پست های مشابه

شادینک

گر خوب بندگی کنی ای دل به هر صباح🤲 توفیقِ طوفِ کرب و بلا میرسد ز راه وقتی به یادِ کرب و بلا بغض میکنی صدها ملک ز ارض و سما میرسد ز راه دنیا شود بهشتِ برین شک نکن دمی وقتی قدومِ شاهِ وفا می رسد ز راه «عَجِلْ عَلی ظُهُور وَلِیّک » خدای من پس کی ز کعبه صاحبِ ما میرسد ز راه؟ از آتشت هماره ” بداغی ” شود رها چون شاهِ دین به روز جزا می رسد ز راه #رمضان #روزه #میهمانی_خدا #رمضان_كريم #رمضان_مبارك #شادینک #شادینک_یعنی_شادی_دینی_کودکان #ماهرمضان

26 فروردین 1400 07:36:21

2 بازدید

شادینک

ترافیک فرشته ها #داستان_غدیر از زبان فرشته ها چه روزی بوده غدیر.... چه خبر بوده میان آسمان ها و زمین ... بشنویم از‌ نگاه فرشته ای در آسمان ... #عیدغدیر #غدیر #غدیری_ام #السلام_علیک_یا_امیرالمؤمنین #فرشته #بچه_شیعه #کودک_مسلمان #کودک_شاد #اسلام_برای_کودکان #به_عشق_علی #کودکانه

04 مرداد 1400 08:31:55

30 بازدید

شادینک

وسایل خاله بازی ریزه یا مینیاتوری برای صحنه سازی اربعین اربعین رفته ها میدونن ظرف خرما با ارده چه قد یادآور پیاده روی هست نون و چای عراقی... دیگ های غذا کنار موکب ها... سماور .... کتری و چای ذغالی ... همه و همه یادآور خاطرات اون روزهاست... این وسایل مینیاتوری رو جدا از محصولات رنگ آمیزی و بلوکه چوبی قرار دادیم تا هرکس با هر وسیله ی دیگه ای هم بتونه صحنه رو درست کنه و بعدا هم در خاله بازی هاش به کار بیاد . #اربعین #جامانده #پای_پیاده #هرکس_به_طریقی_به_تو_میپوندد #سلام_بر_حسین #مینیاتوری #خاله_بازی #خرما #ارده #چای_عراقی #سماور #دیگ_نذری #نذری_پرپرک #نان #نیمرو #شادینک

01 مهر 1400 08:32:27

6 بازدید

شادینک

ورق بزنید و بخونید که چرا این بسته رو پیشنهاد دادیم ! البته دوست داشتیم خیلی محتویات توش بیشتر باشه با کلی برنامه رفتیم خرید اما به جهت دراومدن به قیمت مناسب اینارو تونستیم بگیریم . ولی ما امتحانش کردیم دخترامون کلی ذوق زده شدن 😍😍 #شادینک #روز_دختر #ولادت_حضرت_معصومه_س #گلسر #پومپوم #گوشواره #گردنبد #دستبند

16 خرداد 1400 10:07:46

1 بازدید

شادینک

نمای سوم اولین رنگ آمیزی متری با موضوع عزاداری دسته عزاداری کودکانه... #هیئت #دسته_سینه_زنی #عزیزم_حسین #رنگ_آمیزی #کودکانه_ها #محرم #اربعین

02 مرداد 1401 15:10:14

9 بازدید

شادینک

وقت رنگ قرمزه همه فک میکنن دخترا رنگ صورتی فقط دوست دارن اما من دیدم دخترا روی رنگ های دیگه انتخابی شون هم همون قد حساسن..... برای کادوی روز دختر یه چیزی بگیر هم خوشحالش کنه هم سرگرم ... و‌حس عزت نفس بهش بده ... #کادو_روز_دختر #روز_دختر #دخترانه #تسبیح_دستساز #دستبند #گیره_روسری #حجاب #فیمو #شادینک #خلاقیت #عزت_نفس #کارآفرینی

10 خرداد 1401 14:13:54

0 بازدید

شادینک

0

0

ادامه ی داستان دوم: زنش که دید زهیر انقدر خوشحاله، بهش گفت: مبارکت باشه . آخه زن زهیر آدم خیلی خوب و باهوشی بود. همین که زهیر وارد شده بود، دیده بود که زهیر دوباره یادش اومده که چقدر عاشق امام حسینه. فهمیده بود که زهیر از این جا به بعد رو می خواد همراه امام حسین بره. زهیر هر چی داشت و نداشت به زنش بخشید و گفت تو برگرد پیش خانواده‌ ت. من میخوام با امام حسین برم، هر جایی که میره. زن زهیر گفت: میشه من هم ببری؟ زهیر گفت: آخه اونجا جای زن‌ ها نیست. اذیت می‌شی. من خیلی دوستت دارم، دوست ندارم اذیت شی. زنش گفت: باشه. پس میشه ازت یه خواهشی بکنم؟ فکر می کنین زنش چی میخواست؟ پول؟ این که نامه بنویسه؟ زود برگرده؟ نه… من که گفتم زن زهیر چقدر عاشق پیامبر بود. زهیر گفت: باشه، بگو چی میخوای؟ گفت: اون دنیا، پیش پدربزرگ امام حسین (یعنی پیامبر) منو یادت نره زهیر از کاروان خودش جدا شد و همراه امام حسین رفت. وقتی کاروان امام حسین به کربلا رسید یکی از دشمنان می‌خواست یکی از چادرها رو آتش بزنه. زهیر و چند نفر دیگه سریع رفتن سمتش و با شمشیرهاشون فراری‌ ش دادن. اونا زهیر رو خوب می‌ شناختن. یادتونه که گفتم، زهیر یه فرمانده جنگی خیلی معروف بود. یکی از آدم های سپاه دشمن گفت: عه! زهیر! تو که اصلا طرفدار حسین نبودی! تو که باهاش قهر بودی! حالا چرا داری براش می جنگی؟! زهیر گفت: می‌ بینی که الان اینجام و با حسین هستم. تازه شما بودین که به حسین نامه نوشتین که بیا کمک‌ مون کن! حالا شماها چرا باهاش می‌جنگین؟ من اومدم تا جونمو بدم، اما نذارم که به نوه‌ ی پیامبر آسیبی برسونین. ظهر شد و جنگ شد. موقع نماز بود. امام حسین همراه یارانش ایستاد که نماز جماعت بخونن. اما ممکن بود وسط نماز دشمن بهشون حمله کنه. پس چی کار کردن؟ دو نفر با شمشیر ایستادن جلوی نماز جماعت، که اگر کسی خواست به نمازخون‌ ها حمله کنه، ازشون دفاع کنن. یکی از اون دو نفر کی بود؟ آفرین، زهیر. زهیر تیرها رو با شمشیر و سپرش دور می‌کرد که یه وقت به امام حسین و یارانش که داشتن نماز می خوندن، نخوره. اون روز بالاخره زهیر به آرزوش رسید. در راه امام حسین شهید شد و اون دنیا بهترین جای بهشت رو نصیب خودش کرد. بهترین جای بهشت کجاست ؟. جایی که همه‌ی آدم خوبا یادشون میاد چقدر عاشق امام حسین بودن! کی دلش میخواد توی بهشت با امام حسین باشه؟؟؟ بلند بگه یاحسین #داستان_نجات #کشتی_نجات_امام_حسین #شادینک #شادی_های_مذهبی

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

شادینک

شادینک

0

0

ادامه ی داستان دوم: زنش که دید زهیر انقدر خوشحاله، بهش گفت: مبارکت باشه . آخه زن زهیر آدم خیلی خوب و باهوشی بود. همین که زهیر وارد شده بود، دیده بود که زهیر دوباره یادش اومده که چقدر عاشق امام حسینه. فهمیده بود که زهیر از این جا به بعد رو می خواد همراه امام حسین بره. زهیر هر چی داشت و نداشت به زنش بخشید و گفت تو برگرد پیش خانواده‌ ت. من میخوام با امام حسین برم، هر جایی که میره. زن زهیر گفت: میشه من هم ببری؟ زهیر گفت: آخه اونجا جای زن‌ ها نیست. اذیت می‌شی. من خیلی دوستت دارم، دوست ندارم اذیت شی. زنش گفت: باشه. پس میشه ازت یه خواهشی بکنم؟ فکر می کنین زنش چی میخواست؟ پول؟ این که نامه بنویسه؟ زود برگرده؟ نه… من که گفتم زن زهیر چقدر عاشق پیامبر بود. زهیر گفت: باشه، بگو چی میخوای؟ گفت: اون دنیا، پیش پدربزرگ امام حسین (یعنی پیامبر) منو یادت نره زهیر از کاروان خودش جدا شد و همراه امام حسین رفت. وقتی کاروان امام حسین به کربلا رسید یکی از دشمنان می‌خواست یکی از چادرها رو آتش بزنه. زهیر و چند نفر دیگه سریع رفتن سمتش و با شمشیرهاشون فراری‌ ش دادن. اونا زهیر رو خوب می‌ شناختن. یادتونه که گفتم، زهیر یه فرمانده جنگی خیلی معروف بود. یکی از آدم های سپاه دشمن گفت: عه! زهیر! تو که اصلا طرفدار حسین نبودی! تو که باهاش قهر بودی! حالا چرا داری براش می جنگی؟! زهیر گفت: می‌ بینی که الان اینجام و با حسین هستم. تازه شما بودین که به حسین نامه نوشتین که بیا کمک‌ مون کن! حالا شماها چرا باهاش می‌جنگین؟ من اومدم تا جونمو بدم، اما نذارم که به نوه‌ ی پیامبر آسیبی برسونین. ظهر شد و جنگ شد. موقع نماز بود. امام حسین همراه یارانش ایستاد که نماز جماعت بخونن. اما ممکن بود وسط نماز دشمن بهشون حمله کنه. پس چی کار کردن؟ دو نفر با شمشیر ایستادن جلوی نماز جماعت، که اگر کسی خواست به نمازخون‌ ها حمله کنه، ازشون دفاع کنن. یکی از اون دو نفر کی بود؟ آفرین، زهیر. زهیر تیرها رو با شمشیر و سپرش دور می‌کرد که یه وقت به امام حسین و یارانش که داشتن نماز می خوندن، نخوره. اون روز بالاخره زهیر به آرزوش رسید. در راه امام حسین شهید شد و اون دنیا بهترین جای بهشت رو نصیب خودش کرد. بهترین جای بهشت کجاست ؟. جایی که همه‌ی آدم خوبا یادشون میاد چقدر عاشق امام حسین بودن! کی دلش میخواد توی بهشت با امام حسین باشه؟؟؟ بلند بگه یاحسین #داستان_نجات #کشتی_نجات_امام_حسین #شادینک #شادی_های_مذهبی

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن