پست های مشابه

chamran_kids

🤹 خیلی ها فکر می کنند زمان بازی بچه ها در حیاط یا پارک، زمان بیهوده ای است که بچه ها را باید رها کنیم تا خودشون بازی کنند. حیاط بهترین جایی است که بچه ها مقاومت و سخت کوشی را یاد بگیرند. نوبت گرفتن، شکست خوردن، آسیب دیدن، کار گروهی و ... . ‌ بسکتبال، گرگ و قلعه، شیر و پلنگ، هفت سنگ، الک دولک و ... همه بازی هایی هستند که ما در ادبستان بازی می کنیم، برای اینکه بچه ها علاوه بر نشاط و هیجان تجربه های متفاوتی داشته باشند. ‌ چقدر خوب است که در محیط خانه، مهمانی ها، گردش های دسته جمعی هم این بازی ها را انجام دهیم و بچه ها را به این بازی ها تشویق کنیم. ‌ #کلاس_اولی_ها #بازی_هیجانی #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران

20 اسفند 1397 07:07:53

0 بازدید

chamran_kids

✅ 📣 خبر خوب اینکه: ‌ 🎊به مناسبت میلاد حضرت زینب س، تخفیف ۱۰ تا ۱۵ درصدی روی تمامی محصولات تربیتی:🎊 ‌ 📕 کتاب های الکترونیک 🖥 کارگاه های مجازی ‌ ❗️فقط ۱۰ و ۱۱ دی ماه❗️ ‌ در👇🏻 chamraniha.com/shop ‌ ⏳ فرصت رو از دست ندین #عیدی #تربیت #کارگاه_آموزشی #کارگاه_مجازی #تربیت #کتاب_الکترونیکی #ای_بوک #تربیتی #تخفیف #میلاد_حضرت_زینب #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #چمرانی_ها

10 دی 1398 15:20:04

0 بازدید

chamran_kids

. اردو رفتن، برنامه ی ثابت هفتگی مون بود. گاهی طبیعت گردی داشتیم، گاهی مهمون خونه های هم میشدیم، گاهی پارک و تفریح و ورزش، گاهی برای زیارت به امام زاده می رفتیم و گاهی هم دیدن افراد موفق و تجربه مشاغل گوناگون. . تو مناسبت های ملی و مذهبی، اردوهای زیارتی مثل امام زاده های مختلف، امام زاده ملک خاتون، اهل بن علی، مرقد امام خمینی، جماران ،موزه ها و ... رفتیم. اردوهای طبیعت‌مون پارک های بزرگ بود که به اندازه ی کافی فضای سبز و خلوت برای کشف و بازی بچه ها داشت و حتی مشاهدات درس علوم را هم پوشش میداد‌. . اردو های چمرانی غیر از تفریح و سرگرمی اهداف دیگری رو هم در نظر داشت. خیلی از فعالیت های آموزشی و پرورشی در اردو ها انجام می شد که به رشد شخصیت و آموزش دخترها کمک می کرد‌.😊 . حتی گاهی باعث میشد بچه هایی که انگیزه ی پایینی دارند با دیدن و جست و جو گری دوستاشون دست به کار بشن و چیزهای جدید رو کنارهم تجربه کنند. . تجربه ی ما نشون داده این اردوها میتونه بستر و زمینه ی خوبی رو برای تعاملات دوستانه ی بیشتر بین خاله ها و بچه ها، یادگرفتن همکاری،همراهی و محبت بیشتر فراهم کنه.🤗 . #اردو_های_چمرانی #دختران_چمرانی #چمرانی_ها #اردو#طبیعت#امام_زاده #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

07 مهر 1399 17:47:38

0 بازدید

chamran_kids

🌱 🤔 در #تعطیلات_نوروزی چه کارهایی می توانیم انجام دهیم؟ ‌. 🌱 یکی از کارهایی که می توانیم انجام دهیم 👈 درست کردن کارت های تبریک برای کسانی که دوستشان داریم. ‌‌‌ 💡این کارت ها می تواند هر شکل و اندازه ای که دوست داریم، باشند. ‌‌ #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران

05 فروردین 1398 06:34:15

4 بازدید

chamran_kids

🇮🇷 جشن تولد انقلاب نزدیکه و می تونیم خونه ها و مدرسه هامون رو برای این جشن بزرگ تزیین کنیم. دخترهای ادبستانی هم دست به کار شدند. مدل های مختلف پرچم ایران رو درست کردند و با اونها، کلاس و راه روی ادبستان رو تزیین کردند. کلاس دومی ها هم در اردوی خانگی شان، خانه ی یکی از دخترها رو تزیین کردند و روزنامه دیواری درست کردند. شما برای جشن تولد انقلاب تو خونه و مدرسه تون چی کار کردین؟ #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #جشن_تولد_انقلاب #دهه_فجر #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #پروژه #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

08 بهمن 1397 06:15:46

0 بازدید

chamran_kids

رویای پشمک و امام جون🖤 . این فیلم فعالیت آفلاین دخترهای پیش دبستانی، به مناسبت شهادت امام رضا(ع) هست...😊 . رویای پشمک سفید و کوچولو سفر به حرم امام جونه🌹 . ⁉️شماهم میتونید فیلم پشمک رو به بچه ها نشون بدید و ازشون بپرسید که: اگر میتونستن یه ابرک سفید باشن و سفر کنند به مشهد، از امام جون چه چیزهایی میخواستن؟ آرزوهاشون چه شکلی بود؟ ✅میتونند برای امام رضا(ع) نامه بنویسند یا آرزوهاشون رو نقاشی کنند😊🖤 . #شهادت_امام_رضا #پیش_دبستانی_آنلاین #امام_رضا_علیه_السلام #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #پیش_دبستان_دخترانه

15 مهر 1400 08:06:50

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن