chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
. دیروز که خبر رو شنیدم، پرت شدم تو ۹ سالگی و دوباره شیرینی خاطراتی که آقای راستگو برام ساخته بودند، مرور شد. . برای جشن عبادت تو مدرسه مون حسابی ذوق و شوق داشتم. چادرهامون رو سر کردیم و تو نماز خونه نشستیم. یهو دیدیم عمو راستگو اومد تو. خیلی خوشحال شدیم.🙃 . عه این همونه که تو تلویزیونه! همون که با بچهها مهربونه! همون که با دوتا دستش بسم الله مینویسه! . آخه چندبار تو تلویزیون دیده بودیمش. برامون حرف زد، بازی کرد، معما گفت... کلی خندیدیم و یه خاطرهی خوب از جشن عبادت تو ذهنم موند. . با خودم فکر کردم چقدر بازی کردن و ارتباط با بچه ها اونم به زبون خودشون میتونه تو نگاه مون به دین موثر باشه که حتی بعد بیست سال، حس خوبش برام موندگار شده.😇 . خدا رحمتت کند عموی مهربان بچه های دهه شصت و هفتاد...🖤 . #عمو_راستگوی_تلویزیون #حاج_آقا_راستگو #عمو_راستگوی_بچه_ها #عمو_راستگو #خاطرات_کودکی #بچه_های_دهه_شصت#دختران_دهه_شصتی
03 آذر 1399 10:31:40
0 بازدید
chamran_kids
📚 📖 مجموعه داستان های #گِل_آباد قسمت هفتم 👈 در جستجوی تار موی پادشاه هم چنان ادامه داره... #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #قصه #کودک
13 خرداد 1398 06:44:40
0 بازدید
chamran_kids
💪🏻 یکی از چالش های پدر و مادر، درگیر نشدن بچه ها در فعالیت هاست. اینکه فرزند من انگیزه ای برای انجام کار ندارد. یک راهکار ساده، ورود شما و درگیر شدن خودتان در انجام فعالیت است. وقتی بچه ها ببینند که کاری را پدر یا مادر انجام میدهند، خواه ناخواه بیشتر علاقه مند به انجام آن میشوند. پسرها پروژه ی برشکاری کارتن با ارّه را داشتند، در این کار قرار شد طرح اصلی را روی کارتن چسب بزنند و رنگ کنند، این کار مجوزی میشود برای تحویل گرفتن ارّه. بعد نوبت میرسد به برش با ارّه، این قسمت جزء پرهیجان ترین قسمت کار است که البته نیاز به توانایی هایی هم هست: 1.حفظ تعادل 2.دقت 3.قدرت دست 4.سعی برای نگهداری و له نشدن کارتن و... همه و همه، در این کار به ظاهر ساده نهفته است. وقتی مربی خودش اولین نفر دست به اره شود، انگیزه کودک بیشتر می شود. مربی: سید محمد یزدان شناس #کلاس_دومی_ها #انگیزه #دانش_آموز #کودک #نجاری #پروژه #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران
18 آذر 1398 16:07:51
0 بازدید
chamran_kids
🌱 ✅ عبیدالله بن عتبه چنین می گوید: «نزد حسین بن علی(ع)بودم که علی بن حسین(ع) وارد شد. حسین(ع)، امام سجاد(ع) را صدا زد، در آغوش گرفت و به سینه چسبانید. میان دو چشمش را بوسید و سپس فرمود: پدرم به فدایت باد، چقدر خوشبو و زیبایی!» 🎉تولد بابا حسین، بابای همه ی بچه ها مبارک... 💡 می تونیم ماهم امروز رو جشن بگیریم. برای بچه ها هدیه بگیریم، باهم پارک بریم و به آنها محبت کنیم. و خلاصه یه خاطره ی خوب تو ذهنشون ماندگار کنیم. #چهار_ساله_ها #اردو #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
20 فروردین 1398 05:05:59
0 بازدید
chamran_kids
اینجوری یه معلم با نشاط باش🤩⬇️ ✅برای استراحت کافی خودت نظم و برنامه ریزی داشته باش! ✅تو حیطه ی کاری خودت و درباره تعامل با کودک اطلاعات کسب کن! ✅حواست به علاقه و انگیزه ت باشه! ✅هدفمند باش! ✅مهم تر ازهمه؛ برای تفریحت برنامه داشته باش! ⭕حالا تفریح یه معلم حرفه ای چیه و چه اهمیتی داره؟🤔 . فیلمو ببین👆🏻و سیو کن و برای معلم هایی که میشناسی بفرست❗❗❗🤗 . . #معلم_خلاق #معلم_خوب #معلم_بانشاط #تفریح#معلمی #معلم_چمرانی #معلم_حرفه_ای
27 تیر 1400 12:02:47
0 بازدید
chamran_kids
📖 مجموعه داستان های #گِل_آباد قسمت هشتم👈 موی پادشاه هم چنان ادامه داره... #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #قصه #کودک
21 خرداد 1398 09:21:17
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت سوم . دوران ابتدایی ما دختران دهه شصتی، باهمه فراز و نشیب هایش به پایان رسید و ما وارد دوره راهنمایی شدیم. دوره ای عجیب و پیچیده.خیلی از بحران های جسمی و روحی برای ما در این دوران اتفاق افتاد. بحران هایی که معمولا بدون آگاهی های قبلی بود. همین قضیه خیلی از بچه ها را دچار مشکل کرد و باعث شد دوستان همسن، در حل این بحران ها به هم کمک کنند که اکثرا این کمکها موفقیت آمیز نبود و حتی مشکل ساز هم بود. در این دوران بود که نماز جماعت، لباس مدرسه و خیلی چیزهای دیگر به راحتیِ دبستان، برای بچه ها قابل هضم نبود و طغیان ها داشت یکی یکی در وجود بچه ها شکل می گرفت معلمهای پرورشی کماکان یکی از نقطه قوت های مدارس بودند. در دوران راهنمایی صبحگاه های متفاوت تری را تجربه می کردیم. حفظ قرآن برای ما معمولا از این دوران شروع شد و اتفاق خیلیِ مبارکِ اردوهای یک روزه و حتی اردوهایی که شب جایی بمانیم. فقط نمیدانم چرا مدرسه کمترین تلاش را برای راضی کردن خانواده ها انجام میداد. ما را با یک برگه به خانه می فرستادند و خودمان باید با هر ترفندی که بلد بودیم خانواده مان را راضی میکردیم تا به ما اجازه دهند به اردو برویم. دوستانی داشتم که یک هفته به طور مستمر بابت اردو گریه می کردند شاید دل خانواده شان نرم شود. خاطره ی اولین اردوهای قم جمکران در این سن برای ما ماندگار شد و حالا که فکر می کنم واقعا سن خوبی بود برای تجربه های جدید کنار آدمهایی که خانواده ات نیستند ولی میتوان بهشان اطمینان کرد. یکی از چالش های ما در دوران راهنمایی، تنوع مربی ها بود. ما که در ابتدایی با یک معلم اصلی و نهایتا دو سه تا معلم ورزش، خط و ...سر و کار داشتیم یکدفعه وارد محیطی شدیم که برای هر درس یک معلم داشتیم. با روحیات و سلیقه های متفاوت. خود منتا مدت ها سردرگم بودم که هر مربی برای کدام درس بود، چه تکلیفی داد و چه توقعی از ما سر کلاس دارد. باز این مسئله هم جزء چیزهایی بود که بعضی مدارس برایش فکری کرده بودند و بعضی نه. فلسفه وجودی معلم راهنما از همین جا نشات گرفته بود،کسی که بتواند با بچه ها ارتباط بگیرد و بین این همه معلم جورواجور، دانش آموزان را راهنمایی کند. مثل معلمهای پرورشی معلم راهنماها هم توانمدی های مختلف داشتند. بعضی در انجام ماموریت مهمشان موفق بودند و بعضی نه. ارتباط نداشتن یا کم داشتن همه معلم های یک پایه باهم، خودش کار را خیلی سخت کرده بود. ادامه مطلب در کامنت اول 👇