پست های مشابه

chamran_kids

✅ بدترین انتخاب، انتخاب نکردن است ‌ وقتی بچه بودم کلی آرزو داشتم. خلبان بشم. فضانورد بشم. رزمنده بشم. وقتی وارد مدرسه شدم، یواش یواش یاد گرفتم آرزو نکنم، دوست نداشته باشم، انتخاب نکنم. زمانی که به دانشگاه رفتم، یواش یواش همه رفتن کنار و دیگه کسی برام نبود انتخاب کنه. ‌ خواستم رشته ام را تغییر بدهم، ولی خیلی دیر شده بود، خواستم دوستانم را تغییر بدهم، خیلی آسیب دیده بودم، حتی خواستم جامعه ام را تغییر بدهم، خیلی احساس ناتوانی کردم. با خودم گفتم ای کاش همیشه خودم انتخاب می کردم تا بتوانم پای انتخاب هایم بایستم. ‌ همین انتخابها در جامعه و کشور ما فرصت غنیمتیست برای اینکه به بچه هایمان انتخاب کردن را بیاموزیم تا افسوس انتخاب نکردنهاش را در آینده نخورد. ‌ اَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً ‌ و از تو امان خواهم در آن روزى كه بگزد شخص ستمكار هر دو دست خود را و گويد اى كاش گرفته بودم با پيامبر راهى. ‌ #انتخابات #انتخابات_مجلس #آینده_کودکان #ایران #ایرانی #چمرانی_ها

01 اسفند 1398 15:41:36

0 بازدید

chamran_kids

از این ۵ نکته غافل نشید❗❗❗ . در پست قبل بخشی از لایو مفصل طرح نویسی سرکارخانم هاشمی؛ معاون آموزشی ادبستان دخترانه شهید چمران رو قرار دادیم! ( کامل ویدئو رو میتونید در آپارات ما ببینید!) اما حالا قراره تو این پست ۵ تا از نکات کلیدی صحبت هاشون رو براتون بگیم🤗 . خودتون ورق بزنید و بخونید⬆️ . 🔴شاید شما معلم باشید، شاید هم معاون آموزشی، شاید هم هیچ کدوم نباشید اما این پست رو ذخیره کنید و برای دوستان فرهنگی تون بفرستید چون ممکنه خیلی به کارشون بیاد😊 . #طرح_درس #طرح_درس_نویسی #طرح_درس_مجازی #آموزش #معلم #معاون_آموزشی #درس #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست

20 مهر 1400 17:20:02

0 بازدید

chamran_kids

. تومدرسه چیزی به اسم امر و نهی و اجبار درباره حجاب وجود نداره اما فضا به شکلی هست که خود بچه ها کم کم به سمتش کشیده میشن و حتی خودشون به هم دیگه این موضوع رو یادآوری می کنند. . تو قصه ها و برنامه هایی که احکام برای بچه ها گفته میشه، غیر مستقیم به حجاب و مدل اون اشاره میشه. . تویکی از جشن هاعمو اعلایی به بچه ها چادر مشکی هدیه دادن و حتی حضور خودشون در برنامه های مختلف کمک میکرد که بچه ها حجاب رو تمرین کنندو بدونند که در حضور یه آقا پوششون متفاوت میشه. . یکی از موارد مهمی که به این موضوع کمک میکرد هم این بود که بچه ها تفاوت حجاب خاله هاشون رو درکلاس و در مواجهه با آقایون می دیدند مثلا اینکه چادرسرمیکنن، ساق دستشون میکنند و... برای همین تغییرات براشون کاملا ملموس میشد. . یادمون باشه تو سن و سال دخترهای ما، الگوی خوب خیلی اهمیت داره چون بچه ها از کسایی که خیلی دوستشون دارن و باهاشون ارتباط مستمر دارند به شدت تاثیر میگیرند و این موضوع تو پذیرش و فهم حجاب هم خیلی موثرهست.😊 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #دختران_چمرانی#حجاب#چمرانی_ها

04 مهر 1399 15:23:45

0 بازدید

chamran_kids

🥎 چندتا بازی با توپ و سطل بلدین؟ ‌ ایده ی بازی با چندتا توپ رنگی و سطل برای بچه های چهار و پنج ساله ‌ می تونید بقیه ایده های بازی و فعالیت رو تو کانال مون ببینید. لینک کانال در هایلایت استوری موجوده. ‌ #ایده_بازی #بازی_خانگی #بازی_در_خانه #بازی_با_توپ #بازی_با_ابزار_ساده #بازی_چهار_سالگی #بازی_پنج_سالگی #چمرانی_ها #یک_مدرسه_چمرانی

27 اسفند 1398 09:26:13

0 بازدید

chamran_kids

🌱 🤔 در #تعطیلات_نوروزی چه کارهایی می توانیم انجام دهیم؟ ‌ 🌱 یکی از کارهایی که می توانیم انجام دهیم 👈 دوستی با طبیعت و #طبیعت_گردی است ‌ 💡 کافی است همراه بچه ها، به نزدیک ترین پارک اطرافمان برویم. ✨بازی هایی که می توانیم در پارک انجام دهیم: ‌ 🔸یک کیسه همراه خود ببریم. اسم این کیسه، کیسه کشف است. ‌ 🔹در پارک می گردیم و چیزهای جالبی را که کشف می کنیم، در کیسه کشف جمع می کنیم. چیزهایی مثل سنگ، چوب، پر پرنده و ... . ‌ 🔸می توانیم با کشفیاتمان، کاردستی های مختلف درست کنیم. کافی است یک زیر انداز، مقداری رنگ، چسب و کاغذ همراه خود ببریم. ‌ #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران

03 فروردین 1398 17:36:52

4 بازدید

chamran_kids

"نذر فرهنگی و لبخند کودکان پاکستانی" . ورود بعضی آدمها در زندگیِ ما باعث باز شدن مسیرهای جدیدی میشوند. نه از این مسیرمعمولی ها، یک مسیرِ پرنور و سرسبز،چیزی شبیه دالان بهشت.🙃 مواجه شدنِ ما چمرانی ها با منطقه های دورافتاده و محروم نقطه عطفی در کارو زندگیمان بود، ولی همیشه این حسرت را داشتیم: کاش یه منطقه ی نزدیکتر میشناختیم که راحت تر بتونیم بهشون سربزنیم...🥺 . و این حسرت خیلی زود تبدیل به یک واقعیت شد. با تعداد خیلی زیادی خانواده ی پاکستانی،نزدیک بهشت زهرا آشنا شدیم که صمیمانه ما را پذیرفتند و چند سالی پسرهایشان را مهمان مدرسه مان کردند... در مناسبت های مختلف ما را به جمع خودشان راه دادند و تبدیل شدند به پاتوق ما در روزهای دلتنگی... . عیدغدیر که کرونا امان همه را بریده بود رفتیم با بچه ها بازی و فعالیت کردیم و دلمان باز شد، اربعین که جایی برای رفتن نداشتیم کنار بچه های پاکستانی زیارت اربعین و سرود "اگه یه کبوتر بودم" خواندیم. حتی در رفت و آمدهایمان خبر به دنیا آمدن نوزاد جدید را به ما داده اند و خواستند اسمش را روحانی همراهمان انتخاب کند.... . و این مسیر پر نور هنوز برای ما تمام نشده...❤ . خدا روشکر که نیت های پاک عزیزانی در این مسیر همراه ما بود و نذر فرهنگی‌شان پشتوانه‌ی این کار نیک. ان شاءالله توفیق سهیم شدن در آینده درخشان کودکان، به همه‌ی ما ارزانی شود. . #مجموعه_شهید_چمران#چمرانی_ها #نذر_فرهنگی#کودکان_پاکستانی #کمک_مومنانه#عید_غدیر#اربعین #آموزش #کودکانه

23 آذر 1399 16:47:44

1 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن