگه ای برای تثبیت حروف الفبا در زنگ فارسی سراغ دارید؟🤔 برامون کامنت کنید👇🏻 . #فارسی #فارسی_اول_دبستان #کلاس_اول #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #خلاقیت #املاء #بازی_فارسی #کلاس_اولی_ها

04 آذر 1400 12:37:12

0 بازدید

chamran_kids

✒ میز تکانی داشتیم، چیزی شبیه به خانه تکانی خودمان . معمولاً بچه ها تنها روی میزشان را تمیز می کنند و داخل را کمتر تمیز می کنند . قرار شد تمامی وسایل میز رو بیرون بریزیم . آشغال های داخل میز را درون سطل بریزیم، و کفش رو با اسپری تمیز کنیم . ‌ در همین حین بود که یکی صدا می زد؛ آخ جون پا ک کنم پیدا شد ، یکی دیگه با هیجان صدا زد؛ جانمی جان ، پاستلم پیدا شد. یکی هم داد زد عه این اینجا چه کار می‌کنه؟ یکی هم گفت: کتابمو پس از مدتی پیدا کردم. اونقدر این صدا ها زیاد بود، که نزدیک بود یکی بگه؛ آخ جون خودمو این تو پیدا کردم. میزتکانی پسرهای کلاس اولی #کلاس_اولی_ها #پروژه #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #چمرانی_ها

07 اسفند 1397 06:01:57

0 بازدید

chamran_kids

🇮🇷 صفحه های مجازی رو که ورق بزنی، پر شده از گله و شکایت و ناله. تو مهمونی، مترو، اتوبوس...فقط کافیه که یه بحث کوچیک پیش بیاد... ‌‌ چرا ایران اینجوری؟ چرا ما پیشرفتی نداشتیم؟ اروپا که بری همه چی عالیه، هواشون تمیزه، آب و غذای خوب‌. آمریکا همه حقوقا بالاست، امکانات عالی. اینجا ولی چی؟ آلودگی، مرگ و میر، دعوا و تنش، حتی بلایای طبیعی هم فقط مختص ایرانه. ‌ چرا؟ چون تقصیر اینه... تقصیر اونه... ‌ خلاصه که یه ایران سیاهِ سیاه داریم. حتی خاکستری هم نیست. ‌ اما تا حالا فکر کردین این حجم از غر زدن و ابراز نارضایتی چه فایده‌ای میتونه داشته باشه؟ ‌‌ از همه مهم تر اینکه خیلی هامون حواسمون نیست همین طور که داریم ناله و شکایت می کنیم، بچه ها هم دارن می شنوند. ‌‌ خب حالا سوال اصلی: انتقال این نارضایتی ها به بچه ها چه تاثیری روشون میذاره؟ ‌ میخوایم این چند روز، یکم روش فکر کنیم. #باغ_آرزوها_را_برای_فرزندانمان_بسازیم #امید_هویت_می_دهد #باغ_آرزوها_را_برای_فرزندانمان_بسازیم #والعاقبه_للمتقین #اندکی_صبر_سحر_نزدیک_است #ایران #هویت_ملی #من_یار_انقلابم #امید #غرور_ملی #چمرانی_ها

13 بهمن 1398 17:58:58

0 بازدید

chamran_kids

🇮🇷 شیرینی تجربه ی اولین پویش، باعث شد، سال ۹۶ هم بار دیگر در کنار بچه ها، یار انقلاب شویم. این بار خانواده های بیشتری ما را همراهی کردند. کار را در فضای مجازی گسترش دادیم... پیام های زیادی از شهرهای مختلف مثل شیراز و اهواز و تبریز دریافت کردیم که آنها هم پویش را همراهی کردند. با بچه ها بازی کردیم. هدیه دادیم. نذری پخش کردیم و خانه هایمان را تزیین کردیم و به استقبال جشن سی و نه سالگی انقلاب رفتیم. #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #دهه_فجر #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

03 بهمن 1397 09:48:46

0 بازدید

chamran_kids

سرزمینی بود به اسم گِل آباد...😇 . گِل آباد جایی بود که همه چیزاش از گِل بود، بین بچه های گل آباد، پسری حسابی شیطون و کنجکاو بود. هر کاری و هر حرفی که بهش میزدنند، می گفت: چرا؟؟؟؟ اینقدر این بچه چرا،چرا می کرد که اسمش رو گذاشته بودند چراگو‌.🧐❓❓ . بیرون از سرزمین گِل آباد، پیرمردی بود ،که ظرف های سفالی خیلی قشنگی می ساخت. همه خیلی او را دوست داشتند، چون فکر می کردند که راز گل هارو میدونه... . و اما یه روزی ماجراهایی پیش میاد که پسر چراگو به شاگردی پیرمرد دانا در میاد...🤔👆 . پ.ن: اگر دلتون میخواد بقیه ی قسمت های گل آباد رو ببینید، به آپارات چمرانی ها سربزنید😊 . #دهه_فجر_مبارک🇮🇷 #دهه_فجر #گِل_آباد #داستان#قصه#قصه_کودکانه #داستان_کودک

20 بهمن 1399 16:21:04

0 بازدید

chamran_kids

. شما الفبا رو چه جوری یاد گرفتین؟ ما در ادبستان شهید چمران با ردپای نارنجی، یاد می گیریم. وقت هایی که میخواهیم حرف جدید یادبگیریم در کلاسمان یک مهمان داریم. اسم او نارنجی است😃 . نارنجی خیلی دوست دارد حروف مختلف را به بچه ها یاد دهد؛ برای همین هم هربار با یک غافلگیری از راه میرسد. . مثلا هرحرفی را که میخواهد یاد بدهد، روی وسایلی که آن صدا را دارد راه میرود و یک ردپا روی آنها به جا میگذارد. . یک روز نارنجی ردپاهایی در جاهای مختلف مدرسه به جا گذاشته بود، بچه ها هم شروع به جست و جو کردند. رد پاها را پیدا کردند و به کلاس آوردند. یک نفر روی یخچال، دیگری روی یخ، یک نفرهم روی چای پیداکرده بود. خلاصه با دخترها اسم وسایل را نوشتیم و از آن ها خواستیم حرف مشترک کلمات را پیداکنند. آن ها وقتی خوب نگاه کردند فهمیدند که "ی" حرف مشترک همه ی کلمات است! دخترهای چمرانی بعد از کشف حرف نارنجی، با صدای "ی" وشکل نوشتن آن آشنا شدند😊 . ردپای نارنجی از آن بازی هاییست که به راحتی میتوانید در خانه و فقط با یک مداد و کاغذ رنگی انجام دهید🤗 این بازی درعین سادگی، روحیه ی اکتشاف را در بچه ها تقویت و آن ها را با شکل نوشتن حروف آشنا می کند. . #درس_فارسی #بازی_فارسی #چمرانی_ها #دختران_چمرانی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

21 مرداد 1399 16:44:07

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن