پست های مشابه

شادینک

نمای سوم اولین و بزرگ ترین رول نقاشی با موضوع اعیاد مذهبی مناسب مهمانی ها و جشن های خانگی برای سرگرم کردن بچه ها و چسباندن به دیوارها برای جشن های خیابانی و غرفه های نمایشگاهی نمای سوم از آماده کردن خیابان برای اعیاد هست #رنگ_آمیزی_متری #نقاشی #رنگ_انگشتی #رنگ #مدادرنگی #مدادشمعی #ریسه #عید_غدیر #آذین #نذری

19 تیر 1401 16:46:29

5 بازدید

شادینک

دوستای خوب شادینک این محصولات رو میتونید در کنار پک تزئیناتتون برای هدیه دادن به هر تعداد که خواستید سفارش بدید🥳🎁🎊🤗 . قیمت هر عدد: . پک مقوایی شکلات ۵۰۰ 🚫 تمام . پِیک کودکانه ۳۵۰۰ 🚫 تمام . پیکسل ۲۰۰۰ 🚫 تمام . مدادرنگی ۴۰۰۰🚫 تمام . #شادینک #شادی_مذهبی #کودک_خلاق #من_غدیری_ام #هدیه_در_غدیر

04 مرداد 1399 21:59:12

0 بازدید

شادینک

سلام حتما برای شما هم پیش اومده که دنبال کاردستی های سریع و راحت باشید پس این پست رو ذخیره کنید و برای مامانای دیگه هم بفرستید اگه یادتون باشه اینو قبلاً هم استوری کرده بودیم حالا راحت تر میتونید استفاده کنید پس قیچی و کاغذ رنگی و چسب یادتون نره #کودک #خلاق #خلاقیت_هنری #کاردستی #اكسبلور

31 اردیبهشت 1400 18:04:52

1 بازدید

شادینک

هورااااا بازی دوم بسته مون چیه این قدر باحاله؟؟؟؟ تئاتر سایه ها یعنی چی ؟ یعنی جعبه مون رو جوری طراحی کردیم که یه طرفش میشه پرده نمایش که قراره با چراغ قوه ای که توی بسته هست بچه ها تئاتر سایه ها رواجرا کنند یا مامانا برای بچه هاشون ... اما بازی با این جعبه و چراغ قوه محدود به این داستان نیست و کلی داستان دیگه قراره بهش اضافه بشه . چون ما مامانا خوب میدونیم بازی ای که یه بار فقط قرار باشه انجام بشه فایده ای نداره؟؟!!! #شادینک #سایه #تئاتر #نمایش #پرده_نمایش #بازی_نمایشی #نمایش_خلاق #پرده_نمایش

02 مرداد 1400 08:47:07

1 بازدید

شادینک

پست ویژه ی پدران شادینکی‌ برامون کامنت بذارید و از حس دختر دار بودن بگید .... عبادت پدران دختر دار خانه اى نیست که در آن دختران باشند مگر اینکه هر روز بر آن خانه دوازده برکت و رحمت از آسمان نازل می شود و زیارت فرشتگان از این خانه قطع نمی گردد و فرشته ها براى پدرشان هر روز و شب عبادت یکسال را می نویسند. خوش به حال دختردارا🥰😍🤩 #دختر #دخترونه #حضرت_معصومه #دخترانه #ولادت_حضرت_معصومه_س #پدر_دختری #مادر_دختری #مادر_و_کودک #پدر_و_کودک #عبادت #فرشته #رحمت #برکت #کودکانه

22 خرداد 1400 01:22:28

1 بازدید

شادینک

به نام خالق زیبائی ها گفته بودیم میایم بازی های پست های قبلی رو بیشتر توضیح میدیم تا راحت تر بتونید برای بازی با فرزندان گل تون برنامه ریزی کنید . پس این پست رو حتما ذخیره کنید که به کارتون میاد و برای مامانای دیگه هم بفرستید مخصوصا اونایی که بچه های زیر چهار سال دارن بیشتر لازمشون میشه ... 🥰 وقتی میگیم آب بازی منظورمون چه فعالیت هاییه؟؟؟ قرار نیست که حتما کنار دریا باشیم یا به استخر بریم یا لگن پر از آب داشته باشیم نه.... اگه یه سینی و زیرانداز و ابزارهایی مثل قطره چکان یا یه پوآر بینی تمیز قیف ،قلمو و کاغذ ، جا یخی ، اسباب بازی های ریز، رنگ خوراکی ، آبکش یا الک پیمانه یا ظرف در سایزهای مختلف داشته باشیم بچه ها میتونن ساعت ها مشغول شن و یه خاطره خوش از این روزهای عزیز توی ذهنشون ثبت شه. شما چه جوری آب بازی میکنید ؟ برامون پیام بذارید #آب #آب_بازی #آبرنگ #یخ #قطره_چکان #رنگ_خوراکی #آبکش #رمضان #رمضان_كريم #خلاقیت_های_جالب #رمضان_يجمعنا

28 فروردین 1400 13:24:43

113 بازدید

شادینک

0

0

میریم سراغ داستان دوم کشتی نجات: زُهیر مرد بزرگی بود. خونه داشت، باغ داشت، وضعش خوب بود. تازه جنگجوی خوبی هم بود و در کلی از جنگ‌ ها فرمانده بود و پیروز شده بود. زهیر قبلنا طرفدار اون گروهی بود که مخالف امام علی بودن. به خاطر همین دور و بر امام حسین هم که پسر امام علی بود، نمی‌ اومد. یادتونه که امام حسین داشتند می‌رفتند سمت شهری که مردم براشون نامه نوشته بودند ... زهیر هم تو همون راه بود اما نمی‌رفت سمت کاروان امام حسین مثلا کاروان امام حسین قبل از چشمه می‌ ایستادن، زهیر می‌گفت بریم بعد از اون چشمه بایستیم. کاروان امام حسین سمت راست یه کوه می‌ایستاد، زهیر می‌ گفت بریم سمت چپ اون کوه توقف کنیم. قضیه ی قهر توی اتاق رو یادتونه؟! خلاصه… تا این که بالاخره هر دو تا کاروان به جایی رسیدن که مجبور شدن نزدیک هم توقف کنن. مثلا شاید یه چشمه بود .. کاروان‌ ها ایستادن و هر کدوم یه سری چادر زدند. زهیر همراه با زنش و بچه‌ هاش نشسته بود توی چادرش و سر سفره بودن. همین موقع یکی از طرف کاروان حسین‌ بن علی اومد و گفت: سلام آقای زهیر! امام حسین می‌خوان شما رو ببینن! میاین بریم پیششون؟ زهیر که داشت لقمه رو میذاشت دهنش، یهو خشکش زد! خدایا! یعنی حسین‌ بن علی با من چی کار داره؟! چی شده؟ نکنه میخواد دعوام کنه که با گروه اونا نبودم؟ نکنه از دستم ناراحته؟… یهو زنش گفت: وا! زهیر! چرا خشکت زده! مگه حسین پسر فاطمه‌ ی زهرا نیست؟ گفت: چرا خب! زنش گفت: خب پس چرا نشستی؟! برو خودت رو بهشون برسون. زهیر لقمه‌ شو زمین گذاشت و بیرون رفت و مستقیم رفت توی چادری که امام حسین توش بود. فکر می کنین وقتی زهیر اومد بیرون، قیافه‌ ش چه شکلی بود؟ زهیر وقتی وارد چادر خودش شد، تمام صورتش پر از لبخند و شادی بود. هیچ‌ کس نمی‌ دونست امام حسین بهش چی گفته، اما زهیر مثل کسی بود که بهش جایزه داده باشن! آخه یادمون نرفته که امام حسین قهرمان نجات آدم ها بودند و وقتی با زهیر صحبت کردند زهیر هم تصمیم گرفت سوار کشتی نجات بشه . ⛵⛵⛵ پ.ن: دوستای گلم ادامه ی داستان رو در پست بعدی براتون میزارم حتما حتما دنبالش کنید تا ببینید امام حسین چی به زهیر گفتن که اینقدر خوشحال شدن.😊😊😊 #داستان_نجات #کشتی_نجات_امام_حسین #شادینک #شادی_های_مذهبی_کودک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

شادینک

شادینک

0

0

میریم سراغ داستان دوم کشتی نجات: زُهیر مرد بزرگی بود. خونه داشت، باغ داشت، وضعش خوب بود. تازه جنگجوی خوبی هم بود و در کلی از جنگ‌ ها فرمانده بود و پیروز شده بود. زهیر قبلنا طرفدار اون گروهی بود که مخالف امام علی بودن. به خاطر همین دور و بر امام حسین هم که پسر امام علی بود، نمی‌ اومد. یادتونه که امام حسین داشتند می‌رفتند سمت شهری که مردم براشون نامه نوشته بودند ... زهیر هم تو همون راه بود اما نمی‌رفت سمت کاروان امام حسین مثلا کاروان امام حسین قبل از چشمه می‌ ایستادن، زهیر می‌گفت بریم بعد از اون چشمه بایستیم. کاروان امام حسین سمت راست یه کوه می‌ایستاد، زهیر می‌ گفت بریم سمت چپ اون کوه توقف کنیم. قضیه ی قهر توی اتاق رو یادتونه؟! خلاصه… تا این که بالاخره هر دو تا کاروان به جایی رسیدن که مجبور شدن نزدیک هم توقف کنن. مثلا شاید یه چشمه بود .. کاروان‌ ها ایستادن و هر کدوم یه سری چادر زدند. زهیر همراه با زنش و بچه‌ هاش نشسته بود توی چادرش و سر سفره بودن. همین موقع یکی از طرف کاروان حسین‌ بن علی اومد و گفت: سلام آقای زهیر! امام حسین می‌خوان شما رو ببینن! میاین بریم پیششون؟ زهیر که داشت لقمه رو میذاشت دهنش، یهو خشکش زد! خدایا! یعنی حسین‌ بن علی با من چی کار داره؟! چی شده؟ نکنه میخواد دعوام کنه که با گروه اونا نبودم؟ نکنه از دستم ناراحته؟… یهو زنش گفت: وا! زهیر! چرا خشکت زده! مگه حسین پسر فاطمه‌ ی زهرا نیست؟ گفت: چرا خب! زنش گفت: خب پس چرا نشستی؟! برو خودت رو بهشون برسون. زهیر لقمه‌ شو زمین گذاشت و بیرون رفت و مستقیم رفت توی چادری که امام حسین توش بود. فکر می کنین وقتی زهیر اومد بیرون، قیافه‌ ش چه شکلی بود؟ زهیر وقتی وارد چادر خودش شد، تمام صورتش پر از لبخند و شادی بود. هیچ‌ کس نمی‌ دونست امام حسین بهش چی گفته، اما زهیر مثل کسی بود که بهش جایزه داده باشن! آخه یادمون نرفته که امام حسین قهرمان نجات آدم ها بودند و وقتی با زهیر صحبت کردند زهیر هم تصمیم گرفت سوار کشتی نجات بشه . ⛵⛵⛵ پ.ن: دوستای گلم ادامه ی داستان رو در پست بعدی براتون میزارم حتما حتما دنبالش کنید تا ببینید امام حسین چی به زهیر گفتن که اینقدر خوشحال شدن.😊😊😊 #داستان_نجات #کشتی_نجات_امام_حسین #شادینک #شادی_های_مذهبی_کودک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن