پست های مشابه

chamran_kids

📣 #یه_بازی_خوووب ‌ 🤔 چه بازی هایی در طبیعت می توانیم انجام دهیم؟ ‌ 🌞 گرمای تابستان را می توانید با یک آب بازی جذاب، دلچسب تر کنید. ‌ 💧 قرار نیست یه عالمه آب مصرف کنیم که فکر کنید اسرافه، نه!! اندازه ی یک آبپاش هم کافیه!! ✅ (البته می دونیم که آب بازی برای بچه ها اسراف محسوب نمیشه) ‌ ❇️ اول باید لباس های مخصوص برای خودمون درست کنیم. می تونید از کیسه های زباله یا سفره های یک بار مصرف استفاده کنیم. و لباس های جنگی مون رو بسازیم. ❇️ بعد نوبت به اسلحه میرسه. که یک آب پاش ساده رو آب می کنیم. ‌ 🌀 حالا یک، دو، سه: شروع آب بازی!! ‌ 🔈 حتما حتما دو دست لباس اضافی همراهتون باشه! 🌀بازی برای بچه های👇 #سه_سال_به_بالا ‌ #طبیعت #بازی #آب_بازی

25 تیر 1398 07:49:29

2 بازدید

chamran_kids

. #ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت اول "بهترین فرصت " . همیشه دوست داشتم آدم خَفنی باشم. همه‌فن‌حریف. از هر انگشتم یک هنر بریزد. #دانشمند، #مخترع، #سرباز، کارآگاه، سیاستمدار، #مدیر، #بازیگر، #فوتبالیست و خلاصه یک همه‌فن‌حریف که از پس همه‌چیز بربیاید. . یک دوره دوست داشتم چیزهای مختلف اختراع کنم؛ یک اسلحه عجیب‌وغریب،موشکی که با سوخت هویج به فضا برود،یک‌زمانی هم دوست داشتم کارآگاهی باشم که پیچیده‌ترین پرونده‌ها را حل کند. من می‌خواستم از اتفاقات خطرناکی که هیچ‌کسی خبر ندارد، خبر داشته باشم و از آن‌ها جلوگیری کنم. منتظر بودم تا به مدرسه بروم و تمام این تجربه‌های جالب را در مدرسه داشته باشم. . وقتی مدرسه رفتم، دیدم آنجا اصلاً جایی برای کارهای خفن نیست. مدرسه جایی است که فقط باید یک سری چیزهای تکراری بخوانی و امتحان بدهی. به این نتیجه رسیدم، خفن بودن در مدرسه به نمره بالاست. نمره‌ای که برای من نه نان شد و نه آب. بالاخره یک‌راهی برای رسیدن به علاقه‌هایم پیدا کردم. تابستان بهترین فرصت بود. سه ماه که می‌شد بدون فکر به نمره و مدرسه، خفن بودن را تمرین کرد. در پست های بعدی می‌خواهم چند ماجرا از آن تابستان‌ها را تعریف کنم.  . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 . #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها

25 تیر 1399 19:44:44

0 بازدید

chamran_kids

📣 🐞نَم نَمَک، نَمَک میاد صدای کفشدوزک میاد نَم نَمَک، شهر نَمَک با چیک چیکه صدای آب، آبی میشه... ‌ 🔔نوبتی هم باشه نوبته کارگاه نمک رنگیه ‌ 👩‍👧‍👦کارگاه مادر و کودک 💡ویژه کودکان ۲ تا ۴ ساله ‌‌‌ 📆 شنبه ۱۲ مرداد ⏰ ساعت ۱۰ _ ۱۱:۱۵ ‌ 💳 هزینه کارگاه: ۳۵ هزار تومان ‌‌‌ 📲 برای ثبت نام، نام کودک و تاریخ تولد فرزندتان را به شماره زیر پیامک کنید. 👇 ‌‌‌ 💬۰۹۹۱۲۰۴۴۹۲۹ ‌‌‌ 📍آدرس: میدان خراسان، ابتدای خیابان خراسان، رو به روی مسجد نور، پ ۱۱. دبستان دخترانه حمزه دوران. ‌‌‌ ✅ همراه با فروش حضوری محصولات هاچین و غاچ #کاچی #کارگاه_های_چمرانی #کارگاه_مادر_و_کودک

07 مرداد 1398 05:09:34

0 بازدید

chamran_kids

. هفت سال دوم سنِ خیلی عجیبی برای همه بچه هاست، به خصوص دخترها! در این هفت سال بچه ها تجربه های زیادی کسب میکنن؛ با مفهوم خوب و بد آشنا میشن و مهم تر از همه دخترها در همین دوره به سن تکلیف میرسن. . برای ما چمرانی ها خیلی مهمه که از هفت سالگی به بعد ارزش گذاری در بچه ها کم کم شکل بگیره، آشنایی با مفاهیم دینی با توجه به سنشون براشون جابیفته و متوجه مناسبت ها و آداب و رسوم بشن، برای همین؛ مناسبت ها در مدرسه مون پر رنگه. مناسبت ها و تمام اتفاق های ریز و درشت مذهبی که بشه برای بچه ها برنامه ای براش داشت. از یک وعده اذانی که بچه ها در مدرسه هستند گرفته تا تولدها و شهادت ها تا دهه های مهمی مثل محرم و فاطمیه. . سعی کردیم همه چیز از خود بچه ها بجوشه، خودشون براش برنامه ریزی کنن و ماهم کمک کنیم خاطره ها تو ذهنشون خوب ثبت بشه. مثل هفت سال اول نیست که اشاره مستقیم یا مداخله ای نداشته باشیم ولی سعی می کنیم مرز کارهامون با تصمیم های بچه ها باهم قاتی نشه. . الان خود بچه ها به مرور زمان و با بالا رفتن پایه تحصیلیشون، به یه مدل برنامه ریزی برای مناسبت‌ها رسیدن. ماهم هر سال گوشه ای از کارو میگیریم چون معتقدیم صاحب مناسبت ها، خودش خوب هوای بچه ها و کاراشون رو داره😊 . به نظرشما هفت سال اول و دوم چه فرق هایی باهم دارند؟ کامنت کنید. . #تربیت_دینی #دختران_چمرانی #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مناسبت_های_مذهبی #محرم#فاطمیه

01 شهریور 1399 19:01:33

0 بازدید

chamran_kids

👖 یک سری لباس در کلاس داریم که ظاهراً صاحب خودشونو گم کردن. از هرکسی که صاحب این لباس ها هست خواهش می کنیم سریع بیان لباس ها رو از نگرانی خارج کنن. شالگردنی که با چشمان پر از اشک خودش رو پاک می کرد می گفت : فکر کنم صاحبم منو دیگه دوست نداره، چون چند وقتیه حتی دنبال من هم نگشته... کلاه مهربانی که با چشمانی اشکبار به دنبال صاحب خود می گردد. و پیراهنی زیبا که از همه غمگین تر بود. چون از همه زودتر صاحب خوش رو گم کرده ، بیشتر از یکماه هست که تنها مونده . لطفاً صاحبش بیاد دنبالش... ‌ ‌این پیام معلم کلاس اولی ها بود برای پسرهایش تا دنبال وسایل جا مانده در ادبستان بیایند... گاهی با خلاقیت های کوچک، می توان راحت مسائل را حل کرد. #کلاس_اولی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #حمزه_دوران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

16 دی 1397 06:44:51

0 بازدید

chamran_kids

🧱 معمولا هفت سال دوم برای والدین، جذاب تر است. زیرا بچه ها راحت تر قوانین شان را می پذیرند. اما به این شرط که هفت سال با این روش پیش نرفته باشند. در این سن بچّه‌ها بسیار چارچوب‌پذیرند. این سن، سنّ قالب و چارچوب است. ‌ حدود یک سال تحصیلی است که بازی هفت‌سنگ را انجام می‌دهیم. از سال تحصیلی قبل تا الآن. امّا اخیراً تغییری در نحوه‌ی بازی‌کردنمان ایجاد شده. دقیقاً از کِی؟ از وقتی یکی از عموها روشی را به ما نشان داد. آن عمو گفت: ما وقتی هفت‌سنگ بازی می‌کردیم، دستمان یا توپ را زیر پیراهنمان می‌گرفتیم. این کار باعث می‌شد بازی‌کنان حریف دچار اشتباه شوند و تشخیص ندهند توپ دست چه‌کسی است. وقتی گیج شدند، در موقعیتی مناسب کار را تمام می‌کردیم. از وقتی آن عمو این قلق را یاد داد، بیش‌تر تیم‌ها در دستی که پشت هفت سنگ می‌ایستند، آن را اجرا می‌کنند. جالب است! این ویژگی بارز و اصلیِ این سن است. اگر شما روش نشان دهید، فرزندانمان عیناً آن را اجرا می‌کنند. ‌ یکی از روش‌های امرکردن و فرمان‌دادن همین است، که به‌جای دستوردادن، یا عتاب راه و روش انجام آن کار را بیان کنید؛ مثلاً من سفره را این‌گونه جمع می‌کنم؛ من... . کافی است شما هم تمرین کنید؛ امروز چه جملات دستوری به فرزندتان گفتید؟ چگونه می توان مدل گفتن را تغییر داد؟ ‌ مربی: علی حاجی اکبری ‌ #کلاس_چهارمی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #آداب_دانی #قانون_پذیری #هفت_سال_دوم #مدرسه #ادبستان #قانون #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

11 آبان 1398 16:06:34

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

📖 برادرلی چاکرز، پشت میزش، ته کلاس...ردیف آخر...صندلی آخر نشست.‌هیچ کس در صندلی کناری یا جلویی او ننشسته بود.برادلی جزیره بود. اگر میشد میرفت و تو کمدِ کلاس جا خوش میکرد. در آن صورت دیگر ناچار نبود صدای خانم ایبل را بشنود. گمان نمیکرد خانم ایبل کَکَش هم بگزد.شاید او هم دلش میخواست برادلی جلوی دیدش نباشد، بقیه ی کلاس هم همینطور. برادلی در کلُ فکر می کرد اگر تو کُمد می نشست، همه را خوشحال تر می کرد، اما افسوس که صندلی اش در کمد جا نمیشد.... برادلی همچین پسری بود.پسری که به معلم کار نداشت. به هم کلاسیهایش هم همینطور. تمام زنگ جغرافیا مشغول قیچی کردن نقشه اش بود، تکلیف نمی نوشت و به دروغ در خانه گفته بود جزء شاگردهای ممتاز کلاس است... ‌ پدری سختگیر دارد که تهدیدش میکند اگر خوب درس نخواند او را به مدرسه شبانه روزی نظامی میفرستد و مادری دارد که میداند برادلی در مورد خودش در مدرسه، راست نمیگوید ولی نمیداند دقیقا اوضاع او چطور است چون پسرش هر بار به بهانه ای نمیگذارد او را به مدرسه برود و نامه ها را به دستش نمیرساند... ‌ ولی این بار خانم ایبل، معلم برادلی، دست به کار شده و به خانه شان زنگ میزند و مادرش را رسما به مدرسه دعوت میکند. بهانه های برادلی فایده ندارد و بالاخره ملاقات صورت میگیرد... ‌ ادامه دارد... ‌ پ.ن: هیچ وقت در زمان تحصیلتان برادلی بودید یا یک برادلی را از نزدیک دیدید؟ ‌ #مدرسه_آرزوها #مدرسه #دانش_آموز #مدرسه_خوب #مدرسه_بد

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

📖 برادرلی چاکرز، پشت میزش، ته کلاس...ردیف آخر...صندلی آخر نشست.‌هیچ کس در صندلی کناری یا جلویی او ننشسته بود.برادلی جزیره بود. اگر میشد میرفت و تو کمدِ کلاس جا خوش میکرد. در آن صورت دیگر ناچار نبود صدای خانم ایبل را بشنود. گمان نمیکرد خانم ایبل کَکَش هم بگزد.شاید او هم دلش میخواست برادلی جلوی دیدش نباشد، بقیه ی کلاس هم همینطور. برادلی در کلُ فکر می کرد اگر تو کُمد می نشست، همه را خوشحال تر می کرد، اما افسوس که صندلی اش در کمد جا نمیشد.... برادلی همچین پسری بود.پسری که به معلم کار نداشت. به هم کلاسیهایش هم همینطور. تمام زنگ جغرافیا مشغول قیچی کردن نقشه اش بود، تکلیف نمی نوشت و به دروغ در خانه گفته بود جزء شاگردهای ممتاز کلاس است... ‌ پدری سختگیر دارد که تهدیدش میکند اگر خوب درس نخواند او را به مدرسه شبانه روزی نظامی میفرستد و مادری دارد که میداند برادلی در مورد خودش در مدرسه، راست نمیگوید ولی نمیداند دقیقا اوضاع او چطور است چون پسرش هر بار به بهانه ای نمیگذارد او را به مدرسه برود و نامه ها را به دستش نمیرساند... ‌ ولی این بار خانم ایبل، معلم برادلی، دست به کار شده و به خانه شان زنگ میزند و مادرش را رسما به مدرسه دعوت میکند. بهانه های برادلی فایده ندارد و بالاخره ملاقات صورت میگیرد... ‌ ادامه دارد... ‌ پ.ن: هیچ وقت در زمان تحصیلتان برادلی بودید یا یک برادلی را از نزدیک دیدید؟ ‌ #مدرسه_آرزوها #مدرسه #دانش_آموز #مدرسه_خوب #مدرسه_بد

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن