پست های مشابه

جعبک

‌🍀 بهش گفتم: دست بزن مامان! دست بزن به خاک! می ترسید! از وقتی کرونا شده بود مسیر همیشگی ما خونه و ماشین بود و سهم گردش روزانه‌مون از دور دیدن همه چیز از توی ماشین! بهش گفتم مامان! به خاک دست بزن! لمسش کن! ببین چه بویی میده؟ چه حسی داری؟ نرمه یا زبره؟ آروم دستش رو گذاشت روی خاک! یک مشت برداشت. به من لبخند زد. آخ خانوم طبیعت...! تو چه قصه‌هایی که تو دلت داری و بچه ها ازش بی خبرند...‌‌ ‌ ‌ ‌ تو این چند روز همراه ما باشید چون می‌خوایم جعبک فوق جذاب‌مون و البته آخرین جعبک قرن😁 رو بهتون معرفی کنیم و جعبک به دست بریم به استقبال بهار!‌ ‌ ‌اینقدر جعبک جدید جذابه که امروز موقع عکاسی و دیدن ذوق بچه‌ها احساساتی شده بودیم.‌ ‌‌ ‌ ‌ #جعبک_جان #طبیعت#سفر#کرونا#کودک#مادر#خلاقیت #ایده_بازی

13 اسفند 1399 15:04:30

2 بازدید

جعبک

‌ ‌ جنبانک برای کودک زیر هفت سال👼‌ جنبانک برای کودک بالای هفت سال🙋 جنبانک برای خانواده های چند فرزندی⁦👨‍👩‍👧‍👦⁩‌ جنبانک برای یکی یک دانه‌های خانواده🤹‌ جنبانک برای روزهای پیک نیک و مسافرت🤸‌ جنبانک برای روزهای خانه نشینی👯‌ جنبانک برای کوچک‌تر ها👶‌ جنبانک برای بزرگترها👵‌ جنبانک و بازی های تابستانی🌻‌ جنبانک و مسابقه‌های گروهی🤾‌ خلاصه که تابستون داره میاد!‌ فصل پادشاهی بچه ها🤴‌ لطفا به جای خرید اسباب بازی های متنوع اما یکبار مصرف!‌ یکبار جنبانک بخرید!‌ ‌ ‌ ‌ #جنبانک #جعبک_خمیری #بازی#اسباب_بازی #خلاقیت

28 خرداد 1399 21:27:13

1 بازدید

جعبک

🎈🎉🎀 خیلی وقتا با خودمون فکر میکنیم خودباوری، احساس ارزشمندی و عزت نفس مثه یه آمپول میمونه که انگار باید به بچه ها بزنیم و از اون به بعد هم بچه مون موجود دیگه ای میشه. اما همه اینا به مرور و از لای ریز به ریز رفتارهایی که با بچه ها داریم به وجود میاد و توشون رشد میکنه. این پست یه تلنگر و یادآوریه به همه مون تا با بچه ها محترمانه تر برخورد کنیم و تصور نکنیم اونا متوجه نمیشن. لازمه بهشون گاهی توضیح بدیم و مطمئن باشیم اینطوری زودتر و بهتر هم به خواسته هامون میرسیم. شما تجربه ای تو این زمینه داشتین ؟

28 آبان 1400 11:34:08

38 بازدید

جعبک

🎈. #ایده_بازی_جعبک پیچ پیچک بیرون بیا! وسایل لازم: 🍭آبکش 🍭پیچک ( پیپ پاک کن) ، ماکارونی یا نی . . 🍭🍬🍭🍬🍭🍬🍭🍬🍭 . #جعبک #کودک #بازی #بازی_با_کودک #هم_بازی #دست_ورزی #خلاقیت #تخیل #روانشناسی #کودک_خلاق #ایده_بازی_جعبک #اسباب_بازی #ایده #پیچک #نی

17 دی 1398 16:40:26

68 بازدید

جعبک

🐥🐥🐥 جوجه جوجه طلااااییی نوکش سرخ و حناااااییی 🐣🐣🐣 با یه پیپ پاک کن و یکم کاغذ رنگی و چشم عروسکی و پر به همین آسونی میتونین یه جوجه خوشگل درست کنین.

29 مهر 1400 09:11:20

64 بازدید

جعبک

یه ایده‌ی بازی باحال،‌ خیلی خیلی ساده،‌ با ابزارایی که همه‌ی خونه‌ها داره! برای بچه‌هایی که عاشق قیچی کردنن! از موی سرشون تا ریشه‌های فرش، تا لباس مامان😁‌‌ بازی رو انجام بدید! عکسشو برامون بفرستید! کد تخفیف بگیرید😍‌ ‌ #ایده_بازی_کودک #ایده_های_خلاقانه #بازی_فکری #بازی_حسی #جعبک

28 شهریور 1400 14:23:16

12 بازدید

ادمین جعبک

0

0

‌ آرام و بی رمق در بستر خوابیده بود و خیره شده بود به فاطمه.‌ فاطمه ٱرام دلش بود. در تمام روزهای دل آشوبهٔ حمل و سرزنش های قریش...‌ صدای فاطمه آب بود روی آتش تنهایی وقتی از بطن او بلند می‌شد که «مامان... غصه نخور... ما خدا را داریم...»‌ فاطمه را نگاه می کرد و اشک از گوشهٔ چشمش سر می‌خورد و بین موهاش قایم می شد... چطور دخترش را بگذارد وسط این شعب و برود؟‌ دلش می‌خواست از جا بلند می شد. دست فاطمه را می گرفت. بین نخل ها می دویدند. صدای خنده فاطمه قوت پاهایش می شد.‌ دلش می خواست با فاطمه گندم آسیاب کنند. با فاطمه شعر بخوانند و دلشان پر از شادی شود. اما توانی نمانده بود. ‌ «محمدم!» رسول خدا خودش را به بالین خدیجه رساند.‌ «جان محمد...»‌ « فاطمه... فاطمه را به تو می سپارم... او به جز تو دیگر کسی را ندارد... زن های قریش زبانشان تیز است. دل دخترم را نبرّند... نگذار آب توی دلش تکان بخورد...» و بغض گلویش را فشار داد... ‌ رسول خدا سرش را پایین انداخت. قد و بالای فاطمه میان اشک های خدیجه می لرزید...‌‌ ‌ ‌ ‌#فاطمه#خدیجه#وفات‌ #جعبک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

جعبک

ادمین جعبک

0

0

‌ آرام و بی رمق در بستر خوابیده بود و خیره شده بود به فاطمه.‌ فاطمه ٱرام دلش بود. در تمام روزهای دل آشوبهٔ حمل و سرزنش های قریش...‌ صدای فاطمه آب بود روی آتش تنهایی وقتی از بطن او بلند می‌شد که «مامان... غصه نخور... ما خدا را داریم...»‌ فاطمه را نگاه می کرد و اشک از گوشهٔ چشمش سر می‌خورد و بین موهاش قایم می شد... چطور دخترش را بگذارد وسط این شعب و برود؟‌ دلش می‌خواست از جا بلند می شد. دست فاطمه را می گرفت. بین نخل ها می دویدند. صدای خنده فاطمه قوت پاهایش می شد.‌ دلش می خواست با فاطمه گندم آسیاب کنند. با فاطمه شعر بخوانند و دلشان پر از شادی شود. اما توانی نمانده بود. ‌ «محمدم!» رسول خدا خودش را به بالین خدیجه رساند.‌ «جان محمد...»‌ « فاطمه... فاطمه را به تو می سپارم... او به جز تو دیگر کسی را ندارد... زن های قریش زبانشان تیز است. دل دخترم را نبرّند... نگذار آب توی دلش تکان بخورد...» و بغض گلویش را فشار داد... ‌ رسول خدا سرش را پایین انداخت. قد و بالای فاطمه میان اشک های خدیجه می لرزید...‌‌ ‌ ‌ ‌#فاطمه#خدیجه#وفات‌ #جعبک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن