chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
با بچه ها برای روز مادر چیکارکنیم؟ 🤩😎 . ورق بزنید و بخونید⬆️😉 ✅این پست رو ذخیره کنید و برای معلم ها بفرستید تا با دانش آموزانشون حتما انجام بدند🥰 . پ. ن: راستی، مامان های نازنین و خانم های مهربون، روزتون مبااارک😍❤🤗 #روز_مادر #ولادت_حضرت_زهرا #پیشنهاد_فعالیت #هدیه_روز_مادر #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #حسینیه_کودک_شهید_چمران
02 بهمن 1400 17:27:56
1 بازدید
chamran_kids
📏 بیشترین انتظار خانواده از ما وقتی مدرسه می رفتیم، این بود که باید ریاضیت خوب باشه. اول از همه نمره ی ریاضی تو کارنامه دیده می شد و تو فامیل هم با نمره ی ریاضی مون پز می دادیم. البته برای رسیدن به نمره ی خوب هم کلی سختی می کشیدیم. اما الان فهمیدم که ریاضی، علمیه که بین مفاهیم انتزاعی و مفاهیم ملموس قرار گرفته. ذهن بچّهها هنوز مهارتهای تفکّر انتزاعی رو پیدا نکرده. بنابراین نمیتونند مسایل رو آنگونه که ما میبینیم، تحلیل کنند. برای همین این ریاضی را برای فرزندانمان دشوار میکند. حالا چی به شکستن این سختی کمک میکند؟ محسوسکردن و ملموسکردن مفاهیم و مسایل. برای همین، تو کلاس چهارم، تصمیم گرفتیم ریاضی رو برای بچه ها ملموس کنیم. پسرها، می خواستند شربت هایی که درست کرده بودند را بفروشند. برای همین نیاز داشتند قیمت هر بطری را به دست آورند. هر بطری را یک خانه درنظر گرفتیم و هر ۱۰۰ میلیلیتر را یک آدم. این کمی مسئله را ملموس کرد. بعد به این فکر کردیم، که بطری ۳۰۰میلیلیتری خانهای چندنفره است. تعداد همهی بطریها را هم که میدانستیم؛ یعنی تعداد همهی خانهها را میدانستیم. پس میتوانستیم تعداد کلّ آدمها را حساب کنیم. با این کار میتوانستیم، کلّ پولی را که هزینهکردهبودیم، بین آدمها تقسیم کنیم. معنی این حرف: میتوانستیم بفهمیم هزینهی هر ۱۰۰ میلیلیتر چهقدر شده. تا اینجا فهمیدید چه شد؟ با این بیانها سعی کردیم، از پیچیدگی تقسیم هزینه بر بطریهایی با حجمهای متفاوت و واحد اندازهگیریِ سختی مثل میلیلیتر کم کنیم. امّا این تازه یک گردنه از مسیر پیچدرپیچمان بود! بعد از پیداکردن تعداد آدمها( ۱۰۰میلیلیترها ) تازه پیچیدگی دیگری سر راهمان سبز شد. این که چگونه ۲۸۰۰۰( کلّ هزینه ) را بر ۴۷( تعداد آدمها( میلیلیترها ) تقسیم کنیم. از درنظرگرفتن ۲۸۰ بهجای ۲۸۰۰ بگیر تا نشاندن پنجاه بهجای ۴۷( گفتیم ۴۷ تقریباً میشود ۵۰ ). و خلاصه پیچیدگی پشت پیچیدگی. یکی پس از دیگری، سختیها را پشت سر میگذاشتیم. درنهایت، پس از تلاش فراوان، فهمیدیم، قیمت هر ۱۰۰ میلیلیتر، تقریباً میشود ۶۰۰ تومان، که با اضافهشدن یک سود درست و عادلانه( ۱۰ درصد ) درمیآید ۶۶۰ تومان. #کلاس_چهارمی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #ریاضی #حساب #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
14 مرداد 1398 08:54:20
0 بازدید
chamran_kids
🍀 دنیای کودکی، دنیای رسیدن به آرزوهاست... به راحتی با گِل، خلق می کنند و آرزوهایشان را برآورده می کنند. آرزوی داشتن یک باغ وحش بزرگ، آرزوی داشتن یک موتور، آرزوی فوتبالیست شدن و هزاران آرزوی دیگر را می توان در دنیای شش ساله ها برآورده کرد. کافی است مقداری گل داشته باشیم و آرزوهایمان را بسازیم. #گل #پروژه_پیش_دبستانی #شش_ساله #پیش_دبستانی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
24 مهر 1397 11:31:07
0 بازدید
chamran_kids
📖 📿 تسبیح حضرت زهرا طهورا دوست داشت مثل مادرش یک جانماز با مهر گلی داشته باشد. مادر و طهورا یک جا نماز دوختند و یک مهر خیلی قشنگ هم که پدرش از کربلا سوغاتی آورده بود، در آن گذاشتند. اما طهورا دوست داشت در جانمازش یک تسبیح هم باشد. مادرش یک تسبیح که از مشهد سوغاتی آورده بودند را به او داد. طهورا خوشحال شد و گفت: حالا چی باید بشمرم؟ مادر خندید و گفت: چیزی نباید بشمری. باید تسبیحات حضرت زهرا (س) را بگی. طهورا با تعجب گفت: تسبیحات حضرت زهرا چیه؟ مادر گفت: بشین تا برایت یک داستان تعریف کنم. اون قدیما، یک مامانی بود که چهار تا بچه کوچولو داشت. باید براشون غذا درست می کرد، نان می پخت. لباسشون رو می شست. خلاصه خیلی کار می کرد. مادر مهربان یک روز به پدرش گفت: میشه شما یه نفر رو یه من معرفی کنین که روزها، تو کار خونه به من کمک کنه؟ پدر مهربانش گفت: من یه راهی بهت یادمی دم که تنهایی کارهات رو انجام بدی و خسته هم نشی. با خاک و آب، گل درست کن ک اون رو به شکل دونه های ریز در بیار. بعد با یک نخ، دونه ها رو به هم وصل کن. هر روز، صبح و شب و بعد از هر نماز با استفاده از دونه ها، ۳۴ بار الله اکبر، ۳۳ بار الحمدالله و ۳۳ بار سبحان الله بگو. مادر طهورا گفت: آن مادر مهربان، حضرت زهرا (س) بود که از امام حسن، امام حسین، حضرت زینب و ام کلثوم مراقبت می کرد. پدر مهربان آن مادر هم، حضرت محمد (ص) بودند که دخترشان را راهنمایی کردند تا تسبیح درست کنند. 💡شما هم می تونید همراه بچه با کمی گل، نخ و سوزن پلاستیکی یه تسبیح درست کنید. #قهرمان_سازی #حضرت_زهرا
20 بهمن 1397 06:58:19
1 بازدید
chamran_kids
🌼 زمین ستاره بارون/لبای غنچه خندون تو خونه ی محمد/میخواد بیاد یه مهمون غافلگیری دخترهای چمرانی برای مامان های چمرانی... #روز_مادر #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
06 اسفند 1397 09:28:54
0 بازدید
chamran_kids
🏴 🏃🏻♂ شاید به نظرتان عجیب بیاید اما *بازی هیجانی* می تواند جز برنامه های ثابت یک هیئت کودک باشد. #پیشنهادی_برای_هیئت_کودک 👥 بازی های دسته جمعی مثل، عمو زنجیر باف، آسیاب بچرخ و ... می تواند گزینه های خوبی برای شروع هیئت کودک باشد. ⚡️ می توانید بازی هایی انتخاب کنید که خیلی نیاز به تحرک ندارد. اما در عین حال انرژی کودک را تخلیه می کند. مثلا بازی هایی مثل فوتبال یا گرگم به هوا مناسب هیئت کودک نیست. 🚶🏻♀بعد از چند فعالیت نشسته، می توان بازی هیجانی انجام داد. مثلا بازی هایی مثل بشین پاشو، یا شکل این شو می تواند مناسب باشد. ✅ گرچه نمی خواهیم از فضای معنوی هیئت کودک و فعالیت های مرتبط دور شویم اما انرژی کودکان باید در بستری مناسب، تخلیه شود. #سرباز_حسینم #هیئت_کودک #محرم #هیئت #کودک #چمرانی_ها
31 شهریور 1398 16:52:34
11 بازدید
ادمین چمران
0
0
🖋 🖊 تو دوران سرخوش مجردی وقتی محرم میشد، برایم فرقی نمیکرد هیئتی که میخوام برم چقدر از خونمون دوره. همین که میشنیدم فلان سخنران یا فلان مداح مورد علاقم یک جا برنامه دارن، ازین سر شهر میرفتم اون کله ی شهر. خیلی شیک و مرتب نوت برمیداشتم و بعدم موقع مداحی مثل خانوما، چادرم مینداختم رو صورتمو اشک میریختم. ازدواج که کردم از خدا پنهون نیست از شمام پنهون نباشه، درسته که هنوز سخنران و مداح برام تو اولویت بودن، ولی دادن یا ندادن شام نذری هم برام مهم شده بود. چون هنوز دانشجو بودم و بلد نبودم هم درس بخونم غذا بپزم هم برم هیئت کلی گریه کنم. 💡از روزی که مامان شدم، هیئت برای من یا جایی برای گریه های از ته حلق و دل پیچه های شدید نوزاد یک ماهه ام بود یا تاتی رفتن های نوپای یک ساله ای که با کشف همه سوراخ سمبه های فضای هیئت، فکر میکنه داره دنیا رو مال خودش میکنه. این دومین محرمیه که نمیتونم هیئت های دلخواهمو برم و سرجام بشینم و چادرمو بندازم رو صورتمو گریه کنم. پارسال موقعی که آدم ها سرجایشان نشسته بودند و گریه میکردند، من با نی نی یک ماهه هی مسیر هیئت را چرخ میزدم و مستاصل گاهی بلند میشدم و گاهی مینشتم بلکه این شیرخوره آروم بشه. اما نمی شد... مثل خیلی از شیرخوره های دیگر. نمی دانم حال رباب را و شیرخواره اش را هرسال محرم اما. امسال دارم پا به پای این کوچولوی تاتی رو، راه میرم و هی لباس مشکیش را و هی قدش را و هی زمین خوردنش را برانداز میکنم. دست خودم نیست. هی ذهنم مقایسه میکند زمین خوردنش را با زمین خوردن هایشان... محرم، بچه که جلوی چشمت باشد، انگار نوار فقط روی روضه ی باز گیر میکند. حالا جوان رعنا که جای خود دارد. @good_mood_mom 🖋شما چه خاطراتی از مادرانگی هایتان در روضه ها دارید؟ #دلنوشته_مادرانه #سرباز_حسینم #محرم #هیئت #هیئت_کودک