پست های مشابه

شادینک

🏴مهمترین رویکرد نهضت قیام امام حسین (ع) احیا اقامه نماز است نماز ظهر عاشورا بخشی از حرکت فرهنگی نهضت عاشورا است. 🏴نماز ظهر عاشورا داراي مضامين بديع و والايي است. مضامين متعددي که هر يک دنيايي است از زيباترين جلوه هاي آسماني. اين نماز آميزه اي است از حماسه، دين خواهي، مظلوميت، شرف، آرمانگرايي، حقانيت، اصالت، تعهد و... 🏴 سعی کنیم با اقامه ی نماز در اول وقت و به صورت جماعت (حتی المکان با بابای خونه) این امر مهم رو برای کودکانمون فرهنگسازی کنیم تا در همین کودکی به مرحله ی باور و یقین برسن. #محرم_آمد_و_ماه_عزا_شد #محرم_با_شادینک #نماز #نماز_جماعت #نماز_ظهر_عاشورا #یا_حسین

09 شهریور 1399 10:12:50

0 بازدید

شادینک

راهکار تاثیر آموزش دینی می‌دونی الان آموزش مسائل دینی زیاده شده اما شاید تاثیر لازم رو نداشته باشه همون‌جوری که نسل قبل کودکان که الان جوان شدند رو میبینیم که هنوز سبک زندگی هاشون تا اسلامی شدن فاصله داره... حجت الاسلام پناهیان سلسله سخنرانی در مورد تربیت دینی فرزند دارن که الحق و انصاف بسیار مهم و کاربردی است .و در مورد هرکدام از مطالبشون میشه ساعت ها روانشناس ها و فعالین تربیتی صحبت کنند‌ انشاءالله بتونیم هر هفته ازشون یه خلاصه از هر جلسه بذاریم . #تربیت_دینی #تربیت_کودک #پناهیان #بستر_سازی #زبان_کودکان #اسلام_برای_کودکان #شادینک #محرم

04 مرداد 1401 06:52:44

46 بازدید

شادینک

سلام به شما همراهان عزیز ✨تربیت دینی درست و ریشه ای همواره دغدغه ی خانواده ها بوده، دونستن اینکه چه راهکارایی اشتباهه به شما کمک میکنه تا سالم تر این مسیر رو طی کنید . ✨شما هم تجربیات و نظرات ارزشمندتون رو با ما و سایر عزیزان این پیج به اشتراک بزارید . ✨امیدواریم این پست براتون مفید باشه. 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 #شادینک #شادینکی #شادینک_یعنی_شادی_دینی_کودکان #تربیت_کودک #تربیت_فرزند #تربیت_صحیح_فرزند #تربیتکودک #تربیتفرزند #تربیت_کودکان #تربیت_صحیح #تربیت_اسلامی #تربیتدینی #تربیتدرست #دینداری #دینداری_آگاهانه #دینداری_در_آخرالزمان #اسلامي #عکسنوشته

09 بهمن 1399 16:39:07

3 بازدید

شادینک

بسم رب الحسین در دوران عجیب کرونا که همه مادرا دودل شدن بین رفتن و نرفتن هیئت ، به این فکر افتادیم یه ماکت حسینیه برای بچه ها درست کنم تا راحت باهاش بازی کنن چراغش رو خاموش روشن کنن چایی تعارف کنن و جای روحانی حتی سخنرانی و مداحی کنن. (بعد از لذت از درست کردن پازل) بچه های چوبی از پله های منبر بالا پایین کنن بعد از این دوماه عزاداری هم ، عروسک های چوبی که میتونن هررنگی دوست داشتن بکنن به عروسک های محبوب شون تبدیل میشه و میتونن توی ماشین بازی و‌خاله بازی ازش استفاده کنن .... هدیه بسته ی ما: ۱۷۴۰۰۰ تومان پی نوشت خودمونی : میدونیم که بعضی دوستان نوشتن قیمت رو بی کلاسی میدونن اما ما به عنوان مادر برای وقت هر فردی ارزش زیادی قائلیم و احساس میکنیم وقتی قیمت کالایی رو موقع پسندیدن بدونن سریع تر و‌بهتر میتونن تصمیم بگیرن و‌این موضوع رو‌ یه جور احترام برای مشتری های عزیزمون میدونیم و البته برای همکارانی هم که نظری متفاوت دارن احترام قائلیم ... 😊 انشاءالله بچه ها با شادینک مون ، لذت و شیرینی برپایی هیئت رو‌ بچشند. #شادینک #محرم #هر_خانه_یک_حسینیه #اسباب_بازی #اسلام_شاد

30 مرداد 1399 23:22:17

0 بازدید

شادینک

اگه کسی یاری داره یار منم #حسینه عشق من و ماه شب تار منم #حسینه #محرم #شادینک #هر_خانه_یک_حسینیه #نوحه #مداحی_کودکان #مداحی_زیبا #مداحی_جدید

02 شهریور 1399 12:18:56

0 بازدید

شادینک

🌸🌸🌸 #ربیعالاول #ربیع_الاول #ربیع_الاول_مبارک #شادینک #بازی_کودک #کودکانه #مادرکودک #کودک_خلاق #کودک_باهوش #کودک_شاد

28 مهر 1399 09:09:43

3 بازدید

شادینک

0

0

میریم سراغ داستان دوم کشتی نجات: زُهیر مرد بزرگی بود. خونه داشت، باغ داشت، وضعش خوب بود. تازه جنگجوی خوبی هم بود و در کلی از جنگ‌ ها فرمانده بود و پیروز شده بود. زهیر قبلنا طرفدار اون گروهی بود که مخالف امام علی بودن. به خاطر همین دور و بر امام حسین هم که پسر امام علی بود، نمی‌ اومد. یادتونه که امام حسین داشتند می‌رفتند سمت شهری که مردم براشون نامه نوشته بودند ... زهیر هم تو همون راه بود اما نمی‌رفت سمت کاروان امام حسین مثلا کاروان امام حسین قبل از چشمه می‌ ایستادن، زهیر می‌گفت بریم بعد از اون چشمه بایستیم. کاروان امام حسین سمت راست یه کوه می‌ایستاد، زهیر می‌ گفت بریم سمت چپ اون کوه توقف کنیم. قضیه ی قهر توی اتاق رو یادتونه؟! خلاصه… تا این که بالاخره هر دو تا کاروان به جایی رسیدن که مجبور شدن نزدیک هم توقف کنن. مثلا شاید یه چشمه بود .. کاروان‌ ها ایستادن و هر کدوم یه سری چادر زدند. زهیر همراه با زنش و بچه‌ هاش نشسته بود توی چادرش و سر سفره بودن. همین موقع یکی از طرف کاروان حسین‌ بن علی اومد و گفت: سلام آقای زهیر! امام حسین می‌خوان شما رو ببینن! میاین بریم پیششون؟ زهیر که داشت لقمه رو میذاشت دهنش، یهو خشکش زد! خدایا! یعنی حسین‌ بن علی با من چی کار داره؟! چی شده؟ نکنه میخواد دعوام کنه که با گروه اونا نبودم؟ نکنه از دستم ناراحته؟… یهو زنش گفت: وا! زهیر! چرا خشکت زده! مگه حسین پسر فاطمه‌ ی زهرا نیست؟ گفت: چرا خب! زنش گفت: خب پس چرا نشستی؟! برو خودت رو بهشون برسون. زهیر لقمه‌ شو زمین گذاشت و بیرون رفت و مستقیم رفت توی چادری که امام حسین توش بود. فکر می کنین وقتی زهیر اومد بیرون، قیافه‌ ش چه شکلی بود؟ زهیر وقتی وارد چادر خودش شد، تمام صورتش پر از لبخند و شادی بود. هیچ‌ کس نمی‌ دونست امام حسین بهش چی گفته، اما زهیر مثل کسی بود که بهش جایزه داده باشن! آخه یادمون نرفته که امام حسین قهرمان نجات آدم ها بودند و وقتی با زهیر صحبت کردند زهیر هم تصمیم گرفت سوار کشتی نجات بشه . ⛵⛵⛵ پ.ن: دوستای گلم ادامه ی داستان رو در پست بعدی براتون میزارم حتما حتما دنبالش کنید تا ببینید امام حسین چی به زهیر گفتن که اینقدر خوشحال شدن.😊😊😊 #داستان_نجات #کشتی_نجات_امام_حسین #شادینک #شادی_های_مذهبی_کودک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

شادینک

شادینک

0

0

میریم سراغ داستان دوم کشتی نجات: زُهیر مرد بزرگی بود. خونه داشت، باغ داشت، وضعش خوب بود. تازه جنگجوی خوبی هم بود و در کلی از جنگ‌ ها فرمانده بود و پیروز شده بود. زهیر قبلنا طرفدار اون گروهی بود که مخالف امام علی بودن. به خاطر همین دور و بر امام حسین هم که پسر امام علی بود، نمی‌ اومد. یادتونه که امام حسین داشتند می‌رفتند سمت شهری که مردم براشون نامه نوشته بودند ... زهیر هم تو همون راه بود اما نمی‌رفت سمت کاروان امام حسین مثلا کاروان امام حسین قبل از چشمه می‌ ایستادن، زهیر می‌گفت بریم بعد از اون چشمه بایستیم. کاروان امام حسین سمت راست یه کوه می‌ایستاد، زهیر می‌ گفت بریم سمت چپ اون کوه توقف کنیم. قضیه ی قهر توی اتاق رو یادتونه؟! خلاصه… تا این که بالاخره هر دو تا کاروان به جایی رسیدن که مجبور شدن نزدیک هم توقف کنن. مثلا شاید یه چشمه بود .. کاروان‌ ها ایستادن و هر کدوم یه سری چادر زدند. زهیر همراه با زنش و بچه‌ هاش نشسته بود توی چادرش و سر سفره بودن. همین موقع یکی از طرف کاروان حسین‌ بن علی اومد و گفت: سلام آقای زهیر! امام حسین می‌خوان شما رو ببینن! میاین بریم پیششون؟ زهیر که داشت لقمه رو میذاشت دهنش، یهو خشکش زد! خدایا! یعنی حسین‌ بن علی با من چی کار داره؟! چی شده؟ نکنه میخواد دعوام کنه که با گروه اونا نبودم؟ نکنه از دستم ناراحته؟… یهو زنش گفت: وا! زهیر! چرا خشکت زده! مگه حسین پسر فاطمه‌ ی زهرا نیست؟ گفت: چرا خب! زنش گفت: خب پس چرا نشستی؟! برو خودت رو بهشون برسون. زهیر لقمه‌ شو زمین گذاشت و بیرون رفت و مستقیم رفت توی چادری که امام حسین توش بود. فکر می کنین وقتی زهیر اومد بیرون، قیافه‌ ش چه شکلی بود؟ زهیر وقتی وارد چادر خودش شد، تمام صورتش پر از لبخند و شادی بود. هیچ‌ کس نمی‌ دونست امام حسین بهش چی گفته، اما زهیر مثل کسی بود که بهش جایزه داده باشن! آخه یادمون نرفته که امام حسین قهرمان نجات آدم ها بودند و وقتی با زهیر صحبت کردند زهیر هم تصمیم گرفت سوار کشتی نجات بشه . ⛵⛵⛵ پ.ن: دوستای گلم ادامه ی داستان رو در پست بعدی براتون میزارم حتما حتما دنبالش کنید تا ببینید امام حسین چی به زهیر گفتن که اینقدر خوشحال شدن.😊😊😊 #داستان_نجات #کشتی_نجات_امام_حسین #شادینک #شادی_های_مذهبی_کودک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن